عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion

91 views
مشاوره و درددل > چطور میشه بدون عشق عاشقانه زندگی کرد؟

Comments Showing 1-11 of 11 (11 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by [deleted user] (new)

این سوال یکی از دوستانه
می خواد که شما نظر بدید و راهنماییش کنید



message 2: by Leila (new)

Leila MHosseini | 39 comments به نظر من اين يك جمله يا يك سوال عاقلانه نيست.

فقط بازي با كلماته !


message 3: by mehrdad (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
ميشه، چون خيلي از خانوم آقا ها امروز فقط اداي عشق رو در ميارن و ابدا خودشون عاشق نيستند و اين شايد بيشتر بخاطر وضعيت اجتماعي ما باشه
از يك طرف لازمه عاشق باشن و از طرفي اين عشق رنگ و بوي واقعي خودشو از دست داده و از مردم فاصله گرفته پس احتمال يافتن افراد عاشقي كه بدون عشق زندگي مي كنن وجود داره



message 4: by Mina (new)

Mina | 11 comments We can't live without love.You can't find a man that has a real life witout love? I love my God and I hope I can find real love in the earth in this time.


message 5: by mehrdad (last edited Sep 27, 2008 03:13AM) (new)

mehrdad (mehrabun) | 826 comments Mod
مينا خانوم عزيز تاپيك نوشته هاي لاتين در جاي ديگري
است لطفا در قسمت مربوطه لاتين تايپ به فرماييد.
با تشكر از توجه شما


message 6: by [deleted user] (new)

با انتظار عاشق شدن
توي يك روز دور


♀☻ஆ(¸.•'´Pal2aSt0o `'•.¸) | 61 comments آقای مهرداد کسی بدون عشق نمیتونه زندگی کنه....شما عشق به جنس مخالف رو مطرح میکنید فقط؟همه 1عشقی دارند چون روح ما با اون سرشته...


message 8: by Hamed (new)

Hamed | 20 comments مهم نیست حتمن یه نفرو داشته باشی تا زندگیت عاشقانه بشه میشه بدون عاشق کسی بودن هم عاشقانه زندگی کرد .اون موقع باید عاشق زندگی باشی و هر چیزی که بهش مربوطه .


message 9: by [deleted user] (new)





» زندگي كاغذي...



زندگی هایمان کاغذی شده است

آرزوهایمان را بند زده ایم به دستان کاغذ ودر ذهن سپید کاغذهایمان ؛در

اوج تنهایی خویش برای خود دنیایی ساخته ایم :شعر میگوییم ،قصه

مینویسیم،ترانه می خوانیم ،دلتنگ می شویم ،از عشق حرف می زنیم

و........زندگی می کنیم .خوشبختی در میان برگ های کتاب خمیازه

می کشد و به اسطوره شدن می اندیشد ! نمیدانم چرا داستان های کتاب ها

ودفترها ی کاغذی سری به دنیای واقعی ما نمی زنند؟؟

ضریح سرد امیدواری بی زائر مانده است بس که دعا کردیم واجابت نشد .

عشق را درخیابان با" شماره یی کاغذی" می خرند وکمی آنسوتر با مُهری

به روی "شناسنامه یی کاغذی" حکم بر جدایی عشق می کنند . وچه بسیارند

کسانی که با پول های کاغذی شان افسار زمین را بده دست گرفته اند و جان

می خرند ومی فروشند .وتو یادت باشد جایی نزدیک همین حوالی معیار

انسانیتمان "مدرکی کاغذی" شده است .گاهی فکر میکنم خودمان هم به کاغذ

می مانینم . در ابتدا سپید وپاک ،اما خدا نکند که زیر دست کسی بی افتیم ،

خط خی های بی شمار،سیاهی های پاک نشدنی چین وچروک های صاف

نشدنی و.......نابودمان می کند .تنها راه سپید ماندن انگار گوشه یی نشستن

و دوری کردن از دنیا ست !

زندگی خود ِ من که حسابی کاغذی است ، تنها مونسم "دفتری است کاغذی

که اگرروزی ،دیگر درآن ننویسم حتما مُر ده ام !!!!!

نمیدانم عاقبت این کاغذ بازی چه می شود؟ این قمار بی هدف ؟

ولی خب حداقل می توانم به بعد از مُردنم امیدوار باشم ؛چون در جهنم خبری

از کاغذ نیست!!!!


message 10: by [deleted user] (new)




جایگاه عشق در ازدواج

یكى از مسائلى كه همیشه ذهن مرا به خود مشغول مى‏كند، جایگاه عشق در ازدواج است. به راستى عشق چیست؟ آیا عشق، گناه است؟ آیا ازدواج بدون عشق ، مى‏تواند معنایى داشته باشد؟ عشق باید قبل از ازدواج به وجود آید و یا بعد از آن؟ آیا هر عشقى ضرورتاً باید منجر به ازدواج شود؟ آیا عشق لزوما باید انسان را به طرف انسانى دیگر سوق دهد؟ عشق به چه عواملى بستگى دارد و چگونه به وجود مى‏آید؟ عشق چگونه استمرار مى‏یابد و چگونه خاتمه مى‏یابد و یا چگونه رشد پیدا كرده، به تعالى مى‏رسد؟



عشق، عالى‏ترین تجلى روح انسان

به راستى عشق چیست؟ عشق را مى‏توان جاذبه و كشش قلبى انسان به سوى كمال و جمال دانست. زیبایى ، یكى از كمالات است و زیباى مطلق ، خداست. عشق را جز با عشق نمى‏توان شناخت. عشق را جز عاشق نمى‏تواند درك كند؛اما براى نزدیك شدن موضوع به ذهن ، مى‏توانیم از مثال‏هاى موجود در مراتب پایین‏تر موجودات زنده استفاده نماییم.

جذبه ی پروانه به سوى شمع، كشش شاخ و برگ درختان به سوى نور، كشش ریشه‏ها به سمت خاك ، گرایش انسانى كه در تاریكى قرار مى‏گیرد ، به سوى هر نقطه ی نورانى ، كشش برخى حیوانات به طرف جریان‏ها و میدان‏هاى مغناطیسى و نظایر آن، مى‏توانند نمونه‏هایى از این قبیل باشند.



عشق در مرتبه‏اى بسیار عالى‏تر و به عنوان عالى‏ترین تجلى عالم هستى ، قلب انسان را به سوى كمال و زیبایى مطلق سوق مى‏دهد. انسان را خدا به گونه‏اى آفریده است كه وقتى به سوى نور وجود مطلق متمایل مى‏شود ، با تمام وجود به سمت آن كشیده مى‏شود. به این ترتیب، عشق كشش قلب انسان به سوى خداوند است.

حب یا عشق، ماهیتى انسانى دارد و هدف اصلى آن نیز خداست؛ ولى این كه چرا عشق كه اصالتاً مى‏باید متوجه خدا باشد، به انسان‏ها تعلق پیدا مى‏كند، سوالى است كه مى‏توان به این طریق به آن پاسخ داد

عشق در مراتب پایین‏تر انسانى به سمت نشانه‏هایى از جمال و كمال الهى كه در انسان‏ها به ودیعه گذاشته شده است، متوجه مى‏شود. انسانى كه هنوز نمى‏تواند دركى از جمال و كمال مطلق داشته باشد ، لاجرم به سوى جمال‏هاى عینى و قابل رؤیت كشیده مى‏شود و به سوى كمالات و عواطف انسانى كه نشانه‏هایى از رأفت الهى در وجود انسان هستند، سوق پیدا مى‏كند. به عبارت دیگر، عشق یك انسان به انسان دیگر، اگر خالى از هواها و امیال باشد، نشانه‏اى از عشق به كمال مطلق است.

عشق یا هواى نفس
با توضیحى كه دادیم ، عشق را مى‏باید عامل تكامل‏بخش انسان بدانیم. بنابراین ، باید آن را از ارضاى نیازهاى معمولى و مشترك حیوانى متمایز نماییم. اگر ما براى رفع نیازهاى خود به چیزى یا به انسانى نیازمند باشیم ، این نیاز میان ما و آن شى‏ء یا انسان، نوعى وابستگى ایجاد مى‏كند؛ ولى این وابستگى را نباید با كشش عاشقانه یكى بدانیم و این را باید از نوع هواى نفس بدانیم؛ حال آن كه عشق از جمله صفات برتر و متعالى انسانى است. هدف هواى نفس، ارضاى خویشتن است؛ ولى هدف عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق بینجامد. بنابراین، ملاك مشخص براى تمیز بین عشق و كشش امیال، در همین است كه عاشق درصدد رضایت معشوق است و نه رضایت خویش. عاشق وقتى با معشوق كامل مواجه مى‏شود، مى‏خواهد همه چیز و حتى خود را از دست بدهد و عبارت معروف حافظ كه مى‏گوید:

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

تو خود حجاب خودى، حافظ از میان برخیز



اشاره به این دارد كه مى‏باید فردیت فرد و خود بودن او نیز زایل شود تا معشوق نزد وى تجلى كامل بیابد. با این توصیف، باید عشق یك انسان به انسان دیگر را از تمایلات و كشش‏هاى مبتنى بر نیازهاى وى ، منفك و مجزا كرد. به این ترتیب است كه اگر فردى نشانه‏اى از عشق را در دل خویش نسبت به فردى دیگر دارد ، مى‏باید در درجه ی اول به معشوق خود بیندیشد و نه به خویشتن خویش. اگر براى ارضاى تمایل خود ، معشوق را به صورت‏هاى مختلف قربانى مى‏كند و از آن جمله دست به عملى مى‏زند كه آبروى وى را خدشه دار مى‏سازد ، باید مطمئن باشد كه این عشق نیست؛ بلكه یك كشش از نوع حیوانى است.



عشق مكمل ازدواج است

با این بحث، به موضوع جایگاه عشق در ازدواج وارد مى‏شویم. سؤال این است كه اگر كسى فردى از جنس مخالف را دوست بدارد و به راستى عاشق او باشد ، آیا این امر مى‏تواند تنها عامل تعیین كننده ی ازدواج آن دو به شمار آید؟ باید در پاسخ بگوییم: نه؛ زیرا ازدواج در حقیقت نوعى مشاركت اجتماعى است كه در آن، دو انسان مى‏باید از جهات گوناگون با یكدیگر تناسب عملى داشته باشند كه از آن جمله ، تناسب اعتقادى ، اجتماعى ، عقلانى ، تحصیلى و... است. انسان در ازدواج ، تمامى نیازهاى سطوح مختلف خود را از ابتدایى‏ترین نیازهاى حیوانى تا عالى‏ترین نیازهاى انسانى به مشاركت مى‏گذارد. براى تشكیل یك خانواده ، مى‏باید تناسب بین دو انسان براى برآوردن تمامى نیازها در حد بالایى وجود داشته باشد. بنابراین، براى ازدواج مى‏باید ما به انسانى بیندیشیم كه بتواند قسمت اعظم نیازهاى مختلف ما را مرتفع كند.

عشق مى‏تواند مكمل ازدواجى صحیح باشد و نه تنها عامل تعیین كننده ی آن.
باید اذعان كنیم كه با وجود اهمیت و تعالى عشق در زندگى ، نیازهاى واقعى انسان نیز حقیقتى انكارناپذیرند. انسان عاشق نمى‏تواند به عشق اكتفا كند و از نیازهاى خود از این طریق چشم بپوشد. عشق، بقا و حضور معشوق است؛ حتى اگر به فناى عاشق بینجامد. بنابراین، ملاك مشخص براى تمیز بین عشق و كشش امیال، در همین است كه عاشق درصدد رضایت معشوق است و نه رضایت خویش. عاشق وقتى با معشوق كامل مواجه مى‏شود ، مى‏خواهد همه چیز و حتى خود را از دست بدهد. از این رو، بهتر است كه براى ازدواج انسانى را انتخاب كنیم كه در برآوردن نیازهاى مختلف، ما را یار، همراه و همسر باشد؛ نه این كه تنها به دلیل عشق، انسانى را برگزینیم كه از جهات مختلف با ما تباین داشته باشد. بد نیست در این جا اشاره به سرنوشت دختران و پسران بسیارى داشته باشیم كه تنها به انگیزه ی علاقه‏مندى دست به ازدواج زده و از آن پشیمان شده‏اند. ازدواجى كه بدون توجه به نیازهاى گوناگون انسان، حتى نیازهاى مربوط به خور و خواب و امیال جنسى صورت پذیرد و تنها بخواهد عشق را تأمین نماید، بسیار زود شكست خواهد خورد.



عشق در قلب سالم جوانه مى‏زند و در آن رشد مى‏كند

با این عبارت، وارد این موضوع مى‏شویم كه عشق قبل از ازدواج، اساسى‏تر و با دوام‏تر است یا عشق بعد از ازدواج؟ باید به این نكته توجه كنیم كه عشق در بستر قلب سالم ، حقیقت‏جو و به دور از تعصبات و هواهاى نفسانى ، جوانه مى‏زند و رشد پیدا مى‏كند. در صورتى كه ما انسان‏ها در تلطیف و تطهیر روح خود بكوشیم و هر روز خویش را برتر و والاتر از روز قبل قرار دهیم و غل و غش را از درون خود برانیم ، قلب را بستر جوانه زدن عشق و رشد روزافزون آن ساخته‏ایم.
بدین ترتیب ، پس از آن كه انسان مناسبى را براى ازدواج برگزیدیم و با او در یك مشاركت انسانى وارد شدیم ، باید منتظر آن باشیم كه عشقى پاك میان ما زاده شود و به كمال برسد و در سایه ی لطف و مرحمت الهى به معشوق حقیقى متصل گردد. چنین عشقى ، در زندگى روشنایى مى‏آفریند و هر قدر زن و شوهر به پختگى و كمال نزدیك‏تر مى‏شوند ، پاكى و خلوص این علاقه‏مندى را بیش از پیش در قلب خود احساس مى‏كنند.



بنابراین، بیاییم براى این كه عشق را زنده نگه داریم، پاسدار حریم آن باشیم و آن را به عنوان گل سرسبد نعمت‏هاى الهى به‏انسان‏ها هدیه دهیم؛ در كمال و صلاح درونى خویش بكوشیم و از این طریق، دنیا را تبدیل به گلستان عشق كنیم.


message 11: by Azar (last edited Jan 09, 2010 12:23PM) (new)

Azar | 29 comments تنها در یک حالت می شه بدون عشق عاشقانه زندگی کرد و اون هم اینه که خودت رو گول بزنی و بیخیال کنی و اسم عشق رو روی عادت و اجبار و یا هرچیزی که عشق نیست بذاری و یا اینکه سرت رو بکوبی به دیوار که قوه شعور و تشخیصت هنگ کنه
آخه مگه می شه بدون عشق عاشقانه زندگی کرد ؟


back to top