داستان كوتاه discussion

note: This topic has been closed to new comments.
19 views
گفتگو و بحث > یه پیشنهاد بدید!

Comments Showing 1-50 of 60 (60 new)    post a comment »
« previous 1

message 1: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments برای هرچه فعال تر و پویاتر شدن گروه چه پیشنهادی میکنید؟


message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments از قدیم گفتن حرمت امازاده رو متولی ش داره! اگر هر پنج تن مدیران گروه پویا باشند شکی ندارم که گروه هم دچار تحول می شود. این دیدگاه من است و تا ریگران چه بیاندیشند


message 3: by [deleted user] (last edited Apr 11, 2012 02:06AM) (new)

اول اینکه صد در صد موافقم با اشکان

دوم اینکه باید انگیزه ی نوشتن داشت، حالا چطور باید این انگیزه رو تقویت کرد، خودش جای پرسش داره، ولی یکیش به نظر من اینه که نباید تو سر نوشته هایی زد که پست میشه، نویسنده باید هرچه بیشتر و بیشتر ، دلگرم بشه به نوشتن و این دلگرمی رو اعضا باید بهش بدن
، با گذاشتن حتی یه کامنت کوتاه،اگر هم نقدی هست بهتره با نرمی گفته بشه

سوم اینکه نوشته هایی پست بشه که از هفت خوان رستم ذهن نویسنده گذشته باشه، صیقل خورده و آماده ی خوانده شدن باشه، تا اعضایی که با اشتیاق و با احترام، یه نوشته رو می خونن در آخر، دلسرد نشن

این نظرات شخصیم بود،شاید هم کاملا درست نباشه


message 4: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments اشکان جان اولا از فعالیتت تشکر میکنم. در ثانی خوب اینجا پنج تا مدیر داره و خودت هم خوب میدونی پنج تا مدیر اصلا برای اینجا لازم نیست و دلیل اینکه تعداد مدیر ها پنج تا هست اینه که هر کدوم تو دوره ای فعال بودن و مدیریت میکردن. تازه بهزاد هم این روزها بخصوص قبل عید خیلی میومد. این گروه هم خوشبختانه اون طوری نیست که همیشه احتیاج به مدیر داشته باشه و در واقع اعضا گرداننده های اصلی این گروه هستند.
غیاب مدیر ها اصلا توجیه قابل قبولی برای فعال نبودن گروه نیست. مگه اون اول تنها حمید مدیر نبود پس چرا گروه چندین برابر الان فعال بود؟!
یه پیشنهاد بدین که گروه پویا تر بشه . با وضعیت موجودش. دلیل غیر پویا بودنش موضوع بحث نیست . من واقعا تعجب میکنم. توی چندین سال وبگردی و این شاخه اون شاخه پریدن توی نت گروهی به پاکی و زلالی این گروه پیدا نکردم که نکردم. تعجب میکنم که به این روز افتاده. گروه غریبیه به نظرم . داره با بی اعتنایی روبرو میشه. انگار وصله ناجوره به پارگی فرهنگمون.


message 5: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments من قبول دارم که این مدت کم کار بودم. خوب گروه هم کم کار بوده . تو ایام نوروز.
به هر حال کوتاهی من رو ببخشید .از این به بعد هستم. پر انرژی.
پیشنهاد جدیدی ندادید هان!!


message 6: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments ونوس جان گمشده رو چهار پنج بار خوندم ولی واقعا هر بار خواستم چیزی بنویسم مطلبی به نظرم نیومد.
اما خیلی رو این جمله فکر کردم
این روزها کسی شبیه حرفهایش نیست.


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments کاری که ما اینجا می کنیم، کاری شبیه کارهای ژورنالسیتیه. نشریه ای رو می شناسی که سردبیرش بگه که این مجله به نویسندگانش تعلق داره و من کاره ای نیستم؟ من نمی شناسم. من گلایه ام را کردم. دبیری کردن نوشتن نقد نیست! هدایت نویسندگان است. مشورت خوب است اما باید دبیر تصمیم بگیرد و طراحی کند. می گویی تنها تو از مدیران باز مانده ای! خوب !؟ پس برادر من دبیری کن! طراحی کن! اگر شکست هم خورد، بخورد مگر الان در چکاد پیروزی هستیم؟ تبلیغ کن. انگیزه ایجاد کن. از من می شنوی طرح این پرسش ها همیشه آزردگی به همراه داشته است. فکر می کنم الان دیگر زمان کاری کردن است. هرچه در ذهن داری عمل کن! ‏ولی هنوز بر سر گلایه ام هستم. اگر مدیران این گروه را رها نمی کردند، حالا به هر دلیلی، چنین چیزی به روزگار آن نمی آمد. پیروز باشی


message 8: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments بهزاد هم هست


message 9: by [deleted user] (last edited Apr 12, 2012 02:15AM) (new)

اشکان همه چیز رو هم نباید سر محمد خالی کرد، همین الان هم یه تنه داره تلاش می کنه،ما هم خودمون باید کمک کنیم
طرح این پرسش ها اگر با هدف نتیجه گیری باشه، باعث می شه به جای اینکه خودمون رو بزنیم به کوچه ی علی چپ، به خودمون بیایم

گودریدز تنها جاییه که می تونیم بنویسیم و فیدبک داستانمون رو بگیریم، ببینیم بقیه در مورد خط به خط داستانی که نوشتیم ،چی فکر می کنن،این خیلی مهمه،این که نوشته هامون مخاطب داشته باشه و نقاط قوت و ضعفش رو بهمون گوشزد کنه
باید حفظ کرد این جا رو، به خاطر خودمون هم که شده


message 10: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments :-)


message 11: by [deleted user] (new)

عجب ! محسن یه چند روز نبودی، نکنه علت این همه بدخلقی همینه
به نظر من که حسابی بدخلق شدی


message 12: by [deleted user] (new)

نیازی نیست جون قرآن رو قسم بخوری!منم میدونم باید داستان بنویسیم و پست کنیم و بعد نقدش کنیم،این طوری هم ما جون می گیریم، هم گروه
اما مساله اینجاست که اون انگیزه ی نوشتن، انگیزه ی خالی کردن ذهن باید وجود داشته باشه
ما نویسنده ی حرفه ای نیستیم که تا یه چیز دیدیم،تبدیلش کنیم به داستان،ما قلممون نیاز به تمرین داره تا راه بیفته،نیاز به انگیزه داره،حالا پیشنهادت برای ایجاد این انگیزه چیه؟


message 13: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بر اساس تجربه ای که از پیش داشتم می دانستم که این گفتگو سرانجامی نخواهد داشت جز اینکه بخشی از دوستان از من دلگیر خواهند شد. نخست اینکه من نمی خواهم بهانه گیری و چیزی را سر کسی خراب کنم! ‏این بچه بازی ها از من گذشته است. ‏(مریم به خودت نگیر منظوری ندارم) ‏دوم دیگر اینکه زمانی بود که در این گروه هیچ کس نبود جز من و محسن که به قول خودش مانند تیمسارهای بازنشسته می آمدیم هر روز به هم سلام نظامی می دادیم و برنامه صبحگاه داشتیم و به هر جان کندی بود چراغ اینجا را روشن نگه داشتیم. ‏من همان اندازه که باور دارم مدیران گروه اجازه دارند در ساختار گروه دخل و تصرف نمایند به همان اندازه هم از آنها انتظار دلسوزی دارم. ‏
من یک عضو ساده گروه هستم و کارم پویش در چهارچوبی است که فراهم آمده اگر چهارچوب کنونی ایجاد بی انگیزگی می کند مسئولش اعضا گروه نیستند. این سنگین ترین و صریح ترین انتقادی است که من از مدیران گروه کرده ام و بر باورم می مانم. ‏
مدیران که نباید از شرایط انتقاد کنند! آنها متولی این گروه هستند. انتقاد از شرایط انتقاد از خودشان است. من متوجه هستم که محمد، نویسنده و نقادی دوست داشتنی با احساسی بی گمان دوستانه می خواهد گروه را به پیش ببرد اما به باور من کار از این کارها گذشته است. آن زمانی که من احساس خطر کردم که روزی گروه به این روز بیافتد به تمامی مدیران آن زمان نوشتم. یک پژوهش آماری انجام دادم و نشان دادم که با گسترش اعضا، مشارکت کاهش یافته است، هشدار دادم! اما چاره ای که می بایست کسی بیاندیشد، نیاندیشید! ‏
یک زمانی در گروه یار کشی شد! بله به روشنی می گویم که یار کشی کشد و گروهی از همراهان گروه، آن را ترک گفتند به امید ساختن گروهی بهتر! نمی دانم توانستند یا نه اما باز کسی اهمیتی نداد. ‏
بسیاری از همران قدیمی گروه که بسیار پویا بودند دلسرد شدند و دیگر نوشته ای و یا یادداشت پرمهری از آنان نمی خوانم. گروهی که ناگهان روشن شد، به کند خاموش شد! از خودم می پرسم:«خردک شرری هست هنوز؟» ‏
گفته من صرفا متوجه محمد است. من می دانم که چه اندازه این گروه را دوست داری و از خاموشی آن آزرده هستی ولی سکان اینجا در دست تو است! فکر کن و عمل کن و اگر خواستی درباره فکرت از دیگران نظر بخواه ولی نه اینکه از دیگران فکر بخواهی. ‏
در پایان بگویم که ببخشید اگر کسی را آزرده کرده ام. در بعضی موارد بسیار رک سخنم را می گویم زیرا جایی برای تعارف نیست و نمی خواهم مرثیه خوان این گروه باشم. باری دیگر در این گفتگو و گتگویی این چنینی شرکت نخواهم کرد


message 14: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments :-)
تیمسارهای باز نشسته:-)
اشکانم فکر نمیخوام تنها دغدغه من اینه که دیگه کسی نگران گروه نیست واقعا و من خواستم با ایجاد این پست بگم که محتاجم به تک تک بچه ها برای پویایی
.
همین خود تو . من واقعا میدونم که تو دورهای که من سر پست داشتم تاوان ایران به دنیا اومدنم روپس میدادم اینجا رو با محسن نگه داشته بودید و هر از گاهی حتی شده با تنفس مصنوعی زنده نگهش داشتید دست مریزاد
اما الان چرا اینقدر نا امیدی. وقتی من میگم انگار از صفر شروع کنیم یعنی از صفر . تو فرض کن این وضع از این بدتر هم بشه آیا دلیل میشه که نشه دوباره بسازیمش. کسایی که اونقدر ساده و کوته فکر هستند که درگیر یارکشی های درون گروهی بشن بذار بشن و بذار برن . این گروه به اون قشر از جامعه هیچ نیازی نداره .
من همینجا قول میدم که این گروه رو به پویایی کامل اونجوری که مستحقش هست برسونم . مانعی مقابلم نیست .


message 15: by Behzad, دیوونه (last edited Apr 12, 2012 02:01PM) (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
چه کسی بود صدا زد بهزاد !
خوب راجع به این بحثی که شد من می خوام یکم ریشه ای تر برخورد کنم
هر انسانی دور تا دوره خودش چند تا محدوده داره
که من به 2 تاش اینجا اشاره می کنم
یکی دایره دلمشغولی
و دیگری دایره نفوذ که در دل دایره اول قرار داره
همه اینو می دونیم که رو دایره دل مشغولی به هیچ عنوان نفوذ مستقیم نداریم
اما می تونیم روش تاثیر بذاریم و بهش شکل بدیم و دقیقا به همون فرمتی که مد نظرمونه درش بیاریم ولی این مهم به دست نمیآد مگر با تغییر در دایره نفوذ
مثلا من نمی تونم کسی رو مجبور به اینجا بودن بکنم حتی خواهش هم جواب نمی ده اما به اینجا تعلق خاطر دارم و واسم مهمه ،این میشه دایره دلمشغولی من
اما اینکه من فعالیتم رو بیشتر کنم بیشتر بخونم بیشتر وقت بذارم و بیشتر نظر بدم این میشه دایره نفوذ کاری که انجامش کاملا به خودم بستگی داره
از همه دوستان عزیزم می خوام رو دایره نفوذ خودشون بیشتر فکر کنن و دایره دلمشغولیشون
این همه جا صادقه
من نمی تونم رفتار همکارم رو تعیین کنم و بهش بگم با من اینجوری برخورد کن
اما رفتار من که دقیقا تحت نفوذ خودمه می تونم جوری شکلش بدم که دوستم یا همکارم دقیقا اون برخوردی رو انجام بده که مد نظر منه
اشکان عزیز اینو بدون که هر وقت انگشت اتهام بسمت کسی می گیریم 3 تا از انگشتامون درست به سمت خودمون نشونه رفته
امیدوارم منظورم رو رسونده باشم
دوستدار همتون
کوچیک ترین عضو گروه داستان کوتاه
دیوونه


message 16: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بحث نمی کنم فقط می دانم که اتهام و انتقاد بسیار با هم تفاوت دارند


message 17: by [deleted user] (new)

تی تی کجاست؟ منم می خوام بدونم اون چه نظری داره


message 18: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments بی خیال بابا پیشنهاد نخواستم
خودم فعالش میکنم
خودم با سربازهای گمنام امام زمان


message 19: by [deleted user] (new)

ما هم هستیم محمد


message 20: by [deleted user] (new)

دیر رسیدم، می‌خوام خودم باشم میترسم بحث بالا بگیره، می‌خوام خودم نباشم بلد نیستم پس سکوت می‌کنم و فقط میگم که مثل مریم منهم هستم محمد جان.


message 21: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments در مورد مسابق داستانی با تعداد کلمات محدود من قبلا فکر کردم اما به دلایلی هنوز عملی نشده.
اما اگه فکر های خاصی داری بگو ببینیم چی هست.
.
راستی سعید جان نمیدین نه ! بگو نمیدیم. مگه تو از ما نیستی؟


message 22: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments تا حالا داستامک ها توی همون نوشته کوتاه گذاشته میشد و داستانکهای زیادی اونجا هست . حالا اگر داستانکی هست همونجا اراءه داده بشه تا بعد ببینیم چی کار میتونیم بکنیم.


message 23: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments ;-)


message 24: by Art Miss (last edited Apr 29, 2012 02:43AM) (new)

Art Miss (Artmiss) دوستان

من بازهم در اینجا پیشنهاد خود را تکرار می کنم

اینکه ساختار این گروه احتیاج به تغییر بنیادین دارد۰ از جمله تقسیم بندی آن به شکل فعلی یک تقسیم بندی ناقص است و نویسنده و هم مخاطب را گمراه می کند۰
تقسیم بندی داستان کوتاه می بایستی بر محتوای آن و نه به بلندی و کوتاهی و یا سبک نوشتاری آن باشد۰
داستان ها می توانند اجتماعی فلسفی تخیلی علمی تاریخی مرموز و جنایی و و و باشند که این تقسیم بندی می تواند آرام آرام با در نظر گرفتن محتوا از جانب اعضا شکل گیرد۰
این یکی از راه های تصحیح و سامان ساختار و عملکرد این گروه می تواند باشد هر چند که برای مدیران کمی سخت است۰

روشی را هم پیشنهاد می دهم و آن اینکه نخست تاپیکی درست کنید و هر روز یک داستان در آن بگذارید۰ از جدیدترین داستان ها شروع کنید و اگر داستانی پست نشد داستان های قدیمی تر را بنا به تاریخ آنها یک یک در این تاپیک بیاورید۰ در همان روز اعضا از میان چند پیشنهاد که برای محتوای آن داستان شده یکی را می پذیرند که به نظر من حتی با دو یا سه رای میتوان آن داستان را در این تقسیم بندی قرار داد و به تاپیک مربوطه انتقال داد۰ به همین دلیل در اینجا می گویم که انجام آن وقت زیادی برای دبیران و مدیران گروه خواهد داشت و چنانچه نتوانند و یا نخواهند این دیگر مشکل آنهاست۰

در واقع کار چندان سختی هم نیست
کافی ست که نخست یک فولدر به نام داستان های جدید باز شود که عمومی ست و تمام داستان های جدید نخست به آن وارد می شود۰ در همانجا اعضا در نظر خود می نویسند که بعنوان مثال این داستان تخیلی است و یا فلسفی و یا تاریخی و غیرو که میتوان برای آن لیست و راهنمایی هم در تاپیک جداگانه ارایه داد۰
من شخصا حاضرم این لیست را (گونه های متفاوت داستان بر اساس موضوع و محتوا) تهیه نمایم و راهنمایی های لازم جهت تقسیم بندی را بیاورم۰
و بعد با توجه به نوع موضوعی که به هر داستان در این فولدر عمومی داده می شود آن داستان به فولدر خاص خود ارسال می گردد۰
به این ترتیب این تغییر نخست با ایجاد یک فولدر عمومی آغاز شده و بعد یک یک فولدر جدید در روزهای بعدی باز می شود۰ بعد از چندی شما یک فولدر عمومی برای داستان های روز (پیش از تقسیم دارید) و فولدرهایی که در زیر آن همه دسته بندی های موضوعی هستند و یک یک شکل می گیرند و به فولدرها اضافه می شوند۰
وحشت نکنید کار شاقی نیست و درضمن باعث می شود تا اعضا داستان های جدید را بیشتر بخوانند و در نظری که می دهند اگر هیچ هم نمی گویند حداقل در انتخاب موضوع رای خویش را بیاورند۰ این خود شوق آفرین است۰


message 25: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) آنچه می گویم را کمی بازتر بیان کنم

با چنین روشی شما نخست داستان را به فولدر عمومی می آورید و آنرا در معرض خاونش اعضا قرار می دهید تا هم نظرهایشان را می دهند و هم در این نظر دهی محتوا را با توجه به موضوع مورد دقت بیشتر قرار می دهند۰
در این مرحله داستان تقریبن از یک صافی می گذرد۰ نویسنده به اشکالات کار خود بر اساس نظر مخاطب واقف شده و درضمن موضوع داستان او نیز روشن شده و این زمانی است که این داستان از طرف سردبیر به فولدر خاص خود ارسال می گردد۰ در آنجا داستان تدوین شده ای خواهیم داشت که در ژانر مشخص خود محفوظ و در اختیار خوانندگان بعدی قرار داده می شود۰


message 26: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) داشتم فکر می کردم کار بدی هم نیست
باعث می شود تا یک حانه تکانی انجام گیرد۰ یک خانه تکانی که ممکن است یک سال هم شاید بیشتر به طول انجامد۰ و آن نگاهی ست آرام آرام به تمامی داستان هایی که در انبار این گروه خاک می خورد و فراموش شده است
از جانبی هم در تقسیم بندی جدید می توان بهترین های هر ژانر را هم بیرون کشید و دوباره مطرح نمود۰
اینها همه بعضی فعالیت هاست که کمی شور و شوق و علاقه می طلبد۰


message 27: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
در جواب تمام فرمایشات صحیح شما می تونم بگم
افراد موفق کارهای متفاوتی انجام نمی دهند
بلکه کارها را به گونه ای متفاوت انجام می دهند


message 28: by Art Miss (last edited Apr 29, 2012 05:53AM) (new)

Art Miss (Artmiss) Behzad wrote: "در جواب تمام فرمایشات صحیح شما می تونم بگم
افراد موفق کارهای متفاوتی انجام نمی دهند
بلکه کارها را به گونه ای متفاوت انجام می دهند"


یعنی می فرمایید که تایید یکی از دبیران را گرفتم۰
نه واقعن این ایده را خیلی ساده برگزار کنید
یک فولدر عمومی که می توایند اسمش را کارگاه یا آشپزخانهیا هرچه دیگر بگذارید باز کنید۰
هر داستانی که وارد می شود نخست به این کارگاه عمومی می رود و در آنجا برای مدتی تراش میخورد (نه لزومن) اعمم از اشتباهات نوشتاری تا دیگر نواقص آن برطرف می شود (روی آن بحث می شود) و برای آن موضوعی انتخاب می گردد و به فولدر
خاص خود منتقل می گردد۰
این بدان معنا نیست که حتمن برای تمام داستان ها موضوعی انتخاب شود (یک داستان می تواند در ژانر غیرو قرار گیرد)۰ اما شرط ورود هر داستان به فولدر خاص و موضوعی خود در رفع نواقص آن (چنانچه داشته باشد) در این کارگاه است۰


message 29: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments موافقم
اما در مورد رفع نواقص باید توضیح بدی
چطوری ؟ شاید یکی یه قسمت رو نقص بدونه و یکی ندونه.؟
منظور ویرایشه؟


message 30: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) mohammad wrote: "موافقم
اما در مورد رفع نواقص باید توضیح بدی
چطوری ؟ شاید یکی یه قسمت رو نقص بدونه و یکی ندونه.؟
منظور ویرایشه؟"


رفع نواقص منظورم بیشتر املایی ست و کاربرد درست قواعد دستوری که چنانچه در کاری مشاهده گردد توسط اعضا عنوان می شود تا نویسنده به رفع آنها بپردازد۰
اینکه نویسنده بافت و ساختار داستان خود را با توجه به گفته ها و نظرهای امده مورد ویرایش مجدد قرار دهد یک بحث دیگر است که مربوط به خود نویسنده می شود۰
اما بیشتر منظورم آن بود که نوشته ای که می خواهد در بخش داستان کوتاه عنوان گردد نخست در این فولدر عمومی طرح می شود تا هم توسط اعضا خوانده شود و هم موضوع آن مشخص گردد که تحت چه فولدری قرار گیرد۰


message 31: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) ساده تر اینکه در چنین فولدر عمومی همه اعضا به نتیجه می رسند که ایا بطورکلی نوشته ای تحت عنوان داستان کوتاه شناخته می شود و اگر می شود تحت چه موضوعی باید عنوان گردد۰
وقتی این دو مشخص گردید (البته نه اینکه آنرا به کنکور برای ورود به فولدرهای اصلی تشبیه کنیم) می توان داستان را به فولدر خاص خود منتقل نمود که در آنجا هر که می خواهد نظراتش را می آورد و آنرا نقد می کند یا غیرو ۰


message 32: by Art Miss (last edited Apr 29, 2012 07:44AM) (new)

Art Miss (Artmiss) در اصل چنین فولدری مثل الک و غربال عملکرد دارد کار سردبیر را بر گرده همه اعضا تقسیم می کند و از بار آن می کاهد
در این فولدر داستان های متفاوت در کنار هم و بطور موازی سنجیده شده و برای ورود به محل اصلی خود تحت رده بندی موضوعی مورد خوانش قرار می گیرد۰
بنابراین زمانی که یک داستان با موضوع مشخص به فولدر خاص خود (بعنوان مثال علمی - تخیلی) منتقل گردیدبه گونه ای توسط رای اکثریت اعضایی که آنرا خوانده اند (می توان یک حداقل بعنوان مثال سه رای اکتفا نمود) مورد تایید قرار گرفته است۰


message 33: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments دوستان من حوصله نداشتم بحث رو دنبال کنم، ولی یه پیشنهادِ خیلی خوب برای همه ی دوستانی دارم که تهران هستن. ما (من و تعدادی از دوستانِ انجمنِ ادبیِ دانشگاه) هر هفته دوشنبه ها توی یه کافه جمع می شیم و نقدِ داستان و هم چنین اثر خوانی می کنیم. امیدوار ام شما هم بتونید شرکت کنید توی این جمع.‏


message 34: by Sanaz (last edited Apr 29, 2012 01:26PM) (new)

Sanaz nei (sahel12) اخر چی شد من که هنوز فولدر بندی یی ندیدم هر چی میام و میرم :-D
زود باشید دیگه
بدو بدو
( حالت پر توقعی)
:-D روی من به عنوان خواننده غیبی
حساب کنید :-D
(در هر حالتی)


message 35: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
من اکیدا تایید نکردم
اینجوری باید تعداد فولدر زیادی داشته باشیم که واقعا از حوصله خواننده خارجه
و مطمئنا ضرر این کار بسیار بیشتر از نفعش هست
واما قبل از هرچیز من فکر میکنم نکته اصلی در ادبیات شماست که بهتر قبل از هر کس توسط خود شما دوست عزیز بازنگری بشه
شور و انگیزه و اشتیاق شما رو ستایش می کنم
با تشکر
بهزاد


message 36: by Art Miss (last edited Apr 29, 2012 11:16PM) (new)

Art Miss (Artmiss) Behzad wrote: "من اکیدا تایید نکردم
اینجوری باید تعداد فولدر زیادی داشته باشیم که واقعا از حوصله خواننده خارجه
و مطمئنا ضرر این کار بسیار بیشتر از نفعش هست
واما قبل از هرچیز من فکر میکنم نکته اصلی در ادبیات ش..."


پیشنهاد من پیشنهاد جدیدی نبود و در اغلب انجمن های ادبی این گونه عمل می شود۰ اینکه از حوصله شما خارج است بحثی ست دیگر۰ مگر نه اینکه هم اینک هم برای خوانش یک داستان قدیمی تر چندین صفحه را جستجو نمایید؟
شور و شوق من در جای خود هست و بی حوصله گی شما نیز۰
درضمن تصور می کنم در فارسی نویسی خویش دقت بیشتر بفرمایید بد نباشد تا مخاطب را با جملات دو پهلو به اندیشه خطا نیاندازید
هر کاری دوست دارید بکنید
از من فقط یک پیشنهاد بود
تصور می کنم در این میان بیشتر حق با اشکان باشد که پیش از اینها تلاش بسیار در جهت مدیریت و سرپا نگه داری این انجمن با حصوری فعال و دایمی و نقدها و نظرهای خویش نمود اما سردی مدیران و عدم کارایی آنان به حدی بود که او را هم مایوس و دلسرد نمود۰
ممنون از توجهات
این تنها انجمنی نیست که در آن می نویسم و آنچه گفتم در رابطه با تجاربم در دیگر انجمن های ادبی بود۰

در واقع اشکال بزرگ این گروه و عدم پیشرفت آن یک سردبیری ناقص و عقب افتاده است که در واقع اصلن نامش را مدیریت نمی توان گذاشت
هر زمان بخواهند می آیند و هر زمان بخواهند می روند
بدون هیچ نظم و ترتیب و قاعده و اصول
همین گونه ادامه دهید
موفق باشید


message 37: by Art Miss (last edited Apr 29, 2012 11:21PM) (new)

Art Miss (Artmiss) شاید اصلن اگر بگویم مدیریتی در آن ملحوظ نیست بهتر باشد

از میان مدیران در مدت دو سالی که در اینجا مینویسم مدت کوتاهی ست که محمد عزیز تلاش می نماید سامانی ایجاد نماید که ظاهرن دستش کوتاه است
جنابعالی هم که هر زمان خوشتان بیاید تشریف می آورید و سحنانی دو پهلو و نامتجانس نثار می نمایید که البته از شیوه تفکر دگراندیش تان مشتق می گردد۰
دیگر مدیران هم که عمومن در این نوع پیشنهادات همکاری و مشارکت ندارند

پیشنهادی که من دادم لزومن احتیاج به فولدرهای زیادی ندارد۰
شما می توانید هر چند مقوله هم خانواده را در یک فولدر بگنجانید که شاید از ده فولدر تجاوز نکند۰
از من گفتن بود
به راه خویش ادامه دهید و بگذارید هر کس هر متن و نوشته ای را (چه درست و چه نادرست) در هر جایی دوست دارد بیاورد۰
مخاطب هم که تعداد آن هم اینک از انگشتان دست تجاوز نمی کند تا جایی که من احساس می کنم برایش چندان فرقی ندارد که چه می خواند و چه می گوید۰ گویی سر زدن به این انجمن برایش نوعی وقت کشی و بیشتر سرگرمی از نوع چت روم های عمومی است۰


message 38: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) البته در نظر دارم که شما با زبان بی زبانی در بالا اشاره داشتید بوجورکه واردی
این آش و این کاسه
هر که میخواهد بماند و هر که هم خوشش نمی آید برود


message 39: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments دوستان قضیّه فولدر و این چیزها نیست. اگر این جا خلوت شده شاید یک دلیل اش این هست که همون اعضای قدیمی هم دیگه به علّت مشغله یا خیلی چیزهای دیگه سر نمی زنن به گروه. برای من که دلیل اش فیس بوک بود (البته پس از این که غیرِ فعّال اش کردم فهمیدم دلیل اش چی بوده) فکر می کنم هر کسی دلیلِ خود رو داره.‏


message 40: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments آرت میس عزیز عصبانیت و لحن تندت اصلا منصفانه نیست. خوب بهزاد فقط مخالفت کرده با پیشنهادت. یعنی همه باید موافق باشند که عصبانی نشی.
آرت میس جان من هم وقتی پیشنهادت رو خوندم وضعیت احتمالی بعد از اون رو تا حدودی پیش بینی کردم و تا حدودی فولدر های زیاد و کم خواننده رو که باعث کثالت میشه رو تو فکرم دیدم. و مطمءنم بهزاد هم منظورش کم شدن حوصله عمومه نه حوصله خودش.
اما من با دید مثبت نگاه کردم و با خودم گفتم حداقل حسن این کار منظم و مرتب شدن گروه و بدون شک خواننده های احتمالی و غریبه با گروهی مرتب رو برو میشه. که راحت جذبش میشه و راحت آشنا میشه.
اما آرت میس من هیچ ترسی ندارم که بگم بزرگترین هدفم از اومدن به این گروه سرگرمیه. اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتهاي زندگيمون رو فراموش كنيم . .
چرا به سرگرمی با دید بد نگاه میشه. آرت میس اینجا ما کار اصلی زندگیمون فعالیت تو گروه که نیست. خود من دوره اصلی عدم فعالیتم دوره سربازی بود . الان حمید داره جهانگردی میکنه و اگه برسه وب خودش رو سرو سامون میده بهزاد هم در گیر مساءل کاری و سفرهای کاریه باور کن اهمال نیست خود من بعضی وقتها ممکنه چند روز پشت سر هم اونقدر مشغول کارم بشم که حتی وقت نشه میلم رو چک کنم.
نباید اینطور عصبانی بشی و با اولین شنیدن نه خودت رو از گروه جدا بدونی.


message 41: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) آنچه باعث شده تا چنین بگویم نه به دلیل رد پیشنهادی است که در اکثر سایت های ادبی بدان عمل می شود تا نظم و ترتیبی در کارها وجود داشته باشد۰
به خلاف شما که خواندن ونوشتن و صرف اوقات (حتی اوقات فراغت) خود را نوعی سرگرمی تلقی می نمایید من اینطور نمی بینم و خواندن هر سطر و هر نوشته ای را در جهت آگاهی بیشتر خویش بسیار جدی می یابم ۰
این نوع طرز تفکر باعث می شود میان انجمن ادبی و گروه تفریح و سرگرمی تفاوت می گذارم۰
اگر منظورتان از چرخاندن چنین انجمن صرف اوقات خویش برای سرگرمی و وقت گذرانی ست این بحثی دیگر است۰
همینجاست که در دنیای واقعی نیز با هفته نامه و مجلات و نشریاتی ادبی روبرو می شویم که اهم توجه مدیران آنها بیشتر سرگرم نمودن خواننده خود بوده و نه آموزش و آگاهی با کیفیت مطلوب که نهایتا کارشان به ورشکستگی کشیده است۰
با چنین دیدی از جانب مدیران این گروه که بعضی از آنان را بسیار انحصار طلب نیز می دانم ترجیح می دهم اوقات خویش را در جایی دیگر و به گونه ای مناسب تر صرف نمایم


message 42: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments شاید من نخستین قدم ام در ادبیّات، عضو شدن در این گروه بود. هنوز هم از خاطر نبرده ام که وقتی عضوِ این گروه شدم چقدر هیجان داشتم! خارق العاده بود. این جو هنوز هم وجود داره. به طورِ قطع این سرگرمی به معنای وقت تلف کردن نیست، بل که به معنای کاری هست که آدم دوست داره انجام بده؛ ولی خب همه می دونیم که زندگی چه کار با ما می کنه. حتّی من که الآن این جا نشسته ام اگه می خواستم به زندگی بپردازم باید مشغولِ درس خوندن بودم؛ ولی این جا رو انتخاب کردم.... این شرایط برای همه که نمی تونه پیش بیاد آرتمیس! حتّی برای من هم گاهی اوقات غیرِ ممکن می شه.‏


message 43: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) بعنوان اختتامیه این بحث از جانب خودم فقط می گویم که مشکل بزرگی که می بینم در جدی نگرفتن خویش و مخاطب خویش است و رواج و اشاعه فرهنگی سرگرمی و تفریح آنهم به گونه ای بی نظم و ترتیب و هرچه پیش آید خوش اید۰
مدتی است که در یک انجمن ادبی آلمانی که بیش از پنج هزار عوض فعال در آن می نویسند دارم۰ آنچه که در اینجا آوردم فقط نتیجه تجاربم بواسطه فعالیت در این گروه بود که از مدیریت و سردبیرانی جدی و با نظم و ترتیب بهره می برد۰
دیگر به این بحث ادامه نمیدهم۰ وقت تلف کردن است۰


message 44: by Mahyar (new)

Mahyar Mohammadi | 680 comments آرتمیس. من نمی دونم که چه بحثی بوده و چه اتّفاقی افتاده، ولی این اختتامیّه ات بسیار برای من توهین آمیز بود. لا اقل احترامِ اون اتیکتِ روشن فکری رو که به شما زده شده داشته باشید.‏


message 45: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) Mahyar wrote: "آرتمیس. من نمی دونم که چه بحثی بوده و چه اتّفاقی افتاده، ولی این اختتامیّه ات بسیار برای من توهین آمیز بود. لا اقل احترامِ اون اتیکتِ روشن فکری رو که به شما زده شده داشته باشید.‏"

لطفن اول بحث را تعقیب کن دوست من بعد اظهار نظر
چه توهینی بوده؟ منظور شما را نمی فهم۰ اتیکت روشنفکری را به من نچسبان دوست عزیز۰ بگو چه توهینی شده تا عذرخواهی نمایم۰


message 46: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) می‌دانید دوستان؟
بگذارید راحت‌تر بگویم با مانیفست این گروه که در سر در آن نصب شده یعنی: ـ

اینجا گرد هم آمده‌ایم تا داستان بخونیم داستان بنویسیم باهم حرف بزنیم و حداقل چند دقیقه دلمشغولی های بی انتهای زندگیمون رو فراموش کنیم۰

از بن مخالفم۰ چرا که بر این باورم آنکه دست به قلم, این ابزار مقدس می‌برد اگر از دلمشغولی های بی انتهای زندگی ننویسد و دردها را جدی نگیرد و وقت و اوقات اضافی خویش را در آروزی فراموشی بسر نماید نه تنها خویش را فراموش می نماید بلکه همه دیگر همراهان خود را نیز به دام وحشتناک فراموش کردن سوق می‌دهد که بهترین روش‌های آنرا می‌توانیم در مصرف مواد مخدر بیابیم و این بزرگترین خطر برای یک جامعه اندیشمند است۰

در رابطه با این گروه و نحوه های عمل‌کردی آن انتقاد بسیار دارم که طی یک نامه خداحافظی خواهم آورد۰

در اینجا خود را موظف می‌دانم چنانچه سخن تند و مستقیمی با شخص خاصی داشته‌ام این تندی و جسارت را بر من ببخشاید۰


message 47: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments آرت میس عزیز من واقعا نمیدونم چی بگم
من با هوش کمی که خدا بهم داده میتونم با اطمینان بگم تو خیلی خیلی مهربانتر از کامنتهاتی.
.
تو میتونی گروه رو ترک کنی به دلایلی که تا حدودی قابل تامل هست و بیانشون کردی . و بدون که من از این بابت واقعا ناراحت میشم. ناراحت به معنای واقعی.
پیشنهاد تو خیلی سازنده و دلسوزانه هست. و من باهاش کاملا موافق هستم. و دادن این پیشنهاد رو از جانب کسی که این روزها تقریبا فعالترینه مهم میدونم و میدونم که دیدن یک ضعف در گروه باعث میشه که همچین پیشنهادی داده بشه.
مگه چی پیش اومده که انقدر زود تصمیم میگیری. واقعا من گیج شدم که چرا این طوری شدی.
من دیدگاه خاص خودم رو در مورد سرگرمی و تفریح دارم. این دیدگاه که بعید نیست اشتباه باشه چرا باید باعث رفتن تو بشه. اصلا چه اهمیتی داره که من چطور فکر میکنم.
من میگم سرگرمی و تفریح آدم باید طوری باشه که یادگیری و بالا رفتن سطح شعور و آگاهی هم جزءش باشه. به این خاطر میگم برای سرگرمی میام اینجا . من فیسبوک و چترومها و آدمهای دیگه رو اصلا و ابدا از دید بالا تری نگاه نمیکنم. فقط اونجا من رو سرگرم نمیکنه همین. مجله های زرد من رو سر گرم نمیکنند. من با خوندن گورکن ها می آیند و خوندن نظر بچه ها و نوشتن نقد و نظر خودم سرگرم میشم. چه دلیلی داره از این سرگرمی خودم یاد نگیرم. من چرا داستان میخونم چرا مقاله نمیخونم چون داستان علاوه بر چیزایی که مقاله برام داره سرگرمی هم برام داره.
دلیلات برای ترک گروه کافی نیست. اما خود دانی


message 48: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) mohammad wrote: "آرت میس عزیز من واقعا نمیدونم چی بگم
من با هوش کمی که خدا بهم داده میتونم با اطمینان بگم تو خیلی خیلی مهربانتر از کامنتهاتی.
.
تو میتونی گروه رو ترک کنی به دلایلی که تا حدودی قابل تامل هست و بیا..."


در نامه ای به مدیران که البته بیشتر از همه مقصودم جناب بهزاد است دلایلی را که از این پس در این گروه نخواهم نوشت را می آورم۰
من هم همچون بسیاری که بنا به همین دلایل و دلایل مشابه از نوشتن در این گروه سر باز زدند تبدیل می شوم به یک عضو ساکت که فقط می آید نگاهی می اندازد تا شاید کسی چیزی مطلوب نوشته باشد۰
از این گروه نخواهم رفت مگر اینکه مرا از آن حذف کنند


message 49: by [deleted user] (new)

ارتمیس عزیزم، حق کاملا با محمد هست و من کاملا موافق هستم. ما بیشترین و بهترین داستان‌ها را از تو داریم. داستانهای تو ما را به خیالی آنسو تر میبرد. هر بار که با قلم خاص خودت و از دیدگاهی‌ متفاوت می‌نویسی، با شوق و ذوق میاییم، می‌خوانیم، لذت می‌بریم. گاهی نقد می‌کنیم و گاهی سکوت که همه ناشی‌ از احساسی‌ زیباست که ساختی و به ما منتقل کردی. رفتنت ضربه‌ای بزرگ خواهد بود به این گروه و جای خالیت پر نکردنی. دلسوزیت را نسبت به پویایی گروه تقدیر می‌کنم به شخصه و آن را خیلی‌ هم لازم می‌دانم. خودت بهتر میدونی‌ که من شخصاً چه احساسی‌ بهت دارم پس بدون که رفتنت دل‌ منو میلرزونه.


message 50: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی؟
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

آرتمیس عزیز سلام
دوس عزیز،من واقعا دلیل اینکه چرا شما از ابتدا متوجه منظور بنده نشدید را نمی دانم
کاملا مشخص بود که شما سعی دارید کارهای متفاوت با ادبیات پروپاگاندای خاص خودتان را پیش ببرید نه اینکه کارها را به گونه ای متفاوت انجام دهید
دوس عزیز من از شما خواستم که قبل از من ،خود به باز نگری ادبیاتتان بپردازید
اما شما ادبیات هوچیگری را پیش گرفتید و مصداق این حرفم زدن حرفتان هر بار در چندین کامانت است و البته کار را به اینجا تمام نکردید و با نام بردن از دیگر دوستان سعی بر جبهه سازی و ایجاد تفرقه کردید
و اما سخن این بنده حقیر صرفا برای متهم کردن کسی نیست که از اتهام بستن به دیگران هیچ پیشرفتی حاصل نمی شود
دوست عزیز به شما شدیدا توصیه می کنم درباره سازمانها تحقیق بفرمایید مخصوصا سازمانهای داوطلبانه از این دست و به شکل و نوع ایجاد رابطه ها در سازمانهای مختلف دقت بیشتری داشته باشید. در اینگونه سازمانهای داوطلبانه دقیقا برعکس سازمانهای غیر داوطلبانه ، شرط پیشرفت ان
انتقاد و خرده تراشی توهین و تمسخر نیست
بلکه تلاش و دلسوزی و مردم داریست
و اما در مورد توهینی که به بنده ، مدیران عزیز و سایر دوستان که همگی خانواده ادبی بنده هستند کردید
در مورد توهینی که به من کردید من می گذرم اما توهین به خانواده ادبیم جوابی سخت برایتان خواهد داشت .

ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می بری و زحمت ما می داری

باشد که راه گشایی برای ذهنتان گردد .
با عرض پوزش از همه دوستان عزیز
بهزاد
یازدهم اردیبهشت ماه یکهزار سیصد و نود یک خورشیدی


« previous 1
back to top
This topic has been frozen by the moderator. No new comments can be posted.