داستان كوتاه discussion

20 views

Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Amir ali (last edited Apr 03, 2012 05:22AM) (new)

Amir ali عجب غمی دارند این نوشته و نوشته های دیگر شما،غمی که نفوذ میکند،غمی زیبا!
مدتی پیش به خودم جرات دادم و زیر یکی از شعرهای شما نوشتم که رد پای متفاوتی در نوشته های شما میبینم که گویی تعلق به این دیار و خاک و حتی زبان ندارد،حالا که خود هم به این موضوع اشاره کردید،دوباره جرات میکنم و میگویم آری!رگه ای وجود دارد در نوشتهایتان،در طرز نگارش کامنتهای شما،در پروفایل شما و حتی اگر جسارت نباشد در چهره شما که فهمش چندان راحت نیست و شاید بهترین توصیف همان باشد که خودتان میگویید:غریب،غریب وغمناک،اما در عین غریبی و غمناکی هم زیبا هستند و دلنشین.


message 2: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments چرا؟
به نظرم خاطرت مخفی شده تو ما هستند که شخصیت ما رو ساختند .
دلتنگ کننده بود . به نظرم فاقد آهنگه اینطور نیست


طیبه تیموری | 659 comments ونوس جان فايده نداره
همون چاه داره سيرابت مي كنه


message 4: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) شهر دلتنگیت شیراز
شهر خاطره ها
شهر عشق
شهر شراب

خاطراتی که
گاهی وسط یک فکر،
گاهی در یک خیابان،
گاهی وسط یک شعر،
درست در همین لحظه
به من هجوم می آورند
و من در همین لحظه به یاد شهر خود تهران هستم و به ترانه ای قدیمی از فرخزاد گوش می دهم که می خواند: ـ

شهر خوب من شهر تهران
قلب من، قلب من
دور از تو می‌میرد این سان
آوای تو هر دم
طنین می‌افکند در گوش‌ام
اما من دور از تو
چنین پژمرده و خاموش‌ام
شهر من چه شهری‌ست
شهر کودکی و افسانه
شهر من چه شهری‌ست
شهر مادر است و خانه
شهر من، شهر من
شهر خوب من شهر تهران
قلب من، قلب من
دور از تو می‌میرد این سان
زمانی گذشته را در خاطرم میآوری
زمانی آینده را با غم‌ها و شادی‌ها

شهر من، شهر من
دلم هوای تو را دارد
عشق من چون باران
روی آسمان‌ات می بارد
گه تلخی، گه شیرین
گه اندک و گه بسیاری
گه چون غم یا شادی
درون سینه‌ام جا داری
اکنون من آوازی
برای شهر خود می‌خوانم
این آواز آوازی‌ست
که من از شهر خود می‌دانم
شهر من، شهر من
شهر خوب من شهر تهران
قلب من، قلب من
دور از تو می‌میرد این سان
زمانی گذشته را در خاطرم میآوری
زمانی آینده را با غم‌ها و شادی‌ها


این همه خاطرات
این همه دلتنگی


message 5: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
فراموشی بد دردیست.
شاید هم خیلی بد نباشد.
فراموش کردن گذشته هر چقدر هم که دردناک باشد وفتی فراموش کرده باشی دیگر اثری نخواهد داشت.
بدی فراموشی آنست که اگر گذشته را به یاد نیاوری قدرت دیدن آینده را هم نخواهی داشت.
پس باید در لحظه زندگی کنی. و بدی زندگی کردن در لحظه اینست که برای اوج گرفتن زمان لازم است.
گذشته و آینده لازم است.
لحظه کافی نیست


message 6: by Mehdi (new)

Mehdi Sadeghian | 55 comments درکتان میکنم...سنگی را که روی سینه سنگینی می‌کند
هرچه بایستی، بیشتر سنگینی‌‌اش را حس میکنی. پس برو، حرکت کن

بر این باورم که خاطره‌ها را اگر قرار است در سبدی بریزیم و نگهشان داریم، آن سبد، سبد تجربه باشد...


message 7: by [deleted user] (new)

Ahmad wrote: "شیراز را به اردیبهشت اگر ببینید، واژه غمگین خاطره لباس یادگار میپوشد و خوش میبوید"

چه تعبیر زیبایی


message 8: by [deleted user] (new)

من که خواستم خاطره‌های خاکستری را به دست فراموشی بسپارم ندانستم که خاطرات سبزم هم با آنها خواهند رفت. انگار که همه در ‌یک جا ذخیره شده بودند. و چه دلگیر که حالا من خالیم از خاطره چه خوب و چه بد.

دوستش داشتم ونوس عزیزم


back to top