عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
يه كمي نورانيت
>
علي دريچه نور در تاريخ
date
newest »
newest »
message 1:
by
Shahram
(new)
Sep 20, 2008 01:10AM
در اين تاپيك شايد بتوانيم گوشه اي از تاريخ و سرگذشت علي (ع) رو با هم بررسي كنيم
reply
|
flag
روزهاي سختي بود مردي كه به او وحي شده بود هيچ كمك و ياري نداشتفقط همسر عاشقش و يك كودك ده دوازده ساله كه انگار از بستگانش بود به او ايمان آوده بودند
مرد مي گفت جبرئيل براش از سوي خدا وحي مياره هموني كه براي عيسي وحي مياورد
اما كسي حرفاشو باور نمي كرد
كودك معصومي كه در خانه او زندگي مي كرد بارها گفته بود من به همه اونچه تو از سوي خدا مي گي ايمان دارم
و اينو در هر جا كه لازم بود مي گفت
يه روزي جبرئيل بهش گفت فاميلها رو دعوت كن و بگو براي چي حرفاي جديد مي زني و اصلا هدف چيه
همين كارو كرد اما عموش نگذاشت و مهموني رو بهم زد
اون مرد خيلي دلگير شد اما باز در يك فرصت ديگه همه رو دعوت كرد ولي اينبار اجازه نداد كسي مهموني رو بهم بزنه ازشون خواست به حرفاش گوش بدن و بهش ايمان بيارن
مهمونا كه همه از سرشناسا بودن همه امتناع كردند
اون مرد گفت هركي الان به من ايمان بياره وزير و وصي بعد از منه
همه گفتند تو خودت موجه نيستي وزير براي خودت تعيين مي كني؟
اما اون پسر با همون صداقت و شجاعت هميشگي بلند شد و گفت من حاضرم
اون مرد بهش گفت بنشين
سه بار اينو گفت هر سه بار همون كودك اعلام آمادگي كرد
پس اون مرد در مقابل همشون اون پسر رو جانشين خودش معرفي كرد
يكي از مهمونا به باباي پسر گفت واقعا هم تبريك داره از اين به بعد كودكت اميرت ميشه و بايد ازش تبعيت كني
و پدر ساكت بود
و اين اولين جانشين آخرين پيامبر خدا بود كه تاريخ او را از اثرگذار ترين مردان خود مي داند
او علي پسر ابوطالب پسر عبدالمطلب پسر... پسر ابراهيم ....پسر نوح
بود
علی دانم چرا فزت و ربالكعبه را گفتیعلی دانم چرا در سفره عقدت كه یك سجاده بودی در دل محراب،
برای وصل معشوقت، به سان عاشقان لبیك را گفتی
چرا كه زین قفس راحت شدی
پر را گشودی، سوی حق پرواز كردی، وه عجب خوش نغمه را گفتی
چرا كه بعد پیغمبر و بعد از همسرت زهرا
یكی محرم نمیدیدی كه راز دل به او گفتی
ولیكن نیمهشب، ره در بیابان مینمودی، سر میان چاه میكردی
و راز دل به آب چاه میگفتی
علی راحت شدی
علی راحت شدی از قاسطین، از مارقین، از ناكثین
همانها كه به صفین، در دلت خونها بكردند، در صف میدان
همانها كه به محص دیدن قرآن، به روی نیزه دشمن
سلاح خود، به زیر آورده و اعلام بنمودند: «آتش بس»
و تو فرمانده لشكر و تو آوای پیغمبر
به آنها بانگ در دادی كه ای مردم، منم قرآن و این قرآن كه بینی بر سر نیزه، فریب است و ریاكاری
اگر امروز این قرآن صامت را به زیر اندر نیندازیم
به فردا روز، رأس سبط پیغمبر، حسین من، به روی نیزه خواهد رفت
ولی افسوس آن كجفهمها، آن بیشعوران
بر سرت فریادها كردند كه ما و جنگ با قرآن!؟
علی راحت شدی
علی راحت شدی از آن دنی مردم، شقی مردم
همانها كه به نام یاری اسلام به منبرها همی رفته، به تو دشنام میدادند
و میگفتند: «كه ای مردم، علی در خط رهبر نیست، علی یار پیمبر نیست!»
عجب، هیهات
عجب، هیهات
علی داماد پیغمبر
علی اول مسلمانی كه بیعت كرد با رهبر
علی آن ناطق اسلام در منبر
علی جای پیامبر خفته در بستر
قضاوت بهترین داور، شجاعت بهترین افسر
چنین شخصیتی را آن جنایت پیشگان
اول معاویه، سپس آن پیر مكار عمرو عاص و هم مغیره، ابن اخنس
به نام یاری اسلام
به منبرها همی رفته به او دشنام میدادند
و میگفتند: «كه ای مردم، علی در خط رهبر نیست، علی عشق حكومت دارد و یار پیمبر نیست!»
عجب، هیهات
عجب، هیهات
علی آنكه حكومت بهر او، از عطسه بز، پستتر بود و دنیتر
علی آنكه حكومت را بسان وصلهای بر گیوه میدانست، بل كمتر
او عشق حكومت داشت؟
او یار پیمبر نیست؟
علی راحت شدی
علی راحت شدی از خون دل خوردن
علی راحت شدی از شقشقیه گفتن و در چشم خار و استخوان در حلق و در بین هزاران مسلم و در خانه تك ماندن
علی دیگر به صفینها به قرآن بر سر نیزه، از آمریكا و اقمارش نخواهیم خورد فریب دیگر
علی بنگر كه دیگر ما مطیعیم امر رهبر را
علی ما بار دیگر در احد، آن تنگه را خالی نخواهیم كرد
علی ما گول حكم عمروعاص و اشعری دیگر نخواهیم خورد
علی ما آن یكی شورا سقیفه را، ز فكر هرگز نخواهیم برد
علی ما شیعیانت
به یاد نالههایت در دل شبها
به یاد روی نیلی و كبود همسرت زهرا
به یاد جسم خونین حسینت روز عاشورا
به زیر بار ذلت تن نخواهیم داد
///////////////////
برگرفته شده از سايت كلوب
خیلی زیبا بود آقا حامد
متشکرم
پریا
متشکرم
پریا
علی را وصف در باور نیاید
زبان هرگز زوصفش برنیاید
علی با درد غربت آشنا بود
علی تنهاترین مرد خدا بود
زبان هرگز زوصفش برنیاید
علی با درد غربت آشنا بود
علی تنهاترین مرد خدا بود
در دایره وجود موجود علیست
اندر دو جهان مقصد و مقصود علیست
گر خانه اعتقاد ویران نشدی
من فاش بگفتمی که معبود علیست
مولانا
اندر دو جهان مقصد و مقصود علیست
گر خانه اعتقاد ویران نشدی
من فاش بگفتمی که معبود علیست
مولانا


