داستان كوتاه discussion

39 views
داستان كوتاه > كوتاهك

Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

Amir  reza(mohammad) | 79 comments نشسته بودم سر ميز شام اما اصلا نمي تونستم از زيبايي شمع هاي قرمز روي ميز يا لوسترهاي درخشاني كه با رنگ قرمزشان انواع غذاها و دسرها را نوراني كرده بود لذت ببرم.همسرم متوجه ام بود و چشم غره مي رفت .من فقط چشم به لب هاي قرمز ميزبان دوخته بودم كه به وراجي هاي شوهرش پوزخند مي زد .دستم به گيلاس بلند خورد و افتاد درست وقتي كه ميزبان چشمان خسته اش را به چشمان خسته من دوخت............


message 2: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1249 comments آقا امير گرامي
شايد در مرتبه اول داستانك كوتاهي به نظر برسه كه جز فضاسازي كمي چيزي نداره
ولي پيام داستان شما فراتر از چند سطر اين داستانه
زندگي خيلي از زن ها و مردها كه فقط روي كاغذي زن و شوهرن
قصه خيانت ها
قصه پاك عشق هايي كه محكوم به سكوتند
و اينكه اگر آدمها براستي نصفه گمشده خود را پيدا مي كردند براستي خوشبخت بودند

مي بينيد؟
اين چند سطر مي تواند طرح خوبي براي هزاران داستان باشد

باز هم بنويسيد


Amir  reza(mohammad) | 79 comments فكر مي كردم اميدي نيست..
خوشحال شدم
راستش خودم هم فكر كردم كه مي تونه ازش داستان خوبي دربياد
كي مي خواد ادامش بده
يا علي بگه و شروع


message 4: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1378 comments امیررضا داستانک یا دلنوشته یا هر چیز دیگری که اسمش را بذاری برای من جالب بود در چند خط یک دنیا مطلب گفت از همین دلنوشته ها یک زمان دیدی میشه یک داستان کوتاه نوشت جناب نیککالا


Amir  reza(mohammad) | 79 comments فرزان جان
مخلصتيم رفيق
تو كه پسنديدي مي خوام
برامن كافيه
نارفيقا رو بي خيال


message 6: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments نوشته خوب بود
منم خوشم اومد
تکراری اما جالب و موجز


message 7: by Tannaz (new)

Tannaz | 11 comments خوب بود


message 8: by Litborne (new)

Litborne (hmmh) این داستان کم و بیش حکایت یکی از تجربه های ناخوشایند من در سن 16 سالگیمه. یه جورایی همزادپنداری می کنم


back to top