داستان كوتاه discussion
نوشته هاي ديگران
>
قصیده دوازده برج / ملک الشعرا بهار
date
newest »
newest »
این قصیده را به مناسبت دیدار دوستان قدیمی در اینجا آورده ام. با دیدن آنها به خود گفتم که امشو در بهشت خدا، وایه پندری!؟
البته قصیده بلندی است و من تمام آن را ننوشته ام. از آنجایی که مشهدی نیستم فهم کامل آن کمی برایم دشوار است.
پیش کش به مهتابی خانم و صالح گرامی
چه دوستای خوبی دارم من.... مرسی اشکان خان گل.... همیشه مرهون محبتتامولی خداوکیلی هیچی ازش حالیم نشد :D
امشب در بهشت خدا باز است پنداریماه را چون عروس می آرایند پنداری
آن زهره! می گوید که خاطر ماه را می خواهد
باز مشتری خاطرخواه زهره گشته پنداری
ماه کامل چون یوسف است و زهره به کنج ابر
از پشت پرده ابر چون چشم زلیخاست پنداری
سقف آسمان چون بساط جواهرفروشان
پر از گوهر است و ته دریاست پنداری
یا اینکه وقت صبح به روی چمن، باز و نیمه باز
سیصد هزار نرگس شهلا ست پنداری
این انبوه پر نور که به سقف آسمان کشیده اند
برای آن است که ما را خاطرخواه خود کند پنداری
...
این قصیده را بسیار دوست دارم. صورت های فلکی را یک به یک می شمرد و وصف جالبی از هر یک دارد. اگر دوستان مشهدی بودند، یا شاید هم هستند بد نیست آنها هم معنا کنند که فکر کنم بهتر از من این کار را خواهند کرد.
تصدق سرت مهتابی خانم، این خان رو از پس اسم من بردار بالا غیرتا!؟
الان که میخونم میبینم خدایی مشهدیا خیلی لهجه دارنما یه عالم سال پیششون بودیمو نفهمیدیم وای به حال اونا که نبودن
MahtaBi KhaNooM wrote: "مرسی....من هم الان که معنیش رو خوندم برام شیرین بود و دوستش دارم اشکان ِ جان"جانم! خوشحالم که خوشت اومد
Sanaz wrote: "الان که میخونم میبینم خدایی مشهدیا خیلی لهجه دارنما یه عالم سال پیششون بودیمو نفهمیدیم وای به حال اونا که نبودن"
لهجه خراسان کمی خواندن را دشوار می کند. مانند مرد جن زده از اخوان که وقتی تمام شد، داشت جانم درمی آمد با این وجود به هیچ وجه دوست ندارم که گویش های فارسی این چنین دارد به سوی گویش کتابی می چرخد. جای افسوس دارد. نخستین قربانی آن هم گویش تهرانی بود. امیدوارم این بلا سر دیگر گویش ها نیاید
:)))))) درستهالبته این عیب از منم هست
غیر از خراسانی
باید بگم ایلیاد هومر رو الان من نزدیک 8 ساله دارم و هنوز 5 صفحه اول ایست کردم
چه برسه به شعر اونم با لهجه خاص
من خیلی دوست داشتم شعروهر چند اولیش که خوندم
هیچی دستگیرم نشد الا پندری
اما حالا که ترجمه شد فهمیدم
عجب شعر قشنگیه
خوشحالم که خوشت اومد. البته ترجمه نیست. این شعر تنها به گویشی است از زبان فارسی که برای فارسی زبانان دیگر گوشه های ایران کمی ناآشنا ست و من تنها گویش کتابی آنرا آورده ام.


ماهِر عُرس مِنن آرایه پندری
او زهره گه، مِگی خَطرِی ماهرَه مِخِه
وز مشتری به زهره خَطِرخایه پندری
ماه تِموم، یوسفَ وُ زهره کنج ابر
از پوشتِ پرده، چشم زلیخایه پندری
چُخدِ فلک مثال بساطِ جواهری
پور از جواهرَه، ته دریایَه پندری
یا وخت صُحب روی چمن، وا وُ نیمه وا
سیصد هزار نرگس شهلایه پندری
ای بُرَّ زرورق که بذی چخد آسمون
چسبند آن بری خَطَری مایه پندری
...