مهدی صاحب الزمان discussion

61 views
دل نوشته

Comments Showing 1-19 of 19 (19 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by S.Parisan (last edited Aug 25, 2016 01:04PM) (new)

S.Parisan | 14 comments آرزو مي كنم مي توانستم
به تو نشان دهم كه ياد تو در من تا چه اندازه شيرين است
و تا چه اندازه دوست دارم.....كه تو را دوست بدارم


message 2: by S.Parisan (last edited Aug 25, 2016 01:23PM) (new)

S.Parisan | 14 comments دوستت دارم
بی بهانه وبسیا ر
زودتر بیا ...........


message 3: by S.Parisan (last edited Aug 25, 2016 01:36PM) (new)

S.Parisan | 14 comments ..ای همه آرزوی من
خوب فرشته خوی من


message 4: by S.Parisan (last edited Aug 25, 2016 01:52PM) (new)

S.Parisan | 14 comments Me,a lover of the raindrops
Thee,the infinite expance of the sea
عاشق قطره های باران من
وسعت بيكران دريا تو


message 5: by S.Parisan (new)

S.Parisan | 14 comments گوشها منتظر بانگ جرس‌های من‌اند
كوچه‌ها منتظر بانگ قدم‌های تو اند
تو از اين برف فرو آمده دلگير مشو
تو از اين وادی سرمازده نوميد مباش
«دی» زمانی دارد
و زمستان اجلش نزديك است
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای قدم گل را در يك قدمی
و صدای گذر گرده گل را در بستر باد
و صدای سفر و هجرت دريا را در هودج ابر
و صدای شعف فاخته را در باران
و صدای اثر باران را بر قوس و قزح
و صداهايی
نمناك
و مرموز
و سبز
عجب آواز خوشی در راه است.


مجتبی كاشانی)


message 6: by S.Parisan (new)

S.Parisan | 14 comments O thou standeth upon loves highest culmination,
In expectation of thee are the green hands of benediction.

دستان سبز نيايش در انتظار توست
ای استاده بر رفيع ترين قله های عشق



message 7: by S.Parisan (last edited Jan 28, 2008 02:42PM) (new)

S.Parisan | 14 comments

O blessed dawn,rise,so that upon your foot steps,
The dark night,dies,and the Star
becomes dust.


تو ای طلوع مبارك بيا كه در قدمت

شب سياه بميرد

ستاره خاك شود




message 8: by Mahshid (new)

Mahshid | 2 comments دست انتظار من در پی توست

چیستی و از کدام تبار وقبیله ای ؟
نمیدانم

چگونه عاشقت گشتم؟
نمیدانم

چگونه منتظرت گشتم را نیز نمیدانم.

اما میدانم؛
اگر تمام دریا ها جمع شوند،
نمیتوانند غم های دلم را پاک کنند.

اگر تمام خورشید ها جمع شوند،
نمی توانند،
نور ِ عشق ِ قلبم(قلب من) شوند.

اگر تمام انتظار ها جمع شوند،
نمی توانند انتظار من برای دیدنت شوند.

وگر تمام چشم ها جمع شوند،
نمی توانند چشم ِ انتظاره من شوند.

دست انتظار من در پی توست؛

بیا و دست انتظارم را بگیر.
بیا و التماس ِ چشمانم را پاسخی گو

بیا که چشم انتظار من،
دست ِ التماس من،
خواهش صدای من
در پی توست.

بیا... .



message 9: by S.Parisan (last edited Mar 17, 2008 05:19PM) (new)

S.Parisan | 14 comments من از سلاله ابرم هميشه بارانی
كه رازهای دلم را فقط تو ميدانی



message 10: by Mahshid (new)

Mahshid | 2 comments از غم تو این دلم خون شده آخر بیا از نفس افتاده دل،آخر بیا
کی میایی تا همه پایت شوم کی میایی تا همه راهت شوم
بی تو من تنهای از خود بی خودم بی توام ، یاد توام، نه آن خودم



message 11: by S.Parisan (new)

S.Parisan | 14 comments
روزي خواهم آمد

وپيامي خواهم آورد

در رگها نور خواهم ريخت

و صدا خواهم در داد

اي سبدهاتان پر خواب!سيب آوردم

سيب سرخ خورشيد





message 12: by Leila (new)

Leila MHosseini | 1 comments تو كه يك گوشه ي چشمت غم عالم ببرد

حيف باشد كه تو باشي و مرا غم ببرد


message 13: by عمار (new)

عمار آلاشلو (ammar) خورشید مغرب را چه سان دیدن توان من بود؟
درهای باز آسمان را هم نباشد این توان
در حیرتم چون این چنین پنهان و در بین همین
مردان خالی مغز دون استاده در پندارها


message 14: by Fateme (new)

Fateme | 5 comments بی تو من چیستم ؟ ابر اندوه
بی تو سرگردانتر ، از پژواکم
در کوه
گرد بادم در دشت
برگ پاییزم ، در پنجه ی باد
بی تو سرگردانتر
از نسیم سحرم
از نسیم سحر سرگردان
بی سرو سامان
بی تو - اشکم
دردم
آهم
آشیان برده ز یاد
مرغ درمانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم ، خاموش
نتپد دیگر در سینه ی من ، دل با شوق
نه مرا بر لب ، بانگ شادی
نه خروش
بی تو دیو وحشت
هر زمان می دردم
بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد
و اندر این دوره بیدادگریها هر دم
کاستن
کاهیدن
کاهش جانم
کم
کم
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم ، مردم




message 15: by ZEUS (new)

ZEUS (ALIAAA) | 3 comments یاد حبیب هست
نام حبیب هست
...ولی


message 16: by Hamide (new)

Hamide (tabasom) | 1 comments شنبه را
با تیغی از جنس بردباری
تکه تکه می کنم
و یکشنبه را
بی هیچ در نگی
می سوزانم با آه
دوشنبه وحشی را
که در شیب تنهایی
رام می کنم با چند قطره آب شور
دیگر برای کشتن سه شنبه تیغی نیست
آبی نیست
آهی نیست
مگر دعا
و بعد دیوانه وار بوسه می زنم بر معبد دستهای چهار شنبه
که از فرط همسایه گی ات
بوی نور می دهد
و این ها و این همه
ای نشسته در شب
شتابناک آدینه


message 17: by ZEUS (new)

ZEUS (ALIAAA) | 3 comments بسیار زیبا بود


message 18: by S.Parisan (new)

S.Parisan | 14 comments
اگر زمين ويرانه شود
جهان همه بيگانه شود

تويي كه با مايي


message 19: by Fateme (new)

Fateme | 5 comments امروز جمعه بود...
فردا هم ....
همه شدن جمعه..

بیا


back to top