عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
يك اتفاق زيبا- A Good
>
آيا تابحال عاشق شدين؟
date
newest »
newest »
يك كسي مي گفت آيا تا بحال عاشق شدي؟
گفتم نه
بعد پرسيد چرا ؟
گفتم اخه تا حالا نفر مناسبي پيدا نكردم
پرسيد نفر مناسب كيه؟
گفتم نمي دونم بايد به دلم بشينه
گفت خوب نگاه كن ببين آيا اينهمه آدمهاي جور واجور كدومشون بد و دلنچسبن
خوب نگاه كردم چند سال طول كشيد
گفتم نمي تونم بگم چون همشون يجورايي دلنشينن
گفت خوب تو كجايي ؟
گفتم من هم وسط اون جمعيتم شايد منم يكي از اونها باشم
باز پرسيد مقدماتي براي عاشق شدن نيازه؟
گفتم حتما بعد ترسيدم گفتم احتمالا بعد كه خوب ديدم گفتم نه اصلا
گفت خوب چرا عاشقي خيليا دووم نداره؟
گفتم خوب درست عاشق نشدن
گفت يعني چيجوري؟
گفتم مثلا گرفتار زلف و اينجور چيزا شدن
گفت خوب بعدش
گفتم انقدر سوال پيچم نكن خودت بگو
دست گرمش رو روي صورتم كشيد و گفت بايد همه وجودت عاشق بشه دل كافي نيست
چشم باز كردم ديگه نبود
اشكام جاري شد پرسيدم
با همه وجودم عاشقتم
فقط ندايي آروم تو دلم گفت كه اون همينجاست
نگران نباش
اين بود كه من عاشق شدم از اون روز تاحالا گرماي عشق رو تو وجودم حس ميكنم
بيا تو هم اگه دستات رو بذاري تو دستم عاشق مي شي
اما اگه از آتش و زبانه هاش سوختي هيچ وقت باكسي حرف نزن چون اين خاصيتشه
گفتم نه
بعد پرسيد چرا ؟
گفتم اخه تا حالا نفر مناسبي پيدا نكردم
پرسيد نفر مناسب كيه؟
گفتم نمي دونم بايد به دلم بشينه
گفت خوب نگاه كن ببين آيا اينهمه آدمهاي جور واجور كدومشون بد و دلنچسبن
خوب نگاه كردم چند سال طول كشيد
گفتم نمي تونم بگم چون همشون يجورايي دلنشينن
گفت خوب تو كجايي ؟
گفتم من هم وسط اون جمعيتم شايد منم يكي از اونها باشم
باز پرسيد مقدماتي براي عاشق شدن نيازه؟
گفتم حتما بعد ترسيدم گفتم احتمالا بعد كه خوب ديدم گفتم نه اصلا
گفت خوب چرا عاشقي خيليا دووم نداره؟
گفتم خوب درست عاشق نشدن
گفت يعني چيجوري؟
گفتم مثلا گرفتار زلف و اينجور چيزا شدن
گفت خوب بعدش
گفتم انقدر سوال پيچم نكن خودت بگو
دست گرمش رو روي صورتم كشيد و گفت بايد همه وجودت عاشق بشه دل كافي نيست
چشم باز كردم ديگه نبود
اشكام جاري شد پرسيدم
با همه وجودم عاشقتم
فقط ندايي آروم تو دلم گفت كه اون همينجاست
نگران نباش
اين بود كه من عاشق شدم از اون روز تاحالا گرماي عشق رو تو وجودم حس ميكنم
بيا تو هم اگه دستات رو بذاري تو دستم عاشق مي شي
اما اگه از آتش و زبانه هاش سوختي هيچ وقت باكسي حرف نزن چون اين خاصيتشه
هنوز کسی روو پیدا نکردم که بتونم همه وجودمو بهش بدمیا بهتر بگم با همه وجود عاشقش بشم
یعنی همچین کسی پیدا میشه؟؟؟
نمیدونم
!!!!!!!!
مگه میشه کسی عاشقی نکرده باشه
از همون کوچیکی همه امون یه جورایی عاشقیم؛
فقط سوژه اش در هر زمانی متفاوته
از همون کوچیکی همه امون یه جورایی عاشقیم؛
فقط سوژه اش در هر زمانی متفاوته
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده
ما همه نیاز مند عشقیم. عشق بخشی از سرشت انسانی است، به همان انداره خوردن، نوشیدن، و خفتن
گاهی به هنگام تماشای یک غروب زیبا، خود را کاملاً تنها می یابیم و می اندیشیم: این زیبایی اهمیت ندارد، چون کسی را ندارم که با او در این زیبایی سهیم شوم. در چنین مواقعی باید بپرسیم: چند بار نثار کردن عشقمان را از ما خواسته اند و ما امتناع کرده ایم؟ چند بار ازنزدیک شدن به کسی و گفتن آن که دوستش داریم، ترسیده ایم!؟
اگر غروب برای شما دیگر معنایی ندارد، فروتن باشید و به دنبال عشق برخیزید. بدانید که همچون بقیه برکتهای معنوی، هر چه بیشتر حاضر به بخشش باشید، بیشتر دریافت می کنید.
قسمتی از کتاب مکتوب - نوشته پائولو کوئیلو
گاهی به هنگام تماشای یک غروب زیبا، خود را کاملاً تنها می یابیم و می اندیشیم: این زیبایی اهمیت ندارد، چون کسی را ندارم که با او در این زیبایی سهیم شوم. در چنین مواقعی باید بپرسیم: چند بار نثار کردن عشقمان را از ما خواسته اند و ما امتناع کرده ایم؟ چند بار ازنزدیک شدن به کسی و گفتن آن که دوستش داریم، ترسیده ایم!؟
اگر غروب برای شما دیگر معنایی ندارد، فروتن باشید و به دنبال عشق برخیزید. بدانید که همچون بقیه برکتهای معنوی، هر چه بیشتر حاضر به بخشش باشید، بیشتر دریافت می کنید.
قسمتی از کتاب مکتوب - نوشته پائولو کوئیلو
باور کنید من فامیل ماریا نیستمولی خیلی قشنگ نوشته
خب باید تشویقش کنم دیگه!!!
من سرشار از امواج اعتماد به نفس هستم و به همه هم انتقال میدم!!!
Ghasedak jun manam bahat movafegham .Mariaye azizemun neveshte hash be del mishine va ba aghidash dar bayeye eshgh ham movafegham..
باز كه پاچه خوار ي كردين
اما عيب نداره چون نوشته هاي ماريا جون مهربون واقعا زيبا و دلنشينه و من هم همواره سپاسگذار او
بوده ام
خوب احساسات بسه لطفا كلي گويي نفرماييد
اشاره كنيد به چه دليل نوشته هاي فردي زيبا و دلنشين است و بيشتر از كدام قسمت از آنها استفاده كرده و يا لذت برده ايد
اما عيب نداره چون نوشته هاي ماريا جون مهربون واقعا زيبا و دلنشينه و من هم همواره سپاسگذار او
بوده ام
خوب احساسات بسه لطفا كلي گويي نفرماييد
اشاره كنيد به چه دليل نوشته هاي فردي زيبا و دلنشين است و بيشتر از كدام قسمت از آنها استفاده كرده و يا لذت برده ايد
بعضی ها میترسن عاشق بشن چون از زخم دیدن میترسن بخصوص ما دخترا که خیلی احساساتی هستیم. من شاید اتفاق افتاده باشه که عاشق بشم ولی نمیذارم تو دلم بشینه و سریع پاکش میکنم.
fekr mikardam hich vaght ashegh nemisham aslan eteghadi nadashtam vali rozegar badjori halamo gereft beheton pishnahad mikonam ba eshgh bazi nakonid vali na age bekhad khodesh baziton mide.
منم بگم : من خودم یه زمانی می گفتم که واااا عشق چیه؟ مگه میشه آدم عین دیوونه ها یکی رو بخواد؟
ولی شد
با افتخار معشوقه ام
عشق...تاريکي شب هاست ولي راست اش اين است
تا دل به چنين شب نزني نيست سحر نيست
متأسفانه اينجا کسی عاشق نميشه
Farid wrote: "عشق...
تاريکي شب هاست ولي راست اش اين است
تا دل به چنين شب نزني نيست سحر نيست
متأسفانه اينجا کسی عاشق نميشه
"
!!!دل قوي دار، سحر نزديک است
اينجا نيز عشق هست و عاشقي
فقط کافيست با چشم جان بينا باشيم
و بخواهيم که باشيم
........
فريد عزيز
ممنون از حضورت
تاريکي شب هاست ولي راست اش اين است
تا دل به چنين شب نزني نيست سحر نيست
متأسفانه اينجا کسی عاشق نميشه
"
!!!دل قوي دار، سحر نزديک است
اينجا نيز عشق هست و عاشقي
فقط کافيست با چشم جان بينا باشيم
و بخواهيم که باشيم
........
فريد عزيز
ممنون از حضورت
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره. دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکونه و میزاره میره. بعدش هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچوقت نبودی. دیگه دوست دارم واست رنگی نداره و ....اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه...اینطوریه که دل همه آدما میشکنه.
unknown
من يک عاشقم
خیلی زیبا بود. زیبایی اش در همان لحظه اول تمام وجودم را تسخیر کرد.آنقدر زیبا بود که دلم نمی خواست حتی لحظه ای چشم از چشم هایش بردارم.چشم هایش آیینه زندگی بود.
سرشار از صداقت و یکرنگی.
احساس می کردم که او لیاقت به دست آوردن همه چیز را دارد.
احساس می کردم تمام دنیا و کائنات فقط به خاطر او در حال گردش و تکاپو هستند.
روح بزرگ و خدایی اش آنقدر زیبا و خواستنی بود که نه تنها من،بلکه همه اطرافیان را به سوی خویش جذب می کرد.فقط کافی بود لبخند بزند.
اگر به خودش ایمان پیدا می کرد،می توانست حتی کوه ها را هم جابجا کند.
در مقابل ایمان و اراده او هر کاری شدنی بود. همه جنبه های او برایم دوست داشتنی بود.آنقدر در کنار او بودن برایم لذت بخش بود که تمام غم و غصه هایم را فراموش می کردم. در مقابل روح ملکوتی او حتی غم ها و غصه های بزرگ هم می توانست مثل یک امتحان کوچک و ساده زندگی باشد.اصلا ارزش او بیش از این بود که لحظه هایش را با ناراحتی های عادی روزمره ام غم انگیز کنم.
آغوش گرم و مهربان او می توانست پناه همه اطرافیان باشد. روح یگانه و خلاق و بی انتهای او در قالب جسمی دوست داشتنی در این دنیا نمایان شده بود.
به نظر من او ارزشمندترین کسی است که هر روز در آیینه نصب شده به دیوار اتاقم می بینم.
آخر من عاشق کسی هستم که هر موقع در آیینه نگاه می کنم با چشم هایش به من سلام می کند.
دوستت دارم ای فرشته زمینی
اگر عاشق نیستی،پس که هستی؟! لااقل عاشق خودت باش...
خیلی زیبا بود. زیبایی اش در همان لحظه اول تمام وجودم را تسخیر کرد.آنقدر زیبا بود که دلم نمی خواست حتی لحظه ای چشم از چشم هایش بردارم.چشم هایش آیینه زندگی بود.
سرشار از صداقت و یکرنگی.
احساس می کردم که او لیاقت به دست آوردن همه چیز را دارد.
احساس می کردم تمام دنیا و کائنات فقط به خاطر او در حال گردش و تکاپو هستند.
روح بزرگ و خدایی اش آنقدر زیبا و خواستنی بود که نه تنها من،بلکه همه اطرافیان را به سوی خویش جذب می کرد.فقط کافی بود لبخند بزند.
اگر به خودش ایمان پیدا می کرد،می توانست حتی کوه ها را هم جابجا کند.
در مقابل ایمان و اراده او هر کاری شدنی بود. همه جنبه های او برایم دوست داشتنی بود.آنقدر در کنار او بودن برایم لذت بخش بود که تمام غم و غصه هایم را فراموش می کردم. در مقابل روح ملکوتی او حتی غم ها و غصه های بزرگ هم می توانست مثل یک امتحان کوچک و ساده زندگی باشد.اصلا ارزش او بیش از این بود که لحظه هایش را با ناراحتی های عادی روزمره ام غم انگیز کنم.
آغوش گرم و مهربان او می توانست پناه همه اطرافیان باشد. روح یگانه و خلاق و بی انتهای او در قالب جسمی دوست داشتنی در این دنیا نمایان شده بود.
به نظر من او ارزشمندترین کسی است که هر روز در آیینه نصب شده به دیوار اتاقم می بینم.
آخر من عاشق کسی هستم که هر موقع در آیینه نگاه می کنم با چشم هایش به من سلام می کند.
دوستت دارم ای فرشته زمینی
اگر عاشق نیستی،پس که هستی؟! لااقل عاشق خودت باش...
از پیر دنیا دیدهای پرسیدندچگونه میشود عشق را بیان کرد
و او گفت <<<عشق امواج قوی هستند که برای مفهوم ان گیرندها باید خوب کار کنند
Nader wrote: "از پیر دنیا دیدهای پرسیدند
چگونه میشود عشق را بیان کرد
و او گفت <<<عشق امواج قوی هستند که برای مفهوم ان گیرندها باید خوب کار کنند
"
!اگر امواج فرستنده بدون پارازيت باشد
...
نادر عزيز
جسارت کردم بر نوشته ات، افزودم
.بيشتر خواستم، حضورت را خوشامد گفته باشم
اميد که گرماي قلمت، بيش از پيش سرشارمان سازد
چگونه میشود عشق را بیان کرد
و او گفت <<<عشق امواج قوی هستند که برای مفهوم ان گیرندها باید خوب کار کنند
"
!اگر امواج فرستنده بدون پارازيت باشد
...
نادر عزيز
جسارت کردم بر نوشته ات، افزودم
.بيشتر خواستم، حضورت را خوشامد گفته باشم
اميد که گرماي قلمت، بيش از پيش سرشارمان سازد
ممنون ماریای گرامیمعمولا وقتی امواج پارازیت میگیرند که بر سر راه ان دکلها و انتنهای قوی قرار داده باشند تا مانع ورود امواج به گیرندهها شوند
و علاقمندان به برنامههای متنوع خصوصا این برنامه،، اگر شنونده خوبی باشند حتی از لابلای امواج پارازیت دار نیز مفهوم امواج را میگیرند
و باز ممنون از لطفتان
Rose wrote: "از دلم پرسیدم : تا حالا عاشق شدی؟اصلا عشق چه جوریه؟آروم جواب داد:آن را که خبر شد خبری باز نیامد"
گفتند خبر باز نیامد ،که خبر داد؟
بی دانه کدام ریشه به بستان ثمر داد؟
تا طلعت خورشید به گلزار نتابد
گل وا نشده،بلبلی اواز خطر داد
عشق است میان دل و دیده بنگر خوب
ایزد ز همان روز ازل ،این به بشر داد
گیریم خبر رفت و خبر باز بیامد
ان مرغک پر بسته به پرواز بیامد
شاید که همان مطرب میخانه عشاق
یکبار دگر با طرب و ساز بیامد
ان کودک دل تا به سحر گریه کنان گفت
با امدنم عشق از اغاز بیامد
گرامی این یک مسرعی تو مرا به زوق اورد و این چند شعر را نوشتم
امیدوارم حمل بر بی ادبی نکرده باشی
Nader wrote: "Rose wrote: "از دلم پرسیدم : تا حالا عاشق شدی؟اصلا عشق چه جوریه؟آروم جواب داد:آن را که خبر شد خبری باز نیامد"
گفتند خبر باز نیامد ،که خبر داد؟
بی دانه کدام ریشه به بستان ثمر داد؟
تا طلعت..."
زیبا بود دوست من ،ممنون
اتشی در سینهها افروختندعاشقان در شعلههایش سوختند
وانگه از خاکستر آن عاشقان
زیر پای یک درخت اندوختند
چون بهار امد درخت پربار شد
گل بداد و هم شکوفهزار شد
بوی عطر گل همه دنیا گرفت
سنبل دل در همه اشعار شد
ما نیز عاشق شده ایم و اکنون بارهاست به تکرار به عشق خود می خندیم.تا عاشق نشی هیچی درک نمی کنی وقتی شدی می فهمی اصلا چیزی وجود نداره که درکش کنی
عاشق نشدیم که کار نیکی بکنیم یا اینکه گناه شیک و پیکی بکنیم
عاشق شده ایم تا بدانند همه
ما هم بلدیم جیک و پیکی بکنیم







اصلا آدم كه عاشق ميشه از كجا مي فهمه؟
چي كار كردين؟
به كي گفتين؟