داستان كوتاه discussion
نوشته هاي ديگران
>
تو را می نویسم
date
newest »
newest »
زیبا بود ستاره جان ولی کاش یک بر که دست از طلب برنمیداشتیم به جانان میرسیدیم به جای اینکه جان از تنمان در بیاد!!!
Roya wrote: "زیبا بود ستاره جان ولی کاش یک بر که دست از طلب برنمیداشتیم به جانان میرسیدیم به جای اینکه جان از تنمان در بیاد!!!"متاسفانه رویا جان این کاش ها توی زندگیمون هست
و تمومی نداره
..
Mohsen Sad wrote: "
چه خلوت نوشتى
انگار هيچ كس در نوشته ات نيست
دوست دارم اين نوشته ها را
چون شلوغ نيست
خودت هستى و خودت ..."
منم باهات موافقم محسن جان
این نوشته خیلی تنهاست
و خیلی حرفها واسه گفتن داره
...
ممنونم که می خونی
..




گفته بودی که بی بهانه و بی منظور بایدم بخواهی ,نگفته بودی چگونه می شود جنون کرد .
گمانم که کودکانه به بازیم گرفته ای وگرنه کدام سرچشمه بی چشم داشت دریا به راه افتاده که من بی تو !بی غروبی که کنج چشمانت نشسته !
بی دروغ های کودکانه ات!
...نه ! من تو را بی تو نمی توانم خواست
و خوب می دانم این خواستن ابتدای نرسیدن هایی است که در
صندوق های پست ,خاک خواهند خورد
خوب ترین دیروزم !
عزیز امروزم!
چه گناه بزرگی ست تو را از تو خواستن !
این را به شاعر ترنج ها هم گفتم , گفت
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا جان رسد به جانان یا جان زتن درآید