تجربه ترجمه discussion

44 views
کنجکاوی

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Ziba (last edited Oct 17, 2008 10:51PM) (new)

Ziba | 2 comments Mod
By Alastair Reid

Curiosity

may have killed the cat; more likely
the cat was just unlucky, or else curious
to see what death was like, having no cause
to go on licking paws, or fathering
litter on litter of kittens, predictably.

گربه جانش را داد به خاطر سوالهایش
شاید این جان کنجکاو در پی مرگ بود
نمی خواست فقط پنجه هایش را بلیسد
وبعد بچه پشت بچه مثل تلی از زباله

Nevertheless, to be curious
is dangerous enough. To distrust
what is always said, what seems
to ask odd questions, interfere in dreams,
leave home, smell rats, have hunches
do not endear cats to those doggy circles
where well-smelt baskets, suitable wives, good lunches
are the order of things, and where prevails
much wagging of incurious heads and tails.

فقط کنجکاو بودن بس است برای شروع دردسر
تنها شک کردن به هر آنچه که همیشه گفته میشود
سوالات کهنه پرسیدن، در رویاها سرک کشیدن
ترک کاشانه کردن، در پی موشها رفتن، حدس زدن
گربه ها را به آن دایره های سگی چه مربوط
آنجا که همه چیز سبدهای خوشبو، همسران مطلوب
و غذاهای خوب است
آنجا که جم دادن سرها و دم های بی تفاوت مرسوم است

Face it. Curiosity
will not cause us to die--
only lack of it will.
Never to want to see
the other side of the hill
or that improbable country
where living is an idyll
(although a probable hell)
would kill us all.
Only the curious have, if they live, a tale
worth telling at all.

گربه ها می گویند کنجکاوی علت مرگ آنها نیست
نبودن آن است که آنها را می کشد
نخواستن برای دیدن
دیدن آن طرف کوه
یا آن ناحیه ی دور
آن جا که زندگی بهشت است
( گرچه شاید هم جهنم )
فقط گربه ی کنجکاو است که اگر زنده بماند
قصه ای شنیدنی برای گفتن دارد

Dogs say cats love too much, are irresponsible,
are changeable, marry too many wives,
desert their children, chill all dinner tables
with tales of their nine lives.

Well, they are lucky. Let them be
nine-lived and contradictory,
curious enough to change, prepared to pay
the cat price, which is to die
and die again and again,
each time with no less pain.
A cat minority of one
is all that can be counted on
to tell the truth. And what cats have to tell
on each return from hell
is this: that dying is what the living do,
that dying is what the loving do,
and that dead dogs are those who do not know
that dying is what, to live, each has to do

سگها می گویند گربه هاعشق بازند و بی مسئولیت
دائم عوض می شوند و ازدواج می کنند
بچه هایشان را رها می کنند
وقت غذا آن قدر از قصه های نه جانه بودن خود می بافند که غذا یخ می کند.

بسیار خوب، آن ها خوش اقبالند،
اجازه دهید من هم نه جان داشته باشم، متناقض باشم.
برای تغییر
تنها باید کنجکاو بود،
باید خود را برای پرداختن بهای گربه بودن مهیا کرد
بهای آن مردن است،
دوباره و دوباره،
هربار با همان درد قبلی.
به همان یک گربه ی در اقلیت
می توان اعتماد کرد، او راست می گوید.
و هربار که گربه ها از آن جهنم مرگ
بر می گردند می گویند:
مردن ، زندگی کردن است،
مردن، عشق ورزیدن است،
و آن سگ های مرده نمی دانند مرگ این است که برای زنده ماندن هر حقارتی را تحمل کنی








message 2: by SerA (last edited Oct 17, 2008 11:23AM) (new)

SerA Mo (saramoazamian) سلام عزیز

خسته نباشید

ترجمه کار خودته دیگه؟

میشه یه کم توضیح بدی راجع به متن اصلی و اینکه میشه متن اصلیش رو تو اینترنت پیدا کرد یانه؟

آخه اینجوری که نمیشه نقد کرد

اما بدون متن اصلی همینجوری که میخونی خوب و روانه اما بعضی جاها عبارات کوچولوی اضافی هم داره

موفق باشید



message 3: by Ziba (last edited Oct 17, 2008 10:49PM) (new)

Ziba | 2 comments Mod
حق با شماست
واقعا بدون متن اصلی چکار می شه کرد ؟
اصل شعرو با کامنت قبلی میگذارم
فقط یه چیزی
اینکه شعرو وقتی خوندم به نظرم خیلی جالب اومد
مخصوصا اونجا که می گه

فقط گربه ی کنجکاو است که اگر زنده بماند
قصه ای شنیدنی برای گفتن دارد

یا این قسمت

به همان یک گربه ی در اقلیت
می توان اعتماد کرد، او راست می گوید.



جمله جالبیه
دلم می خواست بهتر از این ترجمه اش می کردم
ولی فعلا چیزی به ذهنم نمی رسه

مرسی از توجهت









message 4: by Hamed (new)

Hamed j | 1 comments سلام
شعر جالبی رو برای ترجمه انتخاب کردین.

من احساس میکنم خط دوم از پاراگراف اول را ترجمه نکردین ، ترجمه پیشنهادی من برای پاراگراف اول اینه ( البته با اجازه شما )

کنجکاوی جان گربه را گرفت
شاید او بود بسی تیره بخت ،
شاید کنجکاو که چیست مرگ
نه انگیزه ای برای لیسیدن پنجه ها
و نه برای تولد فراوان بچه ها

ضمنا تو پاراگراف 2 خط 5 اصطلاح smell ratبه معنی شک کردن و ظنین شدن است. البته شاید اینجا اون معنی که شما ترجمه کردین درست باشه.

رو هم رفته ترجمه شما نشون میده که شعر " کنجکاوی " رو خوب درک کردین اما اگه یه کم ترجمتون رو به شعر نزدیکتر کنید بهتر میشه.


back to top