داستان كوتاه discussion

33 views
گفتگو و بحث > آفرینش در باورهای قومی آسیای نزدیک

Comments Showing 1-36 of 36 (36 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments این نوشته در پی گفتگو با نادر گرامی آورده شده است! ‏


message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments آفرینش در آریاییان باستان

پیش از آغاز
بخش بزرگی از گذشته باستانی ما در نامه های (کتاب ها) دینی و آیینی آمده است که بسیاری از مردمان بر آنها باور دارند و آیین زندگیشان چنان است که از آن نامه ها آموخته اند. (نامه هایی چون اوستا، وداها، تورات، قرآن و مانند آن) از دیرباز و با آغاز پژوهش های نوین در میان این گفته های کهن، پژوهندگان بسیاری بر آن گفته ها گمان برده و آنها را سره و یا ناسره خوانده اند.
در اینجا و به ناچار بخشی از این نامه ها و گفته ها را به میان کشیده ام؛ بی آن که خواسته باشم باور دیگران را تیره کنم و یا اندیشه آنها را بگردانم. بی گمان هر آنکس که دستی در پژوهش دارد، نیک می داند که زمینه پژوهشی شایسته، آزادی اندیشه و سخن است بی آنکه به باورها و آیین های خود بیاندیشیم.
و از آنانی که این جستار را می خوانند این خواهش را دارم که اگر ناروایی در بررسی ها دیدند، آن را یادآور شوند بی آنکه تندخویی و کینه را با خرد در هم آمیزند که سرانجامی جز به بیراهه رفتن نخواهد داشت و یادآور می شوم:
هاتوا برهانکم، ان کنتم صادقین

باری از آن زمان که به پیشنهاد دوست گرامی و اندیشمندم، نادر، دست به این جستار زدم، از هاونگاه (سحر) و پیش از برخواستن خورشید، تا نیمه شب و پاسی از آن گذشته، به گاهی که ماه از تابش شبانگاهی خسته می شود و روی از مردمان درمی کشد، به آن می اندیشیدم.
آنچه را از پیش گردآورده بودم شایسته آن نبود که بازگو کنم و زمان چون همیشه کوتاه و ناچیزتر از آنچه ما شایسته خود می دانیم. پس دست به کار گردآوری چند نامه دیگر شدم که در پایان به این چند بسنده شد:

Boyce, M. A. (1975). History of Zoroastrianism. Leiden.
آربری, ا. ج. و دیگران. (1336). میراث ایران. (ا. و. بی رشک, مترجم) تهران: انتشارات بنیاد ترجمه و نشر کتاب.
آیرنلو, س. (1378). کیهان فرهنگی (155).
بربریان, م. (1376). جستاری در دانش کیهان و زمین در ایرانویج. تهران: نشر بلخ.
بیرونی, ا. (1386). آثار الباقیه. تهران: انتشارات امیرکبیر.
جلالی مقدم, م. (1384). آیین زروانی. تهران : انتشارات امیرکبیر.
جلالیان, ع. (1379). شرح جلالی بر حافظ. تهران: یزدان.
جنیدی, ف. (1386). زندگی و مهاجرت آریاییان. تهران: نشر بلخ.
جنیدی, ف. (1386). نامه پهلوانی. تهران: نشر بلخ.
سفر پیدایش. (1946). تهران: شرکت سهامی چاپ گیلان.
طباطبایی, م. (1386). تفسیر المیزان. (م. ب. موسوی همرانی, مترجم) قم: نشر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
طبری, م. ج. (1375). تاریخ طبری. (ا. پاینده, مترجم) تهران: انتشارات اساطیر.
فردوسی. (1963). شاهنامه فردوسی (نسخه 1, جلد 1). (ی. ا. برتلس, تدوين) مسکو: اداره انتشارات ادبیات خاور.
کریمیان, ح. (1375). پژوهشی در شاهنامه. تهران: انتشارات سازمان اسناد ملی ایران.
مهر, ف. (1388). دیدی نو از دینی کهن. تهران: انتشارات جامی.
هدایت, ص. (1322). گزارش گمان شکن. تهران: انتشارات جاویدان.
هدایت, ص. (2536). نیرنگستان. تهران: انتشارات جاویدان.

هرچند که چنین پژوهشی را بیش از این بایسته است. امیدوارم که به یاری دیگر دوستان برآنچه رفته است، هرچند ناچیز و خرد، افزوده شود. پیشتر از همه کسانی که رنج بر خود هموار می کنند و این نوشتار را می خوانند سپاسگزاری می کنم.

با مهر بسیار
اشکان انصاری
تهران فروردین و اردیبهشت ماه 1390


message 3: by Ashkan (last edited Apr 22, 2011 01:06AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments پیش نوشتار

اندیشه های بنیادین نزد ایرانیان از پیش از خورآی شهرنشینی (طلوع تمدن) تا امروز آنچنان دیگرگونه شده است که بازخوانی آن دشوار و گاهی با یافته های کنونی ناشدنی می نماید. بسیاری، این دشواری ها را بازگو کرده اند آنچنان که هدایت می نویسد:«سرزمین ایران علاوه بر اینکه چندین قرن تاریخ پشت سر دارد، مانند کاروانسرایی است که همه قافله های بشر از ملل متمدن و وحشی دنیای باستان مانند کلدانی، آشوری، یونانی، رومی، یهودی، ترک، عرب و مغول پی در پی در آن بار انداخته و یا با هم تماس و آمیزش داشته اند.» (هدایت, نیرنگستان, 2536, دیباچه) ‏
این در هم آمیختگی فرهنگی بی آنکه بخواهیم از دیدگاه آسیب شناسی فرهنگی بر آن بنگریم، پژوهش و ریشه یابی هر یک از باورهای امروزی را با دشواری فراوان روبرو می کند. بنابراین باید تلاش کرد تا نخستین سرچشمه های باورها را یافت تا پس از آن بتوان بر بن یافته های نخستین، روند پویش اندیشه های دیگر مردمان را در میان اندیشه های ایرانیان پیدا کرد.
بی شک نخستین گام بازخوانی ریگ ودا، نوشته کهن آریایی است. جلالیان درباره این روند می نویسد که روند پویش باورهای دینی و آیینی از ودا آغاز می شود و سپس به بودا، آیین مهرپرستی، مزدا پرستی، مسیحیت و نوافلاطونی در یونان به پایان می رسد. (جلالیان, شرح جلالی بر حافظ, ج1, 1379, رویه 129) ‏
این پژوهش در پی یافتن همه این ریشه ها و رسیدن به سرانجامی در آن نیست زیرا از چهارچوب زمانی و جایگاه رخدادی این پژوهش خارج می شود. تنها ریشه هایی که در این پژوهش به آنها پرداخته شده است به آفرینش نخستین و مردم (انسان) باز گردد. همچنین کنش اندیشه دیگر مردمان بر پویش باورهای آریاییان فلات ایران و واکنش های آن مورد بررسی خواهد بود.


message 4: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments ریگ ودا و آفرینش
آفرینش یا سرچشمه پیدایش جهان، همواره و در نزد بیشتر اندیشه سازان نو و کهن، بخشی بنیادین و پرارزش به شمار می رود. چه پاپ در میان کاتولیک ها و چه راسل در میان ماده گرایان، با اندیشه های دیگرگون و روبرو (مخالف)، در پی راهی برای گشودن گره نخستین پیدایش می گردند. گره ای که هزاران سال است مردمان به دنبال گشایش آن بوده اند.
کهن ترین نوشته ای که از آریاییان در دست است، «ریگ ودا» می تواند پرسش نخستین ما را پاسخی باشد. پاسخی گویای آنکه آریاییان نخستین چه اندیشه ای از کیهان و زمین و مردم داشته اند و آفرینش را چگونه می دیده اند. در ریگ ودا آمده است: «نخست نه هستی بود، نه نیستی و نه فضای آسمانی. چیزی در جایی حرکت نمی کرد، کسی نبود که حرکتی پدید آورد. نه مرگ بود، نه حیات، نه تاریکی و نه روشنایی و تنها چیزی که بود، [یک] بود و تنها [یک] است که می داند جهان را چگونه پدید آورد و هستی از یک سرچشمه گرفته و به او بازگشت می کند و انسان جزئی از کل و جاودانه است و پس از تحول مرگ، جسم را به دور می افکند و به کل می رسد.» (جلالیان, 1379,رویه 129) ‏
در اوپانیشاد (بازخواند یا تاویل ریگ ودا) نیز با اندکی دگرگونی همین گفته شده است. (همان) این نوشته کوتاه پاسخی شایسته برای پرسش نخستین ماست. باید دید که این بینش نخستین چگونه و تا چه اندازه ای در زمان دیگرگونه شده است. برای رسیدن به پاسخ آن باید این اندیشه را با دیگر باورها سنجید.


message 5: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments دگرگونی اندیشه نخستین
در اوستا آمده است که نخستین آفرینش، اندیشه نیک است. فریدون جنیدی می نویسد:«به اعتقاد پیروان آیین مزدیسنا، نخستین آفریده آهورامزدا وُهومَنَنگه یا اندیشه نیک است که بعدا در سیر تطور خود در زبان پهلوی به وُهومن و در فارسی دری به بهمن تبدیل گردید.» (جنیدی, زندگی و مهاجرت آریاییان, 1386, رویه 29 هرچند فرهنگ مهر دیگرگونه می اندیشد ر.ک. مهر, 1388,رویه های 40 - 51)
در تاریخ طبری می خوانیم که نخستین چیزی که خداوند آفرید «قلم» بود. (ر. ک. طبری, 1375, رویه 19) و در قرآن می خوانیم:
ن و القلم و ما یسطرون (68-1)
سوگند به «قلم» و آنچه با آن نوشته می شود. ‏پرسش این که با «قلم» چه می نویسند؟ بی گمان اندیشه را! آیا این هر دو یک چیز را می گویند؟ هر چه هست این اندیشه میان دیگر دین های ابراهیمی مانند ندارد یا دست کم من چیزی نیافته ام.
آنچه از گفتار ودایی بر می آید آن است که باور به یکتا پرستی از همان روزگاران نخست میان آریاییان بوده است و شگفت انگیز آنکه در داستان های بچگانه، داستان با «یکی بود، یکی نبود» آغاز می شود که نزدیکی بسیاری با نوشته ریگ ودا دارد. (ولی به روشنی پیوند آنها آشکار نیست و تنها یک گمان ساده است.) ‏
این باور با دگرگونی هایی چند، چون پیدایش امشاسپندان و سپس ایزدان تا دوره اسلامی نمو می کند. من نمی دانم که چگونه آیین مهرپرستی رشد گرده است ولی همانگونه که آیین مزدیسنا در پی براندازی مهرپرستی نیست و تنها چند آیین آن دوره چون نوشیدن هوم و یا کشتار برای مهر (قربانی خونین) را ناپسند می داند، (ر.ک. آیرنلو, 1378) شاید مهرپرستان راه خود را جدا کرده باشند. و کسانی تا پیدایش زرتشت هنوز به آیین پایبند بوده اند. (هوم نوشیدنی مست کننده بوده است که به ویژه در آیین کشتار برای خدایان می نوشیدند که در اوستایی هئومه و در سانسکریت سئومه آمده است. زرتشت نوشیدن آن را ناپسند می دانست ولی پس از او آرام آرام ایرانیان به آیین پیشین خود بازگشتند. آنچنان که در یسته، هات 32 بند 14 دیده می شود. آیرنلو از هندویان باستان می آورد که نزد آنان نیز آشامیدن هوم پسندیده بوده است ر.ک. همان) ‏

فردوسی می گوید:
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جان است و آن را، سه پاس

پس این اندیشه تا زمان فردوسی هم بوده و یا فردوسی در پژوهش خود میان اندیشه کهن با آن روبرو شده است. از آنجایی که ریگ ودا بسیار کهن تر از آیین یکتاپرستی یهودیان است و با نگاهی کوتاه بر مردمان آن دوران در خاور ایران امروزی (سومریان، آشوریان، بابلیان و ...) و خدایانشان، این گمان نیرو می گیرد که شاید یهودیان این اندیشه را از ریگ ودا به وام گرفته باشند.
دیگر آنکه چگونگی آفرینش را فردوسی چنین می داند:
که یزدان زنا چیز، چیز آفرید
بدان، تا توانایی آمد پدید


message 6: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments نزدیکی آنچه فردوسی می گوید با آنچه که در ریگ ودا رفته است شگفت انگیز می نماید و اگر این هر دو را یکی بدانیم، باید گفت که اندیشه های ودایی تا سده چهارم هجری ادامه داشته و فردوسی این گفته را بازگو کرده است. این را هم باید گفت که بی گمان فردوسی اوستا را خوانده است و یا برایش خوانده اند. زیرا آغاز شاهنامه با گویش اوستا یکی ست:
بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد

چیزی که جلالیان در نامه خود نیاورده است، نزدیکی اندیشه مانویان به آموزه های ریگ ودا است. آنچه «مردان فرخ پسر اورمزداد» در نامه «شکند گمانیک ویچار» درباره مانویان آورده، چنین است:«جهان جسمانی همه اهریمنی است و آفرینش وی بر هفت بخش: آسمان از پوست، زمین از گوشت، کوه از استخوان، نباتات از موی کنددیو، باران از منی دیوان مازندران، مردم دیو و حیوانات دیو چهارپای.» (هدایت, گزارش گمان شکن, 1322,رویه 43)
برای آنکه بیشتر بتوانم درهم آمیختگی باورهای مانویان را نشان دهم بد نیست تا کمی از گفتار کنونی دور شویم. ابن ندیم در الفهرست می نویسد:« مبدا عالم به دو بنیان است، یکی نور و دیگری تاریکی. این دو سرزمین با هم همسایه اند و از یک سوی پیوسته؛ نور در بالا و چپ و تاریکی در پایین و راست. » (همان, زیرنویس 1)
در یسنه 30/3 سخن از «دو مینوی همزاد پیشین» رفته است که بسیاری از دو مینوی، روشنی (اورمزد) و تاریکی (اهرمن) را برداشت کرده اند. بویس در «پیشینه زروانی گری» می آورد:«زروانیان چنین باور داشته اند که دو مینوی همزاد از یک بن بیرون آمده اند که آن زمان است» (Boyce, 1975,رویه 193) ‏
جلالی مقدم در «آیین زروانی» می آورد:«مزداپرستی را می توان به سه بخش تقسیم کرد: 1. آیین زرتشت 2. آیین مزداپرستی ارتدوکس مبتنی بر ثنویت 3. زروانی گری» (جلالی مقدم, 1384,رویه 4)
همچنین این روشن است که شماره هفت، نزد عربان و عبرانیان، نمادی ارزشمند و نشانی از خداوند است. چونان که در تورات آمده است که خداوند جهان را به شش روز آفرید و روز هفتم آرمید. (سفر پیدایش باب یکم و دوم) هرچند که آرمیدن خداوند را قرآن نادرست می خواند و بسیار یهودیان را برای داشتن این باور نکوهش می کند (مانند آیه 255 سوره بقره) ولی باز هفت ارزشمند است.
زمانی که گفته مردان فرخ را برابر گفته های بالا می نهیم، دیده می شود که تا چه اندازه در این آیین باورهای دین های گوناگون گرد هم آمده اند. می توان گفت که آیین مانی برآیندی است از مزدیسنا، آیین زروانی، ریگ ودا و آیین موسا. ‏این ریشه ها نشان می دهند تا چه اندازه اندیشه های گوناگون دیگر مردمان به ایران رسیده است و چگونه به یکدیگر آمیخته تا آنجا که نخست می اندیشیم، اندیشه ای ناب است بی هیچ پیرایه ای از دیگر باورها.
{درباره شماره هفت و آنکه چرا نزد عبرانیان نشانی خداوندی است من این گمان را دارم (حدس می زنم) که این باید پیوندی با گاه شماری ماه داشته باشد. جایگاه ماه (مقام های ماه) چنین اند: دو جایگاه کمانی (مقام هلالی)، دو جایگاه نیم ماه، یک جایگاه میانی (ماه کامل که میانه هر ماه است) و ماه نو. اینها شش جایگاه هستند و جایگاه هفتم همانا می تواند آرمیدن ایزد ماه باشد که پس از یکتاپرستی، پروردگار یکتا شده است. خوب است بدانیم که شمار هفت در دوران باستان راه خود را به اندیشه ایرانیان باز کرده است. هدایت می آورد:«گنگ دژ در میان کوه ها که رودخانه چهرمیان از آن می گذرد و خورشید چهر یکی از پسران زرتشت در ان می زید. قلعه همیشه بهار است و بر سر دیوان ساخته و آنهرا هفت دیوار است یک از طلا و دو دیگر از نقره و سه دیگر از پولاد و چهارم از برنج و پنجم از آهن و ششم از بلور و هفتم از سنگهای گران بها. (هدایت, نیرنگستان, 2536, رویه 129) داستانی نزدیک به این را کریستینسن در نامه خود با نام «کیانان» با کمی دگرگونی و پیوندی با سوشیانت پایانی آورده است. از این افسانه بر می آید که باید دست کم در دوران ساسانیان ساخته شده باشد زیرا که مردمان شیشه را می شناختند.}


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments طبری آورده است:« راوی گوید از پیمبر پرسیدم خدای ما پیش از آنکه خلق خود بیافریند کجا بود؟ فرمود: در ظلمتی که زیرش هوا بود و زبرش هوا بود. آنگاه عرش خویش را بر آی آفرید.» (طبری, 1375, رویه 20) ‏
و دیگر در تورات آمده است:«در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید و زمین تهی و بائر بود و تاریکی بر روی لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت.» (سفر پیدایش باب یکم 1 و 2) ‏
همچنین طبری می آورد که:«از ابن عباس آورده اند که خدای به آسمان و زمین گفت به رغبت یا کراهت بیایید. گفتند به اطلاعت آمدیم یعنی خدای عز و جل به آسمانها گفت: آفتاب و ماه و ستارگان مرا طالع کنید و به زمین گفت رودها بشکاف و میوه ها برآور! گفتند: اطاعت می کنیم!» (طبری, 1375,رویه 15)
باز مانند آن در باب نخست از سفر پیدایش چیزی نزدیک به آن خوانده می شود. اما آنچه می خواهم به میان کشم آن است که این بخش از تورات و به دنباله آن، باور اندیشمندان اسلامی که انگار در سایه ای از تورات گفته شده است، با باورهای ودایی نزدیکی ندارد. بارزترین آن زنده پنداری آخشیج های (عناصر) جهان از دید مردم آن دوران است که در باور آریاییان هر یک به ایزدی رسیده است؛ چه هندویان و چه ایرانیان.


message 8: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments آفرینش مردم (انسان) ‏
آفرینش زمین را وا می گذارم چون بسیار گسترده است و از آنجا که تلاش ما برای رسیدن به فرهنگ سومریان و کنش آن بر فرهنگ ایرانیان است و بررسی آفرینش زمین ما را از آنچه به دنبالش هستیم دور می کند، بنابراین نیازی به بازگو کردن آن نمی بینم.
همانگونه که در بالا رفت، بنابر آنچه در ریگ ودا آمده است، مردم (انسان) آفریده «یک» است! ابوالقاسم اسماعیل پور در این زمینه گزارش می دهد که:« جمشید در ریگ ودا یمه نام دارد. پدرش ویوسونت نام دارد که خدایی خورشیدی است. یمه نیز مانند پدر خدایی خورشیدی است و جمشید هم با خورشید و درخشندگی مربوط است . ترکیب اوستایی یمه خشا ئتا به معنی "جم درخشان" یا "جم مقتدر" است.
یمه و خواهرش یمی نخستین زن و مرد ودایی اند که در روایات فارسی به صورت جم و جمیگ درآمده اند. اما در ادبیات زردشتی به مشی و مشیانه تبدیل شده اند که در شاهنامه منعکس نشده اما در روایات عامه محفوظ مانده است. گناه یمه در بعد اساطیری منبعث از همبستری او با خواهرش یمی است که در شاهنامه به صورت ادعای خدایی و غرور جمشید تجلی یافته است.»
گزارش دکتر اسماعیل پور را هم آنچنان نمی بینم تا بتوان بی هیچ گمانی آن را پذیرفت. آنچه ایشان گزارش کرده اند در اوستا میرا نیست. در اوستا واژه گایا مارِتا آمده است. من چنین می اندیشم که گایا به چم (به معنی) زندگی است همانی که در پهلوی به گیُوان و در فارسی دری به جان آمده است. و مارِتا به چم میرا است. چنان که ماه پنجم از گاهشمار خورشیدی اَمِرِتات در اوستایی آمده است به چم نامیرا. همان است که در پهلوی اموردت و در فارسی دری امرداد شده است. گمانی در آن نیست که نخستین مردم نمی تواند نامیرا باشد چون میرایی بخشی از زندگی موجودات زنده است. فریدون جنیدی نیز چنین دیدگاهی دارد. (ر. ک. جنیدی, زندگی و مهاجرت آریاییان, 1386,رویه 31) ‏
فرهنگ مهر از اوستا می آورد:« کیومرس نخستین انسان فانی در اوستا است. اهرمن علیه او توطئه می کند تا او را به نیستی بکشاند. سروش اهورایی کیومرس را از خطر آگاه می کند ولی اهرمن کار خود را انجام می دهد و کیومرس کشته می شود. نطفه های کیومرس توسط خورشید، پاک نگهداری و سپس به زمین بازگردانده می شود و از آن تخم دو گیاه می روید که نماد زن و مرد است با نام مشی و مشیانه که آغاز بشر از آن است.» (مهر, 1388, رویه 51) ‏
در بندهش ماننده این داستان آمده است ولی به جای اهریمن زنی بدکاره (نخستین زن) به نام جِه یا جهی (جهیکا) گئومرت را می فریبد و او را به تباهی می کشاند و در برابر آن اورمزد است که بهی یا بهیکا که زن پاکدامن است می آفریند.
در باورهای مردم ایران زمین دست کم تا دهه 1320 هنوز ریواس ارزشمند بوده است. هدایت در کتاب نیرنگستان خود آورده است:«ریباس در اثر رعد و برق بر سنگ کوه می روید.» (هدایت, نیرنگستان, 2536, ص. 87) ‏در قرآن ( مومنون 12) آمده است که:
و لقد خلقنا الانسانَ من سلالةٍ طین
و همانا ما آدمیان را از سلاله گل آفریدیم.


message 9: by Ashkan (last edited Apr 24, 2011 12:18AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments هر چند که در تفسیر المیزان، نویسنده آن را نمادی از خاک خوانده (طباطبایی, 1386,ج 1, رویه 203)که به باور من تنها تلاش نموده است به گونه ای به خاک برساندش. چونان که در جایی دیگر آمده که انسان را از «علق» آفریدیم و یا در بخشی از سوره حج آیه 5 آمده است:
فانا خلقناکم مِن ترابٍ
و ما شما را از خاک آفریدیم.

هرچند دو نمونه دیگر از سرچشمه هستی انسان با باورهای آریایی همخوانی ندارد ولی آیه 12 از سوره مومنون بسیار به نوشته اوستا نزدیک است که هر دو مردمان را از ریشه گیاه می دانسته اند.
آنچه که در اوستا آمده است با نامه هایی چون بندهش و نوتر چون نوشته های طبری و ابوریحان یافته ام، همپایگی دارد هرچند که در بیشتر جاها شاخ و برگ بیشتری یافته و رخدادهای آن شگفت انگیزتر شده اند. ابوریحان در آثار الباقیه و بنابر گفته ابوعلی محمد بن احمد بلخی که خود او می گوید از سیر الملوک ابن مقفع آورده است، می نویسد:«کیومرث سه هزاران سال به هزاران حمل و ثور و جوزا در بهشت درنگ کرد و سپس هبوط نموید. و سه هزار سال در زمین آرمید و هزاران سرطان و اسد و سنبله. کیومرث را کوشا می گویند که در زبان پهلوی به معنای جبل است و او را رویی خوش بود و هر جنبنده ای را چشم بر روی او نمی افتاد جز آنکه به بهت و بیهوشی می افتاد.
اهریمن را فرزندی بود خزوره نام و او به فکر کشتن کیومرث افتاد ولی کیومرث او را کشت و اهریمن خون پسر از اورمزد خواست. اورمزد پذیرفت اما قبل از آن قیامت را نشان کیومرث داد و او مرگ خواست. پس اورمزد جانش را گرفت و از پشتش دو قطره در کوه دامداذ در اصطخر (استخر فارس؟) چکید و از آن دو بوته ریباس (ریواس) رویید که پس از نه ماه اندامی بر آنها رشد نمود.» و همچنین می گوید که مردم از همین ریباس ها هستند. (بیرونی, 1386, ص. 176) ‏
داستان دیگری را می آورد از ابوالحسن آذرخورای بسیار نزدیک به این داستان به این گونه که خود اهریمن کیومرث را تباه ساخت. (همان)
طبری، گئومرت را آدم ابوالبشر نمی داند و یادآوری می کند که هرچند پارسیان می گویند او پدر مردمان است ولی او «آدم ابوالبشر» نیست و او را «جامر بن یافث بن نوح» می داند انگار نوه نوح پیامبر و می گوید چون او به درگاه نوح بوده است خداوند زندگانی او را دراز کرد و به ایران پادشاه کرد و طبری گئومرت را پدر ایرانیان می داند. (طبری, 1375,رویه 9 و 99)
شگفت انگیزترین گفته را دریاره پیدایش مردمان در شاهانامه یافته ام. انگار فردوسی آنچه را که بهگفته با خرد همخوانی ندارد از شاهنامه زدوده است و بی آنکه تنها به دنبال باور گذشتگان باشد، پژوهش کرده است. پس از آنکه ویژگی هایی از مردم را بر می شمرد که نماینده همگی خرد است، می نویسد:
شنیدم ز دانا دگرگونه زین
چه دانیم راز جهان آفرین


message 10: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments در پایان
امیدوارم که این نوشتار کوتاه، آغازی باشد بر پویشی در پژوهش ایران باستان و به ویژه پیوند آن با باورهای سومریان. من باور دارم که اگر این پیوندها بیابیم آنچه بدست می آید رازهایی از دیرین زمان سرزمین نیاکانمان است. چون می دانم که نادر گرامی دانشی بسیار درباره سومریان دارد امیدوارم به یاری او در برابر این باورها، باورهای سومریان را هم بخوانیم تا بتوانیم میان این دو اندیشه کهن پیوندها بیابیم.


message 11: by Nader - نادر (last edited Apr 23, 2011 02:36PM) (new)

Nader - نادر با سپاس از اشکان گرامی در تدوین متن پژوهشی در زمینه ی اساطیر آفرینش در منطقه آسیای نزدیک من نیز به اجمال گوشه‌هایی از اساطیر سومری که بازتاب گسترده یی در اساطیر اقوام بعدی همچون اکدی و بابلی و یهود تا دوران مسیحیت و اسلام و دنیای نوین داشته و دارد را جای جای در زیر می آورم۰ منابع استخراج اطلاعات همه را در انتهای کار خواهم آورد چرا که هنوز در کار ترجمه از منابع مختلف آلمانی به فارسی هستم۰ لازم به توضیح است که تنظیم این همه احتیاج به زمان داشته و اگر کم و کاستی دیده شود ناشی از نبود فرصت کافی در ترجمه و تدوین میباشد۰

موضوع آفرینش و آفریننده در فرهنگ‌ها و ادیان جهانی به عنوان یک برهان آغازین به ازلیت و به آغاز زمان باز میگردد۰ محتوای این موضوع مشخصاً چگونگی آفرینش (کیهان شناخت) هستی, زندگی, انسان و موجودات است۰

با نگاهی اجمالی بر روایات اساطیری آفرینش, جهان هستی اغلب از درون نیستی و هیچ ی از پیش موجود یا کائوس (درهم ریختگی) جهانی در باورهای بنیادین بسیاری اقوام دنیا بازتابیده است۰
به تعبیری دیگر اساطیر کیهان شناخت بیان بروزات قدرتی خدایی در هویت بخشی به جهان است ۰ نوعی رانش خفته از درون نیستی که به عمل می‌انجامد و آفرینش جهان مادی کار و عملی از خاستگاه اندیشه و پندار میگردد
شاید بازتاب همین پدیده تا دستگاه‌های فلسفی افلاطونی (مُثُل), کانتی (نقد خرد ناب) و هگلی (روح مجرد) در دنیای غرب هم ریشه در همان نگاه اساطیری دارد که در دستگاه‌های فلسفی شرق امری بدیهی و بنیادین است۰ اسطوره ی آفرینش در‌واقع بیشتر برهان و شفاف سازی خداشناختی ـ مذهبی ـ باور قومی ـ در برپایی کیهان و سرچشمه ی وجود آدمی و زندگی ست۰
آفرینش از نقطه نظر علوم طبیعی بحثی است دیگر که در این مقال نمیگنجد۰

به باور من پژوهش در اساطیر بین رودان با توجه به گزارش‌ها و آثار بسیاری که از آن بجای مانده به ظاهر ساده‌تر از بررسی اساطیر در منطقه ی ایران مرکزی و اساطیر آریایی ست که به منابع پایه ی بسیار محدودتری بازمیگردد۰ از زیر خاک بیرون کشیدن نزدیک به دویست هزار لوح گلی در دو قرن گذشته و رمزگشایی و بازخوانی خط میخی و هیروگلیف که همه گزارش های باستانی از ناحیه ی بین النهرین می‌باشند و خوانش آن گزارش ها هر از چندی با نگاهی دیگر و بررسی ژرف تر راه نفوذ به گذشته های دور را در این منطقه باز و بازتر نموده و اندیشه‌های بنیادین در آن کمتر از آنِ سرزمین های همسایه در پرده ی ابهام باقی‌مانده ست۰
مبحث کیهان شناخت در این ناحیه و باورهای قومی از پیدایش و آفرینش عالم در روایات سومری و بابلی همه به آب‌های آغازین میرسد که تخم و بذری در ژرفای آن از خود جدا می‌شود (خود را تکثر میبخشد) همین بذر در روایات متفاوت به شکل های هیولای دریایی و یا آسمان و زمینی که در میان یک توده از هم جدا می‌شوند نیز آمده است۰بعنوان مثال ایده ی آغازین کمال در وحدتی دو جنسیتی یکی از شاخص ترین بروزات در این اساطیر است که به دو تکه شدن موجودی آغازین به شکل آسمان و زمین, زن و مرد, نیکی و بدی بروز می نماید۰


message 12: by Nader - نادر (last edited Apr 25, 2011 02:04AM) (new)

Nader - نادر منظومه ی انوما الیش
حماسه یی بابلی ست که در حدود ۱۳۰۰ پیش از میلاد نوشته شده است۰ در این حماسه مردوک خدای بابلی در میان هرج و مرج و درهم ریختگی آغازین (کائوس), آن زمان که هنوز آسمان و زمین نامی ندارند و آب‌های آغازین درهم ریخته اند در یک نبرد میان نسل های خدایی برای فرمانروایی بر جهان, اژدهایی (به روایتی دوسر) به نام تیامات را دو پاره میکند۰ آفریننده بر هرج و مرج فایق و اژدها, همان هیولای برآمده از آب‌های آغازین, را دو تکه کرده که زمین و‌ آسمان از آن بوجود می آیند۰ مردوک همانند خورشیدی ست که با تابش خویش ابرهایی را که از بیرون جستن هیولای دوسر و اژدها از اعماق آب‌های آغازین ایجاد شده را از میان برمیدارد۰
بعدها با خلقت آدم این شکل اساطیری دوباره تکرار میشود۰ آنجایی که می بایستی یک خدا از میان خدایان قربانی گردد تا جهانی نوین پا گیرد۰ نقش مردوک در این بازی کیهانی فرا میرسد تا دست به عمل زند و پس از طی مراحلی پیچیده سرانجام آن درهم ریختگی آغازین را به نظم کشاند۰ به تعبیری در این اسطوره جهان همچون جنین توصیف میگردد که زمین را در میان آبهای آغازین در خود دارد۰ در اینجا آبزو (آپسو) ـ آنکه از آغاز بوده ـ و تیامات (آن هیولای میان آب ها) ـ آنکه همه از او زاییده شدند, بعنوان نخستین شکل‌های پیش آفرینشی توصیف میشوند۰ در آنجا خدایان دیگری هم بوجود می‌آیند که جز نام هیچ مشخصه ی دیگری تاکنون از آن‌ها در دست نیست۰ بعدها در آغاز آفرینش اپسو و تیامات در نبردی بزرگ میان خدایان مورد حمایت خدایان جوان تر در میان نسل های خدایان قرار میگیرند و فرمانروایی برجهان را از آن خویش می سازند۰
دیگر
حماسه ی آتراهزیز
که به حدود ۱۸۰۰ پیش از میلاد بازمیگردد به روایت چند موضوع میپردازد که همه پردازشی هنرمندانه از اساطیر کهن است اما نظم سومری در آن مشهود نیست۰ این روایت که به آفرینش انسان بیشتر نزدیک می‌شود نسخه های متفاوتی دارد که همه به یکدیگر بسیار نزدیک هستند۰ عنوان نخستین لوح از این حماسه چنین است: ـ هنگامی که خدایان (هنوز) بشر بودند۰
داستان به تصمیم آنون نا برای آفرینش آدم بعنوان جانشینی برای نسل ای گی گوو (خدایان) اشاره دارد۰
در بخشی از متن آمده است: ـ
ـ تو (نین توو) مادری هستی که آدم را آفرید تا یوغ را برخویش نهد۰ آدم که یوغ کار انلیل را بر دوش میگیرد۰ آدم که بار خدا را میکشد۰ ۰۰۰ خدایان که خدای توانمند طراح گیاهان را در جمع خود قربانی کردند۰ و نین توو گوشت و خون او را با گِل درآمیخت۰ برای تمامی روزهای آینده ۰۰۰ از گوشت خدایان ویدیمو ۰۰۰ ای گیگی ها, خدایان بزرگ, بر آن گِل تف انداختند۰۰۰ مامی/نین توو دهانش را گشود و گفت: ـ گره ی مشکلات بزرگ شما (خدایان ـ ای گیگی) را گشودم۰ بار شما را بر دوش آدم نهادم۰

مقاطع نقطه چین حکایت از آن دارد که لوح اصلی در این مقاطع بنا به دلایلی خوانا نبوده و در متن ترجمه نیامده است۰

ادامه دارد


message 13: by Nader - نادر (last edited Apr 23, 2011 02:43PM) (new)

Nader - نادر [image error]

بر روی یکی از مهر های استوانه یی اکدی از هزاره ی سوم پیش از میلاد (موزه ی برلین شرقی. کاتالوگ شماره ی وی ـ ۲۴۳) تصویر پیکره ه یی آسمانی به گونه یی متفاوت نقش شده است۰
این پیکره ها جداازهم نقش نشده بلکه به شکل گروهی از یازده سیاره که در میان آنها پیکره یی بزرگ و درخشان همانند خورشید دیده می شود


message 14: by Farzan (new)

Farzan (persianguy1983) | 1378 comments اشکان ، اگر کمی غیر ادبی تر بنویسی من هم می فهمم. من خیلی درک درستی از نوشته ات نداشتم باز باید خواهش کنم که خلاصه آنچه نوشتی برایم بگی تا درک کنم چی نوشتی ؟


message 15: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments ناچار به فارسی نگاری بودم که همین نوشته را کمی دشوار کرد. ‏خوشحالم که خواندی. این نوشته بخش بنیادین باورهای آریایی و روند رفت و برگشتی این باورها با دیگر اندیشه هاست. اگر بخواهم همه آن را شرح دهم باید همه آنچه نوشته ام را باز نویسی کنم. ‏تلاش دارم تا چکیده ای از آن را بنویسم که در حال حاضر ممکن نیست. ‏
باز هم سپاسگزارم
;)


message 16: by Nader - نادر (last edited Apr 26, 2011 04:20AM) (new)

Nader - نادر گستره ی آفرینش در سومر نماد خورشید (اپسو) را بعنوان نماد والا میشناسد و مردوک خدای بابلی نیز هم اوست۰ در اساطیر پیش اوستایی و آیین مهر و میترا در ایران نیز به گونه یی موازی با همین نماد برخورد میکنیم که آثار آن تا اساطیر رومی اثر نهاده گرچه میترای رومی متفاوت از مهر ایرانی ست۰

در اساطیر سومری نخست خدایان بوجود می آیند۰

سیچین حماسه ی آفرینش را از سروده یی که بعنوان سرود ستایش در مراسم سال نوی سومری خوانده میشده آغاز مینماید۰

ـ آن هنگام که آسمان نامی نداشت و در پایین زمین بی نام بود اپسوی هیچی, همان آغازگر آغازین, مموی رویاننده (زاینده) و تیامات, آب هایشان درهم آمیخت۰ آن زمان که نی ها نبودند و مردابی دیده نمیشد۰ هنوز خدایی هستی نیافته بود و هیچ خدایی نامی نداشت۰ و سرنوشت‌ خدایان معلوم نبود۰ ـ

متون بابلی به جهت بالا بردن مقام و اعتبار مردوک و معرفی او بعنوان یک ابرقدرت او را بعنوان قهرمان اصلی حماسه ی آفرینش مطرح کرده‌اند و در نسخه ی سومری از خدایانی همچون آنو انلیل و نینورتا نام برده میشود۰ اما اینکه نام این خدایان چه بوده در مفاهیم بنیادین حماسه ی آفرینش که نسخه های اصل آن همه به قدمت تمدن سومری می‌باشند بی تأثیر می نماید۰ اینکه سومریان آموخته های خود در حیطه ی آفرینش را از کجا آورده‌اند پرسشی ست که بسیاری از پژوهشگران به دنبال یافتن پاسخی برآن بوده و سیچین بر این باور است که آن‌ها را از نفیلیم آموخته اند۰ همان نسل خدایان پیش از توفان بزرگ۰

نخستین صحنه ی آفرینش دریای آغازین و آب‌های ازلی ست (ایزدبانو نامو نماد آن است)۰

در این راستا خدایان نخست در فضایی گسترده و بیکران ظاهر گشته نام و لقب و سرنوشت آنان مشخص میگردد۰

در آغاز صحنه ی دوم آفرینش فقط سه پیکر آسمانی حضور دارند۰ اپسو (که از آغاز در آنجاست) ۰مووم۰موو۰ (آن که متولد میگردد) و تیامات (بانوی باکره ی زندگانی)۰ بعد از این آبهای اپسو و تیامات درهم میریزند اما متن به دقت روشن میسازد که منظور از آب‌ها آن آب‌هایی نیستند که نی ها در آن میرویند بلکه آب‌هایی هستند که عناصر بنیادین زندگی را با خود دارند۰
به این ترتیب اپسو (خورشید) همانی ست که از ازل در آنجاست و پس از او موم۰مو به گونه یی پیک و مورد اطمینان و یاور اپسو بوده ست۰ توصیف خوبی از مرکور (تیر ـ عطارد) همان پیکره ی سیار کوچکی که با جدیت به دور سرور بزرگ خویش در گردش است۰ همان خدایی که بعدها در اساطیر یونانی و رومی نماد سرعت است۰
کمی دورتر از مرکور تیامات می‌آید که آفریده یی نامعمول است۰ همان غولی که مردوک او را شکست میدهد۰ همان مادر ازلی و باکره ی تثلیث خدایی۰ فضای میان او و اپسو اما خالی نیست بلکه با عناصر بنیادین زندگی (آب های درهم ریخته ی اپسو و تیامات) پر شده ست۰ این آب‌ها درهم آمیخته و از ترکیب آن‌ها دو خدا در فاصله ی میان اپسو و تیامات پدید می آیند۰

ـ آن گاه چنین شد که خدایان در آن میان هستی یافتند: خدا لاهمو و خدابانو لاهامو را نامگذاری کردند۰ ـ

ریشه ی نام این دو خدا ل۰ه۰م است که مفهوم جنگیدن و پیکار میدهد۰ از روایات اساطیری نیز برمی آید که مارس (بهرام ـ مریخ) خدای جنگ و ونوس (ناهید ـ زهره) نیز در عین اینکه خدا بانوی عشق است به گونه یی خدای جنگ هم هست۰ همچنین از نگاه نجومی نیز قابل قبول است که تیامات بعنوان سیاره ی گمشده بعد از مارس قرار داشته و مارس و ونوس در فاصله ی میان تیامات و اپسو (خورشید) قرار دارند۰

تشکل منظومه ی شمسی به همین نحو ادامه دارد۰ لاهمو و لاهامو (مارس و ونوس) بوجود می آیند۰
در ادامه ی متن سرود حماسی آفرینش می آید:ـ

ـ پیش از اینکه به سن بزرگسالی رسند و به آنچه برایشان مقدر شده برسند خدا آنشار و خدا ایشار تشکل یافته و از آنان پیشی گرفتند (از نقطه نظر رویشی)۰ هنگام که روزها بلندتر شده و سال‌ها فزونی می گیرند فرزند آن‌ها خدا آنو ـ رقیب اجداد خود گردید۰ آنو فرزند پسر آنشار (است) نودیمود را همانند خویش آفرید۰

نخستین صحنه‌های آفرینش بسیار سریع و پیچیده جلو رفته است۰ مارس(بهرام ـ مریخ) و ونوس(ناهید ـ زهره) چندان رشد نکرده اند و پیش از بلوغ آنها دو سیاره ی نوین دیگر تشکل می یابند۰ دو پیکره ی آسمانی پرشکوه و شاهانه یعنی آن۰شار (نخستین شاهزاده ی آسمانی) و کی۰شار(نخستین شاهزاده ی سرزمین های سخت) این هر دو بزرگ‌تر از مارس و ونوس می باشند۰ با توجه به توصیفاتی که آمده دو سیاره همان ساتورن (کیوان یا زحل) و ژوپیتر(هرمز ـ مشتری) هستند۰
(مشتری یا هرمز پنجمین پیکره ی آسمانی بعد از تیر و ناهید و زمین و بهرام است۰)۰
در پی گزارش بالا پس از گذشت سال‌های دراز (۰۰۰ و سال‌ها فزونی میگیرند) آنو شکل میگیرد که کوچکتر از آن شار و کی شار است و خود خالق نودیمود است که بر اساس نام های بابلی پس از ا.آ و انکی (اورانوس و نپتون) قرار دارد۰
اما در این میان از پلوتو نیز سخن رفته و در حماسه ی آفرینش نخستین فرزند پسر آن. شار است۰ او تنها فرزند آن. شار نبوده ست۰ بعد از این روایت میگردد که آن.شار بارها پیک خود گاگا را به جهات گوناگون به سیارات دیگر ارسال داشته است۰ این ما را بیاد شباهت بسیار میان مرکور و پلوتو می اندازد۰ میتوان چنین انگاشت که گاگا در اصل همان پلوتو بوده اما سومریان این سیاره را در نقش‌های بجا مانده بعد از نپتون رسم نکرده بلکه در کنار ساتورن (کیوان) قرارش داده‌اند و بدین نحو او را پیک یا ماهواره ی ساتورن دانسته اند۰

در پایان نخستین بخش از حماسه ی آفرینش منظومه ی خورشیدی از یک خورشید و نه سیاره به دور او تشکل یافته است۰


خورشید = آپسو (آن که از آغاز در آنجا بوده ست۰)۰
مرکور (تیرـ عطارد) = موم۰مو (پیک و مشاور آپسو)
ونوس (ناهید ـ زهره) = لاهامو (خدا بانوی نبرد)
مارس (بهرام ـ مریخ) = لاهمو (خدای جنگ)
؟؟؟؟ = تیامات (باکره ی جوان زندگی بخش)
ژوپیتر (هرمز ـ مشتری) = کی. شار (نخستین سرزمین سخت)
ساتورن(کیوان ـ زحل) = آن. شار (نخستین آسمانی)
پلوتو (پلوتون – سیاره ی کوتوله) = گاگا (پیک و مشاور آن. شار)
اورانوس ( اهوره) = آنو (خدای آسمان ها)
نپتون = نودیمود (اِ.آ ـ هنرمند خلاق)

در اینجا از ماه و زمین خبری نیست۰ آن‌ها پس از این تشکل می یابند۰ زایش آنان نتیجه ی یک برخورد ستاره یی یک نبرد اساطیری ست۰

ادامه دارد۰۰۰


message 17: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments تیامات باید همان الهه ایشتار آشوری ها، صورت فلکی ماه ششم خورشیدی باشد که در اوستایی خشتروئیریه و در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور است برابر سنبله و یا خوشه گندم. هنوز معادل فارسی باستان آن در دست نیست ‏
در میان افسانه های سومری او دختر آنو و آنتو است و در بسیاری جاها هرزه! که داستان وی در میان بابلیان دگرگون می شود (داستان تموذ) و سپس این اندیشه وارد فرهنگ رومیان و سپس مسیحیان می گردد. ‏


message 18: by Nader - نادر (last edited Apr 27, 2011 04:40AM) (new)

Nader - نادر *
ایشتار (ایستار, اِستار, اشتار, همچنین به گونه یی به زبان سامی باختری ایشارا و در زبان آشوری جدید ایستار ـ آسسووریتو) الهه ی آسمانی بین النهرینی و شکل دیگری از الهه ی عشق, جنگ و هرزگی ست که مورد پرستش بوده ست۰ این الهه که تجسم سیاره ی ونوس است دختر سین و خواهر شمش میباشد۰ شکل جمع این نام (ایشتاراتوو) به مفهوم زنانگی است۰ بهرجهت بنا به قول اکثر پژوهشگران به دلیل مفاهیم و تجسم های بسیاری که در پانتئون خدایان سومری و اکدی داشته نمیتوان یک تعریف و هویت مشخص از او بدست داد۰

ونوس

در حدود ۳۰۰۰ پیش از میلاد مصری ها ونوس را تحت عنوان نتیرـ دوآیی همان ستاره ی سحرگاهی میشناختند۰
سومری ها ونوس را اینانا نامیده اند۰
بابلی ها و آسوری ها او را تحت عنوان ایشتار خدای جنگ و عشق می شناختند۰
عرب‌ها او را ال ـ اوزَ نامیده اند۰
چینیان آنرا اینگ سینگ
ایرانی‌ها او را در ایزد بانو آناهیتا (بانوی آب ها) تجسم بخشیده‌اند که به آناهید و بعد به ناهید تبدیل شده ست۰
در یونان نخست فوسفوروس (آورنده ی نور) و در روم باستان لوسیفر نام داشته است۰
بعدها هلنی ها او را آفرودیت نامیدند۰
ژرمن ها او را فِرای آ نام داده‌اند که روز جمعه (فرای تاگ) روز ونوس است۰
در مسیحیت ستاره ی صبحگاهی (ونوس) و فرشته ی خدا لوسیفر (بعدها به دلیل سقوط و نافرمانی همان شیطان) به هم تشبیه شده اند۰


message 19: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments من یک تئوری دارم که بیشتر شبیه خیالبافی های فن دانیکن است و از نظر تصویری فکر می کنم ایشتار که در سنگ نگاره های ایرانیان پیش از آغاز حکومت مادها بوده اند همان صورت فلکی شهریور و یا خوشه گندم است. ‏
در میان سومریان دختر آنو وظیفه دیگر نیز دارد و آن پیام آوری است. تنها خدایی که به زمین می آید و با انسان ها رابطه برقرار می کند همین الهه است. او حتا می تواند از انسان ها باردار هم شود و به نوعی نقش فرشته سروش در میان مزدیسنا و جبرئیل در میان آیین های ابراهیمی را دارد. ‏


message 20: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments نکته دیگری که هست شباهت واژه تشتر در اوستایی یا تیر در فارسی و پهلوی به ایشتار است. هرچند این شباهت ظاهری در مفاهیم جز یک مورد، وجود ندارد اما گمان بر می انگیزد


message 21: by Nader - نادر (last edited Apr 27, 2011 05:25AM) (new)

Nader - نادر Ashkan wrote: "نکته دیگری که هست شباهت واژه تشتر در اوستایی یا تیر در فارسی و پهلوی به ایشتار است. هرچند این شباهت ظاهری در مفاهیم جز یک مورد، وجود ندارد اما گمان بر می انگیزد"

ایا به شباهت ایستار و استار در زبان انگلیسی
اشترن زبان آلمانی
ستار اوستایی
ایستیر کردی
ستر هندباستان
ستارا گیلکی
و ستاره
و نمونه های مشابه زیاد دقت کردید که احتمالا در رابطه با ونوس در آسمان سحرگاهی و پس از غروب, پرنورترین پیکره ی آسمانی آمده است۰


message 22: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments نکته دیگری که به فکر من می رسد همین واژه تاگ در آلمانی است. در پهلوی گفته می شود فرتاک
frataak
فردا در فارسی شده است. فرَ به معنای پویش به سوی جلو است. پس اگر تاک را جدا کنیم و به یاد آوریم که در زبان ک به گ و بالعکس تبدیل می شوند، ریشه زبان پهلوی را می بینیم. ‏
تلفظ هایی که محل گویش آنها نزدیک است مثلا پیش کامی و یا میان کامی و ... می توانند به هم تبدیل شوند. ‏
چ می تواند همانگونه به ز تبدیل شده است (مانند وزیر و وچیر) ‏به ی هم می تواند تغییر کند. ‏واژه پهلوی فراچ
fraach
می تواند فرای
Fri
باشد که در فارسی فراز خوانده شده است. ‏و اگر این برگردان ها را در پهلوی بخوانیم می شود
روز بلند مرتبه
کمی از بحث دور بود ولی یادآوری آن را جالب توجه دیدم. ‏


message 23: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر Inanna (Ninanna, Ninianna, Ninsianna, Inana, Innin, Ninengal )۰

در زبان سومری IN.AN.NA

یکی از بزرگترین ایزدبانوهای سومری ست۰
تشبیه شده در همان زبان به عقاب خدایان
_ sur-du-dingir-re-e-ne _


مهرداد بهار در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» درباره «اینانا» می‌نویسد:
«ایشتر یا اینانا خدای برکت بخشنده‌است. در کوه‌های لرستان روی کنده کاری‌های تیره‌ یی پیش از آریایی، نگاره‌ی ایشتر چونان دارگونه (الهه) مادر و دارگونه ی جنگ موجود است. ارتش آشور وقتی به جنگ می‌ رفت، «ایشتر» در برابر سپاهیان نمودار می‌ شد و آنها را به جنگ بر می‌انگیخت۰

اینانا به زبان اکدی ایشتار نامیده شده در ۱۳۰۰ پیش از میلاد معبد برادر او در سیپار نوسازی شده است اما در پایتخت یعنی شهر اوروک داستان های بسیاری از او از دوران ابتدایی تر سخن گفته اند۰ رومیان او را به نام ونوس و یونانیان او را آفرودیت می شناختند۰ کنعانیان و عبرانیان او را استارته و آشوریان و بابلیان و حیتیان او را به نام های ایشتار یا اشدار شناخته اند
(در ایران تشابه بسیار با آناهیتا دارد)۰
او بانو و الهه ی عشق جنگ و بسیار زیبا و آتشین بوده و از خانواده ی درجه ی یک آنو خدای بزرگ آسمان ها محسوب می شده است۰
نخست سرزمینی در شرق سومر تحت فرمانروایی این ایزدبانو
قرار داشته که سرزمین آراتا (ارته) نامیده شده و کاخ و محل زندگی او بر روی زمین در این سرزمین بوده است۰
اما او که بسیار جاه طلب بوده به کاخ و استراحتگاه زمینی آنو خدای آسمان ها در شهر اوروک نظر داشته و عاقبت نیز با تایید آنو برای سکونت به این کاخ نقل مکان میکند اما از آنجاییکه همیشه دلتنگ موطن اولیه ی خود بوده دایم در سفرهای کوتاه (یک روزه) به کاخ قدیمی خود در آراتا پرواز میکرده ست۰


message 24: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر Ashkan wrote: "نکته دیگری که به فکر من می رسد همین واژه تاگ در آلمانی است. در پهلوی گفته می شود فرتاک
frataak
فردا در فارسی شده است. فرَ به معنای پویش به سوی جلو است. پس اگر تاک را جدا کنیم و به یاد آوریم که ..."


تاگ در زبان آلمانی به مفهوم روز است و فرای به مفهوم آزاد و رها آمده است۰
روز جمعه را فرای تاگ نامیده اند۰


message 25: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر بر اساس متون و روایات سومری و شجره نامه ی پادشاهان و احوالات آنان نخستین موجود غیر خدایی که بر اوروک فرمانروایی کرده مشکیاک گاشر پسر اتوو (از خدایان) از همسری زمینی و بشری بوده که پس از او فرزندش انمرکار بر تخت سلطنت می نشیند۰ انمرکار از پادشاهان بزرگ سومر محسوب میشود۰ اینانا (ایشتار) در واقع عمه ی بزرگ انمرکار بوده است۰ قانع کردن انمرکار برای اینانا کار چندان مشکلی نبوده که بتواند ایزدبانوی اوروک باشد تا سرزمین دوردستی همچون آراتا۰
در روایات جذابی به نام ـ انمرکار و فرمانروای آراتا ـ امده است که چگونه فرستاده ی انمرکار به آراتا در جنگی روانی از هر دستاویزی برای اینکه آراتا خود را تسلیم نماید استفاده نموده است۰
نباید فراموش کرد که انمرکار در واقع خادم و فرمانبر اینانا بوده ست۰ هم اوست که اینانا را بعنوان ملکه ی کاخ آنو منتصب مینماید۰
بخش نسبتا ناخوانای پایانی این روایت خبر خوش بازگشت اینانا از آراتا به اوروک است۰ گرچه هیچگاه کاخ و خانه ی خود در آراتا را بازپس نمیدهد۰
در اوروک اینانا تبدیل به خدابانویی میگردد که بنا بر گواه دیگر متون به ماجراجویی و سفرهای بلند علاقه ی بسیار داشته است۰
تصرف و استفاده از کاخ پرشکوه آنو در اوروک توسط اینانا نمی توانسته بدون اطلاع و تایید آنو خدای آسمان ها باشد۰
خیلی زود پس از این جابجایی اینانا بعنوان آنونینوم (معشوقه ی آنو) شناخته شده است۰ و از آنجاییکه از او در گزارشات به عنوان صیغه ی مقدس آنو یاد شده در پذیرش این نکته به راه خطا نرفته یم که اینانا نه تنها در کاخ آسمانی بلکه در مواقعی که آنو برای دیدار از اوروک به زمین می آمده نیز در کاخ آنو بستر خویش را با او تقسیم میکرده ست۰
(رابطه ی ایناناـ ایشتار و گیلگمش نیز درخور توجه است۰)۰


message 26: by Nader - نادر (last edited Apr 29, 2011 11:37AM) (new)

Nader - نادر در ادامه ی آفرینش ۰۰۰


پس از تولد پیکره های نه گانه ی آسمانی پرده ی دوم از درام طغیان کیهانی آغاز می گردد۰
خانواده ی سیاره ای و تازه تولد یافته از استحکام برخوردار نیست۰ هر یک بنا به نیروی گرانشی خود بر سر راه دیگری می آید و مدارهای هم را قطع می کنند۰ آن‌ها به سیاره ی مادر(تیامات) بیش از حد نزدیک می‌شوند و این پیکره ی کهنسال را دچار پریشانی و خطر می کنند۰

ـ برادران آسمانی با هم گروه‌هایی تشکل داده و با نوسان های خویش به این سو و آن سو تیامات را پریشان می کردند۰ گاه به شکم تیامات برخورد کرده و با لودگی های خویش در مکان های آسمانی ظاهر می گشتند۰ اپسو می‌کوشید تا جنجال آنان را با تابش خویش بخار کند و تیامات بی یار و یاور, خاموش, قادر به دور کردن آن‌ها از خود نبود اعمال آن‌ها زشت است و مسیر (سرنوشت) آن‌ها درهم و بهم ریخته ست۰ ـ

چنین بر می‌آید که نوعی عدم هماهنگی و توازن در مدار و گردش این پیکره های آسمانی وجود دارد۰ سیاره های جدید به این سو و آن سو نوسان دارند و از مسیر خود خارج می شوند۰ گاه بیش از حد به هم نزدیک می شوند۰ گرچه خطر بزرگ در این بی سامانی متوجه به تیامات بوده اما اپسو (خورشید) هم از خود واکنش نشان می‌دهد و و عاقبت تصمیم برآن می‌گیرد مسیر سیاره ها را منهدم نماید۰ او محرمانه با موم۰مو مشورت می نماید اما دیگر خدایان آنچه را که آن دو طرح می ریزند شنیده و فقط یکی از آن میان از شدت خشم عقل و منطق خویش را از دست نمی‌دهد و او نپتون است۰
نپتون پیشنهاد می‌دهد تا اپسو (خورشید) را در خواب فرو برند۰ پس از تأیید دیگر خدایان ا۰آ (نپتون) نقشه یی کیهانی را به آن‌ها نشان می دهد۰ او آب‌های ازلی و آغازین خانواده ی خورشیدی را با افسونی خدایی تحت اختیار خویش درمی آورد و این‌گونه از انهدام آن جلوگیری و مهار می‌کند ۰ در این مرحله اپسو قدرت آفرینندگی خود را از دست داده و دورانی نوین آغاز می‌گردد که خدایان با نیرو و انرژی بیش از پیش به آفریدن پیکره هایی دیگر در این خانواده ی کیهانی روی می آورند۰ آشفتگی برای چندگاهی از میان می رود۰ و آرامش ی نسبی برقرار می شود۰ این پیروزی با از بین رفتن اهمیت خورشید و تغییر وضع و موقعیت او مطرح می شود۰ از این پس سخن از خانه ی آسمانی آنو به میان می آید۰ خانه ی آسمانی آنو تبدیل به مرکز اتفاقات و رخدادها می گردد۰ اینکه این دوره ی آرامش نسبی تا چه زمانی ادامه می‌یابد در گزارش‌ها سخنی از آن نرفته ست۰ چرا که صحنه ی سوم درام آفرینش بدون وقفه آغاز می گردد۰

ـ در اتاق سرنوشت, همان جایی که تمامی رخدادها از آن برمی‌آید, خدایی پرورش می‌یابد که داناترین و تواناترین در میان خدایان است۰ مردوک در قلب ژرفنا آفریده می شود۰ ـ

خدای نوین آسمان‌ها در پیکر سیاره یی جدید پا به صحنه می نهد۰ او در ژرفا و در دورترین فضا تشکل می یابد۰ حرکت و مدار چرخش او (سرنوشت سیاره یی) در همان مکان آغازین به اطلاعش می رسد۰ خارجی ترین سیاره ی منظومه ی شمسی او را به خود می کشد۰ همان که او را بزرگ کرده یعنی ا۰ آ (نپتون) او را به سمت خانواده می کشد۰ در توصیف خدای جدید در گزارش آمده ست:ـ

ـ پیکر او زیبا بود و نور دیدگانش تابشی گسترده داشت۰ حرکاتش موزون و همچون شاه زاده با وقار می نمود۰ او از تمامی خدایان سر بود۰ او والاترین بود۰ پیکر او بسیار بزرگ و بلند بالا بود۰ـ


سیاره ی تازه متولد شده که از فضای بیرونی برآمده از خود آتش و برق می پراکند۰

ـ به هنگام حرکت دادن لب‌هایش آتش بیرون می‌جهد ـ

هنگام که مردوک به دیگر خدایان نزدیک می‌شود برق های مهیب ایجاد می گردد۰ او ظاهری بسیار روشن و شکوهی برابر با ده پیکره ی آسمانی دارد۰
در این صحنه ی تاریخی ـ کیهانی ده پیکره ی دیگر آسمانی در انتظار او بسر می‌برند۰ خورشید و نُه سیاره ی دیگر۰
حماسه در ادامه به بررسی و توصیف مسیر مردوک می پردازد۰ اینکه نخست او از کنار سیاره یی می‌گذرد که او را بزرگ نموده و باعث کشانیدن او به خانواده ی منظومه ی شمسی شده ست۰ ا۰آ (نپتون) که هرچه مردوک به او نزدیک‌تر می‌شود نیروی گرانشی بیشتر و گسترده تری در او ایجاد می کند۰

ـ ا.آ برای به انجام رسانیدن هدف خود مجهز می شود۰ ـ

در آن زمان هنوز مردوک می بایستی نرم و پلاستیک گونه بوده باشد۰ هنگام که از کنار نپتون می‌گذرد نیروی گرانشی باعث ایجاد برآمدگی در یک سوی او شده و به ظاهر مردوکی دو سر می شود۰ این نزدیکی بیش از حد باعث جدایی بخشی از او نشده اما هنگامیکه از کنار آنو (اورانوس) در گذر است این اتفاق می‌افتد و ازهم جدا میشود۰ در مقطعی که چهار ماهواره (قمر) مردوک ایجاد میگردند۰ و آنو با بادی که می وزاند آن‌ها را با سرعتی شگرف به سمت مردوک پرتاب می‌کند و آن‌ها با همان سرعت ـ همچون گردباد ـ به دور مردوک به چرخش درمی آیند۰

حرکت مردوک و گذشتن او به ترتیب از کنار سیاره ی نپتون و پس از آن اورانوس نشان از آن است که این سیاره در مسیر چرخشی سیاره های منظومه ی شمسی (چپ گرد) قرار نداشته بلکه درست خلاف آن, رو به راست و درجهت عقربه ی ساعت, در چرخش بوده ست۰ در مسیر خود در دام نیروی گرانشی ـ مغناطیسی و قدرتمند ان۰ شار (ساتورن) نیز گرفتار می آید۰ پس از آن بایستی در دام کی۰ شار(ژوپیتر) گرفتار آمده باشد۰ مسیرش دایم فشرده تر گشته و با شتاب به سمت مرکز منظومه ی شمسی و تیامات هدایت می گردد۰

نزدیک شدن مردوک به تیامات و دیگر خدایان(مارس, ونوس و مرکور) در این منظومه اثری تخریبی دارد۰ او با نعره یی کیهانی به سمت تیامات می‌آید و تیامات را برآشفته می سازد۰ خدایان گویی همه در توفانی مهیب گرفتار آمده اند۰ لوح کهن در این قسمت تاحدودی ناخواناست اما بخش‌هایی از آن خوانده می‌شود اینکه عبور سیاره ی جدید نیروی زندگانی دیگر خدایان را تقلیل می برد و همچون خاری در چشم آن هاست۰ چنین به نظر می‌رسد که مدار و چرخش این پیکره ها پریشان و درهم می گردد۰ هجوم و یورش مردوک همه را متأثر می سازد۰ و سرانجام با شتابی که از نزدیکی تیامات می‌گذرد باعث می‌شود تا تکه یی از تیامات کنده شود۰ یازده غول خشمگین از این تکه ایجاد شده و در کنار او به گردش در می آیند۰ تیامات برای مقابله با مردوک آن‌ها را می شوراند و تابش نورانی خویش را به آن‌ها وامی گذارد۰ تا جاییکه این خدایان کوچک خدایانی نورانی به نظر می رسند۰
در حماسه ی آفرینش نخستین ماهواره ی تیامات که قمر اصلی او هم محسوب می شود کین.گو (نخستین زاده ی خدایان) نامیده شده و از اهمیت بسزایی برخوردار است۰

ـ او کین.گو را به میانه کشید
و او را بزرگ داشت۰
والاترین فرمانده ی نبرد
به دست‌های او اعتماد کرد۰ ـ

قمر بزرگ تیامات(کین.گو) در چنگال نیروی گرانشی قدرتمندی به سمت مردوک پرتاب می شود۰ سرنوشت محتوم ـ مسیر سیاره یی ـ کین۰گو سیاره ی پرشتاب و قدرتمند, مردوک بیگانه را خشمگین می سازد۰
در جایی ا۰آ می پرسد: چه کسی این حق را به تیامات داده ست که سیاره ی جدید(مردوک) را چنین به خشم درآورد؟ او این پرسش را در برابر آن. شار(ساتورن) طرح میکند و از او می‌خواهد تا کین۰ گو را نابود کند۰ پاسخ آن۰ شار برای ما معلوم نیست۰ لوح گلی در این مقطع شکستگی دارد۰ اما چنین به نظر می‌آید که ان.شار (ساتورن) ا.آ را مورد اطمینان نمی یابد و به دنبال آنو (اورانوس) می‌گردد تا او را وادار نماید در برابر تیامات به نبرد برخیزد۰ اما آنو نیز در برابر تیامات یارای مقاومت ندارد و به جای خویش بازمیگردد۰ در این میانه ی توفانی هیچ نیرویی یارایی این رویارویی را ندارد۰ خدایان یکی پس از دیگری بخت خویش می آزمایند و همه ناموفق به جای خویش بازمیگردند۰
اینک مردوک با شتاب در مسیر خویش پیش می‌آید و در پاسخ به آن۰شار که او را خدای انتقام از تیامات می‌نامد میگوید:

ـ اگر من همان انتقام گیرنده باشم و تیامات را شکست دهم و زندگانی شما همه را نجات بخشم بایستی شورایی تشکیل دهید و در آن مرا بعنوان والاترین خدا به رسمت بشناسید۰ ـ

شرط او مناسب و ساده است۰ مردوک و سرنوشت او ـ مدار گردش او به دور خورشید ـ بایستی در میان دیگر خدایان به رسمیت شناخته شده و از جایگاه والایی برخوردار باشد۰
خدایان همه خوشحال می‌شوند که او آماده ست تا مشکل آنان را بگشاید و همه باهم فریاد بر می آورند: ـ مردوک پادشاه است۰ ـ و او را تشویق می‌کنند تا فرصت از دست ندهد: ـ بشتاب و رشته ی زندگانی تیامات پاره کن۰ ـ

به این ترتیب پرده برای چهارمین بار بالا می‌رود و صحنه ی دیگری از حماسه ی آفرینش آغاز می گردد۰
نبرد کیهانی مردوک و تیامات در مرکز منظومه ی خورشیدی صحنه ی بعدی این حماسه میگردد۰

۰۰۰


message 27: by Nader - نادر (last edited Apr 30, 2011 12:26AM) (new)

Nader - نادر در آغاز صحنه ی چهارم از حماسه ی آفرینش سومری ـ بابلی, خدایان سرنوشت مردوک را رقم می‌زنند و با نیروی گرانش جمعی خویش او را در مسیری قرار میدهند که فقط یک هدف در انتهای آن دیده می‌شود و آن برخورد و رویارویی با تیامات است۰
مردوک خود را با برق جهنده, شعله های آتشین و تور (همان نیروی کشش و گرانش) آماده می کند۰ اما سلاح اصلی او بادهای چهارگانه هستند۰ بادهای شمالی, جنوبی, شرقی و غربی که هنگام گذشتن از کنار اورانوس آن ها را بدست آورده است۰ آن هنگام که مردوک از کنار ساتورن غول پیکر و همچنین ژوپیتر هیکل مند گذشت و از آنان رهایی یافت سه قمر که بادهای اهریمنی, گردباد و باد بی همتا نامیده شده‌اند به بادهای او اضافه شدند۰ او با هفت باد و همچنین ارابه ی توفانی خویش آماده ی نبرد به سوی تیامات می شتابد۰
اما آن زمان که این دو به یکدیگر نزدیک می‌شوند مردوک از مسیر منحرف می‌شود: ـ

- مسیر او دچار درهم ریختگی شد۰ جهت خود را گم کرد۰ رفتارش همچو دیوانه‌ها ۰۰۰ـ

همراه با مردوک ماه واره های او نیز چنین رفتاری درپیش می گیرند۰

ـ آن هنگام که خدایان, یاوران او که در کنارش در چرخش بودند و او را همراهی می نمودند کین۰گو(از اقمار تیامات) ی دلیر را دیدند و چشم‌هایشان مسیر را گم کرد۰ ـ

سرنوشت اما پیش از این رقم خورده و قرعه کشیده شده بود۰ رویارویی اجتناب‌ناپذیر می نمود۰ از این لحظه داستان آفرینش به روایت و توصیف صحنه‌های این نبرد کیهانی می‌پردازد که سرانجام آن پدید آمدن زمین و آسمان می باشد: ـ

ـ آن دلاور نیرومند تور خود را گسترد تا تیامات را در آن گرفتار سازد و با باد اهریمنی بر چهره اش کوبید۰ هم آن هنگام که تیامات دهان باز کرده بود تا او را ببلعد پس باد اهریمنی را بلعید به گونه یی که دیگر نتواست لب‌های خود فرو بندد۰ باد نیرومند اهریمنی به شکم تیامات یورش برده پیکرش سست و دهانش باز مانده بود۰ مردوک تیری انداخت که شکم تیامات را درید و هرچه در آن بود بیرون ریخت۰ با تیری دیگر کمر تیامات را شکافت و دم زندگی بخش را در او خاموش کرد۰ ـ

در اینجا یک نظریه ی بنیادین به توصیف معمای آسمانی آفرینش پرداخته ست۰ معمایی که ما همه از آن ریشه می گیریم۰ در یک منظومه ی خورشیدی ناپایدار و درهم ریخته که از خورشید و نُه سیاره تشکل یافته, سیاره یی پیکرمند و شهاب مانند از دورترین فضاها و ژرفای بیرونی با سرعت و نیرویی شتاب گیرنده به سمت مرکز این منظومه رانده می شود۰ در میانه ی مسیر درون منظومه ی خورشیدی هفت قمر هم به یدک همراه خود می‌کشد و می بایستی در مسیر و سرنوشتی محتوم رو در رو با تیامات برخورد نماید۰
اما این دو با هم برخورد نمی کنند۰ و این از وقایع بسیار مهم نجومی محسوب میگردد۰ اقمار مردوک باعث ویرانی پیکره ی تیامات شده و او تیری همچون برقی خدایی بر دشمن پرتاب می‌کند و تیامات را خاموش می سازد۰ بدین طریق دم زندگی را در او می کشد۰ همین گونه وضع کین۰گو نامعلوم میماند. با او و لشگریانش بعد از این تصفیه حساب می شود۰ اما بالعکس وضعیت ده قمر کوچک تثبیت می گردد۰

ـ پس از سرکوب تیامات لشگر او نیز تارومار گردید۰ خدایانی که به او یاری می‌دادند و در کنارش می گشتند از ترس برخود لرزیدند و برای نجات و رهایی خویش همه دست از نبرد کشیدند۰ ـ

این یاران و لشگریان چه شدند؟ با پاسخ به این پرسش یکی دیگر از معماهای منظومه ی شمسی یعنی شهاب سنگ‌هایی که در کمربند آستروییدی به دور خورشید در گردش هستند روشن و باز می شود۰ این شهاب سنگ‌ها (خرده سیاره ها) بر روی مداری بیضوی و نه دایره یی شکل به دور خورشید در گردش هستند۰ اما دیگر سیاره ها بر مداری دایره یی شکل در چرخش هستند۰ خرده سیاره ها همچنین در جهتی خلاف جهت عقربه ی ساعت و چپ گرد هستند۰ با چشم غیر مسلح نمی‌توان آن‌ها را دید۰ آن‌ها را یاغیان منظومه ی شمسی هم نامیده اند۰
ستاره شناسان عموما علاقه ی چندانی به توضیح, توصیف و چرایی رفتار این شهاب سنگ‌ها ندارند۰ اما پاسخ روشن است۰ مردوک باعث و بانی این رفتار بوده است۰ بخشی از تیامات نابود می‌شود۰ خرده سیارات در تور(نیروی گرانش) مردوک گرفتار می‌آیند و در همان مسیری که مردوک می‌رفته همه را به دنبال خویش می‌کشد و مسیر بعدی آنان را در مداری بیضوی شکل و چپ گرد به دور خورشید مشخص می سازد۰

ـ آن‌ها در تور گرفتار آمدند۰ تمامی یاران و هم رزمان اهریمنی که جانب تیامات را گرفته بودند۰ مردوک همه را اسیر نمود و دست هایشان را بست و چنان در تارها پیچید که توانایی فرار نداشتند۰ـ

پس از این نبرد مردوک لوح سرنوشت کین۰گو (قمر تیامات) را نیز به دست می‌آورد و محکم به سینه ی خود می بندد۰ مسیر او اینک مسیری مشخص به دور خورشید است۰ از این زمان به بعد مردوک به اجبار بایستی به منطقه یی که نبرد در آن درگرفته بود بازگردد۰

پرده ی پنجم این نمایش بالا می‌رود تمام وقایع آمده در تاریخ آفرینش که در تورات آمده با روایت و نسخه ی اصلی سومری آن یکسان است و درست از آغاز این صحنه ست که آفرینش آسمان و زمین نمایش داده می شود۰

مردوک پس از نخستین گردش مداری خویش به دور خورشید به تیامات شکست‌خورده و ویران شده باز می رسد۰۰۰


message 28: by Nader - نادر (last edited Apr 30, 2011 05:06AM) (new)

Nader - نادر ـ آن دلاور(مردوک) خاموش و ساکت در آنجا ایستاده بود و به پیکر بی جان او(تیامات) می نگریست۰ مردوک باهنرمندی توانسته بود این غول را از پای درآورد و تکه‌تکه نماید۰
اینک تیامات همچون صدفی از میان باز شده بود۰ ـ

این بار یکی دیگر از اقمار مردوک(باد شمال) با نیمه ی بالایی تیامات برخورد می کند۰ این برخورد سیاره ی جدیدی بوجود می‌آورد که بعدها سیاره ی زمین می شود۰ زمین در مداری به دور خورشید به گردش درمی‌آید که تا آن زمان هیچ سیاره یی در آن مدار به دور خورشید نگردیده بود۰

ـ مبارز بزرگ بر پشت تیامات برآمد با سلاح خود سر از تن او جدا کرد۰ رگ‌های او همه را برید۰ پس به باد شمال فرمان داد تا لاشه ی او را به مکانی ناشناس ببرد۰

به این شکل زمین آفریده می شود۰ از تکه ی بالایی(سر) تیامات۰ اما تکه ی زیری سرنوشت دیگری دارد۰ مردوک در گردش دوم خود بر مدار خورشیدی این تکه را شخصاً خرد و تکه‌تکه مینماید۰

ـ مردوک تکه ی دیگر را همچون چتری در آسمان آویخت۰ تکه‌ها را با زنجیر بهم پیوست و آن‌ها نگاهبان شدند۰ پس دُمِ تیامات را خم کرد و آن را همچون نواری گسترده شکل بخشید۰ ـ

تکه‌های پراکنده و خرده سیاره در مکانی قابل دسترسی در آسمان تبدیل به چتری می‌شوند که بخش سیاره های بیرونی و درونی را در منظومه ی خورشیدی از هم تفکیک میکند۰ این خرده سیاره ها همچون نوار پهن و کوبیده شده به نظر می آیند۰ بدین ترتیب کمربند آستروییدی (خُرده سیاره یی) به دور خورشید ایجاد می گردد۰ شهاب سنگ‌های بزرگ و کوچک که همگی در مداری چپ گرد و بیضوی به دور خورشید در چرخش هستند۰
ستاره شناسان و همچنین فیزیک‌دان ها همه تأیید می‌کنند که میان سیاره های درونی (مرکور, ونوس, زمین, ماه و مارس) و سیاره های بیرونی یعنی دو گروه از سیاره های منظومه ی خورشیدی که توسط کمربند آستروییدی از هم جدا شده‌اند تفاوت‌ها بسیار است۰ همانگونه که حماسه ی آفرینش سومری آن را توصیف نموده است۰ هم چنین پرسش هایی مانند اینکه چرا قاره های زمین در سویی و در سوی دیگر آن سوراخی به ژرفای اقیانوس آرام وجود دارد پاسخ داده می شود۰ در این حماسه دایم از آب‌های تیامات سخن رفته و این آب‌ها بعنوان هیولای آب‌ها نشان داده شده اند۰ زمین تکه یی از تیامات که محتوی این آب‌ها بوده تنها سیاره در منظومه ی خورشیدی است که آب‌های زندگی بخش او تطهیر شده است۰
پس از اینکه بادشمالیِ مردوک زمین را بر روی مدار خود قرار میدهد یعنی فصول چهارگانه تشکل می یابند, گردش او را به دور خویش مشخص میسازد که شب و روز را معنا می بخشد۰
بر اساس همین گزارش ها پس از آفرینش زمین اندازه‌گیری روزهای آفتابی و همچنین توالی شب و روز در پس هم از وظایف اصلی مردوک است۰ در داستان آفرینش به روایت تورات میخوانیم: ـ و خدا گفت پرتوهای آسمانی نرم ـ چکش خورده ـ برای تفاوت نهادن میان روز و شب موجود هستند ـ لوتر آسمان چکش خورده را به خشکی ها و دیگر مترجمان آنرا به گنبدها و طاقی ها برگردانیده اند۰ در هر حال منظور از آسمان چکش خورده در متن های توراتی همان نوار کوبیده و پهنی ست که در حماسه ی آفرینش سومری آمده است۰ زمین در آغاز تولد خویش گلوله یی مذاب و داغ بوده است که آسمان را با دود و مه خویش پوشانده و با سرد شدن تدریجی این گلوله ی سوزان بخارها تبدیل به آب‌ها می‌شوند که چهره ی آن را می پوشانند۰

در لوح پنجم از حماسه ی آفرینش ـ که شکستگی بسیار دارد ـ مواد مذاب بیرون ریخته از تیامات به تف و آب دهان توصیف گشته و پس از آن دریاها و خشکی ها بوجود می آیند: ـ

آن هنگام که سر تیامات (تکه ی بالایی) در جای خود قرار گرفت مردوک کوه‌ها را بر روی آن ساخت و تصمیم گرفت تا چشمه ها و باران آسمانی را شکل دهد۰ از چشم‌هایش دجله و فرات جاری شدند و سینه هایش بلندای کوه‌ها را شکل دادند و فواره هایی که آب‌های چشمه ها را بیرون می ریختند۰ ۰۰ ـ

حماسه ی آفرینش آغاز زندگی بر روی زمین را از درون آب‌ها میداند۰ در رده های ابتدایی از حشرات تا موجودات تکامل یافته تر۰ موجوداتی که در پس هم تولد یافته و در نقطه ی اوج به پیدایی آدم می رسد۰ این واپسین پرده از نمایش بی همتای آفرینش است۰

۰۰۰


message 29: by Nader - نادر (last edited May 02, 2011 04:23AM) (new)

Nader - نادر اما پیش از پرداختن به آخرین پرده از نمایش که آفرینش آدم است۰ توضیحاتی چند در خصوص بخش‌هایی که گذشت لازم است۰

آنچه گذشت خلاصه ی بخش‌هایی از کتاب سیاره ی دوازدهم به منظور آشنایی با نظریه ی سیچین و برداشت او از خوانش دوباره ی اساطیر سومری و بعد از آن است۰ نظریه یی که به دلایل بسیار هیچ‌گاه نمیتوان برآن مهر تأیید فرود آورد۰ از این روی بسیاری در رد آن و بسیاری در تأیید آن تلاش داشته اند۰ او مردوک را همان سیاره ی دوازدهم میداند که در مداری طولانی و بیضوی هر ۳۶۰۰ سال یکبار خورشید را دور میزند۰ هر بار نزدیک شدن این سیاره به مرکز منظومه ی خورشیدی حوادث بسیار باخود بهمراه دارد۰ اواین سیاره را نیبیرو نامیده است۰
اما مردوک این خدای آسمانی که بوده ست؟ در متون بین النهرینی او را شش۰ کی (خدای آسمانی حامی زمین) نامیده اند۰ سیاره یی با چنین نامی و تا این زمان شناخته نشده است۰ اما این پرسش پیش می‌آید که او واقعاً حامی که بوده؟ زمین یا تیامات؟ از سویی به نظر می‌رسد که نقش‌ها و توصیفات زمین و تیامات قابل تعویض باهم هستند۰ زمین که می‌تواند جزیی نو از پیکره ی مادر کهن (تیامات) باشد ۰ همانگونه که ماه را حامی زمین دانسته اند کین۰گو نیز می‌توانسته قمر اصلی تیامات بوده باشد۰ در حماسه ی آفرینش کین.گو بوضوح از لشگر و حامیان تیامات جدا می‌شود۰ لشگری که شکسته و خُرد شده و تحت فشار در لایه یی به دور خورشید تا ابد پراکنده و به چرخش درآمده است۰ پس از اینکه مردوک نخستین دور خود در مدار خورشیدی را به پایان می‌رساند به تیامات بازمی گردد و سرنوشت خاص کین۰گو را مقرر میدارد:

ـ او کین۰گو را که در میان اقمار تیامات بزرگترین بود
درهم فشرد و کوچک کرد۰ او را به خدا دوگ۰گا۰ای تبدیل نمود۰ و لوح تقدیری را که اصل نبود از او بازستاند۰ ـ

پس مردوک کین۰گو را از بین نبرده و تکه‌تکه نمی کند۰ بلکه او را مجازات می کند۰ بدین شکل که مدار مستقلی را که تیامات به او بخشیده بود را بازپس می گیرد۰ آن گاه فشرده و کوچکش میکند تا بعنوان یک قمر در منظومه ی خورشیدی باقی بماند۰ کین. گو از این نظر با ماه که به دور زمین می‌چرخد تشابه بسیار دارد۰ کین۰ گو هنگام تبدیل شدن به دوک۰کا۰ای عناصر حیاتی از جمله جو, آب و مواد رادیوآکتیو خود را از دست می دهد۰ در عین حال دچار تغییرات و تحولات دیگری هم می شود۰ از جمله کوچک و فشرده شدن۰ اینکه سرانجام تبدیل به خاک مرده می شود۰ این‌ها توصیفاتی هستند که در متون سومری در مورد این قمر آمده اند۰ سیر تکوینی ماه از کین۰گو (پیک بزرگ) تا دوگ۰گا۰ای (کاسه ی گلین)۰

مردوک پس از پیروزی بر تیامات چرخی در آسمان زده و حیطه ی فرمانروایی نوین خویش را نظاره می کند۰ از این روی نظر او به نودیمود (نپتون) جلب می‌شود تا سرنوشت قطعی گاگا (پلوتو) را هم مشخص ساخته باشد۰ همان که تا پیش از این از اقمار آن۰شار (ساتورن) بوده و اینک به پیکی از سیاره یی دیگر مبدل شده است۰

این خدای آسمانی مردوک را متوجه مکانی پنهان در ژرفا (فضای بیرونی منظومه ی خورشیدی) نموده و بعنوان مشاور مربوط به ژرفای آب‌ها مورد اعتماد و اطمینان مردوک قرار می گیرد۰ این سیاره با این مسئولیت نام جدیدی هم دریافت می‌کند که اوس.می (آنکه راه‌ها را می‌شناسد – راهنما) می باشد۰ این سیاره تبدیل به بیرونی ترین سیاره ی منظومه ی خورشیدی می‌گردد که ما آنرا پلوتو می نامیم۰
در متن آفرینش مردوک می گوید: ـ

ـ تصمیم برآن دارم تا مسیر خدایان آسمانی را به گونه یی هنرمندانه تغییر دهم۰ این مسیرها بایستی به دو گروه تقسیم شوند۰ ـ

و در‌واقع نیز چنین میکند۰ نخستین همسر و یاور دیرینه ی خورشید تیامات را از صفحه ی هستی پاک میکند و زمین و ماه را جای آن نشانده و آن‌ها را در مسیری جدید به دور خورشید به گردش درمی آورد۰ پس از آن نواری را همچون یک دستبند در آسمان با چکش خویش نرم نموده و می گستراند ـ کمربندی شهابی ـ که خدایان بیرونی و درونی را از هم تفکیک می نماید۰ و سرانجام پس از اینکه گاگا (پلوتو) را که از اقمار ساتورن بوده تبدیل به پلوتو می نماید و آنرا در مداری جدید به دور خورشید روانه می‌سازد خود موقعیت سیاره ی نیبیرو را به خویش گرفته و در مداری بلندتر از آنِ همه ی دیگر سیاره ها منظومه ی خورشیدی را تحت
نظارت خویش در می آورد۰


message 30: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر [image error]

مدار گردش نیبیرو به دور خورشید


message 31: by Nader - نادر (last edited May 01, 2011 09:20AM) (new)

Nader - نادر [image error]


چگونگی برخورد قمر(بادشمال) مردوک(نیبیرو) با کین.گو (قمر تیامات)۰
تشکل کمربند آستروییدی۰ زمین و ماه


message 32: by Nader - نادر (last edited May 02, 2011 02:20AM) (new)

Nader - نادر آفرینش آدم در روایات سومری

برای آشنایی بیشتر با اسطوره ی آفرینش آدم در روایات بجا مانده ی سومری نخست به اسطوره ی انکی و ناموو روایت شده به تاریخ ۲۰۰۰ پیش از میلاد مسیح بازمیگردیم۰

این روایت که از جمله حماسه های سومری محسوب می‌گردد بیش از همه به آفرینش آدم پرداخته است۰

عدم رضایت خدایان

آن زمان که خدایان زاده و ایزدبانوان بر آسمان و زمین پراکنده شدند هیچ‌کس نبود تا کار خدایان را برعهده گیرد۰ مشغولیت اصلی خدایان تولید فرزندان بیشتر از ایزدبانوانِ مادر بود۰ از این روی کار بیشتر و بیشتر شد۰ تا به جاییکه تمامی خدایان در حیطه های گوناگون تقسیم شدند۰ و از این روی طبقه ی خدایان بوجود آمد۰ ایزد بانوان زاینده (الهه ی مادر), خدایان خادم و خدایان ناظر۰ طبقه ی بالایی خدایان, همان ناظران, بر خدایان طبقه ی پایین‌تر فشار می‌آورند تا کوله بار سنگین را حمل نموده و دایم جلوتر روند۰ برای هیچ‌کس زمانی باقی نمی‌ماند تا برای همه ی خدایان غذا تهیه کند۰ آن زمان که کانال‌های زمینی کنده می شدند(به دو معنای آبراه ها و یا حفره های زمینی !!)۰ ۰

اما انکی آفریننده ی همه ی خدایان در اینگور و در خواب بود۰ جایی که از آن آب‌های زندگی جاریست و هیچ خدایی از مکان آن خبر ندارد۰ انکی اعتراض تمامی خدایان را نشنید و همچنان خوابید۰ و خدایان که چنین دیدند شکایت نزد مادر انکی, ایزدبانو ناموو, بردند و از او خواستند تا گزارش عدم رضایت آن ها از وضعیت موجود را به انکی برساند۰ ناموو با خشم به سوی فرزند خود انکی می شتابد و او را از خواب بیدار می‌کند و می گوید: ـ

ـ پسرم افتاده یی و در خوابی۰ آیا فریادهای دردناک خدایان را نمی شنوی؟ آن خدایانی که من با دست خود آفریدم دیگر غذایی برای خوردن ندارند۰ برای آن ها جانشینی پیدا کن تا کوله بار شان برگیرد و هستی شان درازتر گرداند۰ تو که تمامی دانایی از آن توست و شناسنده ی هر هنری۰ ـ

انکی به فرمان مادر خویش واکنشی فوری نشان می دهد۰ بی‌قرار در اتاق‌های مقدس بالا و پایین می‌چرخد و چیزی به فکرش نمی رسد۰ پس از سر خشم محکم به ران های خود می کوبد۰ بر اثر این ضربه تکه‌هایی از گل از پای او جدا می شود۰ پس تکه‌های گل را برمی‌دارد و به آن‌ها شکلی نامشخص می بخشد۰ پس از آن دست‌ها و پاها و سپس سر شکل می گیرند۰ و سر آخر انکی با دانایی خویش در آن شکل نفوذ می کند۰ پس این خبر خوش را به مادر خویش می رساند: ـ

ـ مادر! آفریده هایی برای کار کردن شکل بخشیدم۰ آن هنگام که می‌خواهی از طریق آپزو درون گل را درهم آمیزی کار سخت (حمالی) را هم به آن ها ببند۰ باشد تا نین مش دستیار تو گردد و باشد که نی نی ما (شاسوراتو), شوزیانا, نین شارا, نین بارا, نین موگ, دودودوش, در هنگام زایش در کنار تو خدمت و از تو حمایت کنند۰ تصویر خدایان را به آنان بپیوند۰ تو اما اعضاء آن‌ها را با زندگی به حرکت درآور۰ اوه۰ مادر من۰ پس از آنکه سرنوشتشان را قطعی کردی مهارت آن‌ها را مشخص کن۰ باشد که نین ماش آن‌ها را برای کار سخت باخود ببرد۰ ـ

۰۰۰


message 33: by Nader - نادر (last edited May 02, 2011 02:29AM) (new)

Nader - نادر آداپا (بابلی کهن آ.دا.آپ.آ همچنین آتراهزیز به مفهوم بسیار دانا) شخصیت اصلی اساطیری در یک روایت بابلی کهن است که در حدود ۲۰۰۰ تا ۱۶۰۰ پیش از میلاد نوشته شده است۰ کهن ترین نسخه ی این روایت خود نسخه یی ست از آمارنا که بر روی چندین لوح گلی روایت شده و از یافته های کتابخانه ی آشوربانيپال در نینوا می‌باشد که به گونه یی ناقص نگهداری شده است۰

اریش ایبلینگ آسورشناس آلمانی آداپا را با آدم مقایسه کرده و در یک مقام آورده و از آنجا احتمال رابطه یی اساطیری ـ تاریخی میان آدم توراتی و آداپا را بعید ندانسته است۰

آداپا پسر انکی (خدای سومری) موجودی میرا بوده که خاستگاه آیینی او به شهر کهن اریدو بازمی گردد۰ پدرش انکی دانایی را به او به ارث می‌بخشد۰ اما نامیرایی و جاودانگی از او دریغ می شود۰
پس از اینکه باد جنوب (زو) قایق آداپا را واژگون ساخته و تور ماهیگیریش را نابود می‌سازد, آداپا بادجنوب را نفرین میکند ۰ با این نفرین باد جنوب دیگر قادر نیست به سمت خشکی بوزد۰ تأثیرات این نفرین خدای بزرگ (آن) را به خشم درمی آورد۰چرا که نفرین موجود فانی نبایستی چنین اثرگذار باشد۰ آن۰ موقعیت را چنین می‌بیند که گویی آداپا از نیروهایی خدایی بهرمند است۰ پس آداپا را به خود می‌خواند و از او دعوت می‌کند تا در کاخ آسمانی با او دیدار کند۰ آداپا با راهنمایی های انکی به تنهایی به سرای ۰آن۰ می‌رود درحالیکه با رفتاری غم انگیز از کنار نگاهبانان دروازه های این کاخ (دوموزی و نین گی ژیدا) می گذرد۰
این دو نگاهبان بنا به فرمان آن به آداپا نان و آب تعارف می کنند۰ اما آداپا نمی‌پذیرد و آن هدایا را رد میکند۰ از ترس اینکه با خوردن یا نوشیدن این هدایا مرگ او فراخواهد رسید از پذیرفتن هدایای ۰آن۰ سر بازمیزند۰ خواستِ ۰آن۰ ابدی ساختن آداپا با خوردن این غذاها و نوشابه ها ست چرا که آداپا را موجودی صادق و راست‌گو یافته است۰ قصد آن با اهدای زندگانی ابدی به آداپا از میان برداشتن تفاوت او با خدایان بوده چرا که آداپا نیز نیرو و قدرت خدایان را در خود دارد۰ پس آداپا بخت زندگانی ابدی را با رد کردن هدایای ۰آن۰ از دست میدهد و از آن پس طول عمر بشری را محدود می کند۰ آن۰ از واکنش آداپا خشمگین می‌شود و برای آداپا و تمامی نسل های بشری ترکیبی خدا ـ انسانی از دانایی تا مرگ مقرر میدارد۰

آداپا را بعنوان مشاور آلولیم نخستین پادشاه اریدو (بر اساس شجره نامه ی پادشاهان سومری) هم می شناسند۰ بر روی نقش‌ها و تصاویر آداپا اغلب لباسی بر تن دارد که از فلس ماهی ست۰

دیگر از روایات سومری در آفرینش آدم به حماسه ی گیلگمش بازمیگردد۰

حماسه ی گیل گمش یک اثر ادبی ست که از دوران میانه ی بابِل به ما میرسد و یکی از کهن ترین روایات ادبی دنیا در قالب شعر حماسی ست۰ روایت کامل متن بر روی دوازده لوح گلی از کتابخانه ی پادشاهی آشور بانیپال در نینوا ثبت گردیده است۰ نام نخستین این روایت حماسی ـ آنکه به اعماق می نگرد ـ و بنا به ترجمه یی دیگر ـ آنکه بر تمامی پادشاهان فایق می آید ـ بوده است۰ نسخه های بدست آمده به حدود ۱۸۰۰ پیش از میلاد بازمیگردد اما تا اسطوره ی اتانا به ۲۴۰۰ پیش از میلاد گسترش زمانی دارد۰ حماسه ی گیل گمش در نسخه های متعدد و متفاوت از شاهکارهای زبان اکدی و ادبیات سومر محسوب میگردد۰ نخستین نسخه های گیل گمش در سال ۱۸۵۳ میلادی به دست هرمزد رسام از زیر خاک بیرون کشیده شد و در ۱۸۷۲ توسط جورج اسمیت ترجمه گردید۰ نسخه های مختلفی از این روایت در دست است که مهمترین آن‌ها نسخه های بابلی کهن, میانه و جدید است که لوح های آن همه در اطراف و اکناف دنیا همچون دانشگاه پنسیلوانیا و ییل در آمریکای شمالی و موزه های برلین, لوور, بریتانیا و بغداد و همچنین در مجموعه های خصوصی پراکنده هستند۰
حماسه ی گیلگمش نخستین منظومه یی ست که جدایی از خدایان را روایت میکند و گیلگمش قهرمان آن دوسوم خدا و یک سوم انسان در ترس از میرایی نخستین اثر اگزیستانسیالیستی بشری را نقش میزند۰ او بدون هیچ یاری و کمکی از جانب خدایان در پی یافتن اکسیر نامیرایی و زندگانی ابدی ست۰ آثار این اعمال قهرمانی و خدایی بازتابی گسترده در روایات دیگر در منطقه داشته و نوح توراتی را به اوتناپیشتیم پیوند میدهد۰
گیلگمش که فرمانروای اوروک است از قدرت‌های خارق‌العاده ی بدنی بهره برده ست که به نژاد خدایی او بازمیگردد۰

ادامه دارد۰۰۰


message 34: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر [image error]

نقش سومری
آداپا در دامن آن خدای آسمانی


message 35: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments هیجان در من بیش و بیشتر می شود به ویژه آنکه شکیبایی من به سر آمد و به گیلگمش رسید. من در اینباره پژوهشی انجام داده ام و این گمان دارم که باورهایی که در گیلکمش آمده به مردمان ساکن فلات ایران رسیده است. این را پس از بازگو شدن افسانه گیلگمش خواهم آورد. ‏


message 36: by Nader - نادر (new)

Nader - نادر بر اساس روایات سومری گیلگمش پادشاه شهر اوروک است۰ یک سوم انسان و دو سوم خدا۰ مفهوم نام او رهنما و دلیر به تعبیری از نسل دلیران۰ حماسه روایت پهلوانی های گیلگمش و دوستی و صمیمیت او با موجودی انسان گونه به نام انکیدو ست که توسط ایزدبانو آرووروو آفریده شده است۰

حماسه نخست به موضوع گسستن و جدایی از خدایان می‌پردازد همچنین ترس از ناپایداری و زمانمندی در زندگی مایه های اصلی روایت می گردد۰ از این نظر نخستین اثر هستی گرایانه ی بشری ست۰ گیلگمش بی‌قرار در پی دست یابی به نامیرایی و به گفته یی زندگی ابدی و خدایی ست۰ ته مایه‌های تراژدی گونه ی فاوستی در آن بخوبی احساس می شود۰ همچنین ایده ی برجسته ی انداختن (کندن و قطع کردن) درخت‌ که گیلگمش به جهت شهرت ـ نامی شدن ـ به کار آن در روال حماسه می‌پردازد در رابطه با توصیف دشت‌های خشک بعنوان نخستین نشانه ها از دوران آغازین فاجعه ی تخریب طبیعت تجسم میگردد۰

یک چند از دیگر آثار برآمده از شرق همچون روایات توراتی نیز به توصیف داستان‌هایی مشابه در راستای حماسه ی گیلگمش می پردازند۰ بدین گونه که شخصیت نوح توراتی با قهرمان منتخب خدایان, اوتناپیشتیم, در این حماسه هم خوانیِ بسیار دارد۰ همچنین در کتاب آفرینش توراتی به پسران خدا برمی‌خوریم که بر روی زمین پیکری مادی به خود گرفته و با دختران و زنان زمینی (بشری) درهم می آمیزند۰ تورات نسل برآمده از این ترکیب خدایی ـ بشری را نفیلیم نامیده است۰ انسان ـ خدایانی برخوردار از نیروها و اقتداری نیم خدایانه که با کردار و رفتار قهرمانی ـ پهلوانی خویش سر از تاریخ اساطیر بیرون کشیده اند۰ همان گروه موجوداتی که در قالب فرزندان زئوس در مهد اساطیر غربی و در یونان نیز جلوه می کنند۰

گیلگمش قهرمان این حماسه اما مقامی بیش از نیمه خدا دارد۰ او دوسوم خدا و یک سوم انسان دارای قدرت جسمانی نامعمول است۰ بی باک و بی‌ادب اما اهل عمل است۰ فرمانروا و پادشاه اوروک است۰ در زیرِ بارِ سختِ ساخت و ساز و آفرینش در شهر خویش بسیار مستبد است۰ در رفتار و روابط خود با زنان شهر از زور سوء‌استفاده می کند۰ زنان اوروک به خشم می‌آیند و شکایت نزد ایشتار (ایزدبانو) می‌برند تا را به حدود خویش بازگرداند۰ ایشتار موضوع را با پدر خود ۰آن۰ خدای آسمان‌ها در میان می‌گذارد و ۰آن۰ فرمان میدهد تا ایزدبانوی مادر, آرووروو, موجودی انسان گونه از گل بیآفریند۰ موجودی مذکر به نان انکیدو تا گیلگمش را با دوستی و رفاقت خویش به راه آورده و آرامش کند۰ انکیدو که به او لقب جوانه ی خاموشی ها داده شده شخصیتی اساطیری ـ حماسی ست۰ گیلگمش او را قاطر چموش, الاغ وحشی کوهستان و پلنگ دشت ها می‌نامد که نشان از زایش غیرطبیعی او در میان دشت‌ها اما از خمیرمایه ی گل دارد۰
انکیدو نخست بعنوان یک موجود وحشی در دشت‌های اطراف شهر اوروک رها می‌شود و در گله های حیوانی در یک جا زندگی می کند۰ گیلگمش در رؤیای دوم خویش با انکیدو آشنا می شود۰ مادر گیلگمش, نین سون, یکی از والاترین تعبیرکنندگان رؤیا خبر ورود انکیدو در آینده ی نزدیک به شهر اوروک را به او میدهد۰ اینکه پس از این او برادری خواهد داشت۰ گیلگمش از این خبر شاد شده و با شور و اشتیاق در انتظار ورود انکیدو می ماند۰
یک دام گستر(شکارچی) از حضور انکیدو این موجود نیرومند وحشی در میان گله ی حیوانات اهلی خویش باخبر می‌شود۰ خبر را به پدر خود میدهد و پدرش از او می‌خواهد تا نزد گیلگمش رود و از او بخواهد تا سَم هَتِ فاحشه را گسیل دارد تا این موجود (انکیدو) را با وسوسه بفریبد و از گله ی او دور کند۰ گیلگمش گفته‌های دام گستر را برای فاحشه سَم هَت بازگفته و همچنین خاستگاه خدایی این موجود را نیز بر فاحشه آشکار می سازد۰ اینکه این موجود به اوروک خواهد آمد و رقیب و رفیق او خواهد بود۰ گیلگمش از فاحشه تقاضا می‌کند تا این شریک بعدی زندگانی او را از دشت به شهر کشاند۰ فاحشه انکیدو را می‌یابد و هنر فریبندگی خویش را به کار می گیرد۰ پس از یک هفته عشق بازی در دشت عاقبت سم هت بر انکیدو غلبه نموده و او را راضی میکند تا گله را رها کرده و همراه او به اوروک آید۰ در توقفی که این دو در آغلی در نزدیکی اوروک دارند انکیدو با خوراک انسانی و نوشابه ی جو آشنا می شود۰ انکیدو پیش از این با درهم آمیزی خویش با سم هت فهم و شعور را هم از او فرا میگیرد۰ تا اینکه پیش از ورود به شهر آرایش گری او را به هیبت کامل یک انسان برمی گرداند۰
در اروک گیلگمش و انکیدو بهم می‌رسند و به کشتی گیری و پهلوانی و نشان دادن قدرت‌ و هنرهای رزمیِ هم به یکدیگر می پردازند۰ تا هر دو از فرط خستگی از پای درمی آیند و در کنار هم زانو زده پیمان دوستی و برادری می بندند۰

گیلگمش و انکیدو باهم تصمیم به یک عمل قهرمانانه و پهلوانی می‌گیرند تا چوم بابا نگاهبانِ جنگل سدر را از پای درآورند۰ باهم او را نابود کنند و به جنگل سدر ایشتار اندازند۰ نین سون مادر گیلگمش که از خطرهای چنین عملی آگاهی دارد از خدای خورشید شمش می‌خواهد تا یاری کند و انکیدو را همچون پسر خوانده ی او (نین سون) مورد تأیید قرار دهد۰ همچنین نشان خدایی خویش را بعنوان نماد حفاظت بر پشت لخت انکیدو میزند۰ پس از این گیلگمش و انکیدو همچون دو برادر به راه می افتند۰ چوم بابا را می یابند و او را می کُشند و سر آخر به درون جنگل سدرها می اندازند۰

زمان بازگشت, آن هنگام که ایزدبانو ایشتار آن دلیرانِ کُشنده ی چوم بابا را می بیند, فریفته ی گیلگمش میگردد۰ از گیلگمش می‌خواهد تا با او عشق بورزد۰ گیلگمش خواهش او را رد می کند۰ پس ایشتار به خشم آمده و شکایت نزد پدر خود آنو می‌برد و از او می‌خواهد تا گاو وحشی آسمانی را بر گیلگمش نازل کند و او را از میان بردارد۰ گیلگمش هنوز به اوروک نرسیده که آسمان و زمین درهم می ریزد۰ تخریب هولناک است۰ گاو وحشی صدها پهلوان و مرد اوروکی را نابود میکند تا اینکه گیلگمش و انکیدو به نبرد با او پرداخته و او را از پای درمی آورند۰
هنگام که خدایان چنین می بینند که گیلگمش و انکیدو از مرزهای توانایی خویش پا فراتر نهاده‌اند تصمیم برآن میگیرند تا انکیدو را با فرستادن یک بیماری از میان بردارند۰

با مرگ انکیدو گیلگمش از خود بی خود می شود۰ سر به راه می‌نهد۰ گم می‌شود تا در غربتِ دورها راز زندگانی را بیابد۰ نمی‌خواهد سرنوشت دردناکی همچون انکیدو داشته باشد۰ امید بر آن می‌بندد تا شاید جد نخستش, اوتا۰ ناپیشتی۰ در این راه او را یاری دهد۰ در آغاز راه در صحرای بیکران گم می شود۰ سرآخر به کوهِ ماشُو می‌رسد و به غارِ شبانه وارد می شود۰ همان که خورشید شَمَش در آن شبا هنگام بر مسیر خود از غرب به شرق می رود۰ گیلگمش می‌تواند دو نگاهبان این گذرگاهِ حفره مانند کوهستانی را که دو موجودِ نیمه انسان و نیمه عقرب هستند مجاب نماید تا به او اجازه ی عبور دهند تا از این معبر که ویژه ی خدایان است گذر کند۰ هنگامی که گیلگمش از آن سر معبر سرپوشیده ی پنهان کوهستانی بیرون می‌آید به باغ گوهرهای ناب, باغی جواهر نشان وارد می شود۰ در این باغ به می خانه یی ساحلی می‌رسد که ۰سی دوُریِ ساقی ـ خدا, در آن خدمت می کند۰ همان که راه رسیدن به ۰اُورـ سونابیِ قایقران را به او نشان می دهد۰

گیلگمش اورسونابیِ قایقران را می‌یابد که او را از دریای مردگان گذرانده و به جزیره یی بنام سرزمین خوبان برساند۰ همان سرزمینی که اوتا۰ناپیشتی و همسرش در آن زندگی می کنند۰ اما در اینجا با موجودی به نام سنگی (سنگ شده) که میله های چوبین (میله یی چوبی و بلند به طول سی متر که قایقرانان آنرا به ته دریا میزنند تا با آن قایق را جلو برند) را برای راهنمایی قایقرانان می‌سازد درگیر می شود۰ فقط با چنین چوب های بلند و ویژه ست که کشتی ران می‌تواند روی آب های مرگ جلو رود۰ اینک گیلگمش می بایستی به جای سنگی(سنگ شده) که همیشه همراه اورسانابی بوده این مهم را به انجام رساند۰ او می بایستی علاوه بر این سی صد میله ی جانشین دیگر نیز از چوب بتراشد۰ در طول راه گیلگمش میله های استفاده شده, همه را در آب رها می کند۰ چرا که آن‌ها به آب‌هایِ مرگ آلوده شده‌ و از این پس قابل استفاده نخواهند بود۰ پس از اینکه از آخرین میله ی چوبی استفاده می‌کند هنوز به ساحل نرسیده اند۰ پس پیراهن خود را از تن بدر می‌آورد و از آن بعنوان بادبان استفاده می کند۰

اینکه گیلگمش و قایقران چگونه به جزیره (سرزمین خوبان) می‌رسند برما معلوم نیست۰ چرا که لوح های گلی در این مقاطع شکسته اند۰ اما به روشنی آمده است که آن‌ها به سلامت به مقصد می رسند۰

بر روی لوح یازدهم, از این حماسه, داستان فاجعه ی توفان روایت شده است۰ متن کامل این روایت بر روی یک لوح در دست نیست و بر اساس تطبیق نسخه های گوناگون سومری, بابلی و اکدی بازسازی شده است۰ بر این روند گیلگمش در پی یافتن جد بزرگ خویش در سرزمین خوبان برمی آید که در این نسخه ی تطبیقی زیوسودرا نامیده شده و داستان سیل بزرگ را برای گیلگمش بازگو می کند۰ در این داستان (سیل بزرگ) خدا انکی به انسانی (زیوسودرا) از توفانی خبر میدهد که خواهد رسید و زندگی را نابود خواهد کرد۰ پس به او راهنمایی می‌کند تا چگونه با ساختن یک کشتی از این توفان جان بدر بَرَد۰ در اینجا داستان توفان دچار پیچیدگی هایی می‌شود از جمله اینکه خدا انکی پیش از این برای دیگر خدایان قسم یاد کرده تا در مورد این توفان سکوت نماید و بشر را از آن مطلع نکند۰پس برای اینکه قسم خود را نشکند و رو در رو با انسان سخن نگوید رو به سوی دیواری از نی که زیوسودرا در آنسوی آن در خانه خوابیده سخن می گوید۰چنین می‌شود که سخنان انکی در مورد توفان بزرگ همچون رؤیایی در خواب زیوسودرا می نشیند۰ پس از خواب برخاسته و گفته‌های انکی را بکار می گیرد۰ خانه‌اش را ویران می‌سازد و از مواد آن قایقی می سازد۰ انکی به روشنی به او می گوید تا دیگر انسان‌ها را در جریان این تهدید به ویرانی قرار ندهد۰زیوسودرا در قایق خود از حیوانات درون دشت جمع می‌آورد و به همراه همسر و خانواده ی خویش برآن می نشیند۰ نسخه ی بابلی در ادامه ی این ماجرا از سیلی بزرگ روایت می‌کند که خشکی ها را به زیر آب می برد۰ پس از فرونشستن آب‌ها زیوسودرا و همسرش به جهت نجات دادن بسیاری موجودات از جانب خدا انلیل (برادر انکی) مورد قدردانی قرار گرفته و بعنوان پاداش هر دو عمری خدایی یافته و در جزیره ی خدایی و سرزمین خوبان ساکن می شوند۰ در حماسه ی گیلگمش این جزیره در جایی بنام شوروپاک در انتهای زیرینِ بینِ رودان توصیف شده که سیل نخست در آنجا فرو می نشیند۰ گیلگمش پس از شنیدن این داستان به خواب فرو می رود۰ او شش روز و شب می خوابد۰ پس از بیداری, در روز هفتم, اوتاناپیشتی راز گیاه جاودانگی و مکان آنرا بر او فاش می سازد۰ گیلگمش گیاه را می‌یابد و راه بازگشت به خانه را در پیش می گیرد۰ جایی که تصمیم دارد نخست تأثیر گیاه جاودانگی را بر یک مرد کهنسال بیازماید پیش از آنکه خود آنرا مورد استفاده قرار داده باشد۰ در کنار چشمه یی از خستگی می آرامد۰ بی احتیاطی میکند و ماری می‌آید و گیاه جاودانگی را می رباید۰
گیلگمش خسته و غمگین به اوروک بازمی گردد۰ در تسلی این شکست برای او فقط افتخار برپایی دیوار بزرگ شهر باقی می ماند۰

۰۰۰


back to top