داستان كوتاه discussion

19 views
نوشته هاي ديگران > جاي پا....

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1249 comments خواب ديدم در ساحل با خدا قدم مي زنم
در پهنه ي آسمان صحنه هايي از زندگيم برق مي زند در هر صحنه دو جفت پا روي شن ديدم .يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا.
وقتي آخرين صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جاي پاهاي روي شن نگاه كردم .متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير زندگي ام فقط يك جفت پا روي شن بوده است .همچنين متوجه شدم كه اين در سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگي ام بوده است
اين واقعا برايم ناراحت كننده بود
از خدا پرسيدم خدايا تو گفتي اگر به دنبال تو بيايم در تمام راه با من خواهي بود ولي ديدم در سخت ترين دوران زندگيم فقط يك جفت جاي پا وجود داشت .چرا مرا تنها گذاشتي ؟
خدا پاسخ داد بنده من من در كنارت هستم و هرگز تنهايت نگذاشتم اگر در آن آزمون ها و رنجها فقط يك جفت پاي ديدي زماني بود كه ترا در آغوشم حمل مي كردم ...

نويسنده ناشناس


message 2: by Elnaz (new)

Elnaz | 326 comments در اين نوشته يك حس لذت بخش وجود داره
اين نوشته را قبلا هم خونده بودم و مثل الان از خوندنش لذت بردم

ممنون آرزو جان


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments :) من هم با اینکه چندمین بار بود که خوندمش...برام زیبا و لذت بخش بود...مرسی آرزو خانوم.


message 4: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1249 comments زماني كه خسته ام و نا اميد
اين نوشته را براي خودم مي خوانم
انرژي مثبت اش شگفت آور است
خوشحالم كه خوانديد.


message 5: by Solituda (new)

Solituda | 1 comments اولین باری نیست که خوندم ولی خوبه ...
:)


back to top