پاگرد پاگرد discussion


23 views
نقد سید حسن فرامرزی یر پاگرد برگرفته از شرق

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

خرس محمدحسن شهسوارى داستان نويس جوانى است كه نخستين كتاب خود را كه يك مجموعه داستان بود در اواسط دهه هفتاد منتشر كرد. اين مجموعه «كلمه هاى و تركيب هاى كهنه» نام داشت و توسط انتشارات آسا منتشر شد. شهسوارى به تازگى دومين اثر داستانى خود يعنى رمان پاگرد را به بازار فرستاده است. اين نويسنده همچنين سال هاست كه در مطبوعات ايران قلم مى زند و تاكنون نقدها و يادداشت هاى فراوانى را منتشر كرده است.
• • •
با نگاهى كلى مى توان به اين نتيجه رسيد كه محمدحسن شهسوارى در رمان پاگرد مبنا را _ از ديدگاه غلظت و ماندگارى شاخصه هاى ساختارى متن در ذهن مخاطب _ براساس «عدم برجسته نمايى» قرار داده است. به اين مفهوم كه محورهاى داستانى، شاخصه هاى ساختارى و عناصر متن در رمان پاگرد در يك جهت و با يك درجه غلظت حركت مى كنند. با شكل گيرى اين مفهوم _ عدم برجسته نمايى _ در متن، فرم به يك پس زمينه تبديل شده و تمركز ذهنى مخاطب بر معناى متن قرار مى گيرد. شايد بتوان گفت كه مفهوم «عدم برجسته نمايى» نمايان ترين شاخصه در ساختمان ظاهرى متن در رمان پاگرد است. بايد دقت كرد كه ساختمان متن از ديدگاه روايت داراى ساختارى چند سويه است. در واقع متن بر مبناى خطوط روايى متعدد _ چه در قالب كلان روايت ها و چه در قالب خرده روايت ها _ شكل گرفته است و محمدحسن شهسوارى با پيگيرى ساختارى روايى از اين جنس كه مبناى آن بر پراكنده گويى روايى _ در قالب فصل هايى متعدد كه از ديدگاه موضوع، كوچكترين ارتباطى به فصل هاى پس و پيش خود ندارند _ و همچنين مطرح كردن خطوط روايى چندگانه و به كار گرفتن عناصر ساختارى متفاوت در هر فصل _ نظير زاويه ديد، نوع راوى موقعيت و... _ علاوه بر جذاب تر كردن رمان و القاى هويت خاص و مستقل در تقابل با جريان ادبى روز، تلاش مى كند تا هر چه بيشتر از كليشه شدن ساختمان و درونمايه متن اش جلوگيرى كند. شاخصه پراكنده گويى روايى به خصوص در نيمه اول رمان به شكلى نمايان تر مشاهده مى شود. اما به دنبال حركت متن در روند روايى خود و ورود خواننده به نيمه دوم رمان با خوانش پيدا كردن كليدهاى ارائه شده از طرف متن و متصل شدن خطوط روايى، رمان ساختارى محكم و منسجم را به خود مى گيرد شايد بتوان گفت كه اين شاخصه _ پراكنده گويى روايى _ تنها عرض اندام ساختمان صورى متن در تقابل با ذهن مخاطب است كه به شكل مستقيم ذهن خواننده را با خود درگير مى كند.


به خصوص اينكه نويسنده با به كار گرفتن شگردى خاص در نحوه چيدمان فصل هاى رمان تا حد زيادى عامل برجسته نمايى اين شاخصه در متن مى شود البته بايد دقت كرد كه شاخصه پراكنده گويى، هر چند كه به شكلى برجسته و نمايان ذهن مخاطب را با خود درگير مى كند اما عامل حركت متن به سمت ادبيات فرم گرا نمى شود اين شاخصه تنها در جايگاه يك «كل»، فرم متن را تحت تاثير قرار مى دهد نويسنده به هيچ عنوان از اين شاخصه در راستاى تخريب سادگى و روان بودن روايت و شكل دهى يك متن فرم گرا به رمان استفاده نمى كند با توجه به آنچه كه در بالا گفته شد رمان پاگرد رمانى است كه از ديدگاه روايت بر مبناى خطوط روايى متعدد شكل گرفته است. با صرف نظر از خرده روايت ها _ كه اغلب در قالب يك فصل روايت مى شوند و در جايگاه نوعى مكمل ايفاى نقش مى كنند _ مى توان به وضوح مشاهده كرد كه اصل اوليه در شكل گيرى معناى متن بر چند كلان _ روايت قرار گرفته است كلان روايت هايى همچون خط روايى در خانه كه به دنبال حضور اتفاقى مردى به نام بيژن در يك خانه اتفاق مى افتد، خط روايى در جنگ و خط روايى در ناكجاآبادى كه سرگذشت يك پزشك را روايت مى كند نكته قابل توجه اينكه كارسازترين خط روايى در سراسر رمان كلان روايت خانه است.
با نگاهى جزيى تر در نحوه شكل گيرى روايت در روند حركت رو به جلوى متن مى توان مشاهده كرد كه به دنبال پديد آمدن ساختمان صورى رمان با محوريت پيدا كردن مفهوم پراكنده گويى، زير لايه هاى متنى رمان نيز با محور قرار گرفتن مفهوم مكان _ در قالب يك چهار ديوارى عينى _ شكل مى گيرند. مكان در رمان پاگرد يك چهار ديوارى عينى _ جغرافيايى است كه مصداق بيرونى دارد و مفهومى فراتر و خاص تر از مفهوم صحنه و صحنه پردازى را مى رساند. به شكل كلى مفهوم مكان، شگردى كلان است كه با حضور خود در زيرلايه هاى متن علاوه بر دارا بودن كارايى صحنه و صحنه پردازى روند اصلى حركت متن را از ابتدا تا انتهاى رمان تحت تاثير خود قرار مى دهد.


خرس ادامه

در واقع مكان _ يا همان چهار ديوارى _ عنصرى سازنده و اساسى است كه در راستاى طراحى بدنه اصلى رمان محوريت پيدا مى كند شايد بتوان مفهوم چهار ديوارى، شاخصه هاى آن نوع تاثيرگذارى و عواقب شكل گيرى آن را در ساختمان و درونمايه رمان پاگرد به شكل زير مورد تحليل و بررسى قرار داد:
• متن به مثابه بستر (در جايگاه يك پس زمينه/ تعليق از جنس زمان/ روزنه اى براى ورود):
در اغلب كلان روايت هاى متن پيش از پديدارى مفهوم چهارديوارى، مخاطب اغلب با يك بستر مواجه مى شود اصولاً در رمان پاگرد بستر با كشيده شدن يك مرز _ همان چهارديوارى _ ميان يك محيط درونى و يك محيط بيرونى شكل مى گيرد آنچه كه در محيط بيرونى اتفاق مى افتد همان بستر است. براى نمونه در خط روايى «خانه» مردى به نام بيژن با اتفاق افتادن يك پديده اجتماعى، به شكلى كاملاً تصادفى وارد يك خانه مى شود. در اين موقعيت مى توان «خانه» را به عنوان يك چهار ديوارى فرض كرد. بيژن با فرار از حادثه ها و اتفاق هاى درون _ بسترى، به آدم ها و ماجراهاى درون خانه پناه مى آورد در اين خط روايى بستر همان تغيير و تحول ها و جنب وجوش هايى است كه در خارج از چارچوب عينى خانه اتفاق مى افتد.
اين حالت را مى توان در كلان روايت هاى «جنگ» و «سرزمين ناكجاآباد» نيز - البته در چارچوب خاص خودشان _ مشاهده كرد تا زمانى كه بستر در حال اتفاق افتادن است مقوله چهار ديوارى نيز به ناگزير به حيات خود ادامه مى دهد در واقع بستر نه تنها بهانه اى براى حركت آدم ها به سمت چهار ديوارى است بلكه عامل اساسى در ماندگارى آدم ها در آن مكان نيز هست. به اين ترتيب در اصل، بستر در جايگاه پيش درآمدى در خدمت به بدنه اصلى متن، سازنده پتانسيلى است كه در محيط درونى «مكان» به فعل درمى آيد. بايد دقت كرد كه بستر علاوه بر اينكه شاخصه پس زمينه اى بودن خود را حفظ مى كند و در جايگاه يك پيش درآمد ايفاى نقش مى كند به عنوان عنصرى اساسى در شكل دهى به مفهوم زمان در ساختار متن نيز مى تواند مورد توجه قرار بگيرد براى توضيح بيشتر بايد گفته شود كه زمان در رمان پاگرد از دو جنبه قابل تامل است:
الف) زمان به مفهوم يك كليت كه در راستاى پديد آمدن ساختمان صورى متن، تخريب شده و به عنوان يكى از عناصر سازنده در روند شكل گيرى معماى اصلى رمان عمل مى كند (از آنجايى كه اين جنبه از مفهوم زمان در رمان پاگرد از عوارض شكل گيرى بدنه اصلى متن _ يعنى همان چهار ديوارى _ است، مى توان آن را در ادامه همين مطلب در بخش «متن به مثابه متن» توضيح داد).
ب) زمان به مفهوم تشريح مقطع محدودى از زمان _ به معناى نجومى كلمه _ و شكل گيرى آن به عنوان يك خرده تعليق درون متنى، به منظور پديدارى نوعى دلشوره ذهنى در خواننده است. اين جنبه از زمان در «بستر» كلان روايت ها اتفاق مى افتد براى نمونه در كلان روايت «خانه» حضور مداوم آدم ها خارج از چهار ديوارى خانه، رفت و آمد آنها و كشيك دادن گاه و بيگاه عناصر درونى چهار ديوارى در تقابل با آدم هاى بيرون از خانه _ با اغراق آميز شدن حساسيت موقعيت درگذر زمان _ در كل مفهومى خاص را از زمان القا مى كنند و خواننده همواره در پس زمينه خود نوعى دلشوره را احساس مى كند. بستر در رمان پاگرد پس زمينه اى است كه به عنوان يك خرده تعليق از جنس زمان و همچنين روزنه و پيش درآمدى براى ورود مخاطب به بدنه اصلى متن _ چهار ديوارى _ عمل مى كند. شايد بتوان گفت كه بستر در رمان پاگرد همچون رودخانه اى است كه از ابتدا تا انتهاى مسير خود با آرامش حركت مى كند و تنها در برخى از موارد خاص آرامش خود را از دست مى دهد.
• متن به مثابه متن (در جايگاه بدنه اصلى رمان/ تقابل آدم ها و در نتيجه ارائه آگاهى به خواننده/ روزنه اى براى حركت):
شايد بتوان اين بخش را در قالب موارد زير مورد تحليل و بررسى قرار داد:



خرس ادامه

الف) متن شهسوارى نه متنى است كه براساس مفهوم جنگ _ و يا هر مفهوم ديگرى _ شكل گرفته باشد و نه متنى است كه بخواهد با محور قرار دادن يك پديده اجتماعى مبناى وجودى خود را بر آن اساس پايه گذارى كند. با نگاهى جزيى تر و با صرف نظر از مواردى خاص كه به ناگزير نوعى چالش را ميان بستر و بدنه اصلى متن شكل مى دهند _ همچون كنشى كه بين سربازها و ضدانقلاب ها در جنگ اتفاق مى افتد و يا تلاش مهران براى خروج از خانه _ هيچ نوع كنش ديگرى كه بتوان آن را به عنوان عاملى براى عرض اندام مقوله بستر و محوريت پيدا كردن آن و در نتيجه شكل گيرى متن بر مبناى بستر به شمار آورد اتفاق نمى افتد همان طور كه عنصر زمان _ از يك جنبه خاص _ در بستر، شكل يك محور اساسى و سازنده را به خود مى گيرد در محيط درونى چهار ديوارى يا همان بدنه اصلى متن نيز عنصر شخصيت به عنوان اصلى سازنده در متن پديد مى آيد. براى توضيح بيشتر بايد گفت كه با حركت آدم ها از بستر به درون چهار ديوارى و همچنين برقرارى ارتباط ميان آدم ها، به ناگزير با شكل گيرى تبادل آگاهى ميان آدم ها، نوعى تبادل غيرمستقيم نيز ميان متن و خواننده اتفاق مى افتد.
ذهن مخاطب نيز به شكلى نمايان براى حل معماى متن _ يعنى برقرار كردن ارتباط منطقى ميان عناصر درونى متن _ با آگاهى ها درگير مى شود آنچه مسلم است اينكه ذهن به دنبال اين درگيرى، گرفتار نوعى فراموشى _ در قبال با ديگر عناصر _ مى شود علت اين فراموشى را مى توان در غلبه عنصر شخصيت بر ديگر عناصر و يكه تاز بودن اين عنصر در محيط درونى چهار ديوارى جست وجو كرد و از آنجايى كه پاسخ معماى مطرح شده با پيشرفت روايت در چهار ديوارى و همچنين ارائه آگاهى ها به خواننده شكل مى گيرد بنابراين مى توان بدنه اصلى متن را در محيط درونى چهار ديوارى جست وجو كرد.
ب) همان طور كه در بخش يك (متن به مثابه بستر) گفته شد زمان از يك جنبه به مفهوم كليتى است كه با پديد آمدن ساختمان صورى متن تخريب مى شود و به عنوان يكى از عناصر سازنده در روند شكل گيرى معماى اصلى رمان عمل مى كند منشاء اصلى شكل گيرى اين جنبه از مفهوم زمان در محيط درونى مكان اتفاق مى افتد. ذهن خواننده در تقابل با رمان پاگرد هيچ گاه با سئوال هايى از اين جنس كه «آخرش چه مى شود؟» و يا «بالاخره چه اتفاقى مى افتد؟» درگير نمى شود البته بايد دقت كرد كه امكان اتفاق افتادن اين سئوال ها در متن وجود دارد اما غلظت برجسته نمايى آنها در حد و اندازه يك «فرع» است.


زمان در رمان پاگرد _ از اين ديدگاه _ يك خط ممتد است كه نويسنده با انتخاب برش هايى خاص از آن، روايتش را شكل مى دهد به اين ترتيب با حضور يك روايت تخريب شده و نبود ارتباط منطقى ميان معنا، موقعيت هاى جغرافيايى، آدم ها و... در هر فصل يا فصل هاى پس و پيش خود شاخص ترين معماى متن مطرح مى شود اين سئوال كه «اين آدم ها، فصل ها، موقعيت ها و... چه ارتباطى با يكديگر دارند؟» سئوالى است كه همواره ذهن مخاطب را تا انتهاى رمان با خود درگير مى كند.



خرس ادامه

نكته قابل توجه اينكه هر چند زمان به عنوان يكى از سازنده ترين عناصر در طراحى معماى متن، ايفاى نقش مى كند اما به هيچ وجه به صورت مستقيم ذهن مخاطب را تحت تاثير قرار نمى دهد شايد بتوان دو عامل را در ارتباط با اين عدم درگيرى مورد توجه قرار داد: اول اينكه زمان جريان يافته در بستر مفهومى است كه در «آن روايى» در حال اتفاق افتادن است اما زمان جريان يافته در درون چهار ديوارى مفهومى است كه _با شاخصه تخريب شدگى خود _ تنها با اتمام رمان به شكل يك كل منسجم درمى آيد و در جايگاه يك «سورپرايز» خواننده را متوجه خود مى كند و دوم اينكه در حوزه چهار ديوارى _ همان طور كه قبلاً گفته شد _ عنصر شخصيت بر تمامى عناصر غلبه دارد و اجازه خودنمايى و يا عرض اندام را به هيچ كدام از ديگر عناصر نمى دهد. از جمله اين عناصر مغلوب، عنصر زمان است كه در تقابل با عنصر شخصيت توانايى خود را براى درگير كردن ذهن مخاطب از دست مى دهد.
ج) چهار ديوارى در فرديت خود يك ضد متن است با خارج كردن يك كلان روايت از چارچوب متن. مى توان به وضوح ضد متن بودن مقوله «مكان» را _ در فرديت خودش _ مشاهده كرد. آدم ها پيوسته در حال انجام دادن كنش هايى هستند كه هيچ تاثيرى در روند اوج گيرى و فرود روايت ندارند در واقع مقوله چهار ديوارى در ذات خود چارچوبى ضدتعليق گونه دارد. با خارج شدن كلان روايت از فرديت خود و حركت آن در جهت ديگر خطوط روايى و همچنين خوانش پيدا كردن آنچه كه در رمان به عنوان كليدهاى درون متنى ايفاى نقش مى كنند، كلان روايت از حوزه ضد متن بودن خارج مى شود گاهى اوقات مقوله بستر نيز به عنوان نوعى اسپانسر درون متنى هيجان و تعليق لازم را در متن تزريق مى كند.
• متن به مثابه رمز (در جايگاه يك خرده عنصر/ انفجار پتانسيل عنصرى ناشناخته در متن/ روزنه اى براى خروج):
شهسوارى در اغلب خطوط در اين رمان به خصوص خطوط روايى خانه، جنگ و سرزمين ناكجاآباد كاملاً آگاهانه عناصرى عينى را به عنوان شگردى در خدمت خارج كردن آدم هايش از چهار ديوارى تعيين مى كند. اين عناصر عينى از ابتداى روند حركتى خطوط روايى در مسير خود، ناشناخته باقى مى مانند. مخاطب در وهله اول با مواجهه با عناصرى از اين جنس گمان مى كند كه ابهام شكل گرفته تا پايان رمان باقى خواهد ماند و يا اينكه حداكثر در نقش نوعى عنصر فرعى ظاهر مى شوند اما در نهايت به هنگام فرود خطوط روايى، نويسنده با استفاده از اين عناصر عينى و ناشناخته نوعى شكاف را در چارچوب مستحكم «مكان» به وجود مى آورد و در نتيجه به دنبال فروپاشى اين چهار ديوارى آدم ها از محيط بسته و محدود «مكان» خارج مى شوند اين حالت به خصوص در كلان روايت «خانه» - همان طور كه قبلاً گفته شد سازنده ترين خط روايى موجود در متن _ مشاهده مى شود.
مادر دخترى به نام آذر و اتاقى كه مادر در آن حضور دارد تا اواخر رمان با حفظ شاخصه ابهام، به حيات درون متنى خود ادامه مى دهند. نويسنده براى پايان بخشيدن به اين خط روايى اتاق و مادر آذر را به عنوان ابزارهايى داستانى براى اتمام خط روايى اش به چالش مى كشد در خط روايى جبهه نيز با شكل گيرى عناصرى همچون قوطى آناناس، ويليام و سروان همين شگرد _ با شاخصه هاى خاص خود _ تكرار مى شود در واقع همان طور كه بستر و چهار ديوارى به ترتيب فرصتى را براى ورود عناصر و حركت آنها در متن شكل مى دهند، عناصر رمزگونه نيز به عنوان فرصتى براى خروج آدم ها از چهار ديوارى ايفاى نقش مى كنند. در سطرهاى بالا تلاش شد تا نحوه شكل گيرى، جنسيت شاخصه ها، نوع تاثيرگذارى و عواقب شكل گيرى مفهوم چهار ديوارى در زير لايه هاى رمان شهسوارى و نگاهى جزيى مورد تحليل و بررسى قرار بگيرد پاگرد رمانى است كه در ساختار خود از كل به جزء مى رسد.
به اين ترتيب كه بستر به عنوان يك كليت محض پيش درآمدى براى شكل گرفتن بدنه اصلى _ چهار ديوارى _ در رمان است. چهار ديوارى نيز در بطن خود زايش ديگرى را تكرار مى كند با پديدارى خرده عناصر ناشناخته و رمزگونه، متن حركت خود را از كل به جزء _ بستر، چهار ديوارى و خرده عناصر _ كامل مى كند. شهسوارى تلاش كرده است تا در راستاى مواجهه مخاطب با ساختارى پراكنده و چند سويه نوعى ابهام و سردرگمى را پديد آورد در نهايت نيز با متصل شدن خطوط روايى و خوانش پيدا كردن كليد هاى درون متنى و همچنين رفع ابهام از شخصيت ها، زمان و موقعيت هاى جغرافيايى، رمان ساختارى منظم، منسجم و پاكيزه را در كليت خود به دست مى آورد.
رمان پاگرد نوشته محمدحسن شهسوارى در سال ۱۳۸۳ به وسيله نشر افق منتشر شده است


back to top