داستان كوتاه discussion

19 views
داستان كوتاه > يك بيمار سخت

Comments Showing 1-13 of 13 (13 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

مهدی عناصری  عناصری | 414 comments م. " سلام آقای دکتر .به نظرم رنگتان قدری بر افروخته است؟ اتفاقی افتاده ؟"



د. "نه . طوری نیست . فکر کنم قدری .... . مهم نیست . برویم سر موضوعی که هفته پیش از شما خواستم در موردش فکر کنید . لذت ؟ درست است ؟"



م. " بله ! .شما از من خواستید که بدانم که از چه چیزی لذت میبرم . دقیقا سوال شما این بود . درست است ؟ "



د. "بله. کاملا ."



م. " ولی فکر کنم که بایستی منظور اصلی سوال شما این باشد که من چگونه لذت میبرم ؟ درست است ؟ "



د. " خوب!؟"



م. " یک لحظه !. اجازه دهید دو مورد را بگویم که فکر کنم به این موضوع مربوط باشد .

اول اینکه آیا شما این را شنیده اید که مجموع لذتهایی که یک نفر در طول زندگی تجربه میکند ، تقریبا ثابت است ؟ یعنی اگر کسی امروز لذت ببرد و به ازای آن ، حتی برای چند لحظه ، خوشبختتر باشد ، زمان دیگری و جای دیگری ٬هم هست که در آنجا از میزان لذت او کاسته میشود . یعنی افرادی که بطور دائم از ذخیره ی لذت خود استفاده میکنند ، طول عمر کمتری دارند . چون مرگ همان اتمام ذخیره ی لذت است



دوم اینکه آیا شما به اینکه جهان هستی جمع انبوهی از تفکر جهانی هست ، اعتقاد دارید ؟ یعنی ایده ی یونگ ؟. مطمئنم که نه ! چون اصولا در دانشگاه به شما گفته بودند که خیلی قبلها ، این ایده منسوخ شده و شما هم که حرفی خارج از کتاب برای گفتن نداشتید ....

بگذریم ! . ولی میبینید که چقدر جواب این سوال به شرافت بستگی زیادی دارد ؟ میدانید چرا ؟ چون مجموع لذتهای هر انسان ثابت است، پس مجموع لذتهای تمام انسانها هم ثابت است و اگر کسی آنقدر قدر لذت بدست آورد که از میزان متوسط آن در انسانها ی دیگر بالا تر باشد ، مطمئنا بقیه ی آنرا از سهم دیگران برداشته است و این همان موضوع غیر شرافتمندانه ای است که در لذت وجود دارد .

ولی مطمئنم که این موضوع برای من فرق خواهد کرد . مطمئنم جوابی برای آن پیدا میکنم . فعلا در جواب این سوال مانده ام که چگونه میتوانم از چیزهای شرافتمندانه لذت ببرم ، در حالیکه طبق اصل ثابت بودن میزان لذت ٬این امر امکان ندارد .؟ آیا شما میتوانید کمکم کنید ؟ . "



د. " تو داری لذت و خوشبختی و شرافت را طوری به هم ربط میدهی که بخواهی همان طور که بخواهی فکر کنی !. این ربط دادن٬ فقط برای وقت تلف کردن و بازی با ذهن خوب است٬ ولی برای زندگی و رفتار اجتماعی به هیچ دردی نمیخورد . اینها را قبلا هم به تو گفته بودم .به نظر من، به جای اینکه بهانه ای برای ناراحت بودن پیدا کنی، بهتر است بهانه ای برای خوشحال بودنت پیدا کنی . "




مهدی عناصری  عناصری | 414 comments م. "این حرف که من ناراحت هستم، درست نیست . من فقط به روش بقیه خوشحال نیستم . شما خودتان میدانید که بسیاری از مردم انباشتگی و جریان دائمی لذت را خوشحالی میدانند ، ولی اگر آنها قدری بیشتر فکر کنند، متوجه میشوند که از خوشحالی و لذت چیز کمی میدانند."

د. "یعنی فکر میکنید در خوشبختی هم غیر شرافتمندانه ای هست ؟"

م. "بله . کاملا .آیا تا به حال توجه کرده اید که وقتی که کسی بی شرافت تر میشود ، میتواند خیلی راحت تر خوشحال شود .چنین فردی میتواند با یک فکر ناچیز و و حقیر و یا حتی یک سکه پنجاه تومانی و شاید هم مجانی ، لذت ببرد ."

د. " چطور!؟"

م. " این را که شما از من هم بهتر میدانید آقای دکتر ! البته وضع مالی شما بهتر از اینها است و اصولا کسی نباید فکر کند که شما با پنجاه تومان، صاحب یک لحظه لذت شده اید . دقیقا همانطور که نباید بداند شما خودتان را با دعوت به یک غذاخوری ساده ٬ تشویق کرده اید . موضوع تشویق را خودتان به من یاد داده بوديد . یادتان هست ؟ به من گفته بودید که با هر پیشرفتی که میکنم ، خودم را تشویق کنم . من هم ، هر بار که این افکار احمقانه را از ذهنم خارج میکردم ، خودم را اینطور تشویق میکردم . یادتان هست که یک بار از آن طرف خیابان که به سمت دیگر می آمدید، من را داخل غذاخوری پایین این ساختمان دیدید ؟ فکر نکنم یادتان باشد. ولی من کاملا یادم هست . میدانید تخصص من در چیست ؟ تخصص من در شناختن خنده ها است. لبخندی که به من زدید، شبیه لبخند استادی بود که به یک شاگرد حرف گوش کن تقدیم میکند . مثل این بود که فهمیده بودید که در حال تشویق خودم هستم . البته شاید هم اشتباه میکنم . ولی من برای همین پیش شما هستم. میخواهم جلوی جریان دائمی فکرهای اشتباهم را بگیرم . باید اجازه ندهم که این قدر همه چیز را در ذهنم به بازی بگیرم . البته این جمله ی آخر را شما گفته بودید. چون خودم هم نمیدانستم که دارم همه چیز را به بازی میگیرم .اسم آنرا چه گفته بودید ؟ وسواس فکری و گم شدگی در فلسفه ی زندگی؟ درست است ؟ ."



"بله . ادامه بدهید!"



م. "آقای دکتر من یک سوال دارم . ویزیت شما برای یک ساعت ، پانزده هزار تومان است و با این مبلغ من حداقل پانزده تشویق هزار تومانی و سیصد تشویق پنجاه تومانی را میتوانم برای خودم دست و پا کنم . به نظر شما کدام موثر تر است ؟ تشویق خودم یا این جلسات شما؟ . من نمیخواهم بگویم که... ولی شما در این نیم ساعت فقط چند تا " خوب ! " و " چطور !؟" و " ادامه بدهید !" گفتید . اصلا شما برای هر بار تعجب کردن چقدر پول میگیرید ؟"



د. ". این را باید خودت تصمیم بگیری . روش کار من همین است . من پنجاه دقیقه گوش میدهم و ده دقیق حرف میزنم . در واقع کار من این است که جریان فکر شما را باز بگذارم تا بتوانید حرفهای واقعی را خودتان به خودتان بزنید . فعلا ادامه بدهید . "



م. " شما هفته ی پیش به رستوران بزرگ شهر رفته بودید . آن روز شما را خوب تحت نظر داشتم . وقتی که بلند شده بودید و داشتید که غذاهای سلف سرویس را انتخاب میکردید ، دقیقا به لبهای شما نگاه میکردم . گفتم که تخصص من در شناختن حالت لبهاست . میدانید لبخند لبهای شما چطور بود ؟ دقیقا همان حالتی را داشت که وقتی کسی دارد از خودش تشکر میکند . این تقریبا همان مراسم خود تشویقی بود ؟. درست است ؟ "



د. " از مسئله لذت و خوشحالی و پنجاه تومان و شرافت و ... بگو . این صحبتها را بگذاریم برای بعد. "




مهدی عناصری  عناصری | 414 comments م. "بله .ولی من دقیقا دارم راجع به این موضوعات دارم صحبت میکنم . آن شما روز در رستوران ٬یک اسکناس پنج هزار تومانی از جیب کتتان در آوردید و به گارسون انعام دادید . درست است ؟ البته تا اینجای کار، زیاد به شرافت مربوط نمیشود . ولی موضوع این است که شما برای با شکوه برگزار کردن این کار بزرگوارانه ، طوری بلند شده بودید که حتی من هم که در بیرون رستوران روی نیمکت نشسته بودم ٬ متوجه شدم. بعد از آن، با حالتی از لبخند که داد میزد : " ای مهمانان ! به افتخار همه ی شما عزیزان ٬این کار را کردم " ٬ به چهره آن مرد نگاه کردید . و طوری او را برانداز کردید که مثل اینکه حالا به شما بدهکار شده است و حالا باید یک تشکر جانانه از شما بکند و همچنین یادش باشد که هر چه سریعتر میز شما را مرتب کند. به نظر شما اگر اسکناس را روی میز می گذاشتید ، قدری کارتان شرافتمندانه تر نبود؟ میدانم در این صورت کمتر لذت میبردید . ولی مسئله شرافت چه؟ میبینید که چقدر ارتباط میان لذت و شرافت نزدیک است ؟ . البته خود من هم گاهی چنین مراسمی را اجرا میکنم ، ولی با مبلغ بسیار ناچیز! میدانید غذایی که من برای تشویق خودم میخورم چند است ؟ نهصد و پنجاه تومان ! و میدانید که وقتی شاگرد مغازه آنرا پیش من میآورد ٬ چه کاری میکنم ؟ حتما حدس زده اید. من یک اسکناس هزار تومانی به او میدهم و می گویم : " بقیه اش هم مال خودت ". بعد مثل شما به تغییر حالت چهره اش نگاه میکنم و از اینکه با پنجاه تومان یک تشکر و شاید قدری خوش خدمتی خریده ام ، خوشحال میشوم . البته آقای دکتر، جنبه شرافتی موضوع را خودتان بهتر درک میکنید و این چیزی نیست که در کتابهای شما باشد و بخواهید به من توضیحی راجع به آن بدهید."



د. "همین ؟"



م. "نه موضوع را کاملا نگفته ام . چیزهایی هم هستند که باید بگویم . " .

.

د. "مثلا چی ؟"



م. " من لزوم اینها را انکار نمیکنم . به نظر من فقط افرادی میتوانند فعال و سالم و خوشحال زندگی کنند که به طور پیوسته این لذتهای کوچک و بی معنی را داشته باشند .حتی اگر انسانهای خیلی بزرگی هم باشند. شما فکر میکنید که رئیس جمهور یک کشور از اینکه کشورش را به سمت پیشرفت میبرد، بیشتر لذت میبرد یا از اینکه خودش رئیس جمهور هست و باجاناقش رئیس جمهور نیست ؟ . یا از اینکه از بحرانها ی بزرگ ملی، سربلند بیرون میاید، بیشتر لذت میبرد یا از اینکه در انتهای روز بنشیند و به افتخارات خودش فکر کند ؟ به نظر من چیزهایی که جزئی از روال عادی زندگی کسی میشوند ، لذت خودشان را از دست میدهند و فقط چیزهای بی معنی و ساده هستند که بخش عظیمی از لذت زندگی را تشکیل میدهند . یک بار یک تحقیق را میخواندم که به صورت آماری تهیه شده بود . در این تحقیق آمده بود که افراد به طور متوسط ، از ازدواج یک سال لذت میبرند و از بچه دار شدن دو سال و پیشرفت شغلی پنج سال . به نظر شما ، مجموع لذتی که یک نفر در طول زندگی از مقایسه خودش با بقیه میبرد ٬از اینها بیشتر است یا کمتر ؟ اگر کسی بنشیند و جمع بزند مطمئنا بیشتر میشود . به نظر من ،بیشتر مردم فقط با لذت بردن از اینگونه مقایسه ها زندگی میکنند و نه لذت بردن ذاتی .

د. "منظورت از لذت بردن مقایسه ای چی است ؟"



م. "منظورم ...؟ یک سوال دارم آقای دکتر! . شما از اینکه هم سن من هستید ولی آن طرف میز نشسته اید و با این درآمد هنگفت و این موقعیت بالاتری که تصور میکنید رهبر انسانهای مفلوکی مثل من هستید ، خوشحال هستید یا نه ؟ مطمئنم که هستید . این یک لذت مقایسه است .نمی گویم که من اینطور نیستم . مغز من هم دقیقا مانند شما فکر میکند . من هم یکی مفلوک تر از خودم را پیدا میکنم و با مقایسه ی خودم با او ِ٬خودم را خوشحال میکنم .در واقع میبینید که هر دوی ما به یک اندازه لذت های غیر شرافتمندانه داریم. لذتهایی که فقط از فلاکت و بدبختی مردم ناشی میشود . درست مانند مرده شورها ."




مهدی عناصری  عناصری | 414 comments د. " خوب؟!"

م. " یادم هست که یکی از ثروتمندان بسیار مشهور از خاطرات دوران بچگی اش گفته بود :

،، یک بار من از اینکه باید در سرمای زمستان، با کفش پاره ، مسیر خانه تا محل کار را طی میکردم ، بسیار ناراحت بودم . وقتی که از در خانه بیرون آمدم، مرد گدایی را دیدم که پا نداشت.،،

آیا به نظر شما هم این ثروتمند مشهور، آنقدر از دیدن آن مرد بدون پا لذت برده بود که نتوانسته بود تا الان هم این موضوع را فراموش کند و یا اصولا موضوع چیز دیگری است ؟. جالب است که این داستان احمقانه را بسیاری روانشناسان در کتابهایشان آورده اند تا بیماری نا امیدی و به قول خودشان افسردگی موقعیتی را درمان کنند٬ آن هم با لذت مقایسه ای غیر شرافتمندانه ."



د. "به نظر من شرافت، آنقدر ها هم میگویید مهم نیست . شما با این افکار ،تمام محرکهای لذت را از خودتان حذف میکنید . "



م. "ممکن است .ولی قبلا گفتم که برای چه پیش شما آمده ام . من برای حذف همین افکار آمده ام و جلسه ای پانزده هزار تومان برای یک ساعت میپردازم ."

د. " خوب ادامه بدهید ."

م. "در یک مقاله علمی ، یک محقق راجع به محرکهای لذت آور صحبت کرده بود و قسمت اعظم تحقیق او به محرکها و تخیلات جنسی لذت آور مربوط میشد . او نتیجه گرفته بود که تقریبا نود و نه درصد افراد ،تخیلات نا معمول و بیمار گونه دارند و به خاطر بالا بودن فجیع این آمار ٬ نتیجه گرفته بود که روانشناسان باید وقتی این تخیلات را انحراف بدانند که توسط کسی به مرحله عمل برسد و در غیر اینصورت باید آنرا کاملا عادی فرض کنند . این محقق گفته بود که اینها، معمولترین محرکها برای رضایت از زندگی جنسی هستند و گفته بود که تقریبا همه افراد برای لذت بیشتر از سکس ، از این تخیلات استفاده میکنند . آقای دکتر نمیخواهید بگویید که شما جزء یک درصد باقیمانده و با محرکهایی قدری شرافتمندانه تر هستید ؟! درست است که نه ! اما آیا اگر کسی به اینها عمل کند دقیقا فردی مانند بقیه نیست که شجاعت بیشتری دارد؟ پس چرا او را بیمار میخوانید ؟ اصولا شما شجاعت را جزئی از شرافت میدانید یا نه؟ آیا اصولا این روش قضاوت شما شرافتمندانه است ؟ البته شاید شما مسئله مذهب و یا باز دارندگی آنرا مطرح کنید ، ولی من مطمئنم که در جوامع مذهبی ، این مسئله بسیار حاد تر است. فکر میکنم که راجع به دوره ی رنسانس مطالعه کرده اید و میدانید چقدر شبیه دوره کنونی ما بود . در آن تاریخ زنان ، تا مچ دستها را میپوشانيدند و انتهای دامن را تا مچ پا پایین می آوردند . میدانید که در آن دوران مردها چه ترفند های عجیبی بکار میبردند تا قدری بالا تر از مچ پای زنی را ببینند تا بتوانند دامنه ی تخیلات خود را گسترش دهند . میدانید که گسترش دامنه ی این تخیلات به چه درد میخورد ؟! البته که میدانید ! ولی الان به جای آن فیلم و عکس و ...کار خوشان را میکنند . حالا مردان و زنان به دیدن خیلی چیزها عادت کرده اند و دیدن چیزهای نا معمول دارند .به نظر من بشر روش لذت بردن را فراموش کرده است . دیگر زنان و مردان از بدن هم لذت نمیبرند بلکه از تخیلاتی که راجع به بدن همدیگر میسازند، لذت میبرند . اصولا میدانید که چرا فیلمهای کارتونی سکسی که نامعقولترین تصاویر را به نمایش بگذارد ، بیشترین طرفداران را دارد؟ آیا دلیل آن همان گسترش تخیلات نامعقول نیست .البته منظور من از این همه صحبت یک سوال کوچک از شما بود :

شما آقای دکتر، چگونه از این تخیلات لذت میبرید ؟"




مهدی عناصری  عناصری | 414 comments . " خوب . حرف شما را تا حدودی قبول دارم ولی این یک مسئله خصوصی است"

م. " مسئله خصوصی ؟ چطور خصوصی است در حالیکه شما از دیگران برای این کار استفاده میکنید ؟"

د. " از دیگران ؟! نمیفهمم. مکی بیشتر توضیح دهید. "

م. " بله !دیگران ! مریض قبلی تان را یادتان هست ؟ دختر خوشگلی بود ؟ درست است ؟"

د. " چطور ؟"

م. "آن دختر دوست من بود . حالا فکر کنم که حدس زده باشید که منظور من چیست؟

د. " نمیفهمم از چی حرف میزنید ؟ "

م. "از شما بعید است. فکر میکردم باهوش تر از اینها باشید آقای دکتر... داری برد تخصصی ..... از.... ! . ایشان از ارتباطهای نا معمول و مازوخیسمی جنسی اش صحبت کرده بود . در واقع من از او خواسته بودم که این کار را بکند . داستان سکس خودش را یک نفر گفته بود . آن یک نفر هم من بودم . ولی شما به جای پرداختن به کل موضوع ،فقط از او خواسته بودید که جزئیات آنرا برای شما تشریح کند . جزئیات آن به چه درد شما میخورد ؟ شما جلسه ی یک ساعته را ٬یک ساعت و بیست دقیقه طول دادید و گفتید که حتما برای ادامه معالجه پیش شما بیاید . تا الان ندیده بودم که چنین اصراری داشته باشید و از کسی بخواهید که حتما جلسه بعد هم پیش شما بیاید . تا آنجا که یادم هست به من گفته بودید : " حق ویزیت من ساعتی پانزده هزار تومان است . بنابراین باید بعد از این جلسه، خوب فکرهای خودت را بکنی و ببینی که آیا جلسات بعدی به شما کمک خواهد کرد یا نه ؟ " . به نظرم میخواستید بگویید که آنقدر وضع مالی شما خوب هست که نیازی به مریضهای سختی مثل من ندارید . درست میگویم ؟"

آقای دکتر میخواهم بدانم که ایشان چقدر تخیلات نا معمول شما را تقویت کرده بود که آنقدر رنگتان بر افروخته شده بود ؟. حالا متوجه شدید ؟

البته باید ببخشید که این کار را کردم. خودتان مثل بقیه روانشناسهای این مملکت وارونه ، گفته بودید که " تا میتوانی خودت را خوشحال کن و از زندگی لذت ببر " . میدانم عجیب است ٬ ولی من فقط از این بازی ها لذت میبرم . متوجه هستید که؟ .البته فکر نکنید که اینقدر بی شرافتمندانه لذت میبرم . نه ! اصولا قضیه مربوط به این است که لذتهای بی شرافت یک روانشناس، من را خوشحال میکند . میدانید برای چه ؟ برای پیروز شدن! برای پیروز شدن به روانشناسان پر ادعا که از آن سر دنیا تا این سر دنیا پخش شده اند و مدعی شده که یگانه راه نجات بشریت و آرامش روانی و تمام این نوع اراجیف دیگر... در دستان آنها است.

در واقع میدانید قضیه اصلی چه است . من خودم، خودم را درمان میکنم و از دیگران و مخصوصا روانشناسان برای این کار استفاده میکنم . به نظر شما روش خوبی هست؟



د. "خوب.....؟ ! . ولی فکر کنم که دیگر نتوانیم با هم پیشرفتی داشته باشیم . برای تصفیه حساب با منشی هماهنگی کنید .فکر کنم وقتش است که شما را به کلینیک ... معرفی کنم . "



گزارش نهایی :



آقای ... مسئول کلنیک .....

احتراما آقای... به علت وسواس خفیف فکری و اختلالات سادیسمی نیاز به درمان دارویی به مدت .... ماه را دارند . علایم بیمار را بطور دائم تحت بررسی قرار دهید و با مشاهده تغییراتی در رفتار و نوشته های شخصی، با مشاوره های کوتاه مدت در مرکز ٬ درمان را ادامه دهید . بعد از پایان این دوره٬ گزارش نهایی را برای بررسی و پذیرش مجدد به اینجانب بفرستید .




message 6: by [deleted user] (new)

بچه كه بودم فك مي كردم هركي زياد آدامس بخوره ساديسم داره آخه همسايمون هميشه تو دهنش آدامس بود داداشم هر شب كه سر پارك ماشين باهاش دعواش ميشد مي گفت مرديكه ساديسم داره
قصه تون خوب بود
عين قصه هاي مجله خانواده
شمارو چي واداشت اين قصه رو بنويسين؟


مهدی عناصری  عناصری | 414 comments یک مقاله مربوط به تخیلات نامعمول جنسی میشد که

نتیجه ی یک تحقیق در یکی از دانشگاههای معتبر معتبر اروپایی بود
متاسفانه نتونستم پیداش کنم
اگر کسی پیداش کرد در اینجا بگذاره



message 8: by [deleted user] (new)

مگه كسي ديگه هم خط خطي نامه است؟


مهدی عناصری  عناصری | 414 comments سوال المیرا رو متوجه نشدم؟
IQ level is LOW


message 10: by [deleted user] (new)

نوشتين كه اگه كسي ديگه اون مقاله رو پيدا كرد بذاره اينجا
منم مي گم
كسي نمي تونه
چون فقط يك خط خطي نامه داريم كه به اين چيزا علاقه داره



مهدی عناصری  عناصری | 414 comments الميرا خانم
ما ايروني هستيمكه تمدن ما يك تو سري بزرگ خورد و الان سرش در حال گيج خوردنه
و كسي اگر ادعا كنه در اين مسايل راحته و از پشت عينك اين چيزها رو نميبينه كمي اغراق كرده


در ضمن مثل اينكه قدري اسمم بد در رفته
منتظر پستهاي " ديگر من باشيد
البته مسائل از بيان مسائل اروتيك هم احساس تنزل در سطح نميكنم
بيشتر سعي ميكنم خودم باشم



راستي جوابمو نداديد



message 12: by [deleted user] (new)

هفت ماهه هستيد شما؟
جواب الان مي رسه
بايد بگم منتظر نوشته هاتم
مي خونم
ببينم چند مرد حلاجي برا نقد


مهدی عناصری  عناصری | 414 comments من زياد نقد نميكنم
بين بانكي ميبرم!!!!!!!!!!!!!!!!!



back to top