داستان كوتاه discussion

71 views
گفتگو و بحث > گفته های ماندگار

Comments Showing 1-29 of 29 (29 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) از قول دکتر حسابی آمده است

روزی در آخر ساعت درس، یکی از دانشجویانم که دانشجوی دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسید : استاد! شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود۰

من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم۰

به آن دانشجو گفتم۰۰۰

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود

و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد


message 2: by Ashkan (last edited Jul 14, 2011 04:39PM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments حسابی یا هر کس دیگر! برایم تفاوتی ندارد. از بن با این تفکر مخالفم. این یک اندیشه بسیار مخرب است که هم خانه را برمی کند و هم سرزمین را. ‏

سر من از ناله‌ من دور نيست
ليك چشم و گوش را آن نور نيست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیك كس را دید جان دستور نیست


message 3: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) اشکان خان این فقط یه پرده از نمایشنامه جهان سوم بود.....
میشه نظر خودتو راجع به جان سوم به ما بگی؟
این شعری که نوشتین ماله چند صده قبله؟
اون زمان کشوری جهان سوم بودیم؟
مسلما هر شعری هر حرفی که گفته میشه باید با مختصات جغرافیایی و شرایط وقت تطبیق پیدا کنه
......
درست مثل این میمونه که کورش بیاد این زمان و بگه

"کسانی که میگویند خارجه از ما پیشرفته تر است احمقند"
-حسنی امام جمعه رضاییه-

البته امیدوارم متن کاملشو بخونین چون اشاره جالبی به قرن 14 قمری و 21 میلادی دارن ...
------------
با عرض پوزش از لحن نوشته ام


message 4: by Art Miss (last edited Jul 15, 2011 06:25PM) (new)

Art Miss (Artmiss) اشکان جون
دکتر حسابی یکی از افتخارات و نوابغ این سرزمین بوده و درست نیست در مورد او چنین سخن گفت که "حسابی یا هر کس دیگر" چرا که حسابی هر کس دیگر نبود و از بزرگان علم و دانش و فرهنگ این مملکت بوده و
خواهد بود۰

اما وقتی همینطور سرانگشتی به واقعیت نگاه می کنم می بینم در همین دوره ی مشروطه تاکنون اکثریت آنهایی که در پی آبادانی همین مملکت بودند خانه خراب و آواره شدند و آنهایی که در پی آبادی خانه ی خویش (مال و منال و قدرت شخصی) بودند (خواسته یا ناخواسته) دست به تخریب این سرزمین (هر یک در حد توانایی خود) زده و می زنند۰

اما از دکتر حسابی ماجرای دیگری را هم آورده اند که بد نمی بینم در اینجا آنرا نقل کنم

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی
خودش را به جهانیان معرفی کند.

از خاطرات مهندس ایرج حسابی


message 5: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments من برای حسابی و چون او اعتبار بسیاری قائلم اما هیچ کسی از دید من معصوم نیست. اگر حسابی چنین سخنی گفته باشد، من با تمام وجود با آن مخالف هستم و چون این سخن را به حسابی نسبت می دهیم دلیل نمی شود که بگوییم به به چه حرف خوبی!؟
این که چرا ایران که از پیشگامان تمدن در جهان است به چنین روزی افتاد، بحثی جامع و رویکردی تاریخی طلب می کند که علاقه ای به وارد شدن به آن ندارم. ‏
اما به باور من خط کشیدن برای جهان و بخش کردن آن به کشورهای توسعه یافته، در حال توسعه و توسعه نیافته و تعمیم آن به فرهنگ آمیخته با سیاست یک ریاکاری است برای مردمان آن کشورها تا همیشه منتظر باشند کسی بیاید و توی سرشان بزند. ‏
همواره چین را پس از جنگ دوم جهانی در دسته کشورهای قدرتمند جای داده اند و حق وِتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد را دارد. اما نگاه کوچکی به گذشته نشان می دهد که چین در سال 1977 اصلاحات خود را آغاز کرد و شروع به صنعتی شدن نمود در صورتی که در 1979 که در ایران انقلاب شد، ایران کارخانجات فولادسازی، تولید برق، اتومبیل سازی، کامیون و اتوبوس سازی، پتروشیمی، پمپ سازی، فیبر نوری و کابل سازی و ... داشت و همچنین داشت اتمی می شد. با این وجود همواره از ایران به عنوان یک کشور جهان سوم یاد می کردند و چین را قدرتمند و کشور صنعتی. ‏بسیاری ز این خط کشی ها جنبه سیاسی دارد تا اینکه یک تحلیل علمی باشد! ‏
اما اگر بخواهیم یک نتیجه گیری از این سخن داشته باشیم: اگر بخواهم مملکتم را بسازم که خانه خراب می شوم و اگر بخواهم خانه خود را بسازم مملکتم را خراب کرده ام پس همان بهتر که بروم یک جای دیگر زندگی کنم! ‏
این سخن مخرب است هرچند که بعید می دانم حسابی آن را زده باشد زیرا اگر چنین بود در همان آمریکا می ماند و به ایران باز نمی گشت که خانه اش خراب نشود! ‏
و این سخن مغالطه آمیز هم هست. زیرا مگر جز این است که خانه ما در همین سرزمین است؟ مگر جز این است زمانی که وضعیت اقتصادی خراب می شود همه مردم دچار سختی خواهند شد؟ مگر جز این است که اگر دشمنی به این خاک حمله کند همه خاک خود را از دست می دهند؟
این دلیلی بود که نوشتم: ‏
سر من از ناله من دور نیست

چون این دو نمی تواند جدا از هم باشد. هرچه این سرزمین آبادتر خانه مانیز! و هرچه خراب تر خانه ما هم! ‏
باز هم از یک فزیکدان برجسته بعید است که منطقی تا این اندازه ضعیف داشته باشد. باز هم فکر نمی کنم حسابی این حرف را زده باشد. ‏
سخنانی از پسرش، ایرج حسابی شنیده ام که از آن پس خاطراتی را که از پدرش نقل می کند برای من از اعتباری برخوردار نیست. نمونه اش هم همین گزافه گویی بس که کاسه ده هزار ساله داریم که نداریم و این که ایرانیان می دانسته اند زمین کره است که چنین نمی گفتند. این سخنان را هم باز بعید می دانم حسابی زده باشد و به باور من جعلیاتی ست که پسرش سر هم کرده است. ‏

آنانی که در این گروه از نزدیک مرا می شناسند می دانند که تا چه اندازه مهر ایران را در دل دارم و با تمام وجود می گویم این سخن از مهر ایرانی تهی است. ‏
من خواهم ماند و خواهم ساخت هرچند که خانه ام خراب شود! ‏این سخنی ست که مهر ایران دارد! ‏

زنهار که اگر سر درد و دلم باز شود
;)

پ.ن. ساناز لحن پیامی که گذاشته بودی بد نبود


message 6: by Art Miss (last edited Jul 16, 2011 11:59AM) (new)

Art Miss (Artmiss) حالا چرا میزنی آقاجون
:)
اما اگه واقعن قصد دعوا داری بیا کافه جمله
میز و صندلی خالی زیاده تو سر هم بزنیم۰

با شما و روحیه ی شما آشنا هستم اشکان
حرص نخور انقدر آقاجون۰


message 7: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) من حس میهن پرستیتونو ستایش میکنم هر چندد خودم از این حالو هوا دارم خفه میشم

ببینین من کاری ندارم کی چه جمله ای گفته ..
حسابی
پسرش
نوکرش؟
چه فرقی داره؟
مسئله اون بالاست ؟
چرا ما جهان سومیم؟


message 8: by Art Miss (last edited Jul 16, 2011 12:21PM) (new)

Art Miss (Artmiss) جهان سومی هستیم یکی به دلیل اینکه به قوانین اساسی خودمون پای بند نیستیم۰

در همه ی دوران جهان سومی بودن خود هنوز به آن درجه از فرهنگ نرسیده ایم تا به قانون اساسی خود احترام بگذاریم۰

و این در مورد همه صادق است از بزرگ و کوچک
از سیاسیون و مقتدران تا مردمان عادی همه به گونه ای عمل می کنیم گویی که قانون برای ما استثنا قایل شده است۰

این یکی از نقاط ضعف و فقر اندیشه است که ما را به جهان سومی و یا جنوبی بودن محکوم میکند۰


message 9: by Ashkan (last edited Jul 16, 2011 12:49PM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Art Miss wrote: "حالا چرا میزنی آقاجون
:)
اما اگه واقعن قصد دعوا داری بیا کافه جمله
میز و صندلی خالی زیاده تو سر هم بزنیم۰

با شما و روحیه ی شما آشنا هستم اشکان
حرص نخور انقدر آقاجون۰"


ما کی باشیم بخوایم کسی رو بزنیم یا اندرز بدیم


message 10: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Sanaz wrote: "من حس میهن پرستیتونو ستایش میکنم هر چندد خودم از این حالو هوا دارم خفه میشم

ببینین من کاری ندارم کی چه جمله ای گفته ..
حسابی
پسرش
نوکرش؟
چه فرقی داره؟
مسئله اون بالاست ؟
چرا ما جهان سومیم؟"


چرا جهان سومی شدیم یا موندیم؟ این ها دو مسئله مختلفه. اگر می خواهی بدانی چرا جهان سومی موندیم ساده است. دلیلش همون جمله بالا و افکار شبیه اونه


message 11: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) بله البته
خوب اون جمله اولم همین دلیلو بیان میکنه
اتفاقی که فقط در جهان سوم با این افکار میوفته

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود

و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد

قضیه رو به ایرانو ایرانی بودن نکشید این جمله تعمیم پیدا میکنه به همه کشور ها ی جهان سوم


message 12: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments من در جایگاهی نیستم که بخواهم جامعه را هدایت کنم یا برای آن نسخه بپیچیم. من فکر می کنم باید از خودم آغاز کنم. با شکیبایی و بی خروش!؟


message 13: by Sanaz (last edited May 09, 2012 03:21AM) (new)

Sanaz nei (sahel12) مسائله هدایت جامعه نیست اقا جان
بله کار خوبی میکنید که از خود شروع میکنید با شکیبایی و بدون خروش هم خوب میکنید
:d
اقا صورت مسئاله را پیچاندید به ایرانی بودن ربط دادید الان هم که به خودتان
تازه راه حل هم ارائه دادید
ای بابا


message 14: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments همینه دیگه
:D
این است خودروی ملی !؟


message 15: by Sanaz (last edited Aug 06, 2011 10:35AM) (new)

Sanaz nei (sahel12) به گمانم بیشتر از خودروی ملیه


message 16: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments فکر کنم از موضوع اصلی اینجا دور شده باشیم. یک گفته ماندگار بگو


message 17: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) بله چشم شما دستور صادر کنید کیه که بگه نه؟؟؟؟

گفته ماندگار:

سقراط :
- داروي خشم خاموشي است .
....................
پی نوشت:
:))))?????? البته احتمالا اخرش میشه کینه


message 18: by Art Miss (last edited Aug 17, 2011 04:48AM) (new)

Art Miss (Artmiss) آنکه او را جرات درک خار نیست
ره به آرزوی گل سرخ نبرد۰

آن برونته


message 19: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments آفرین!؟


message 20: by Art Miss (new)

Art Miss (Artmiss) دستم بوی گل میداد
مرا به جرم چیدن گل
محکوم کردند.
اما هیچ کس فکر نکرد
که شاید
... یک گل کاشته باشم

ارنستو چه گوارا


message 21: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) من از آن‌هایی که در باور خود همیشه حق دارند، بیزارم.

آلبر کامو ( منسوب )


message 22: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments به جوینده حقیقت احترام بگذار
به یابنده آن شک کن.
آندره ژید


message 23: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Venus wrote: "Art Miss wrote: "اشکان جون
دکتر حسابی یکی از افتخارات و نوابغ این سرزمین بوده و درست نیست در مورد او چنین سخن گفت که "حسابی یا هر کس دیگر" چرا که حسابی هر کس دیگر نبود و از بزرگان علم و دانش و فرهن..."


تصدق سرت ونوس که آمدی! یک نفر پیدا شد مثل من گفت که ایرج حسابی می خواهد نان پدرش را بخورد


message 24: by mohammad (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments پول همیشه باعث دردسر است. همیشه در دادن و گرفتنش انسان را عذاب میدهد.
یکی از شخصیتهای رمان مادر از ماکسیم گورکی


message 25: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
تو رو خدا برید دو تا داستان بنویسید.

همش تو این هفته داریم زیر این جور تاپیکا مطلب می نویسیم.
چرا؟


message 26: by mohammad (last edited May 18, 2012 07:49AM) (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments کسی که صدقه میگیرد، به طور عملی از کسی که صدقه میدهد ، متنفر است و این ویژگی همیشگی و غیر قابل انکار ذات آدم است.
راوی آس و پاس های پاریس و لندن. جورج اورول


message 27: by mohammad (last edited May 18, 2012 01:21PM) (new)

mohammad (irani_1313) | 1522 comments ،،یک مرد واقعی هیچ وقت شعر نمی خواتد . وای به روزی که شعر هم بگوید.،،
شخصیت پدر در رمان بادبادک باز.
،،خدا برای آفریدن زن کلی وقت صرف کرده.،،
یک شخصیت فرعی از بادبادک باز
خالد حسینی


message 28: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Mehdi wrote: "تو رو خدا برید دو تا داستان بنویسید.

همش تو این هفته داریم زیر این جور تاپیکا مطلب می نویسیم.
چرا؟"


کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد


message 29: by [deleted user] (new)

mohammad wrote: "،،یک مرد واقعی هیچ وقت شعر نمی خواتد . وای به روزی که شعر هم بگوید.،،
شخصیت پدر در رمان بادبادک باز.
،،خدا برای آفریدن زن کلی وقت صرف کرده.،،
یک شخصیت فرعی از بادبادک باز
خالد حسینی"


کاش من هم ‌یک شخصیّت فرعی بودم!!


back to top