داستان كوتاه discussion

90 views
نوشته هاي كوتاه > احساسات لای کتاب

Comments Showing 1-28 of 28 (28 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments ساعت های زیادی توی کتابفروشی محلشون صرف کرد . از این قفسه به اون قفسه می رفت اما کتابی چشمش رو نمی گرفت . دائما از این ور به اون ور می رفت . در آخرین قفسه یه چیزی به چشمش خورد آهسته به طرف قفسه رفت کتابی با جلد طلایی دید که روش نوشته بود : آنچه انسانها باید در مورد زندگی بدانند ؟ اول با خودش فکر کرد حال و حوصله این دست کتاب ها رو نداره اما یه چیزی ذهنش را قلقک می کرد انگار کتاب جادویی داشت که اون رو به طرف خودش می کشید. کتاب را از قفسه بیرون کشید و به طرف پیشخوان رفت و کتاب را خرید با سرعت هر چه تمام راه می رفت تا به خونه برسه و کتاب را بخونه . آنقدر ذهنش به کتاب مشغول بود که زمانیکه پاش توی یه چاله آب رفت هیچی نفهمید. در راه عجله خودش را نمی فهمید اما انگار کتاب او را وادار می کرد زودتر به خونه برسه و اون رو بخونه . به در خونه رسید چند بار زنگ زد ولی مادرش خونه نبود سریع کلید را در آورد و در خونه را باز کرد از حیاط گذشت و سریع وارد خونه شد و رفت توی اتاقش.


message 2: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments ادامه :
بدون آنکه لباس هاشو در بیاره پشت میزه مطالعه اش نشست و کتاب را جلوش گذاشت و خوب نگاهش کرد ولی زمانی که اومد کتاب را باز کنه و بخونه یه حسی بهش می گفت : عجله نکن. کتاب را باز کرد صفحه ی اول را ورق زد . هیچ کلمه ای و یا حتی خطی یا نشانه ای مبنی بر اینکه شروع کتاب از کجاست نبود صفحات بعدی را هم ورق زد اما هیچ کلمه ای در کتاب نبود . کتاب را با حرکت سریع ورق زد اما جز سفیدی کاغذ چیزی ندید با عصبانیت کتاب روی زمین پرت کرد و از اتاق بیرون اومد. با خودش فکر کی کرد چقدر احمق بوده که داخل کتاب را نگاه نکرده و فقط کتاب را خریده وقتی دوباره به اتاقش برگشت و کتاب را دید که کتاب از ورق اول باز شده . به طرف کتاب رفت و دید نوشته ای روی صفحه کاغذ است : بنویس آنچه تو از زندگی می دانی ؟



message 3: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments ادامه :
اول فکر کرد داره خواب می بینه تا چند دقیقه پیشش هیچ کلمه ای حتی حرفی در صفحات نبود اماحسی بهش می گفت : بنویس
اولین کلمه که به ذهنش رسید را نوشت :
عشق...در کسری از ثانیه کلمه محو شد و نوشته ای در زیر کلمه ی من نقش بست :
عشق یعنی آفرینش یک دنیای جدید
باز من نوشتم :
جدایی
جدایی یعنی پایان یک رویا
شادی
شادی یعنی پایکوبی انرژی مثبت
غم
غم یعنی رژه انرژی منفی
فراز
فراز یعنی راهی به سوی ترقی
فرود
فرود یعنی دالانی تاریک و بی انتها
شکست
شکست یعنی نادیده گرفتن تجربه
پیروزی
پیروزی یعنی آشتی با تجربه
تولد
تولد یعنی نگاه نو به زندگی
مرگ
مرگ یعنی..................


message 4: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments سلام فرزان جان نوشته ات خیلی جالب بو د
ولی به نظر من کتاب فقط تونست مرگ رو خوب تعریف کنه


message 5: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments نوشته بسيار زيبايي بود
قابل تامل بود
و
كامنت آقا محمد مكملي بر اتمام داستان
مرگ يعني .....
.
.
.
به خاطر اين نوشته از شما ممنونم آقافرزان


message 6: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments ممنون محمد جان


message 7: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments باعث افتخار منه که یکی از بهترین نویسندگان انتخاب شده توسط دوستان یعنی آرزو خانم برای من کامنت گذاشتند


message 8: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments دوستان لطف داشته اند
من همان تك چوبي ام كه به تنهايي قدرت ندارم
درجمع و به ياري شما بود كه نوشتم
شما فرزان عزيز
شما هم لطف داريد
باعث افتخار منه كه مي خوانمتان
هميشه شادكام باشيد و موفق


message 9: by Mahdi (last edited Sep 29, 2008 03:23AM) (new)

Mahdi (mahdi_foraty) | 22 comments آقا فرزان سلام.
من هم فکر می کنم عالی بود. بسیار زیبا و گیرا. و نقدی هم که بر آن دارم برای تقویت متنت هست.
به نظر ر اوی دانای کل بود. (که البته اواسط داستان رفت در اول شخص) فکر می کنم با توجه به درونگرایی فرد بهتر بود کل داستان اول شخص باشد.
و نقد دوم اینکه بعضی تعاریف زیاد به مزاجم خوش نیومد مثلا تعریفت از شکست ... البته شاید کتاب زندگی من با تو فرق داشته باشه!!!
راهنماییت می کنم به جملات قصار حضرت علی.
اگر بدانید!!!


message 10: by [deleted user] (new)

اين نوشته از خودتان بود؟بسيار قشنگ بود
دوبار خوندمش
هميشه اينطوري قشنگ بنويسيد


message 11: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments به مهدی : حالا اگر شما جای من بودید چی شکست را تعریف می کردین می خوام نظرتون را بدونم


message 12: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments به دلارام : بله نوشته ی خودم بود چشم سعی می کنم همیشه قشنگ بنویسم


message 13: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments مهدی جان لباس آبی جملات قصار حضرت علی تعریف حضرت علی است از شکست نه تعریف آقا فرزان


message 14: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments خب تعریف حضرت علی از شکست چیه ؟
محمد جان تو میدونی ؟


message 15: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments نه والله نمیدونم ولی آقا مهدی باید بدونه


message 16: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments خب آقا مهدی تعریف حضرت علی از شکست چیه ؟


message 17: by MahtaBi KhaNooM (new)

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments متن زیبا و متفاوتی بود... مرگ یعنی ....ء

واقعا مرگ یعنی چی؟!ا
البته اگر از چیزهایی که همیشه برامون دیکته شده صرف نظر کنیم و به چیزی که خودمون شناختیم برسیم....!ا


message 18: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments ممنون از همه دوستان که نوشته ی منو خوندن


message 19: by Kourosh (new)

Kourosh | 389 comments مرگ یعنی چیزی که ازش چیزی نمیدونیم و اگر هم میدونیم از کسی و جایی شنیدیم که یا قبول کردیم یا در شکیم


message 20: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments اینم نظریه


message 21: by Emran (new)

Emran | 17 comments سلام
خوب و جذاب بود
با تشکر



message 22: by abbal (new)

abbal | 20 comments سلام
زندگی یعنی چه ؟ اصلا چرا باید زیست . این اجبار نیست ؟
چرا باید یا شاد ٰ غمگین ٰ یا بی خیال یا ستمکار یا بفکر فراز بود . چیز هایی که در هر صورت موقت و زود گذر است
با تشکر


message 23: by Kourosh (new)

Kourosh | 389 comments چراها زیاده و زیراها هم زیادولی نباید پرسید که چرا باید زیست چرا که انسانهای زیادی دیوانه وار و سیری ناپذیر عاشق زندگی اندو ولی این که اجباری نیست درسته کسی به زور کسی را نمیبندد و بگوید زندگی کن ولی بند و بستن لازم نیست تا شجاعت زندگی نکردن و نبودن نباشد هر کس که عاشق زندگی نیست هم محکوم به زندگیست تا ...ولی حالتی ما بین هم هست حالتی که هم دوست داری زندگی کنی وهم از زندگی رضایتی نیست حالتی که عشق و تنفروزیبایی و زشتی چنان در هم گره خورده که سر رشته این کلاف از دست در میرود واین به نظر من زندگی در نوعی پوچی و بیهودگی نسبیست حرف من تمام حالا خواستید شماهم نسخه ای چیزی واسه انواع جورواجوراین نفس کشان تجویز کنین


message 24: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments تعریف هر کسی متفاوته


message 25: by Elnaz (new)

Elnaz | 326 comments نوشته خيلي خوبي بود
ياد كتابي افتادم كه محمد صالح علاءترجمه اش كرده و مثل كتاب داستان شما بود فقط فكر كنم اسمش اين بود:چيزي كه از زنها مي دانيم
البته نمي دونم صالح علاء چيشو ترجمه كرده


message 26: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments ببینم این همون کتاب نبود که تمام صفحاتش سفید بوده


message 27: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1379 comments من شهرت این کتاب را از کسی شنیده بودم حتما صالح علا منظوری داشته


message 28: by Elnaz (new)

Elnaz | 326 comments بله دقيقا همون كتابه


back to top