عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
غم نامه هاي من
>
فقط براي افرادي كه امروز خيلي غمگينن
هركه را فكر گلي نيست زمستان باشد
آن كه تقدير وجفا در نظرش باغك و بستان باشد
بر من تارك نيلي و چمن يكسان نيست
بر تو تاك و خزان هر دو گلستان باشد؟
آن كه تقدير وجفا در نظرش باغك و بستان باشد
بر من تارك نيلي و چمن يكسان نيست
بر تو تاك و خزان هر دو گلستان باشد؟
سرو روان من تويي از من دل خراب شو
سوي چمن نظر مكن روي به آسمان نما
گر به برش هوا بود هيچ مكن تاملي
تا كه به منزلش روي خود بسپار بر درش
سوي چمن نظر مكن روي به آسمان نما
گر به برش هوا بود هيچ مكن تاملي
تا كه به منزلش روي خود بسپار بر درش
امروز غمگینم
دیروز هم بودم
و فردا هم
.
.
.
دلم برایش تنگ شده است
وقتی از دست دادم شناختمش
چقدر راحت و بی پروا
و چه ارزان فروختمش
!!! آه
بازگشتش محال است
!!! محال
برایش می نویسم که بداند
دوستش دارم
که بدانی
اگر مهمان دل پاک توست خوب پذیراییش کنی
!!! و چه کمیاب است این در
... معصومیت
دیروز هم بودم
و فردا هم
.
.
.
دلم برایش تنگ شده است
وقتی از دست دادم شناختمش
چقدر راحت و بی پروا
و چه ارزان فروختمش
!!! آه
بازگشتش محال است
!!! محال
برایش می نویسم که بداند
دوستش دارم
که بدانی
اگر مهمان دل پاک توست خوب پذیراییش کنی
!!! و چه کمیاب است این در
... معصومیت
نیمه شب در عالم افلاکیان
با دلی افسرده می کردم نگاه
همچنان در پهن دشت اشیاق
کاروان ماه می پیمود راه...
اشک حسرت چهره ام را می گداخت
دیگر از غم طاقت و تابم نبود
زان که در این کوره راه زندگی
آسمانم بود و مهتابم نبود
پرده جانکاه ظلمت را بسوز
ای دل من شعله آهت کجاست؟
جانم از این تیرگی بر لب رسید
آسمان عمر من! ماهت کجاست؟
فریدون مشیری
با دلی افسرده می کردم نگاه
همچنان در پهن دشت اشیاق
کاروان ماه می پیمود راه...
اشک حسرت چهره ام را می گداخت
دیگر از غم طاقت و تابم نبود
زان که در این کوره راه زندگی
آسمانم بود و مهتابم نبود
پرده جانکاه ظلمت را بسوز
ای دل من شعله آهت کجاست؟
جانم از این تیرگی بر لب رسید
آسمان عمر من! ماهت کجاست؟
فریدون مشیری
لیلای عزیز
برای سلامتیشون دعا می کنیم
امیدواریم که هیچ وقت غمگین نباشی
از همه دوستان عزیز
خواهش می کنم
برای پدر لیلا عشق و انرژی بفرستید
عشق و برکت برای شما
ارادتمند
پریا
برای سلامتیشون دعا می کنیم
امیدواریم که هیچ وقت غمگین نباشی
از همه دوستان عزیز
خواهش می کنم
برای پدر لیلا عشق و انرژی بفرستید
عشق و برکت برای شما
ارادتمند
پریا
خواهش مي كنم ليلا جان
اما دوستان از دايره سخنان موزون و ادبي خارج نشين به تاپيك لطمه مي خوره چون تاپيك عموميه
بازم ازتون ممنونم
واميداست كه بامن گل تبدار تو هم برگردد
با نسيم خوش باران به چمن برگردد
اما دوستان از دايره سخنان موزون و ادبي خارج نشين به تاپيك لطمه مي خوره چون تاپيك عموميه
بازم ازتون ممنونم
واميداست كه بامن گل تبدار تو هم برگردد
با نسيم خوش باران به چمن برگردد
hich vaght hich kasi ro ke bekhatere del tangeye khodesh va beghole khodesh be khatere in ke mashoghash rahat bashe ono tanha mizare ro nemibakhshamm... .
vaghti ghalbi ro az kasi migiri aya az khodet moporsi ke on az to chi mikhad ?? on donbale chiye ?? on mikhad ta key ba u bashe ?aslan bodane on TA... dare ya na ??
من به دلتنگیها، به تنهايیها وبه دست پنجه نرمکردنها با دل گرفتگیها خوب عادت دارم...
من زيبايی و رنگ سرخ فام غروب را بهتر از روشنايیهای طلوع ميشناسم ...
من دلباختهی پاييزم... ميدانم که زيباترين فصل خداست...چرا که بیرياست. و آنگونه که هست خود را مينماياند....
من هميشه گوش خوبی داشتم برای شنيدن دردودل دوست ولی خود کمتر گوشی را يافتم که بداند در دلم چه غوغايی برپاست؟.....
من خود نيز پاييزم... من نيز آن چنانم که مرا ديدهايد يا از من ميدانيد..
من پاييزرا بيشتر از فصلهای ديگر دوست دارم. هوايش، بارانهايش و رنگهايش. من فرزند پائیزم ...
من هميشه حق را به شما دادهام. بد هستم اگر بگوييد بدم و خوبم اگرفکر ميکنيد اينگونهام....
با شما ميمانم چه با من باشيد چه نه... دلتنگ لحظههای خوش در کنارتان بودنم... دلتنگ حرفهايتان... شاديهايتان... گلههايتان...
هستم تا وقتي که هستيد، شادم و تا وقتي که شاديد... هيچ راهی را بسته نميبينم...
من زيبايی و رنگ سرخ فام غروب را بهتر از روشنايیهای طلوع ميشناسم ...
من دلباختهی پاييزم... ميدانم که زيباترين فصل خداست...چرا که بیرياست. و آنگونه که هست خود را مينماياند....
من هميشه گوش خوبی داشتم برای شنيدن دردودل دوست ولی خود کمتر گوشی را يافتم که بداند در دلم چه غوغايی برپاست؟.....
من خود نيز پاييزم... من نيز آن چنانم که مرا ديدهايد يا از من ميدانيد..
من پاييزرا بيشتر از فصلهای ديگر دوست دارم. هوايش، بارانهايش و رنگهايش. من فرزند پائیزم ...
من هميشه حق را به شما دادهام. بد هستم اگر بگوييد بدم و خوبم اگرفکر ميکنيد اينگونهام....
با شما ميمانم چه با من باشيد چه نه... دلتنگ لحظههای خوش در کنارتان بودنم... دلتنگ حرفهايتان... شاديهايتان... گلههايتان...
هستم تا وقتي که هستيد، شادم و تا وقتي که شاديد... هيچ راهی را بسته نميبينم...
دوستای نازنین
فرزند یکی از همگروهی هایمان، دچار بیماری و کسالت ناراحت کننده ای شده که موجب غصه کل خانواده گردیده. به همین خاطر بعد از 2-3روز کلنجار رفتن با موضوع، بی اجازه از آن دوست گرامی تصمیم گرفتم از شما دوستای گلم هم بخوام توی خلوت خودتون براشون از درگاه یگانه هستی بخش، خواستار بهبودی هرچه سریعتر باشید
سپاسگزارم که در کنارش هستید و
خدا را شاکرم که با من همراه می شوید
فرزند یکی از همگروهی هایمان، دچار بیماری و کسالت ناراحت کننده ای شده که موجب غصه کل خانواده گردیده. به همین خاطر بعد از 2-3روز کلنجار رفتن با موضوع، بی اجازه از آن دوست گرامی تصمیم گرفتم از شما دوستای گلم هم بخوام توی خلوت خودتون براشون از درگاه یگانه هستی بخش، خواستار بهبودی هرچه سریعتر باشید
سپاسگزارم که در کنارش هستید و
خدا را شاکرم که با من همراه می شوید
من
كمتر غمگين ميشم
چون هميشه مشغول خنده و شوخي و جست و خيزم
اما وقتي غمگين ميشم
كه ببينم
اطرافيونم منو هم مي خوان مثل خودشون ببينن
مودب كز كرده جدي وعاقل
بگين كي از اينا به جاي رسيده؟
جسما شايد
اما روحا به جاي نرسيده
كمتر غمگين ميشم
چون هميشه مشغول خنده و شوخي و جست و خيزم
اما وقتي غمگين ميشم
كه ببينم
اطرافيونم منو هم مي خوان مثل خودشون ببينن
مودب كز كرده جدي وعاقل
بگين كي از اينا به جاي رسيده؟
جسما شايد
اما روحا به جاي نرسيده
نهال کوچک عشق را تو در وجودم کاشتی و هر روز که بدیدنش می آمدی او را نوازش می کردی و در گوشش راز زندگی را زمزمه می کردی تا اینکه با حرفهای تو جان گرفت و جوانه کرد. اما ناگهان طوفان شد و تو را با خود برد. نهال کوچک شبها و روزها را به تو فکر می کرد و به امید دوباره دیدنت ماند. اما وقتی شنید که تو نهال دیگری کاشته ای، شکست و کسی صدای شکستنش را نشنید
- "به کجا چنین شتابان؟"
گون از نسیم پرسید.
- "دل من گرفته زینجا،
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟"
- "همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم..."
- "به کجا چنین شتابان؟"
- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."
- "سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را."
"شفیعی کدکنی"
گون از نسیم پرسید.
- "دل من گرفته زینجا،
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟"
- "همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم..."
- "به کجا چنین شتابان؟"
- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."
- "سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را."
"شفیعی کدکنی"
بی بهانه بر پائیز دلم می گریم
که خزان گشت و پژمرد
بی آنکه حتی شمیم بهاران را حس کند
و
بی ترانه بر زمستان قلبم می سرایم
که ماتمکده عشق شد و لرزید
بی آنکه حتی نفس گرم تابستانی محبت آن را بپوشاند
م.ج
87/07/24 - 12:37 (تهران)
که خزان گشت و پژمرد
بی آنکه حتی شمیم بهاران را حس کند
و
بی ترانه بر زمستان قلبم می سرایم
که ماتمکده عشق شد و لرزید
بی آنکه حتی نفس گرم تابستانی محبت آن را بپوشاند
م.ج
87/07/24 - 12:37 (تهران)
گل سرخ: این منم اولین پیامبر عاشقان ....زبان گنگ و گویای ابراز عشق......منم
گل نیلو فر: پیچ و تاب عاشقانه درگرمای وصال را به من تشبیه میکنند
گل رازقی فخر فروشان گفت: من مجموعهای از هر دوی شما هستم
گل نرگس: من یکه تاز عرصه زمستانم
گل شقایق: نام دیگر منست؛ گل عاشق
گل محبوبه شب: منم محرم اسرار نهان عاشقان
گل لاله: من پیام دلهای عاشق را برای خدا میبرم
گل پامچال: حضور من است که بهار عاشقان را بیدار میکند
گل مریم: عطر من است فضای خلوت عاشقان را
و از آنسوی علفزار صدای هقهق گریهای دردناک همهی گلها را بهسکوت کشاند...! صدا... صدای گریهی گل نومیدی بود...!
گل نیلو فر: پیچ و تاب عاشقانه درگرمای وصال را به من تشبیه میکنند
گل رازقی فخر فروشان گفت: من مجموعهای از هر دوی شما هستم
گل نرگس: من یکه تاز عرصه زمستانم
گل شقایق: نام دیگر منست؛ گل عاشق
گل محبوبه شب: منم محرم اسرار نهان عاشقان
گل لاله: من پیام دلهای عاشق را برای خدا میبرم
گل پامچال: حضور من است که بهار عاشقان را بیدار میکند
گل مریم: عطر من است فضای خلوت عاشقان را
و از آنسوی علفزار صدای هقهق گریهای دردناک همهی گلها را بهسکوت کشاند...! صدا... صدای گریهی گل نومیدی بود...!
ای دوست سلام؛
دل صافت نفس سرد مرا آتش زد، کام تو نوش و دلت گلگون باد حال. از خویش بگویم که مرا بشناسی: روزگاریست که هم صحبت من تنهایی است، یار دیرینه من درد و غم رسوایی است. عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست، ولی افسوس که روحم به تنم زندانی است. چه کنم با غم خویش؟ که گهی بغض دلم میترکد، دل تنگم زعطش میسوزد. شانه ای میخواهم که گذارم سر خود بر رویش و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم، ولی افسوس که نیست. کاش میشد که من از عشق حذر می کردم یا که...
دل صافت نفس سرد مرا آتش زد، کام تو نوش و دلت گلگون باد حال. از خویش بگویم که مرا بشناسی: روزگاریست که هم صحبت من تنهایی است، یار دیرینه من درد و غم رسوایی است. عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست، ولی افسوس که روحم به تنم زندانی است. چه کنم با غم خویش؟ که گهی بغض دلم میترکد، دل تنگم زعطش میسوزد. شانه ای میخواهم که گذارم سر خود بر رویش و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم، ولی افسوس که نیست. کاش میشد که من از عشق حذر می کردم یا که...
ميخواهم بنويسم؛ اما دستم از من فرمان نمي برد، قلم روي کاغذ در سکون است
نگرانم و مغشوش
...
خداوندا، ميدانم آنچه ميخواهي برايمان، بهترين است! اما اين تن نحيف و رنجور بيش ازاين تاب ندارد
ذکر تو مي گويم. آرامش را ارزاني ام دار
آمين
نگرانم و مغشوش
...
خداوندا، ميدانم آنچه ميخواهي برايمان، بهترين است! اما اين تن نحيف و رنجور بيش ازاين تاب ندارد
ذکر تو مي گويم. آرامش را ارزاني ام دار
آمين
ما چون دو دیچه رو بروی هم
آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت اما آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
مهدی اخوان ثالث
آگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت اما آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
مهدی اخوان ثالث
دلتنگم
دلتنگم وفرصتي نيست براي دلتنگي
دلتنگم و آسمان بغض مرا نمي فهمد
دلتنگم و آشياني براي دلتنگي ام نيست
دلتنگم و تنها تويي که ميداني دليل دلتنگي من چيست
دل تنگم
دل تنگم
و ديگر هيچ...
ازوبلاگ سیندرلا
دلتنگم وفرصتي نيست براي دلتنگي
دلتنگم و آسمان بغض مرا نمي فهمد
دلتنگم و آشياني براي دلتنگي ام نيست
دلتنگم و تنها تويي که ميداني دليل دلتنگي من چيست
دل تنگم
دل تنگم
و ديگر هيچ...
ازوبلاگ سیندرلا
من خيلي شادم امروز
پس جز اين پست محسوب نمي شم؟
نه؟
ميشه راهنماي كنيد لطفا؟
پس جز اين پست محسوب نمي شم؟
نه؟
ميشه راهنماي كنيد لطفا؟
حتماً، عزیزم
انشاءالله گذرت هیچوقت به این پست نیفته! جای آدمای شادی مثل تو دوست گلم، تو بخش طنزه
الهی که همیشه شاد باشی
انشاءالله گذرت هیچوقت به این پست نیفته! جای آدمای شادی مثل تو دوست گلم، تو بخش طنزه
الهی که همیشه شاد باشی
برای حامد عزیز
ایستگاهِ رفته
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
"زنده یاد قیصر امین پور"
ایستگاهِ رفته
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
"زنده یاد قیصر امین پور"
نا اميدي هنگامي كه به مطلق ميرسد يقيني زلال و آرامشبخش مي شود چه قدرت و غنايي ست در
"ناگهان هيچ نداشتن"
دعوتت میکنم امشب به نبودنم به یادم
تو به من دنیا رو دادی من به تو خاطره دادم
دعوتت میکنم امشب به دلی که بی تو سرده
به دلی که پاره پاره ست، به دلی که توبه کرده
دعوتت میکنم امشب به یه قطره اشک و هقهق
هر پرِ حادثه باتو، سهم من بغض دقایق
دعوتم کن که بسوزم توی شکِ دل بریدن
ای خدا کی بود که برگشت؟ سایه تو یا دل من؟
تو به من دنیا رو دادی من به تو خاطره دادم
دعوتت میکنم امشب به دلی که بی تو سرده
به دلی که پاره پاره ست، به دلی که توبه کرده
دعوتت میکنم امشب به یه قطره اشک و هقهق
هر پرِ حادثه باتو، سهم من بغض دقایق
دعوتم کن که بسوزم توی شکِ دل بریدن
ای خدا کی بود که برگشت؟ سایه تو یا دل من؟
بکرتر از تمام کویرهای عالم
خشک و سوزان و عطشان
در انتظار یک قطره باران
شاید من هم بارانم را روزی، جائی، بیابم!!!؟
ابان 87
خشک و سوزان و عطشان
در انتظار یک قطره باران
شاید من هم بارانم را روزی، جائی، بیابم!!!؟
ابان 87
عاقبت روز وداعش سر رسید
خون دل از دیدگان من چکید
در نگاهش مهربانی بود و بس
عاشقی با هم زبانی بود و بس
گر چه لب بربسته بود از گفتگو
در درونش ناله بود و های و هو
با سکوتش گریه را بیچاره کرد
اشک غم را بی دل و آواره کرد
مانده بودم خیره در چشمان او
بی صدا بودم ولی حیران او
کاش فریادی ز دل بیرون شدی
لیلی من از جنون مجنون شدی
گریه میکردم بدون اشک و آه
ناله ها در سینه اما با نگاه
دست خود آهسته او بالا گرفت
از دل مجنون دل لیلا گرفت
گوشه چشمش روان شد چشمه ای
چشمه را در چشم لیلا دیده ای ؟
دل ز کف دادم منم گریان شدم
همنوا با اشک او نالان شدم
با نگاه آخرش پرپر شدم
همچو برگ لاله ی احمر شدم
رفتن او رفتن جان من است
دیدن او دین و ایمان من است
هر کجا باشد خدا یارش بود
دست حق یار و نگهدارش بود ...
از وبلاگ شبنم عشق
خون دل از دیدگان من چکید
در نگاهش مهربانی بود و بس
عاشقی با هم زبانی بود و بس
گر چه لب بربسته بود از گفتگو
در درونش ناله بود و های و هو
با سکوتش گریه را بیچاره کرد
اشک غم را بی دل و آواره کرد
مانده بودم خیره در چشمان او
بی صدا بودم ولی حیران او
کاش فریادی ز دل بیرون شدی
لیلی من از جنون مجنون شدی
گریه میکردم بدون اشک و آه
ناله ها در سینه اما با نگاه
دست خود آهسته او بالا گرفت
از دل مجنون دل لیلا گرفت
گوشه چشمش روان شد چشمه ای
چشمه را در چشم لیلا دیده ای ؟
دل ز کف دادم منم گریان شدم
همنوا با اشک او نالان شدم
با نگاه آخرش پرپر شدم
همچو برگ لاله ی احمر شدم
رفتن او رفتن جان من است
دیدن او دین و ایمان من است
هر کجا باشد خدا یارش بود
دست حق یار و نگهدارش بود ...
از وبلاگ شبنم عشق
از سكوت و غم بي درد خودم مي گريم
از پس ديوار بلند بدنم مي گريم
از فراق تو عزيز ز كف از دست شده
دل به دنبال نگاه و نظرت مي گريم
از پس ديوار بلند بدنم مي گريم
از فراق تو عزيز ز كف از دست شده
دل به دنبال نگاه و نظرت مي گريم
خود را به که بسپارم
وقتي که دلم تنگ است
پيدا نکنم همدل
دلها همه از سنگ است
گويا که در اين وادي
از عشق نشاني نيست
گر هست يکي عاشق
آلوده به صد رنگ است
...
وقتي که دلم تنگ است
پيدا نکنم همدل
دلها همه از سنگ است
گويا که در اين وادي
از عشق نشاني نيست
گر هست يکي عاشق
آلوده به صد رنگ است
...
اين دل به هواي تو
در دام خزان افتد
از چرخش مژگانت
اينگونه به دام افتد
دوري نبود حائل
كز تاب و توان افتد
اين زنگي ديوانه
شايد كه به خواب افتد
ليلا صفتي اي مه
مجنون تو شد اين دل
سر از تن او بيرون
گر ناز تو كم نازل
مهرداد -تهران 13/8/87
در دام خزان افتد
از چرخش مژگانت
اينگونه به دام افتد
دوري نبود حائل
كز تاب و توان افتد
اين زنگي ديوانه
شايد كه به خواب افتد
ليلا صفتي اي مه
مجنون تو شد اين دل
سر از تن او بيرون
گر ناز تو كم نازل
مهرداد -تهران 13/8/87
پرندگان همه خیس اندو گفت و گویی از پریدن نیست
در سرزمین ما
پرندگان همه خیس اند
در سرزمینی که عشق، کاغذی است
انتظار معجزه را بعید می دانم...
خسرو گلسرخي
شعر قاصدک
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
مهدی اخوان ثالث
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
مهدی اخوان ثالث
تو غربتی که سردهتمام روز و شبهاش
غریبه از من و ما
عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش
که تن به شب نبازم
با غربت من بساز
تا با خودم بسازم
عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشقا رو
تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشق رو
تفسیر تازه کردی
گفتی که از تو گفتن
یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من
یعنی به تو رسیدن
قلبمو عادت بده
به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن
از عشق جون سپردن
عشق من عاشقم باش
وقتی که هق هق عشق
ضجه ی احتیاجه
سر جنون سلامت
که بهترین علاجه
عشق من عاشقم باش
اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن
اگر چه فرصتی نیست
عشق من عاشقم باش
نذار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو
نمی پرسم به فردا
عشق من عاشقم باش
ايرج جنتي عطايي
آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم
راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی
هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم
راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی
عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم
هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم
راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی
عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم
جدایی ما سالها گذشت
یادت از من جدا نگشت
معنای زندگی در پهنه ی عشق تو بود
افسوس سرنوشت تو را از من ربود
حالا بی تو سرده روزگار
از تو تنها خاطراتی به یادگار
یادت از من جدا نگشت
معنای زندگی در پهنه ی عشق تو بود
افسوس سرنوشت تو را از من ربود
حالا بی تو سرده روزگار
از تو تنها خاطراتی به یادگار
زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف
امروز پر از بودن توست زندگی را دریاب
آقا من اصلا نوشتن نميدونم ولي همين قدر كه متنهاي شما رو ميخونم كيف ميكنم . جدا خوب مينويسيد .خوش به حال شما كه نويسنده خوبي هستيد . خوش به حال ما كه توفيق خوندن متن هاي شما رو پيدا كرديم .ط
دوستان خوبم، مهدی جان
علیرضا جان
از بودنتان، حضورت گرمتان و کلام شیرینتان ممنونم
اینجا دور هم جمع می شیم تا دونسته ها و ندونسته هامون رو با هم به اشتراک بذاریم
و ببخشیم و بگیریم
آقا علیرضا، شما از خوندن متنهای دوستمون مهدی لذت می برین و متقابلاً آقا مهدی هم حتماً از ابراز نظر شما دوست خوبم انرژی مضاعفی برای ادامه می گیرن
و چه خوب که با هم هستیم
دوستارتان
علیرضا جان
از بودنتان، حضورت گرمتان و کلام شیرینتان ممنونم
اینجا دور هم جمع می شیم تا دونسته ها و ندونسته هامون رو با هم به اشتراک بذاریم
و ببخشیم و بگیریم
آقا علیرضا، شما از خوندن متنهای دوستمون مهدی لذت می برین و متقابلاً آقا مهدی هم حتماً از ابراز نظر شما دوست خوبم انرژی مضاعفی برای ادامه می گیرن
و چه خوب که با هم هستیم
دوستارتان






البته هرچه مي خواهد دل تنگت بگو هم هست اما اينجا صرفا براي افراد دلشكسته و دلخسته ايجاد شده
دوستدارتان مهرداد