داستان كوتاه discussion

21 views
نوشته هاي ديگران > خلقيات "آن" ايرانيان -از زبان رضا کيانيان

Comments Showing 1-12 of 12 (12 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

MahtaBi KhaNooM | 1782 comments خدا
رحمت کند محمدعلی جمالزاده را. از معدود کسانی بود که پيشرفت را نه در
تغيير حکومت که در تغيير خلقيات ما ايرانيان می ديد. البته کسانی که او به
آن ها اشاره می کرد مردمان صد سال پيش بودند که ربطی به ما مردم امروز
ايران ندارد! ايشان در بخشی از کتاب "خلقياتِ ما ايرانيان"، به آن چه
بيگانگان در باره ی ايرانيان گفته اند می پردازد و آن ها را منعکس می کند.
مثلا از قول جيمس موريه انگليسی می نويسد:"در تمام دنيا مردمی به لاف
زنی ايرانيان وجود ندارد. لاف و گزاف اساس وجود ايرانيان است. هيچ ملتی هم
مانند ايرانيان منافق نيست و چه بسا همان موقعی که دارند با تو تعارف
ميکنند بايد از شرشان بر حذر باشی... عيب ديگری هم که دارند دروغگوئی است
که از حد تصور خارج است. يکی از وزرا به يکی از اعضای سفارت فرانسه می گفت
«ما در روز پانصد بار دروغ می گوئيم و با وجود اين کارمان هميشه خرابست»...
ايرانيان لبريزند از خودپسندی و شايد بتوان گفت که در تمام دنيا مردمی
پيدا نشود که باين درجه بشخص خودشان اهميت بدهند و برای خودشان اهميت قايل
باشند." (خلقيات ما ايرانيان، محمدعلی جمالزاده، انتشارات نويد، بازچاپ
آبان ۱۳۷۱، صفحات ۷۳ و ۷۴)
البته جناب جيمس موريه اين جملاتِ زشت
را در باره ی ايرانيان زمان فتحعلی شاه قاجار نوشته و ما مردم امروز ايران
خوشبختانه از چنين خصائل زشتی به طور کامل بری هستيم! شاهزاده الکسی سولتيکوف هم در مورد ايرانيانِ زمانِ خودش می نويسد:"درستی
صفتی است که در ايران وجود ندارد و همين خود کافی است که اين مملکت در نظر
خارجيان نفرت انگيز بيايد... دروغ به طوری در عادات و رسوم اين طبقه
[طبقهء نوکر و کاسب و دکاندار] از مردم ايران (و ميتوان گفت تمام طبقات)
ريشه دوانيده است که اگر احياناً يک نفر از آنها رفتاری بدرستی بنمايد و يا
بقول و وعدهء خود وفا نمايد چنان است که گوئی مشکل ترين کار دنيا را انجام
داده است و رسماً از شما جايزه و پاداش و انعام توقع دارد" ص ۸۰
اما جناب گوبينو، ديپلمات و دانشمند فرانسوی به جای اشاره به ظواهر، به بيان علل رياکاری ايرانيان می پردازد و می نويسد:"برای
چه ايرانی اينقدر رياکار شده و چرا تا اين اندازه در تقدس و اظهار زهد غلو
مينمايد و حال آنکه باطناً اينقدرها مومن نيست و بچه سبب غالب اين مردم
حرفی را که ميزنند غير از آنست که در حقيقت فکر ميکنند و بقول خودشان
زبانشان در گرو دل دگر است... هر مذهبی که وارد ايران شود به دوروئی و شک و
ترديد جبلی ايرانيان برخورد خواهد کرد. ايرانی ملتی است که از چند هزار
سال قبل از اين با صدها مذهب مختلف بکنار آمده است و خصوصاً مساله مذاهب
پنهانی بطوری اين ملت را شکاک و دو رنگ و بوقلمون صفت بار آورده است که
محال است شخصی بتواند بگفتهء آنها اعتماد نمايد زيرا هر چه ميگويند غير از
آنست که فکر ميکنند و آنچه فکر ميکنند غير از گفتار آنهاست." صفحات ۸۶ و ۸۷
الحمدلله که ما مردم امروز ايران آن طور که جناب گوبينو می
فرمايند نيستيم و از بيان عقايدمان با اسم و رسم کامل هراسی نداريم و آن چه
گوبينو و امثال او می گويند مربوط به دوره ی تاريخی پيشامدرن است که به
انتها رسيده و ما امروز در دوران پسا مدرن زندگی می کنيم و هيچ يک از اين
صفات زشت تاريخی را نداريم! با اين حال هنوز نقاط ضعف بی اهميتی در
ما مردم ايران وجود دارد که هنرپيشه ی ارجمندی چون رضا کيانيان آن ها را
با نوشته هايش به ما نشان می دهد. مثلا در مطلبی زير عنوان "اين مردم
نازنين" می نويسد:"در اتومبيلی بودم که هر روز صبح مرا به سرِ صحنه
فيلمبرداری می بُرد. مرد مودبی بود. گفته بود که چند سالی در ژاپن بوده.
پول و پله ای جمع کرده و به ايران برگشته، با اتومبيلش در خدمت فيلم بود. از
خانه تا محل فيلمبرداری تعريف می کرد و يا می پرسيد. از همه چيز و همه جا و
همه کس. به مردم خودمان هم خيلی انتقاد داشت که همديگر را رعايت نمی کنند.
نزديکی های محل فيلمبرداری به يک ترافيک برخورديم. کمی صبر کرد. کمی به
اين طرف و آن طرف نگاه کرد. و کشيد به سمت چپ، يعنی سمتی که اتومبيل هايش
از روبرو می آمدند. که ترافيک را رد کند. کار او باعث شد که در مسير مقابل
هم يک گره ترافيکی ايجاد شود. سعی کرد گره را رد کند ولی ديگر دير شده بود.
هر دو طرف خيابان بند آمد. من فقط او را نگاه می کردم. گفت: می بينين، يک
ذره فداکاری وجود ندارد. از همه دلخور بود. گفتم: طرف ما ترافيک بود. اون
طرفی ها که داشتند راهشونو می رفتند. شما خلاف رفتی و راهشونو بستی. گفت:
من کار دارم مثل اونا که بيکار نيستم!" (بخارا ۶۶، صفحه ی ۳۲۷)
در جاي ديگري درهمان مطلب می نويسد:"يک
روز عاشورا که از خانه حافظ احمدی بر می گشتم، نذری گرفته بودم و به خانه
می بردم. به چهارراهی رسيدم و چراغ قرمز شد. ترمز کردم و ايستادم. اتومبيل
پشتی که گويا انتظار نداشت من ترمز کنم، با شدت بيشتری ترمز کرد تا به من
اصابت نکند. بوق زد که حرکت کن. با اشاره چراغ قرمز را نشانش دادم. پياده
شد و گفت: نوکرتم، امروز مال امام حسينه. چراغ قرمز و سبز نداريم راه بيفت.
به من که رسيد مرا شناخت. سلام کرد و گفت: از شما بيشتر از اينا انتظار
داشتيم. يک هنرپيشهء با حال که روز عاشورا پشت چراغ قرمز وای نمی سته. شور
حسينت کجا رفته؟"

............
:)


message 2: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) :))))))))
الان من دارم خجالت میکشم
الان تصمیم گرفتم متنبه شوم
کی؟
من
؟
نه نه ایتجا ایران است
الان؟
نه بعدا راجع بهش فکر میکنم حالا که گذشت
:dddddddddd



بار الهی
برای اصلاح بشر نظر کرده ی از نظر افتاده ات به تو پناه میبرم
خودت ما را روشن فرما
الهی امین


message 3: by Art Miss (last edited Jul 18, 2011 04:49AM) (new)

Art Miss (Artmiss) والا دروغ چرا
تا قبر آ آ آ آ
همش زیر سر این اینگلیسیاست۰

بوس بوس
آرتمیس


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مهتابی خانم جان! همیشه یک آس تو آستینت داری
:)
خواندنی بود


MahtaBi KhaNooM | 1782 comments :) دلم برات تنگ شده بود اشکان خان... چه خوبه که یار باوفای گودریدز و داستان کوتاهی :)

ممنون دوستم


message 6: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments ما که هستیم خانم! شما سایتون سنگین شده
:)


message 7: by Amin (new)

Amin (gharibehichestan) | 266 comments با اجازه این متن را با اندکی تصرف در جایی دیگر منتشر کردم


message 8: by Faeze (new)

Faeze | 487 comments عالی بود مهتابی خانم عزیزم


message 9: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments تکذیبیه فوری! من اعلام موافقت نکردم


message 10: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) :))))))))


message 11: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments خوب این دیدگاه و تحلیل یک نفر از شرایط اجتماعی کنونی ایران است. از آنجایی که تحلیل من از بن با آن تفاوت دارد، مخالفتی هم ندارم زیرا امکان مقایسه ای وجود ندارد. ‏


message 12: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) :dddd


back to top