درواپسین روزهای 1916فضای پاریس- فضای جهان – نفس گیربود.نفس خشماگینش عفونت لاشه بشریت داشت.گاری گاری گوشت درهم کوبیده ی سوم ووردن نمی توانست سیرش کند.ازپس کشتارهای دینی قوم آزتک ها ، دیگربوی چنین قربانی پردامنه ای به مشام نرسیده بود.ملت ها به شادمانی به جرگه ی رقص مرگ پیوسته بودند.سرودی درستایش کین : به ماایمان داده اند وامید وکین . ولی ازاین سه بزرگ ترین همه کین است ." ( جان شیفته ، بخش دوم ، رومن رولان )
گویی روح همه کسانی که هنرمندانه وشاعرانه به وقایع می نگرند ، بوی همه چیزرایکسان تجربه می کنند.گویی چشمشان ازپس پرده های زشتی وزیبایی ، حقیقت آن رادرمی یابند. تجربه "رولان "ازجنگ چان شباهتی باتجربه" فروغ " دارد ،پنداری ازیک رحم زاده شده اند.
" وسبزه ها به صحراهاخشکیدند وماهیان به دریاهاخشکیدند وخاک ، مردگان را زان پس به خودنپذیرفت دیگرکسی به عشق نیندیشید دیگرکسی به فتح نیندیشید دیگرکسی به جزکین به هیچ نیندیشید" (تولدی دیگر ، آیه های زمینی ،فروغ فرخزاد
" درفرانسه محیط دانش که به نودوسه روشنفکررشک میبرد ، می خواست روشنفکرانی ازآن خود داشته باشدو این سند ننگین را ، زیرعنوان آلمانی ها ودانش منتشرکرد.یکی ازبزرگان علم میخواست که برلن ازبیخ وبن ویران گرددتادرمرکزاین سرزمین غرورجزواحه ای ازآوارهای منتقم به جانماند." ( جان شیفته ، بخش دوم ، رومن رولان
و فروغ ازروشنفکری عصرجنگ چنین می گوید: " مرداب های الکل با آن بخارهای گس مسموم انبوه بی تحرک روشنفکران را به ژرفنای خويش کشیدند"
(تولدی دیگر ، آیه های زمینی ،فروغ فرخزاد
وزمین ما ،که شاهد همه ی آنچه انسان پرغروروپرتفاخر به انجام می رساند .زمینی که مادرماست .زمینی که میزاید ودرخود فرومی برد. زشتی ها وزیبایی ها را.همه روزی زاده می شوند وروزی می میرند.گروهی حقایق را فرومیبرند وگروهی حقایق را می زایند وانسان فراموش می کند وجزسند آنان که دردرادر زایش مکرر قلم هاشان ، رنگ هاشان ،دستهایشان وگلوهاشان فریاد می کنند هیچ نمی ماند . باشدکه روزی جز زیبایی به تصویرنیاید.آیا روزی خواهد آمد ؟!!!!!
به ماایمان داده اند وامید وکین . ولی ازاین سه بزرگ ترین همه کین است ."
( جان شیفته ، بخش دوم ، رومن رولان )
گویی روح همه کسانی که هنرمندانه وشاعرانه به وقایع می
نگرند ، بوی همه چیزرایکسان تجربه می کنند.گویی چشمشان ازپس پرده های زشتی وزیبایی ، حقیقت آن رادرمی یابند.
تجربه "رولان "ازجنگ چان شباهتی باتجربه" فروغ " دارد ،پنداری ازیک رحم زاده شده اند.
" وسبزه ها به صحراهاخشکیدند
وماهیان به دریاهاخشکیدند
وخاک ، مردگان را
زان پس به خودنپذیرفت
دیگرکسی به عشق نیندیشید
دیگرکسی به فتح نیندیشید
دیگرکسی به جزکین به هیچ نیندیشید"
(تولدی دیگر ، آیه های زمینی ،فروغ فرخزاد
" درفرانسه محیط دانش که به نودوسه روشنفکررشک میبرد ، می خواست روشنفکرانی ازآن خود داشته باشدو این سند ننگین را ، زیرعنوان آلمانی ها ودانش منتشرکرد.یکی ازبزرگان علم میخواست که برلن ازبیخ وبن ویران گرددتادرمرکزاین سرزمین غرورجزواحه ای ازآوارهای منتقم به جانماند."
( جان شیفته ، بخش دوم ، رومن رولان
و فروغ ازروشنفکری عصرجنگ چنین می گوید:
"
مرداب های الکل
با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی تحرک روشنفکران را
به ژرفنای خويش کشیدند"
(تولدی دیگر ، آیه های زمینی ،فروغ فرخزاد
وزمین ما ،که شاهد همه ی آنچه انسان پرغروروپرتفاخر به انجام می رساند .زمینی که مادرماست .زمینی که میزاید ودرخود فرومی برد. زشتی ها وزیبایی ها را.همه روزی زاده می شوند وروزی می میرند.گروهی حقایق را فرومیبرند وگروهی حقایق را می زایند وانسان فراموش می کند وجزسند آنان که دردرادر زایش مکرر قلم هاشان ، رنگ هاشان ،دستهایشان وگلوهاشان فریاد می کنند هیچ نمی ماند . باشدکه روزی جز زیبایی به تصویرنیاید.آیا روزی خواهد آمد ؟!!!!!