داستان كوتاه discussion
date
newest »
newest »
بی زمانی و بی مکانی
تعلیق و تعلیق و تعلیق
انگار که داستان را یکبار نوشته ای، خط خطی کردی و و دور انداختی
و بعد بازیگر های داستانت، خودشون دست به کار شدند تا نوشته و خوانده بشن.داستانی فی البداهه سر هم بندی می کنند در حالیکه از نقش هاشون مطمئن نیستند.و برای تکمیل صحنه از شخصیتِ رها شده ی دیگری کمک می گیرند
اما باز هم در آخر، چیز خوبی از آب در نمی یاد و ناچار ، مجبور می شن کات بدن
کم کم دارم با داستان های سبک آرتمیسی ، آشنا می شم
ممنون.زیبا بود
تعلیق و تعلیق و تعلیق
انگار که داستان را یکبار نوشته ای، خط خطی کردی و و دور انداختی
و بعد بازیگر های داستانت، خودشون دست به کار شدند تا نوشته و خوانده بشن.داستانی فی البداهه سر هم بندی می کنند در حالیکه از نقش هاشون مطمئن نیستند.و برای تکمیل صحنه از شخصیتِ رها شده ی دیگری کمک می گیرند
اما باز هم در آخر، چیز خوبی از آب در نمی یاد و ناچار ، مجبور می شن کات بدن
کم کم دارم با داستان های سبک آرتمیسی ، آشنا می شم
ممنون.زیبا بود
از سر بی کتابی داشتم کتابی خوانده شده را بازخوانی می کردم. فردا تعطیل است پس من هم نگرانی از بابت فردا ندارم. با خودم گفتم که بد نیست از سر دلتنگی سری به یاران قدیمی بزنم. عنوان نوشته، نخستین بخش از نوشته است که با آن برخورد می کنیم. وقتی خواندم با خودم گفتم که چه کلیشه ای و چه بی مزه! شاید فیلم فارسی باشد و من کمی بخندم! نویسنده اش!؟ بانوی هنر است! از او نیست که فیلم فارسی بنویسد مگر آنکه...!؟ «مگر آنکه اندیشه در پس آن داشته باشد»
یکی از ویژگی های این نوشته بهره گیری از دایره واژگان زیاد است. واژگان خواننده خسته نمی کنند و خط روایی داستان را نیز نمی گسلند. در قرینه واژه ها با مفاهیم تکراری، واژه ای نو جایگزین می شود که نه تنها گسستی در خوانش نمی آفریند به روانی آن و زیبایی نگارش یاری بسیار می رساند.
فضا بسیار انتزاعی است و این فضا به پیدایش داستان یاری بسیاری می رساند. از آغاز نوشته و مقدمه ای که مقدمه است! تا پایان آن، واژه «کات»، یک همبستگی ویژه دیده می شود.
این همبستگی که رویه ای گزارش گونه دارد داستانی ترتیب داده است که تخیل خواننده را نه به ناپیدایی در دوردست که به درون خودش می کشاند.
عبارتی چون «فیلمنامه ای در دست نبود» یک نماد درونی برای داستان پدید آورده است. این نماد سرشار از زندگی است؛ خود زندگی است!
دید نویسنده هم برایم جالب بود؛ دیدی مانند نقاشان یا عکاسان، دیدی تصویری به پیرامون. رنگ ها و نور زمینه اصلی این باور اند.
نیشخندهای نویسنده طنازی جالبی دارد: بارش باران به خاطر بالا بردن سطح درام! تلخ هستند اما جالب!
به باور من بانو هنر داری به روش نویسندگی خودت نزدیک می شوی. دید خودت را پیدا کرده ای و پوستین های پاره نویسندگان پیشین را نو می بینی. به امید خواندن بیشتر از تو
کات آخر داستان خیلی عالی تونسته داستان رو ببنده. مثل زیپ ساکی که کلی لباس بزور توش کردیم. داستان رو به صورت یه مجموعه جمع و جور تحویل داده. اینکه راوی و او واقعا هنر پیشه بودن یا نه فقط تمثیل آرت میس هست که زندگی رو به فیلم تشبیه میکنه. برام سواله واقعا. که البته فکر کنم که لا اقل او هنر پیشه هست چرا که تضادی بین لباسها کهنه و دستهای تمیزش هست. اما باز شک میکنم چون جمله اول داستان میگه اگر این فیلم بود.
صحنه سازی منحصر به فرد و جالبی داشت این داستان در واقع با تشبیهات به ساختن صحنه ها در ذهن خواننده کمک میکرد. مثل صحنه درشت فیلم صامت قدیمی. مثل آگهی بازرگانی تبلیغ شراب.
در مورد شخصیتها به جز رنگهایی که نویسنده به اونها زده چیزی دیده نمیشه. یعنی داستان نیست که شخصیت رو به ما میشناسونه .بلکه نویسندس. که این خوب نیست.
یه کمی ویرایش میخواد داستانت.
یاد گرفتم که متفاوت بخونم ازت.
یاد گرفتی که متفاوت بنویسی.
شنیدم که الیا کازان یه جایی گفته برای داشتنِ یک فیلمِ خوب کافی ئه شروع و پایانِ خوبی داشته باشیم. به نظرِ من داستانِ تو از شروعِ خوبی بهره نمی بره و در ادامه همون ریتمِ آغازِ داستان رو می گیره. من متوجّه نشدم درون مایه ی داستانِ تو چی ئه، هم چنین به نظر ام فضاسازی ات نمی تونست کمکی به قوّت یافتنِ داستان بکنه.البته این به معنای بد بودنِ اثرِ تو نیست. هیچ اثری بد نیست. من هم امشب از شانسِ تو پس از چندین ماه اومدم این جا، با سلیقه ای بسیار مشکل پسند تر، تا یه نقدِ سخت از داستانِ تو بنویسم. :دی
در مجموع به عناصرِ داستان بیش تر توجّه کن دوستِ عزیز. :)
Saeed wrote: "خیلی عالیاومده بودم داستان پست کنم، به کلی بی خیالش شدم
نباید در کنار این داستان، نوشته ی دیگری بیاید
خیلی دوستش دارم
ممنون"
خوشحالم از اینکه خواندی و دوستش داری۰
درضمن داستانی هم که منتشر کردی خواندم۰ به نظرم بهتر است دوباره تدوین شود و در آن بیشتر به کاربرد افعال دقت نمایی تا درونمایه بتواند خودی نشان دهد۰
Roya wrote: "در این فکرم که آن دستهای تمیز، ناخنهای کوتاه شده و انگشتهای استخوانی چه ارتباطی میتواند با آن لباسهای پر از کثافت داشته باشد. تضادی که حاکی از آدمی هست که متعلق به این طرز زندگی نیست و شاید به..."رویا جان
سپاس از خوانش و نظری که آوردی
در مورد این کار کمی بیشتر در جواب اشکان عزیز خواهم نوشت۰
maryam wrote: "بی زمانی و بی مکانیتعلیق و تعلیق و تعلیق
انگار که داستان را یکبار نوشته ای، خط خطی کردی و و دور انداختی
و بعد بازیگر های داستانت، خودشون دست به کار شدند تا نوشته و خوانده بشن.داستانی فی البداهه سر..."
مریم جان
تعبیر خط خطی کردن جالب بود و بسیار نزدیک به فنی که تلاش کردم به تجربه درآورم اما نه خط خط کردن بلکه تکه تکه و پاره پاره کردن و بعد تکه پاره ها را به گونه ای دیگر در کنار هم چیدن و شاید هم به قول تو بعضی از بدیهیات را از آن میان الک کردن و کنار گذاشتن۰
ممنون از خوانش و نظر
Ashkan wrote: "از سر بی کتابی داشتم کتابی خوانده شده را بازخوانی می کردم. فردا تعطیل است پس من هم نگرانی از بابت فردا ندارم. با خودم گفتم که بد نیست از سر دلتنگی سری به یاران قدیمی بزنم. عنوان نوشته، نخستین بخش ا..."اشکان عزیز
خوشحالم که خواندی و نکته هایی که بدان اشاره کرده ای همه باعث دلگرمی گردید۰
در مورد فضاسازی بسیار نزدیک به آنچه تلاش داشتم به انتزاع و تجرید اشاره نموده ای که در واقع سنگینی اسکلت بندی و ساختاری داستان بر این محور قرار دارد۰ دقیقا آنچه در این پاراگراف ها آمده همانگونه که در بالا گفتم چینشی بود از چند صحنه انتزاعی (کلاژ تصویری) که حال و هوایی یا فضایی آبستره می آفرینند۰
برش (کات) هایی از دو صحنه در توالی زمانی نامعلوم و برش هایی از وجوه شخصیتی که در واقع همانگونه که اشاره کرده ای یکی بیش نیست۰ برش هایی از وجوه متفاوت شخصیتی واحد که انگاری نقشی دیگر از زندگی خویش را فرا می خواند و در دو صحنه به کشاکش با تنهایی خویش می پردازد۰
mohammad wrote: "کات آخر داستان خیلی عالی تونسته داستان رو ببنده. مثل زیپ ساکی که کلی لباس بزور توش کردیم. داستان رو به صورت یه مجموعه جمع و جور تحویل داده. اینکه راوی و او واقعا هنر پیشه بودن یا نه فقط تمثیل آر..."
ممنونم محمد جان از حسن نظرت و باید بگویم بلی در اینجا کارگردان و بازیگران و تدوین کننده همه یکی ست در صحن زندگی۰
:)
Mahyar wrote: "شنیدم که الیا کازان یه جایی گفته برای داشتنِ یک فیلمِ خوب کافی ئه شروع و پایانِ خوبی داشته باشیم. به نظرِ من داستانِ تو از شروعِ خوبی بهره نمی بره و در ادامه همون ریتمِ آغازِ داستان رو می گیره. من ..."مهیار جان بسیار به موقع آمدی اگر مخاطب مشکل پسند وجود نداشته باشد زوار کارها از هم به در می رود۰
ممنون


وقتی که برای در آمدن از تنهائی از پشت گورستان ویران کسی را انتخاب میکنیم برای همصحبتی، آیا توقع بیشتری داریم؟ ولی حقیقت اینجاست که حداقل این آدم نقش بعضی نمیکرده مثل خیلی از آدمایی که در زندگی دوست خطابشان میکنیم و تنها کاری که برایمان نمیکنند گوش کردن و از تنهایی در اوردنمان هست!
ممنون ارتمیس عزیزم برای داستان زیبا