داستان كوتاه discussion

15 views
داستان كوتاه > نویسنده ی بابا غوری

Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Maryam (last edited Mar 10, 2012 03:59AM) (new)

Maryam | 3 comments خانم معلم از من خوشش نمی آيد. اصلا هیچ کس از من خوشش نمی آید.


این را داشتم روی کاغذ می نوشتم ، خانم ضیایی داشت از ستاره درس می پرسید. یهو نفهمیدم چی شد که کاغذ رو از زیر دستم کشید. بیچاره شدم . یه آن نفهمیدم اصلا چی شد. من ردیف دوم سر میز می شینم . وقتی خانم ضیایی پرسید کی درس بلده که بیاد پای تخته جواب بده تا می تونستم دستم و بالا کردم اما خانم معلم حتی نگام هم نکرد. من نامرئی هستم اصلا . خیلی دستم و بالا بردم اما من و نگفت . حرصم در اومد. دیشب هم نامرئی بودم . وقتی مامانم و سیمین نشستن با هم کارتون نگاه کردن اما مامانم به من گفت برو مشقات و بنویس . گفتم نوشتم . از مشق نوشتن بیزارم. گفت ببینم . بعد گرفت پاره کرد. گفت بد خط و غلط غلوط نوشتی . دفتر و داد دستم بعد من نامرئی شدم دوباره. اصلا انگار اون جا نبودم . محلم نذاشت دیگه . منم اون قد غر زدم . اومدم تو اتاق چشمام و خوب محکم مالیدم . خیلی دوس دارم با مشتم چشمام و بمالم . اما ماما ن همش می گه نکن چون زیر چشت گود می افته. اما دوس دارم. یادم می آید که من نامرئی هستم اما اون دو تا تو هال نشستن کارتون می بینن. از حرصم یه خط کلفت گنده می کشم رو دفتر . از وقتی از مدرسه میام همش بهم می گه مشقات و بنویس. خوب دوس ندارم . عجب غلطی کردم ها . با پاکن هر چی می کشم خط پاک نمی شه از بس پر رنگ . این خانم ضیایی همش می گه این قد مداد و فشار نده بچه . نوک مداد هام همش می شکنه. حالا چی کار کنم ؟ نکنه کاغذ به مامانم نشون بده . حالم بد می شه . می گم خانم اجازه . می گه بشین سر جات حرف نزن . کاغذ تو دستش. من تو کاغذ نوشتم من نامرئی هستم انگار. خانم ضیایی به مامانم گفته این بچتون همش می خواد خودشو بکنه تو چشم . هی منم منم می کنه می گه من بلدم . من نمی خواستم بکنم به خدا . بهش گفتم ببخشید غلط کردم . مامانم خوشش نمی یاد. من خیلی می ترسم که دعوا شه . پارسال با دعوا مدرسمو عوض کردن . این جا خیلی بزرگ تر هستش . اما او ن جا دوست داشتم این جا نه . زنگ که خورد مثل فشنگ رفتم تو حیاط خیلی دلم درد می کرد. نمی دونم چیکار کنم . تغذیم دستم بود. اومدم دم لبه پناهگاه مدرسه نشستم . سارا باهام قهر بود. یادم نبود سر چی . اگر خانوم ضیایی نامه رو به مامانم نشون می داد چی می شد. اصلا نمی خواستم تغذیمو بخرم حالم بد بود. از لای نرده ها انداختمش تو پناهگاه که سوسک ها بخورن. از بلند گو اسم و گفتن . داشتم می مردم از ترس. رفتم دفتر
خانوم اجازه غلط کردیم به خدا

«نه بگو فردا مامانت بیاد ببینم اینا چیه نوشتی»



«خانوم ترو جون مامانتون غلط کردم دیگه نمی نوسم دیگه هیچی نمی نویسم . می شه این یه دفه رو ببخشید»



«....»


«قول می دی دیگه تکرار نشه ؟»


»آره خانوم قول می دم»


«باشه این دفه رو کار ندارم »

از دفتر اومدم بیرون . حالا تغذیه نداشتم . کاغذ مچاله تو دستم بود. با خودم گفتم دیگه هیچ وقت هیچی تو هیچ کاغذی نمی نویسم .


message 2: by Mehdi (new)

Mehdi | 1794 comments Mod
فضا سازی کجاست؟ هدف از قصه به نظر شما فقط روایت کردن یک موضوع است؟ اینجوری تفاوتی با داستان کوتاه و یا داستان با خاطره وجود نخواهد داشت.
اما ممنون که می نویسید. موفق باشید.


message 3: by [deleted user] (new)

اول ورودتون رو خوشامد می گم و خوشحالم که با پُست داستان شروع کردین
اسم شما رو من نمی دونم چطور تلفظ می شه
همونطور که مهدی گفت این نوشته بیشتر شبیه خاطره هست تا داستان
داستان هرچقدر هم کوتاه باشه باید اصول داستان نویسی در اون رعایت بشه، برای بهتر آشنا شدن با این اصول پیشنهاد می کنم قسمت بحث و گفتگو رو بخونید ، چندتا تاپیک در مورد طرز نگارش داستان کوتاه در اونجا پُست شده

من متوجه ی رابطه ی اسم داستان با درونمایه یا موضوع اون نشدم

موضوع داستان ، موضوع جالبی هست که با پرداخت بهتر و بیشتر می شه یه داستان زیبا و تاثیرگذار ازش در آورد

به نظر من روی این نکته که راوی تنهاست و مورد توجه قرار نمی گیره و فکر می کنه نامرئی هست ، بیش از اندازه تاکید شده.در داستان کوتاه ، ذهن کنجکاو خواننده ، مکمل داستان هست ، بهش اعتماد کنید

دیالوگ ها چندان واقعی به نظر نمی رسه،ضمنا در انتخاب دیالوگ باید خیلی دقت کرد تا هم به پیشبرد و فهم داستان کمک بشه و هم از اضافه گویی جلو گیری بشه

پاراگراف بندی رو فراموش نکنید و در انتخاب زمان فعل ها دقت کنید

به جای مسقیم گویی (مثلا من در ردیف دوم می شینم)این رو به خواننده نشون بدید


امیدوارم در داستان های بعدیتون ، روی مسائلی که بچه گوشزد می کنن به عنوان نقد ، دقت کنید
منتظر داستان بعدیتون هستم


طیبه تیموری | 659 comments سلام
خوش آمديد
اسم مناسبي براي داستانتان انتخاب نكرده ايد
در مفهوم نويسي، بجاي ريشه يابي صرفاً به بيان رفتارهاي بيروني پرداخته ايد
دريافت هاي خواننده به نشانه هاي ارائه شده در داستان ربط ندارد بلكه به المان هاي رويي است كه خودتان به خورد خواننده مي دهيد
مثل همان جمله ي من نامرئي ام كه به تكرار بيانش مي كنيد
شناختتان از فردي كه مورد توجه نيست خوب است اما در ارائه اين اطلاعات پراكندگي و بي مناسبتي به چشم مي خورد
عدم شخصيت پردازي مناسب و روايت كه منطق غيرخطي درستي ندارد، باعث شده ظاهر خاطره گونه اي پيدا كند

اما با همه اين احوال من نشانه هاي خوبي در اين نوشته مي بينم
توجه به روان انسان ها
ترس ها
بي توجهي ها
حتماً بهتر و بهتر مي شويد و من منتظر خواندنتان هستم


message 5: by Maryam (new)

Maryam | 3 comments سلام به همگی ممنونم که داستان خام من رو خوندید و نظر دادید. همون طور که متوجه شدید خیلی تازه کارم . نظراتتون برام ارزشمنده و کمک بزرگی هست . وقتی بعد از نظرات دوباره داستان و خوندم بیشتر متوجه اشکالاتم شدم . می خواستم خواننده را با توضیح فضا خسته نکنم
اما دیگه اصلا فکر نکردم که خواننده توی سرم نیست . ممنونتونم

مریم عزیز اسم من مرهم هست . که روی زخم می گذارند. چون کتاب و نوشتن برای من مرهم هست .


message 6: by [deleted user] (new)

مرهم جان نوشتن و کتاب خوندن برای همه ی ما همین تاثیر رو داره ، واسه همینه که اینجا دور هم جمع می شیم
به جمع ما خوش آمدی دوست خوبم
باز هم بنویس، ذهن خیلی زیبا و روح بسیار لطیفی داری


message 7: by [deleted user] (new)

مرهم جان داستانت برای من هم مثل خاطره میموند که البته منو یاد ‌یک خاطره بچگی‌ خودم انداخت. گرچه من همه چیز بودم غیر از نامریی ولی‌ یادم میاد ‌یک بار که بابام مشقامو پاره کرد گفت ریز می‌نویسی، درشت بنویس. مجبور شدم همه را باز نویسی کنم با خط درشت به درشتی غول.

به‌هرحال نوشتنت قشنگه مثل اسمت،

مرسی‌


message 8: by Behzad, دیوونه (new)

Behzad Vahdati manesh (behzadium) | 1320 comments Mod
مرهم جان اول ورودت رو به جمعمون خوش آمد می گم
در مورد داستان
سوژه نامرئی بودن انقدر برایم جالب و ملموس بود که حتی شاید داستانی در این باره بنویسم اما واقعا عدم تمرکز و بی هدفی تو این نوشته کاملا مشهود بود
وقتی هدف از نوشتن فقط نوشتن باشه نوشته رو به پوچی می کشونه


back to top