عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
جكستان
>
كاريكلماتور
message 1:
by
mehrdad
(new)
Sep 16, 2008 11:52PM
Mod
reply
|
flag
عشق مثل ماشيني زيباست كه اگه خراب بشه بايد بري تعميرگاه اون وقت كلي پول بدي يارو نتونه درستش كنه بعد باهاش دعوات بشه البته دعوا اصلا كار خوبي نيست
از قديم گفتم زن وشور دعوا كنن ابلهان باور كنن
اين خدابيامرز مادر بزرگم مي گفت يادش بخير زن خيلي مهربوني بود هروقت مي رفتيم خونش كلي بادوم وپسته مي ريخت تو جيبمون
الان كه ديگه نمي شه آجيل خريد عيد به عيد 250 گرم اونم براي نمايش ميذاريم تو آجيل خوري بالاي تاقچه كه فقط مهمون بدون ما آجيل داريم
آخه قديما طاقچه (اين معرب همون تاقچس) يه فلسفه اي داشت نه مثل الان هر بچه ننري از مامانش قهر مي كنه مي ره معماري مي خونه بعدم ساختمونو رو سر مردم خراب ميكنه
راستي اون يارو رو كه ساختمونش تو سعادت آباد ريخت گرفتن پدر سوخته آخه به تو هم ميگن مهندس
و.....
.....
....
...
...
....
.....
..........
...........
..........
........
......
....
...
..
.
همينجوري تا بينهايت
اين منحني سينوسي ميره و
اصلا ته نداره
از قديم گفتم زن وشور دعوا كنن ابلهان باور كنن
اين خدابيامرز مادر بزرگم مي گفت يادش بخير زن خيلي مهربوني بود هروقت مي رفتيم خونش كلي بادوم وپسته مي ريخت تو جيبمون
الان كه ديگه نمي شه آجيل خريد عيد به عيد 250 گرم اونم براي نمايش ميذاريم تو آجيل خوري بالاي تاقچه كه فقط مهمون بدون ما آجيل داريم
آخه قديما طاقچه (اين معرب همون تاقچس) يه فلسفه اي داشت نه مثل الان هر بچه ننري از مامانش قهر مي كنه مي ره معماري مي خونه بعدم ساختمونو رو سر مردم خراب ميكنه
راستي اون يارو رو كه ساختمونش تو سعادت آباد ريخت گرفتن پدر سوخته آخه به تو هم ميگن مهندس
و.....
.....
....
...
...
....
.....
..........
...........
..........
........
......
....
...
..
.
همينجوري تا بينهايت
اين منحني سينوسي ميره و
اصلا ته نداره
اين يه جور ديگشه البته باشيب بيشتر
به مامانم گفتم مي خوام برم خريد
همتون خريد
ولم كن
اما نه يهو چون ميفتم
چون نيفتم
چون نيم
من نيستم
آقا بگو نيست
رفته گور مرگش
گور مرگشون مرگتون مرگمون
مرگ موش
آره ناز نازي موش موشي
موش بابا
پيشي بابا
آخه بابا اين ديگه چيه هر بار مياد تو
درو ببند نره بيرون بگيريمش
بكشيمش
بخوريمش
بپزيمش
اما من ناهار خوردم
سيرم
منحني تغييرات
...........................
.....
........................
.....
..............................
...
........................
...
............................
خلاصه تا بينهايت ميره
اصلا نميشه هيچ مشتق يا مشتقي بهش گرفت
اولي رو با فتح تا و دومي رو با ضم تا بخونيد
به مامانم گفتم مي خوام برم خريد
همتون خريد
ولم كن
اما نه يهو چون ميفتم
چون نيفتم
چون نيم
من نيستم
آقا بگو نيست
رفته گور مرگش
گور مرگشون مرگتون مرگمون
مرگ موش
آره ناز نازي موش موشي
موش بابا
پيشي بابا
آخه بابا اين ديگه چيه هر بار مياد تو
درو ببند نره بيرون بگيريمش
بكشيمش
بخوريمش
بپزيمش
اما من ناهار خوردم
سيرم
منحني تغييرات
...........................
.....
........................
.....
..............................
...
........................
...
............................
خلاصه تا بينهايت ميره
اصلا نميشه هيچ مشتق يا مشتقي بهش گرفت
اولي رو با فتح تا و دومي رو با ضم تا بخونيد
دوستي مطلبي برام نوشت كه اسم تاپيك رو به افتخار ايشون عوض كردم اسمشون رو نمي برم تا كامنت برامون بذارن
درود بر پور ایرانسپاسگزارم
آثار پرویز شاپور
مرحوم " پرویز شاپور" فعالیت مطبوعاتی اش را از نشریات محلی اهواز آغاز کرد پس از انتقالش به تهران با نشریه فکاهی توفیق وارد همکاری شد.او در ستون" فکاهیات نو" مطالبی می نوشت که نتیجه ی ادامه همان مطالب به چیزی که ما امروز با عنوان کاریکلماتور می شناسیم منتهی شد.برای نمونه، در شماره 65 ماهنامه توفیق در ستون فکاهیات نو با امضای" کامی" شاپور می نویسد:
- وصیت کرده ام سنگ قبرم را پشت و رو بگذارند تا بتوانم با مطالعه نوشته های آن اوقات فراغتم را پر کنم.
- سنگ قبری را دیدم که رویش نوشته شده بود:با مقدمه استاد سعید نفیسی.
- کنارسنگ قبر بزرگی ،سنگ قبر کوچکی دیدم.بعدا معلوم شد که سنگ قبر کوچک،غلطنامه سنگ قبر بزرگ است.
- گدایی مرده بود و روی سنگ قبرش سوراخی به اندازه یک سکه ایجاد کرده بود که رهگذران به او کمک کنند.
- عده ای را در گورستان دیدم که روی سنگ قبری با قلم و چکش کار می کردند پرسیدم شما چه کاره اید و اینجا چه کار می کنید و آنها جواب داد اند که ماموران ثبت احوال هستیم.این مرحوم در زمان حیاتش تقاضای تغییر نام کرده بود، حالا با تقاضای او موافقت شده است.
پس از شنیدن شوخی های شاپور با قبرستان گزیده ای از کاریکلماتورهایش را در ارتباط با این موضوع می خوانیم:
- مرگ مرا به همه چیز امیدوار کرده است.
- مرگم را از چشم تولدم می بینم.
- بر مزار موجودی که به مرگ غیر طبیعی مرده بود،دسته گل کاغذی نهادم.
- خدا سایه مرگ را از زندگی ام کم نکند.
- مرگ در قبر پایکوبی می کرد.
- انسان در طول زندگی اش شانس مردن دارد.
- چون حوصله خودکشی ندارم، زندگی می کنم.
- برای مردن باید یک عمر صبر کرد.
- به مرگ بیشتر از زندگی مدیونم.
- روی پل صراط پوست موز می اندازم.
- تا از عزراییل دستمزد نگیرم خودکشی نمی کنم.
- حاضرم مرگم را بین دوستانم سرشکن کنم.
- روحم هنگام صعود به آسمان جیب جسمم را زد.
- سنگ قبرم به چاپ دهم رسیده است.
- با هفت تیر متصدی آسانسور را مجبور کردم به آسمان هفتم برود.
- به اندازه ای به مرگ امیدوارم که هرگز دست به خودکشی نمی زنم.
- مرگ فرصت نداد بقیه آرزوهایم بر باد رود.
- درست است که زمین گرد است ولی سابقه ندارد که تا به حال کسی با آن تیله بازی کرده باشد.
- آنقدر از خودم راضی ام که برای خودم رضایتنامه نوشتم.
برگرفته از سایت: http://karykalmator.blogfa.com
با تشكر از آقا رامين عزيز و اينكه قبول زحمت نموده
و كامنت گذاشتند
با آرزوي كلماتي شاد براي صفحات مشق همتون
و كامنت گذاشتند
با آرزوي كلماتي شاد براي صفحات مشق همتون
با سپاس از نوشتار دوست عزیز، آقای رامین
در سالهای جوانی ام کاریکلماتورهای"اقای احمد عزیزی" را می خواندم که مجموعه ی جالبی بود ولی متأسفانه نمیدانم کدامیک از دوستان مهربانم! آن را به امانت گرفت و هرگز بازپس نیاورد.
خواندن نوشته های ایشان هم خالی از لطف نیست که به دوستان علاقمند به این نوع ادبیات، پیشنهاد می کنم
در سالهای جوانی ام کاریکلماتورهای"اقای احمد عزیزی" را می خواندم که مجموعه ی جالبی بود ولی متأسفانه نمیدانم کدامیک از دوستان مهربانم! آن را به امانت گرفت و هرگز بازپس نیاورد.
خواندن نوشته های ایشان هم خالی از لطف نیست که به دوستان علاقمند به این نوع ادبیات، پیشنهاد می کنم
عيد فطر رو به همتون تبريك ميگم اميدوارم كه هرگز غم نبينين
باقي عمر شما باشه
باشه هرچي شما بگين اصلا حرف حرف شما
شما دستور بدين
بدين به مقدسات به همه چي قسمتون مي دم بياين بعد ماه رمضون آدم شين
سين
ميم
براي خدتون مي گم
اصلا آدم نشين
نه سين و نه ميم ونه هيچ چيز ديگه
باقي عمر شما باشه
باشه هرچي شما بگين اصلا حرف حرف شما
شما دستور بدين
بدين به مقدسات به همه چي قسمتون مي دم بياين بعد ماه رمضون آدم شين
سين
ميم
براي خدتون مي گم
اصلا آدم نشين
نه سين و نه ميم ونه هيچ چيز ديگه
- از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را براي زاپاس كنار گذاشتم
- مگسهاي قرن 21، غذايشان را از زباله هاي اتمي تامين مي كنند
- گاهي موقع راه رفتن فراموش مي كنم كه دارم مي روم يا مي آيم
- براي اينكه حرف هاي بزرگ بزنم، هميشه آنها را متر مي كنم
- با مخالفت باد، رضايت بادبادك براي پرواز جلب مي شود
- در انتخاب واحد زندگي، دروغ پيش نياز همه درسهاست
- بهترين جا براي تبعيد زنبوران مجرم، گلهاي قالي است
- براي تفسير لحظه، ثانيه شمار را متوقف كرد
- دلم تنگ مي شود، آن را قالب كفاشي مي زنم
- درخت باردار با خوردن سنگ، فارغ شد
- وقتي دلم مي گيرد، ديگر ول نمي كند
- سيب زميني خاكي ترين ميوه هاست
- قلم زلزله نگارانديشه است
- در را به روي افكارم محكم بستم
- افكارم را پشت ديوار قاب عكس پنهان كردم
- افكارم مرا دنبال مي كند حتي در خواب
- افكارم را در سكوت زنداني كردم
- افكارم را در لابلاي كاغذها گم كردم
- افكارم بر خلاف من حركت مي كنند
- تعصبم خودكشي كرد، تا من راحتتر فكر كنم
- هنگامي كه تعصب مرد،افكارم يك صدا شدند
- در روز سالگرد تعصب، افكارم كروات مشكي زده بود
کاریکلماتورها از مهدی ساعی
- مگسهاي قرن 21، غذايشان را از زباله هاي اتمي تامين مي كنند
- گاهي موقع راه رفتن فراموش مي كنم كه دارم مي روم يا مي آيم
- براي اينكه حرف هاي بزرگ بزنم، هميشه آنها را متر مي كنم
- با مخالفت باد، رضايت بادبادك براي پرواز جلب مي شود
- در انتخاب واحد زندگي، دروغ پيش نياز همه درسهاست
- بهترين جا براي تبعيد زنبوران مجرم، گلهاي قالي است
- براي تفسير لحظه، ثانيه شمار را متوقف كرد
- دلم تنگ مي شود، آن را قالب كفاشي مي زنم
- درخت باردار با خوردن سنگ، فارغ شد
- وقتي دلم مي گيرد، ديگر ول نمي كند
- سيب زميني خاكي ترين ميوه هاست
- قلم زلزله نگارانديشه است
- در را به روي افكارم محكم بستم
- افكارم را پشت ديوار قاب عكس پنهان كردم
- افكارم مرا دنبال مي كند حتي در خواب
- افكارم را در سكوت زنداني كردم
- افكارم را در لابلاي كاغذها گم كردم
- افكارم بر خلاف من حركت مي كنند
- تعصبم خودكشي كرد، تا من راحتتر فكر كنم
- هنگامي كه تعصب مرد،افكارم يك صدا شدند
- در روز سالگرد تعصب، افكارم كروات مشكي زده بود
کاریکلماتورها از مهدی ساعی
نتونستم منظورم رو برسونم خودمو رسوندم
نتونستم بنويسم نقاش شدم
نتونستم سر كسي داد بزنم گوشام كر شد
پشت درخت نوشتم چو بيايي غم دل با تو بگويم تا نبيني
سر پارك ايستادم گردنش رگبرگ شد
تو خواب براي معشوقم نوشابه بازكردم تا پولش خيلي نشه
نتونستم بنويسم نقاش شدم
نتونستم سر كسي داد بزنم گوشام كر شد
پشت درخت نوشتم چو بيايي غم دل با تو بگويم تا نبيني
سر پارك ايستادم گردنش رگبرگ شد
تو خواب براي معشوقم نوشابه بازكردم تا پولش خيلي نشه
- آن قدر تند صحبت کرد، زبانش سوخت
- گل تشنه بر مزار آب مي رويد
- اگر مرگ نباشد تعداد خودكشي ها سر به فلك مي زند
- از مرحله پرت شدم پایم شکست
- از وقتی آخرین نگاهت را درذهنم آرشیو کردم، قلبم آلارم دلتنگی میدهد
- گل تشنه بر مزار آب مي رويد
- اگر مرگ نباشد تعداد خودكشي ها سر به فلك مي زند
- از مرحله پرت شدم پایم شکست
- از وقتی آخرین نگاهت را درذهنم آرشیو کردم، قلبم آلارم دلتنگی میدهد
۱) چراغِ چشمكزن را به منكرات بردند
۲) اينجا اگر حرف حساب بزني بدهكار ميشوي
۳) بچه را كه از شير بگيري به تو حمله ميكند
۴) نميدانم چرا بيدِ مجنون سر به صحرا نميگذارد
۵) اگر كوتاه بيايي؛ كوتوله ميشوي
۶) اگر پرندگان اسم مترسك را ميدانستند نميترسيدند
۷) شب را خاموش كردهاند تا ما روشن شويم
۸) حوصله كه سر برود؛ اجاق زندگي خاموش ميشود
۹) وقتي به گدايي ميافتم؛ كاسهيِ سرم را به دست ميگيرم
۱۰) كاسهيِ صبرِ بعضيها خمره است؛ مالِ ما پياله
۱۱) دستها را قلم ميكنند تا بنويسيم
۱۲) حانهتكاني زلزلهيِ كارتونكهاست
۱۳) دستش را قلم كردند؛ نِوِشت؛ پايش را قلم كردند؛ نَوَشت
۱۴) برفِ پيري را اگر پارو هم بكني كارِ خودش را
ميكند
۱۵) فراموشي دارد مغزم را ميجود
۱۶) اگر براي خواستگاري خجالت ميكشيد؛ به طرف بگوييد خودش را برايتان بگيرد
۱۷) از وقتي آجان شده خودش را ميگيرد
۱۸) وقتي خودش را گرفت؛ به جرم همجنسبازي بازداشت شد
۱۹) هر وقت ميخواهم خودم را بگيرم؛ آيينه ميشكند
۲۰) هزاران پشتك-وارو بايد بزني تا بتواني خودت را بگيري
"از: م. راهی"
۲) اينجا اگر حرف حساب بزني بدهكار ميشوي
۳) بچه را كه از شير بگيري به تو حمله ميكند
۴) نميدانم چرا بيدِ مجنون سر به صحرا نميگذارد
۵) اگر كوتاه بيايي؛ كوتوله ميشوي
۶) اگر پرندگان اسم مترسك را ميدانستند نميترسيدند
۷) شب را خاموش كردهاند تا ما روشن شويم
۸) حوصله كه سر برود؛ اجاق زندگي خاموش ميشود
۹) وقتي به گدايي ميافتم؛ كاسهيِ سرم را به دست ميگيرم
۱۰) كاسهيِ صبرِ بعضيها خمره است؛ مالِ ما پياله
۱۱) دستها را قلم ميكنند تا بنويسيم
۱۲) حانهتكاني زلزلهيِ كارتونكهاست
۱۳) دستش را قلم كردند؛ نِوِشت؛ پايش را قلم كردند؛ نَوَشت
۱۴) برفِ پيري را اگر پارو هم بكني كارِ خودش را
ميكند
۱۵) فراموشي دارد مغزم را ميجود
۱۶) اگر براي خواستگاري خجالت ميكشيد؛ به طرف بگوييد خودش را برايتان بگيرد
۱۷) از وقتي آجان شده خودش را ميگيرد
۱۸) وقتي خودش را گرفت؛ به جرم همجنسبازي بازداشت شد
۱۹) هر وقت ميخواهم خودم را بگيرم؛ آيينه ميشكند
۲۰) هزاران پشتك-وارو بايد بزني تا بتواني خودت را بگيري
"از: م. راهی"
چند بهاريه از پرويز شاپور
• بهار مركز گردهمايي شكوفه هاست
• عاشق بهار هستم كه در طول عمرش گل نمي چيند
• شكوفه نوزاد بهار است
• پرندگان روي سكوت شكوفه هاي بهاري گلدوزي صوتي مي كنند
تا خود نويسم را از سبزينه پرنكنم كلمه اي درباره بهار نمي نويسم
• اي كاش سگ و گربه مي توانستند بالاي درخت غرق شكوفه بهاري وعده ديدار دوستانه اي بگذارند
• براي اينكه بهار را از نزديك ترين فاصله ببينم، از درخت غرق شكوفه بالا مي روم
• لبخند پس از گريستن، شادابي شكوفه بهاري را بعد از ريزش باران دارد
• شكوفه شاداب بهاري در واپسين دم حيات، باگل پرپرشده پاييزي و عده ديدار دارد
• نغمه سرايي پرنده، شكوفه شاداب بهاري را شاداب تر مي كند
• بهار به شكوفه ها قابل تقسيم است و پاييز به گلهاي پرپر شده
• بهار، شكوفه را از نزديك ترين فاصله مي بيند
• درخت غرق شكوفه بهاري چشمم را لبريز از نگاه مي كند
• با حاصل جمع نگاه ها به درخت غرق شكوفه بهاري، چشم مي دوزم
• پرنده آنچنان غرق تماشاي شكوفه بهاري شد كه نغمه سرايي را از ياد برد
• شكوفه هاي بهاري براي اينكه به نغمه سرايي پرنده گوش دهند، سكوت اختيار كرده اند
• وقتي تصوير درخت غرق شكوفه، درآب مي افتد، ماهي ها به بهار خوشامد مي گويند
• پاييز بر مزار بهار، گل پرپر شده نثار مي كند
• شكوفه شاداب بهاري عاقبت، گل پرپرشده پاييزي را در آغوش مي گيرد
• بهار روي درخت عريان پاييزي غروب مي كند
• گل بر مزار بهار، گلبرگ اشك مي ريزد
• بر مزار بهار، گل پرپر شده مي رويد
• بهار دست پر از درخت بالا مي رود و دست خالي پايين مي آيد ولي پاييز دست خالي بالا مي رود و دست پر باز ميگردد
• مرگ زودرس بهار، طول عمر پاييز را در پي دارد
• بهار، آرزوي بر باد رفته پاييز است
• گلي كه بر قله كوه مي رويد، حكايت از كوهنوردي بهار مي كند
• بهار گيوه اش را در آورده بود و از درخت بالا مي رفت
• بهار پشت درباغ از سرماسياه شده بود
• بهار را در قلبم به خاك سپردم
• اگر بهار بودم تير چراغ برق را هم از نعمت روئيدن محروم نمي كردم
• بهار مركز گردهمايي شكوفه هاست
• عاشق بهار هستم كه در طول عمرش گل نمي چيند
• شكوفه نوزاد بهار است
• پرندگان روي سكوت شكوفه هاي بهاري گلدوزي صوتي مي كنند
تا خود نويسم را از سبزينه پرنكنم كلمه اي درباره بهار نمي نويسم
• اي كاش سگ و گربه مي توانستند بالاي درخت غرق شكوفه بهاري وعده ديدار دوستانه اي بگذارند
• براي اينكه بهار را از نزديك ترين فاصله ببينم، از درخت غرق شكوفه بالا مي روم
• لبخند پس از گريستن، شادابي شكوفه بهاري را بعد از ريزش باران دارد
• شكوفه شاداب بهاري در واپسين دم حيات، باگل پرپرشده پاييزي و عده ديدار دارد
• نغمه سرايي پرنده، شكوفه شاداب بهاري را شاداب تر مي كند
• بهار به شكوفه ها قابل تقسيم است و پاييز به گلهاي پرپر شده
• بهار، شكوفه را از نزديك ترين فاصله مي بيند
• درخت غرق شكوفه بهاري چشمم را لبريز از نگاه مي كند
• با حاصل جمع نگاه ها به درخت غرق شكوفه بهاري، چشم مي دوزم
• پرنده آنچنان غرق تماشاي شكوفه بهاري شد كه نغمه سرايي را از ياد برد
• شكوفه هاي بهاري براي اينكه به نغمه سرايي پرنده گوش دهند، سكوت اختيار كرده اند
• وقتي تصوير درخت غرق شكوفه، درآب مي افتد، ماهي ها به بهار خوشامد مي گويند
• پاييز بر مزار بهار، گل پرپر شده نثار مي كند
• شكوفه شاداب بهاري عاقبت، گل پرپرشده پاييزي را در آغوش مي گيرد
• بهار روي درخت عريان پاييزي غروب مي كند
• گل بر مزار بهار، گلبرگ اشك مي ريزد
• بر مزار بهار، گل پرپر شده مي رويد
• بهار دست پر از درخت بالا مي رود و دست خالي پايين مي آيد ولي پاييز دست خالي بالا مي رود و دست پر باز ميگردد
• مرگ زودرس بهار، طول عمر پاييز را در پي دارد
• بهار، آرزوي بر باد رفته پاييز است
• گلي كه بر قله كوه مي رويد، حكايت از كوهنوردي بهار مي كند
• بهار گيوه اش را در آورده بود و از درخت بالا مي رفت
• بهار پشت درباغ از سرماسياه شده بود
• بهار را در قلبم به خاك سپردم
• اگر بهار بودم تير چراغ برق را هم از نعمت روئيدن محروم نمي كردم
مترسك دعا مي كند شبيه انسان بود فقط به خاطر دوستي با پرنده ها
ماهيچه همون بچه ماهيه
ماهي تابه همون مار ماهي چون تاب داره
تله موش هم مثل تله پاتي يعني موش از راه دور
والبته نا زنين اسم ديگه مرداس
ماهي تابه همون مار ماهي چون تاب داره
تله موش هم مثل تله پاتي يعني موش از راه دور
والبته نا زنين اسم ديگه مرداس
می خواست در مصرف عقل صرفه جویی کند،عاشق شد.می خواست در مصرف عشق صرفه جویی کند،ازدواج کرد.
می خواست در مصرف بی خیالی صرفه جویی کند،بچه دار شد.
می خواست در مصرف زندگی صرفه جویی کند،خودش را دار زد.
می خواست در مصرف سلولهای مغز صرفه جویی کند،سیاستمدار یک کشور جهان سومی شد.
می خواست در مصرف انرژی صرفه جویی کند،به خانه آرزوهایش اسباب کشی کرد.
می خواست در مصرف بند رخت صرفه جویی کند،خوابید.(اصولا کارهای بی ربط زیاد می کرد!)
می خواست در مصرف سکوت صرفه جویی کند،به نشانه اعتراض سکوت کرد.
می خواست در مصرف انرژی حاصل از ترافیک صرفه جویی کند،به ابرها قرص ضد بارداری داد.
می خواست در مصرف راه صرفه جویی کند،برگشت!
می خواست در مصرف آب صرفه جویی کند،مطالبش راdelete کرد
تمام عاقدها حقه بازند
تمام اسناد رسميا نامزدن
تمام سربازا روسري دارن
تمام مهمونا ماهن
تمام خروسها خرسهاي واو دارن
تمام پرستارا خلبانن
و اصولا با كمي دقت همه بي شعورها رو مي شه به راحتي عمل كرد
تمام اسناد رسميا نامزدن
تمام سربازا روسري دارن
تمام مهمونا ماهن
تمام خروسها خرسهاي واو دارن
تمام پرستارا خلبانن
و اصولا با كمي دقت همه بي شعورها رو مي شه به راحتي عمل كرد
همیشه میگفت تو نیمه گم شده من هستی؛ وقتی ترکم کرد فهمیدم که از شوق پیدا کردن نیمه گم شدهاش، خودش را گم کرد!
آنقدر زندگي كرد تا زندگي خاك بسر شد
زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود."پرویز شاپور"
آنقدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند, سرشان کلاه میگذاشت و در فصول دیگر کلاهشان را بر میداشت
شیندخت
شیندخت
لبخندهايش به حالت تعليق درامده.ازوقتي تکرارشادي هايش راحلق اويزکرده
قلوه را اشتباه نوشت پس غلو كرد
دل را وارونه خورد پس له شد و
جگر را بدون تامل خورد و اصلا فكر نكرد پس بي درنگ مرد
دل را وارونه خورد پس له شد و
جگر را بدون تامل خورد و اصلا فكر نكرد پس بي درنگ مرد
برای آنکه روز حشر برخیزم
ساعت شماطه دار در آرامگاهم می گذارم
پرویز شاپور
ساعت شماطه دار در آرامگاهم می گذارم
پرویز شاپور




