داستان كوتاه discussion
گفتگو و بحث
>
افسانه؛ از پندار تا باور!
date
newest »
newest »
message 1:
by
Ashkan
(new)
Apr 12, 2011 03:33AM
نخست می خواهم از تمامی دوستانی که در بحث پیشین شرکت کرده اند، سپاسگزاری کنم، هرچند که تعدادشان بسیار اندک بود و برای رسیدن به یک جمعبندی آماری امکانی پدید نیامد، اما همین چند نظر هم برایم بسیار مهم است به ویژه از نادر گرامی سپاسگزاری می کنم که دیدگاه خود را بسیار دقیق شرح داد. به پیشنهاد ایشان من هم عنوانی نو برای ادامه بحث ایجاد کردم و امیدوارم کدورت های پیش آمده در بحث پیشین به این بحث کشیده نشود.
reply
|
flag
پیشینه ای از آغاز پژوهش نخست این را بگویم که من بی هیچ تعصبی، تنها به دنبال یافتن آنچه بر این سرزمین رفته است هستم. کسانی که از پیش زمینه آشنایی با ایشان را دارم، ممکن است این گفته را نپذیرند. امیدوارم با آغاز این بحث و دیدن روش پژوهشی من دیدگاهشان نسبت به من تغییر کند.
پیشینه ای از چگونگی آغاز این پژوهش خواهم گفت تا روش آن به درستی روشن شود. من در پی پژوهشی درباره حافظ به اندیشه هایی برخورد کردم که ریشه های آن بسیار کهنه بود و برخی از آنها به بیش از 5 هزار سال پیش می رسید. برآن شدم تا دامنه پژوهشم را گسترده تر سازم. از این رو بود که با یاری بخت، من توانستم به بنیاد نیشابور راه یابم. در دیداری که آن را مهم ترین رخداد زندگیم می دانم، توانستم زمانی هرچند کوتاه (نزدیک به دو ساعت) با پژوهشگری دانشمند، استاد ارجمند، فریدون جنیدی گفتگو کنم.
آنچه بر من در آن دو ساعت گذشت، یک دگردیسی بود! و آغازی شد بر پژوهش من در زبان های باستانی (پهلوی، اوستایی و پارسی باستان) به این امید که بتوانم ناپیداهای فرهنگ ایران را بجویم. آشنایی با اندیشه های فریدون جنیدی، به ویژه خواندن کتاب ارزشمند زندگی و مهاجرت آریاییان، زمینه ای شد که من شاهنامه را برای چهارمین بار بخوانم اما این بار با رویکردی پژوهشی.
آیا شاهنامه روایی پژوهشی دارد؟ مانند دیگر منابع این چنینی، روایی و ناروایی شاهنامه مورد بحث است. جدلی که تنها در ایران شاهد آن بوده ام! نخستین کسی که روایی آن را به چالش کشید، روان شاد شاملو بود در یک سخرانی در دانشگاه برکلی و در آغاز دهه نودم پس از زایش مسیح! از آنجایی که من دوست دارم دیدگاه های گوناگون را بشنوم و یا بخوانم و خود بر روی آن قضاوت نمایم، تلاش کردم تا تمامی آنچه که از دیدگاه شاملو بازمانده است را گردآوری کنم. خودش که دیگر در بین ما نیست و تماس های پی در پی من با بنیاد شاملو و به ویژه با داماد وی نیز به جایی نرسید و آنها هیچ اطلاعاتی در اختیار من نگذاشتند.
در این بین اندیشه های علی حصوری را یافتم که ادعا می کرد این حرف ها را او یاد شاملو داده است! (در مصاحبه با پرهام شهرجردی) از او هم چیزی بدست نیامد و از بنیاد شاملو سپاسگزارم که دست کم پاسخ من را دادند.
دیگر کسی که روایی پژوهشی شاهنامه را از بن به چالش کشیده، ناصر پورپیرار است. برخلاف بنیاد شاملو و علی حصوری، ناصر پورپیرار در وب لاگ خود همواره پاسخگوست که جای سپاسگزاری دارد. شوربختانه من نتوانستم زیاد با وی گفتگو کنم زیرا استدلال های او را که پیشتر از آن، با خواندن کتابهایش می دانستم، علمی نیافتم. اسدلال های او بیشتر من را به یا فن دانیکن می اندازد تا یا استدلال علمی.
با دلسرد شدن از نفی کنندگان شاهنامه، خود نقد شاهنامه را آغاز کردم و تلاش داشتم تا بدبینانه به شاهنامه نگاه کنم و با این فرض که شاهنامه قابل استدلال نیست! (هرچند که خلاف آن بر من ثابت شد) ء
باید خودم نقد می کردم! نخست نگاهی به پیشینه باستانشناسی انداختم تا ببینم آیا چون شاهنامه، منبعی دیگر در تاریخ باستانشناسی بوده است یا خیر! نخستین منبع باستانشناسان، تورات بوده است و روند باستانشناسی این چنین است که تاریخ نگاران و پژوهشگران، فرضیه های تاریخی را بر اساس منابع مکتوب و یا اقوال رایج، تبیین می کنند و سپس بر اساس آن فرضیه ها، باستانشناسان آغاز به کار خواهند نمود.
در مورد تورات نیز چنین است. داستان های آن سبب شد تا تمدن بابلیان و سومریان از زیر خاک بدر آیند و آنچه از یاد بشر رفته بود به خاطرش بازگردد. و شگفت انگیز آنکه در داستان گیلگمش از سومریان، پدر گیلگمش، اوت ناپیشتیم، که از خدایان شده است و زندگی جاوید یافته، انسان ها را از طوفان بزرگ نجات می دهد.
چون بسیاری از افسانه های سومری، این باور نیز به بابل راه می یابد، جایی که یهودیان بسیاری به بردگی گرفتارند و جای شگفت زدگی ندارد که این باور در کتاب آنها نگاشته شود. اما این نکته بسیار مهم است که چندی چیش (نزدیک به سه دهه پیش) زمین شناسان باستانی (برگردان آرکوجیالاجیست) در میان رودان (بین النهرین) نشانه هایی یافته اند که سیلاب بسیار بزرگی را نزدیک به پنج هزار سال پیش، گزارش می کرد.
و این همان طوفان بزرگ است که در ادیان ابراهیمی نام اوت ناپیشتیم به نوح و جایگاهش از خدایان به پیامبر خدا و زندگانی جاویدانش به هزارسال کاهش یافته بود.
این مسئله مرا برآن داشت تا بیاندیشم که بسیاری از این افسانه ها می توانند یک رخداد بزرگ باشند در زندگانی نیاکان ما که با نمادهایی به یادگار مانده اند. همانگونه که فریدون جنیدی نشان می دهد، اژی یا اژدها، نماد آتشفشان است.
این مانند کوتاه نشان می دهد که نباید با شتاب زدگی و تعصب از کوچکترین نشانه ها گذشت، چه رسد به شاهنامه.
بررسی علمی و سنجش شاهنامه با نوشته های باستانی و دیگر تاریخنگاران بنابر آنچه رفت من تصمیم گرفتم تا شاهنامه را بر اساس روند تاریخی بسنجم. داستان شاهنامه از کیومرث (گئومرت) آغاز می شود؛ انسان غار نشین! با نگاه کردن به پویش انسان در شاهنامه به سوی شهرنشینی (تمدن) با گزارش تاریخ نویسان و پژوهشگران همخوانی دارد.
در مرحله گردآوری خوراک (پیش از رام کردن احشام و آغاز کشاورزی) است که کیومرث ظهور می کند. زندگی در غارها و نبرد با سرما و پس از آن کشف آتش و پایان دوره نوسنگی و آغاز دوران فلز و آشنایی با فن کشاورزی. همه و همه، گام به گام با شاهنامه همخوانی دارند. آیا تاریخ تمدن بر فردوسی روشن بوده است که توانسته چنین منسجم همه تاریخ تمدن را از خیال خود بنویسد؟ یا اینکه نیاکان ما این تاریخ را تا به دوره فردوسی رسانیده اند؟ فکر می کنم قبول پرسش دوم آسان تر باشد.
در سنجش شاهنامه با نامه های کهن باستانی دریافتم که آن نیز همخوانی بسیاری دارد و ادعای فردوسی که «نامه شاهان» سرانجام پژوهش وی است، با حقیقت همخوانی دارد.
جالب است که بدانیم در تاریخ های پس از اسلام، چون تاریخ طبری، بلعمی، ابن اثیر و ... بسیاری از باورهای کهن ایران زمین آمده است و گاهی این اسناد بخش های جا افتاده شاهنامه را تکمیل می کنند هرچند بسیاری از آنها ضدایرانی نوشته شده اند.
و در پایان اینکه دانستم نادر گرامی هم چون من درباره نمادهای باستانی پژوهش می کند، شگفت انگیز بود. من بیش از یک سال است که بر روی نمادهای مشترک سومریان و ایرانیان کار می کنم. امیدوارم این گفتگو، آغازی باشد بر به اشتراک نهادن یافته هایمان. اگر دوستان دیدگاهی برخلاف آنچه رفت دارند بسیار خوشحال می شوم اگر یافته های خود را به اشتراک بگذارند چون من همانگونه که گفتم نه در پی باستانسالاری هستم که دیرزمانی ست به دنبال تاریکخانه تاریخ ایران می گردم شاید که بخشی از آن را بتوانم روشن کنم.
اشکان انصاری - تهران - فروردین 1390
داستانهای ملل از دوران کودکی مرا بخود کشید و به برخورد نخستین من با جهان اسطوره و اساطیر و جستجوی آشنایی ناشناخته در این دنیای تخیلی و همه پندار انجامید ۰ پس با اساطیر آشنا شدم و به گونه یی وحشی از هر طرف و هرجا مقالی یا نظری بدستم رسید خواندم و سرآخر با سردرگمی در میان اساطیر پارسی سومری مصری یونانی هندی چینی رومی اینکایی و مایایی تا به تأثیرات قدرتمند آن بر نوشتههای داستانی و حماسی در ادبیات جهان به این نتیجه رسیدم آنچه به شکل نماد و نشان با روایات اساطیری پیش تاریخی و تاریخی بدستمان رسیده همه دارای نوعی وجه اشتراک ست که به دوران توفان بزرگ بازمیگردد۰ دورانی که با توجه به یافته های باستانشناسانه در دویست سال گذشته به پنج تا یازده هزار سال پیش از این باز میگردد۰ با مطالعه ی دوباره و چندباره ی تورات و از آن رو بازگشت به اساطیر یهودی ـ سامی و کمی فراتر اساطیر سومر و بابِل با آثار و پژوهش های برخی محققان آلمانی زبان در این حیطه آشنا شدم۰ از سویی هم با پیگیری اساطیر سومر که بر لوح های یافت شده ی بابلی گزارش شده و شامل بر ۳۰۰۰۰ لوح گلی میشود که هنوز و همچنان در دست ترجمه و تصحیح از خط میخی ست و بر روی برگردان مفاهیم آن نیز اختلاف نظرها در میان خط خوانان و نشانه شناسان برجسته دیده میشود به کهن ترین گزارشها بر این لوح ها و مهرهای استوانه یی طرح واره یی تا حدودی مدون از دوران قبل از توفان را در ذهنم احساس کردم و در بررسی تطبیقی با دیگر اساطیر قبل و بعد از توفان در میان اساطیر اقوام سامی که هیچ نشانی از وطن اولیه ی آنان در دست نیست به اساطیر اریایی برخوردم تا اینکه چند سال پیش از این در سمیناری در خانه ی هنرمندان با پروفسور مجیدزاده و فعالیتهای باستان شناسانه ی او در جیرفت آشنا شدم۰نظریه ی مجیدزاده و همکاران او در خارج از ایران در مورد کشف تمدن آراتا یا ارته در ناحیه جیرفت تاریخ تمدن و خط را تا حدود هشت تا ده هزار سال پیش از این به عقب میکشاند یعنی هنوز حدود دوهزار سال با ورود آریایی ها به ایران فاصله دارد و از تمامی آثار شکوفایی تمدن بر روی زمین کهن تر مینماید۰ کمابیش در جریان کاوشهای باستانشناسانه در منطقه بوده و مشتاقانه در انتظار نتایج اولیه ی حفاری ها و یافته ها در این منطقه هستم۰
با توجه به اینکه تمدن سومری را کهن ترین تمدن و گهواره شهرنشینی و خط بشری میدانستم پس به اساطیر سومری بازگشتم و در آن به جستجوی تمدن آرته و روابط و تاثرات آن بر اساطیر سومری برآمدم گرچه منابع در این زمینه بسیار محدود بوده و در بسیاری مقاطع به بنبست میرسد و در روشناییهای آنسوی توفان تاریک میشود۰
قصدم از بازگویی این همه آن بود که سرآخر به تمدن و شهرنشینی نوینی میرسم که تمامی آیینها و نشان ها بدان باز میگردند (به آنسوی میتراییسم) شاید این همان نور در آنسوی تاریکی ها باشد و شاید بایستی باز هم فراتر و ژرف تر از این به دنبال نور به تاریکی آنسوی تاریخ فرو روم۰
در پی جویی این پژوهش وحشی به کتابی برخوردم نوشته ی یک فقیه آلمانی که از نشان ها و سمبول ها سخن میگوید گرچه تمامی نشان ها و اساطیر مورد پژوهش او از دل تورات برمی آید اما بگونه یی به تعریف زبان نمادها و نشان ها و روشهای یادگیری این زبان پرداخته ست و از سویی به مقالاتی بازهم از نویسنده یی آلمانی زبان برخوردم که گسترش آگاهی را در معرفت و عرفان مسیحی به گشودن رازهای اساطیر و نشان های توراتی میکشاند۰
شرح جزییات را به بعد و در جریان یک پژوهش دو یا چند جانبه در این گروه موکول میکنم۰
از اشکان گرامی میخواهم تا نتیجه یی از دیدگاه خود را با توجه به مطالعاتی که در این زمینه و همچنین دانشی که در خط و دبیره ی پارسی دارد به جزییات بیشتر بکشاند تا شاید بتوان این همه را روشنتر و شکافته تر از لابلای هزارپیچ دنیای اساطیری بیرون کشید و باز نمود تا حداقل متنی برای پژوهش پی گیرندگان چنین موضوعی فراهم آمده باشد۰
سپاس فراوان از هم فکری
با سپاس فراوان از نادر گرامی اکنون که سخن از پروفسور مجیدزاده رفت، باید این را بگویم که جای شوربختی دارد کمتر کسی ست که حتا نام وی را شنیده باشد. بسیاری از تئوریسین های باستان شناسی باور دارند که یافته های جیرفت تاریخ را دگرگون خواهد کرد در حالی که کمتر کسی است که حتا نام مدیر کمپ کاوش آنجا را بداند.
من گزارش های ارزشمند ایشان را درباره تپه و محوطه باستانی ازبکی خوانده ام و به شدت به دنبال نتایج کاوش ها در جیرفت هستم هرچند که تخمین زده می شود که نتایج نهایی آن بین 50 تا 100 سال آینده بدست خواهد آمد. آرزو دارم زنده باشم و دست کم، نتایج اولیه را ببینم. (منظور 100 سال نیست!) ء
آلمان ها در تاریخ و باستانشانسی بسیار پیشرفته اند. هرگز از یاد نمی برم که هم آنان بودند که خواندن خط میخی را بازآموختند. گفتگو درباره دبیره بسیار برای من جالب است به ویژه آنکه من اکنون برروی این موضوع کار می کنم. اما پیش از آن دوست دارم درباره دو نکته سخن بگویم. نخست مهاجرت و اسکان آریاییان است و دیگر تمدن غرب ایران در محدوده کرمانشاه.
هنوز بر من روشن نیست که آریاییان چه زمانی پا به فلات ایران گذاشته اند. اطلاعات از دوران پارینه سنگی در ایران بسیار اندک است و تنها سه گزارش تایید نشده از یافتن شواهدی از آن دوران در ایران وجود دارد که به دلیل مطالعات اندک امکان تایید یا رد آنها نیست.
اما در دوره سنگی میانه یافته ها و پراکندگی جغرافیایی ناگهان و غیر طبیعی افزایش می یابند. این روند من را به این گمانه زنی انداخته است که شاید ورود آریاییان به فلات ایران خیلی پیشتر صورت گرفته باشد. هرچند کسانی چون مهرکیش اوستا (صفی زاده) با این دیدگاه، هم نظرند(ر.ک. نشستگاه نخستین آریاییان/مهرکیش اوستا) اما هنوز سندی علمی بر آن نیست و این تنها در حد یک گمانه زنی است.
پیش از آنکه به تمدن غرب ایران بپردازم، دوست دارم یادی کنم از دکتر بهنام. او و چون او بودند و هستند که زندگی و آسایش خود را در راه فرهنگ ایرانزمین گذاشته اند و جای سرافکندگی دارد که یاد و نامی از آنان در فرهنگ ایران به چشم نمی خورد و برخی می اندیشند که با بی ریشگی می توان آینده ای داشت! به قول دوست عرب زبانم تُفوا!
باری در تپه و محوطه باستانی گنج دره نشانه هایی از تمدنی بسیار کهن دیده می شود. گزارش ها نشان از روابط اقتصادی در 8500 سال پیش دارند. هرچند که بذر جو در 6000 سال پیش در ایران کشف و تایید شده است اما من باور دارم که در گنج دره شواهدی از کشاورزی به زودی یافت خواهد شد. و اگر چنین باشد، تاریخ تمدن را می تواند به 8500 سال پیش بازگرداند.
بر اساس یافته های تئوریک من، پویش ایرانیان به سوی شهرنشینی باید در حدود 9000 سال پیش آغاز شده باشد. کهن ترین نشانه از هنر ساخت گردنبند نیز در همان دوران است. واژگانی در زبان های باستانی وجود دارند که اکنون نیز در زبان فارسی از آنها استفاده می شود که باید به دوران سنگی باز گردند.
همه اینها نشان می دهد که ما با تمدنی شگفت انگیز روبرو هستیم که بسیاری از آن را نمی شناسیم. یکی از پوشیده ترین بخش های تاریخ ایران، دبیره است. ابن مقفع از هفت دبیره نزد ایرانیان پیش از اسلام یاد می کند که ما سه دبیره به ساختار و یکی را تنها به نام می شناسیم.
دین دبیره، هام دبیره و دبیره میخی پارسی (نخستین دبیره میخی الفبایی) را به ساختار و دبیره یا خط خسروانی را به نام می شناسیم. اما شوربختانه از چهار دبیره دیگر هیچ اثری در دست نیست. سفالینه های یافت شده در شهر سوخته من را به این گمان می اندازد که شاید دبیره ای نمادین مانند هیروکلیف نیز نزد ایرانیان رایج بوده باشد. یافته ها بسیار اندک هستند.
از بن، فرضیه تمدن آرامی را مردود می دانم زیرا دبیره زاده تمدن است در حالی که هیچ سند علمی نشان از سرزمین آرامیان ندارد و به نظر من قومی بوده اند زاده تخیل برای پر کردن نادیده های تاریخی. و مادامی که سرزمین آنان پیدا نشود (اگر وجود داشته باشد) نمی توان این فرضیه را پذیرفت.
نکته جالبی در شاهنامه وجود دارد و آن آموختن خط است در دوران طهمورث از دیوان! دیو نماد سختی و دشواری است. در اوستا بسیار از آن یاد می شود. مانند دیو سرما! نکته دیگر توجیه فریدون جنیدی از سروش است. او باور دارد که انسان با اندیشه چیزی را می یافته است و چون سرچشمه آن را نمی دانسته می پنداشته که کسی با او سخن گفته است. و نام آن را سروش می گذارد.
با توجه به مستنداتی که یافته ام من دوران طهمورثی را در حدود 5000 هزار سال پیش می دانم.
با جمع کردن این فرضیات، دیده می شود که ایرانیان باید در حدود 5000 هزار سال پیش خط خود را پدید آورده باشند. این همزمانی باز با تمدن سومریان همخوانی دارد و این نزدیکی بسیار شگفت انگیز است.
جعل تاریخی در دوران باستان، همان کاری را که سومریان کرده اند، بسیار ناشیانه است. همانگونه که سومریان تاریخ خود را به 400 هزار سال پیش از خود نسبت می دهند حال آنکه این گونه انسانی که آنرا انسان اندیشمند می خوانیم، 150 هزار سال است که پدید آمده است. بنابراین یا این یافته ها تئوریک از روی تصادف است که این گونه با همه چیز همخوانی دارند یا آنکه چیزی باید باشد که شاهد این همخوانی هستیم و هنوز یافت نشده است.
در ادامه این بحث برای ورود به جزییات بیشتر و آشنایی اولیه با تمدن و فرهنگ در نواحی مرکزی و غربی ایران تا بین النهرین و تاثرات فرهنگی آن همه بر هم خلاصه یی از یکی از نوشته های زکریا سیچین را که از نسخه ی آلمانی آن به فارسی درآورده م را جای جای میآورم که در آن به تاریخ پیدایش تمدن و خط اشاره رفته است۰ (شایداین خلاصه در این مکان بسیار بلند به نظر رسد)زکریا سیچین که در اصل یک زبانشناس میباشد با خواندن دوباره ی الواح بابلی و آشنایی با زبانهای سامی و عبری نظریهای را بنا نهاده که برای بسیاری از علاقهمندان به تاریخ اساطیر مباحث جذاب و بدیع در خود نهفته دارد۰
قصد من اما در اینجا نه معرفی این نظریه بلکه استفاده از متون بجای مانده در بررسی فرهنگ و شهرنشینی و بویژه تاریخ خط در منطقه است۰
درواقع نخست قصد داشتم این مقال را مستقیماً برای اشکان گرام ارسال نمایم اما بد ندیدم که آنرا در اینجا و به تناوب بیاورم شاید که مورد استفاده ی بعضی علاقهمندان این حیطه ی پژوهشی واقع شده و درعین حال چنانچه نقدی و نظری باشد مورد بررسی قرار گیرد۰
تمدن ناگهانی
ملل غربی مدتهای مدید دچار این اوهام بودند که تمدن آنها هدیه ی یونانیان و رومیان کهن است۰ اما فیلسوفان یونانی خود از منابعی نسخه برداری میکرده اند که به دورانی بسیار کهن تر از آنان و به بین النهرین بازمیگشت۰ بعدها مسافران شرق پس از بازگشت خود به اروپا از بناها و اهرام عجیبی در مصر سخن گفتند که در میان معابدی تا نیمه در شن فرو رفته به نگاهبانی پیکره هایی غریب از حیواناتی سنگی معروف به اسفینکس احاطه شده بودند۰
در سال ۱۷۹۹ هنگام که ناپلئون به مصر رسید گروهی از محققان به همراه خود داشت که وظیفه ی آنها تحقیق و مطالعه ی یادگارهای بجامانده ی فراباستانی بود۰ یکی از این متخصصان در نزدیکی محلی به نام روزتا به دو لوح سنگی برخورد که بر آنها مطالبی به خط هیروگلیف مصری و همچنین دو زبان ناشناخته ی دیگر از سال ۱۹۶ پیش از میلاد مسیح حک شده بود۰
گشایش رمز خط هیروگلیف و نشانههای کهن مصر برای غربیها روشن ساخت که مدتها پیش از آغاز تمدنهای روم و یونان باستان تمدنی بسیار والاتر در مصر وجود داشته است۰ در متون هیروگلیف سخن از سلسله پادشاهی هایی رفته بود که تاریخ آن به ۳۱۰۰ پیش از میلاد مسیح بازمیگشت۰ دقیقاً دوهزاره ی کامل پیش از آغاز تمدن هلنی که نخست در قرون پنجم و چهارم به شکوفایی رسیده و به واقع پیش از اینکه تمدن یونانی بنا شده باشد بیشتر ادامه ی آن تمدن کهن محسوب میگردد۰
در اینجا این پرسش مطرح شد که آیا خاستگاه تمدن غرب از مصر بوده است؟
البته این خود میتوانست نتیجه یی منطقی باشد اما واقعیت خلاف آنرا بیان میکرد۰ چرا که حکمای یونانی سفرهایی به مصر داشتهاند اما منابع بسیار کهن و دانش و آگاهی که در پی آن بودهاند از جایگاهی دیگر و کهن تر از مصر برخاسته است۰
فرهنگهای پیش هلنی در دریای اژه و در جزایر کرتا و میکنی در سرزمین یونان حاکی از آن هستند که در آغاز فرهنگ از آسیای نزدیک و نه از مصر به یونان ره یافته است۰ سوریه و آناتولیا کانالهای اصلی این انتقال فرهنگی از آسیای نزدیک به یونان بوده و از همین طریق تمدن اولیه نیز به یونان راه یافته است۰ در هم رایی با این واقعیت که یونانیان کهن (دوریان) به تقریب در همان زمانی به سرزمین یونان مهاجرت مینمایند که قوم اسراییل پس از خروج از مصر راهی کنعان میشود (در حدود ۱۳۰۰ پیش از میلاد) تشابه بسیار میان دو تمدن سامی و هلنی مؤید این باور است۰
پروفسور سایروس اچ گوردون در یکی از تحقیقات میدانی خویش به این نتیجه میرسد که نوعی خط اولیه ی مینویی که به خط آ معروف است در یکی از زبانهای سامی دیده میشود۰ او به این نتیجه رسیده ست که شکل و فرم این خطوط در مقایسه ی با محتوا در تمدن عبری و مینویی یکسان و نهایتاً نام کرتا در زبان مینویی ک ـ ر ـ تا نوشته میشده که همان واژه ی عبری ک ـ ر ـ ات به معنی شهر محصور و در روایت سامی مربوط به پادشاهی از کرت میگردد۰ حتی الفبای هلنی که الفبای لاتین و انگلیسی از آن منتج میگردد نیز از آسیای نزدیک می آید۰ تاریخ نویسان کهن یونان در این مورد آوردهاند که یک فنیقی به نام کادموس (به مفهوم سالخورده) الفبا را برای آنان آورده است۰ الفبایی که شماره ی حروف آن برابر با حروف عبری و در زمان جنگهای تروآ تنها الفبای رایج در یونان بوده است۰ در قرن پنجم قبل از میلاد تعداد حروف توسط شاعر یونانی سیمونیدکئوس به ۲۶ افزایش داده شده است۰
طبیعتاً مشهود است که یونانیان در هزاره نخست پیش از میلاد روابط مستمر با آسیای نزدیک داشته اند۰ این روابط نه فقط به پیروزی اسکندر مقدونی بر پارسیان به سال ۳۳۱ پیش از میلاد بلکه به دورانی کهن تر از آن بازمیگردد۰ روایات و اسامی پادشاهان همچون کورش, داریوش و خشایار و نام خدایان همه از ریشه یی مشترک در زبانهای هندواروپایی میآیند۰ خط شناسان غربی بر این باورند که خط و روایات رایج در غرب از ناحیه یی به نام آریانا یعنی نیمه ی شرقی سرزمین پارسیان می آید۰ جایگاه قومی که از جایی در کناره های دریای خزر دو شاخه شده گروهی به سمت غرب و آسیای صغیر و گروهی به سمت شرق یعنی هندوستان و در جنوب یعنی سرزمینی که از آن به عنوان سرزمین پارس ها و مادها نامبرده شده پراکنده میگردد۰ انجیل با این قوم تصرف گرا که خاستگاه آن نیز ناشناخته بوده رفتاری دگرگونه دارد و از آن در روایات خود بسیار آورده است۰ بعنوان مثال از کورش بزرگ به نام یهوه مقدس یاد میکند۰ رابطه یی به واقع نامعمول میان خدایی عبری و خدایی غیر عبری۰ همانگونه که کورش نیز قرارداد تعمیر و دوباره سازی معبد اورشلیم را به رسمیت شناخته و میگوید از سرور بزرگ و والایی که او آنرا خدای آسمانها نامیده دستور دارد تا این وظیفه را اجرا نماید۰
کورش و دیگر پادشاهان سلسله ی او خود را هخامنشی نامیده اند۰ نامی که بر اساس نام سرسلسله ی این پادشاهان هخامنش انتخاب شده است۰ خاستگاه این نام آریایی نیست و به معنای مرد دانا می باشد۰ بایستی گفت محققان در مورد تشابهات میان خدای عبری و مرد دانای هخامنشی ژرف نشده و این رابطه را به درستی مورد بررسی قرار نداده اند۰ بر نقش مهر پادشاهی داریوش میبینیم خدای هخامنشی را که به شکلی معلق در آسمان نشان داده شده است۰ در این میان مشخص است که ریشههای مذهبی و تاریخی پارسیان کهن تا حیطه ی تاریخی سرزمینهای بابِل و آشور پیش میرود که در تورات عهد کهن از آن توصیفات بسیار آمده است۰ نماد و نشانی که بر روی نقوش و مهرهای هخامنشی دیده میشود از جانب پژوهشگران نخست بعنوان تزیین شناسایی شد۰ اما جهانگرد و محقق مشهور انگلبرت کمپفر که به سال ۱۶۸۶ میلادی از پایتخت کهن پارسیان پرسپولیس دیدن کرده این نقوش را تحت عنوان کونیاتس توصیف می نماید که به معنای نشان های میخی است و امروزه آن را تحت عنوان خط میخی می شناسیم۰ هنگامیکه تلاش برای رمزخوانی خط هخامنشی آغاز گردید کاشف بعمل آمد که این نشان ها تشابه و نزدیکی بسیار با نقوش و نشان های یافت شده در منطقه ی میان رودان یا بین النهرین دارد۰ معمای تمامی یافته ها تا آن زمان نظر محقق و باستانشناس ایتالیایی به نام پاول امیل بوتا را بخود جلب می نماید۰ او در سال ۱۸۴۳ میلادی بر نخستین حفاری های وسیع در منطقه نظارت داشته و در مکانی در شمال بین النهرین در منطقه ی موصول سرگرم کندوکاو بوده است۰ پس از مدتی بوتا به این نتیجه میرسد که مکان مورد نظر او در گزارشاتی که در دست دارد در ناحیه یی بنام دورشاروکین (خورساباد امروزی) میباشد۰ گزارشاتی که بوتا در دست داشته به زبان سامی بوده که با زبان عبری خویشاوندی دارد۰ ترجمه ی نام این شهر (دورشاروکین) به مفهوم شهر محصور پادشاه عادل است۰ در کتابهای درسی امروزی در غرب از این پادشاه تحت عنوان سارگون دوم یاد میشود۰ در مرکز پایتخت این پادشاه آشوری کاخ بسیار باشکوهی قرار داشته که دیوارهای آن به خطوط و نشان های زیبا مزین بوده اند۰ این دیوارها به اشکال مکعب شکل بر روی هم بنا شده که طول آنها به ۱۵۰۰ متر میرسیده است۰ این نوع ساختمان را زیگورات مینامند که بعنوان نردبام خدایان شهرت دارد۰ مجموعه ی این شهر و ساختار آن گویای نوعی زندگی سخاوتمندانه ست شامل کاخ ها, معابد, باغها, محل ذخیره ی مواد غذایی و آب انبارها, دیوارها, دروازه ها, ستونها, ساختمانهای جنبی و تزیینات آنها, آثار هنری, برج ها, دیوارهای حفاظتی و امنیتی, تراس ها و همه و همه که در مدت پنج سال بنا گشته اند۰ جرج کونتناو در کتاب خود در مورد زندگی روزمره ی بابلیان و آشوریان میگوید تصور قدرت این امپراتوری انسان را مات و مبهوت میکند۰ اینکه در مدتی چنین کوتاه شهر پرابهت و وسیعی در حدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد بنا شده باشد۰ انگلیسیها برای عقب نماندن از قافله ی محققان و باستانشناسان گروهی را به سرکردگی اوستین هنری لایارد به سیزده کیلومتری موصول اعزام مینمایند۰ منطقه یی که بومیان آنرا کویونجیک مینامیدند و نینوا پایتخت آشور در آن مدفون بوده است۰ لایارد در اینجا آغاز به حفاری نموده, بدین ترتیب نام ها و روایات توراتی یکی پس از دیگری از زیر خاک سربرون میکشند و زنده می شوند۰
نینوا در زمان حکومت آخرین سه پادشاه بزرگ خویش سانهریب, آزارهادون و آشوربانپیال پایتخت آشور بوده است۰ در تورات آمده است در چهاردهمین سال سلطنت حزقیای پادشاه بود که سانهریب پادشاه آشور تصمیم به تصرف تمامی شهرهای یودا میگیرد و هنگامیکه فرشته ی خدا بر لشگر او ضربه میزند عقب نشینی میکند به نینوا بازمیگردد و در همانجا می ماند۰ تپه هایی که نینوا توسط سانهریب و آشوربانیپال بر روی آنها ساخته شده همراه با کاخ ها معابد و آثار هنری که سارگون دستور ساخت آنها را داده از زیر خاک بیرون کشیده میشود اما کاخ هایی را که آزارهادون دستور ساخت آن را داده در جایی قرار دارد که مسجدی بر روی آن ساخته شده و اجازه ی حفاری در آن وجود ندارد۰ این احتمال میرود که محل دفن یونس پیامبر نیز در آنجا باشد۰
لایارد در گزارش های کهن یونانی خوانده بود که لشگر اسکندر به محلی با اهرام و معابد و خرابههای یک شهر بسیار کهن رسیده است۰ شهری که در زمان رسیدن اسکندر مقدونی به آن هنوز در زیر خاک مدفون بوده است۰ لایارد در همین منطقه حفاری خود را آغاز میکند و شهر نیمرود را که مرکز نظامی آشور بوده را از زیر خاک بیرون میکشد۰ در اینجا سلمانسر دوم یک ستون بلند که به اوبلیسک معروف است را برای حفظ خاطره ی این مرکز نظامی و فتوحات خویش بنا کرده بوده است۰ این اوبلیسک اینک در موزه ی بریتانیا قرار گرفته و در میان پادشاهانی که میبایستی باج و خراج می پرداخته اند از یهوه پسر اومری پادشاه اسراییل نیز نام برده است۰
آشورشناسان با شگفتی بسیار و بر اساس داستانهای ذکر شده در تورات عهد کهن به بررسی ها و کاوشهای خویش ادامه داده و در بخش دهم از داستان آفرینش داستان نیمرود ـ شکارچی قدرتمند خداوند ـ را پیگیری مینمایند۰ از نیمرود بعنوان بانی و بنیانگذار سلسله پادشاهی در بین النهرین یاد شده است۰ همانگونه که در تورات آمده:ـ
ـ و در آغاز سلطنتش
بابِل ارخ و اکد همه در سرزمین شینیار
از آن پس آسور میآید
جاییکه نینوا درآن بنا شده شهری با خیابانهای گسترده
و شهرهای گالا و رسن ـ شهر بزرگ
شهری میان نینوا و گالا ـ
و درواقع هم در حد فاصل میان نینوا و نیمرود تپه هایی وجود دارند که اهالی از آنها تحت عنوان کالا یاد میکنند۰ زمانیکه در فاصله ی میان سالهای ۱۹۰۳ تا ۱۹۱۴ میلادی در این منطقه حفاری هایی تحت نظارت وی. آندرا انجام گرفت ویرانه های آشور, مرکز مذهبی و پایتخت آن از زیر خاک بیرون آمدند و فقط میبایستی شهر رسن که ذکر آن در تورات رفته بود از زیر خاک بیرون کشیده میشد۰ این نام به مفهوم افسار اسب است۰ شاید هم این شهر منطقه ی نگاهداری اسب های پادشاهان آشوری و لشگریان آن بوده است۰
تقریباً در همان زمانی که خرابههای آشور یکی پس از دیگری از زیر خاک بیرون کشیده میشد حفاری و استخراج بابِل توسط ار. گولداوی به اتمام رسیده بود۰ همان شهر مشهور داستانهای توراتی یعنی بابِل با کاخ ها, معابد, باغهای معلق و زیگورات معروف آن۰
در مدتی بسیار کوتاه ویرانه های بابِل و آثار هنری آن در جنوب و باقیمانده ی تمدن بزرگ آشور در شمال بین النهرین که زمانی در رقابت با یکدیگر بودند هر دو سر از زیر خاکها بیرون کشیدند۰
این دو مدنیت چه در زمان سقوط و چه در زمان اقتدار چه در نبرد با یکدیگر و چه در آشتی در کنار هم مدت ۱۵۰۰ سال یعنی تقریباً از ۱۹۰۰ پیش از میلاد تا زمانیکه آشور و پایتخت آن به سال ۶۱۴ و ۶۱۲ پیش از میلاد به تصرف بابلی ها درآمده هر دو از مدنیتی والا برخوردار بودهاند۰ اما همانگونه که پیامبران در روایات عهد کهن پیشگویی نموده بودند بابِل خود نیز توسط کورش هخامنشی تصرف شده و به سال ۵۳۹ پیش از میلاد به عاقبتی ننگین دچار می آید۰
اگرچه هم بابلیان و هم آشوریان در تمامی مدت فرمانروایی خود در رقابت از هم پیشی میگرفتند اما امروزه هیچ تفاوتی چه از نقطه نظر فرهنگی و چه مادی میان آن دو مشاهده نمی شود۰ در حینی که اسوریان خدای اصلی خود آسور (خدای بیننده ی تمامی عالم) را پرستش میکردند بابلیان به خدای خویش مردوک (پسر تپه های بلند) نماز میبردند۰ اما هر دو معبد یکسان بوده و تفاوت بارزی با یکدیگر ندارند۰
بسیاری از موزه های معتبر دنیا در شهرهای بزرگ و در کشورهای مختلف از داشتن دروازه های معابد, گاوهای بالدار, خطوط میخی, ابزار و اشیاء روزمره و مورد استفاده, ابزارهای تزیینی و جواهرات, پیکره ها و نقوش هنری از تمامی مواد ممکنه که از زیر تپه های این منطقه بیرون کشیده شده به خود مباهات می ورزند۰ اما گنج واقعی در میان این یافته ها گزارش های مستند و الواح دست نویسی هستند که از آنان به ما رسیده است۰ هزاران خطوط و نشان حکاکی شده که در میان آنها داستان های مربوط به کیهان شناسی, اشعار حماسی و تاریخی, زندگی نامههای پادشاهان, قواعد و قوانین, رسم و رسوم معابد, اسناد مربوط به ازدواج و طلاق, مدارک نجومی, پیشگویی های مربوط به اتفاقات کیهانی و آسمانی, فرمول های ریاضی و محاسباتی, جداول جغرافیایی, قواعد دستور زبان و متون آموزشی مدرسهها و لوح های بسیار دیگر از اوضاع و احوال همچنین شجره نامهها و صفات و رفتار و اقتدار و وظایفی که خدایان گوناگون دارا بودهاند را در اختیار پژوهشگران قرار داده و میدهند۰
زبان رایج و متداولی که رشتههای فرهنگی تاریخی و مذهبی میان این دو قوم را به یکدیگر پیوند میزند زبان اکدی می باشد۰ این نخستین زبان رسمی و شناخته شده در میان زبانهای سامی محسوب میشود۰ هم خانواده و از نظر زمانی متقدم بر زبانهای عبری آرامی فنیقی و کنعانی است۰ بابلی ها و آسوریان در هیچیک از اسناد بجای مانده نیاورده اند که خود مبتکر و ابداعگران این زبان بوده بلکه همیشه صحبت از آن داشتهاند که آن زبان نسخه یی از یک زبان اصلی و بسیار کهن تر از خود است۰
...
ادامه دارد
با ناشکیبایی چشم به راه ادامه این نوشتار هستم. بسیار خواندنی بود و می دانم که برای واژه واژه آن که تلاشی رفته است. چند نکته در ذهن دارم که پس از پایان یافتن کامل این نوشتار به آنها اشاره خواهم کرد. نادر گرامی دست مریزاد!
پس خط میخی با تمامی قواعد دستوری دقیق و پختگی و همچنین وفور واژهها در آن از کجا میآید و ابداع آن به کجا بازمیگردد؟ چه کسی از نسخه های اصلی کپیبرداری کرده است؟ و چرا بابلیان و آسوریان زبان خود را اکدی نامیده اند؟
در اینجا بازهم داستان آفرینش در تورات به کمک آمده و می گوید: ـ در آغاز امپراتوری بابِل ارخ و اکد ـ بنابراین آیا اکد نیز پیش از بابِل و نینوا یکی از شهرهای این پادشاهی بوده است؟
ویرانه های میان دو رود دجله و فرات مؤید آن هستند که می بایستی در زمان های بسیار دور واقعاً سرزمینی به نام اکد وجود داشته باشد۰ شهری که توسط فرمانروایان بسیار کهن تر به نام شاروکین (شارو ـ کین) به مفهوم فرمانروای عادل بنیان نهاده شده است۰ امپراتوری او با رحمت و بخشایش خدایش ان ـ لیل از دریای زیرین (خلیج فارس) تا دریای بالا (دریای مدیترانه) گسترده بوده است۰ او به خود میبالد که کشتیهایی از سرزمین های دور بر اسکله های اکدی لنگر می انداخته اند۰
بدین ترتیب پژوهشگران به امپراتوری کهن دیگری برمیخورند که با پرشی ۲۰۰۰ ساله از سارگون آشوری در شهر دورشاروکین به سارگون اکدی میرسد۰ و این گمانه زنی ها با بیرون کشیدن آثار باقیمانده از ادبیات, هنر, دانش و سیاست ارتباطات و تجارت از زیر تپه های این ناحیه تمدنی غنی و تکامل یافته را در معرض نور واقعیت می نشاند که مدتها پیش از ایجاد امپراتوری های بابِل و آسور بر این منطقه مستولی بوده است۰ امروزه بخوبی روشن است که تمدنهای بابِل و آسور در گهواره ی این تمدن کهن رشد یافته و از منابع آن تغذیه نموده اند۰ درواقع این دو تمدن شاخههایی از تمدن کهن اکدی بوده اند۰
با یافت شدن لوح ها و اسنادی که از شجره ی سارگون و اکد سخن میگویند اسرار این تمدن بسیار دیرین بیش از این در هاله ی ابهام فرو میرود۰ در این لوح ها آمده ست که نام کامل او ـ پادشاه اکد, پادشاه کیش ـ بوده است۰ و اینکه او پیش از تاجگذاری مشاور کیش بوده و در اینجاست که پژوهشگران از خود پرسیدهاند که آیا پیش از کیش فرمانروای دیگری هم بوده است۰
بهرجهت بازهم تورات پاسخگوست: ـ
ـ و کوش نیمرود را بزرگ کرد
و او نخستین قهرمان در سرزمین بود
و در آغاز فرمانروایی ش
بابِل ارخ و اکد ـ
بسیاری بر این باورند که سارگون اکدی همان نیمرود توراتی ست۰ اگر در آیات تورات بجای کوش کیش را بنشانیم همه چیز باهم همخوانی خواهد داشت۰ یعنی احتمالاً همانگونه که سارگون تأکید داشته کیش پدر نیمرود بوده ست۰ پژوهشگران برای روشن شدن این مورد نیز به گزارش های توراتی بازمیگردند که میگوید ـ او اوروک را تصرف نمود و دیوارهای آنرا ویران کرد ۰۰۰ او در نبرد علیه اور پیروز میگردد و بر تمامی ناحیه ی لاگاش تا دریا تسلط می یابد۰
آیا ارخ تورات همان اوروک ذکر شده در گزارشهای سارگون است؟ با حفاری های اخیر در ناحیه ی وارکای امروزی درستی این گمانه مورد تأیید قرار میگیرد۰ بدان معنا که اور که سارگون از آن نامبرده همان اور ی ست که در تورات آمده است۰ محل تولد ابراهیم پیامبر۰
یافته های باستانشناسی نه تنها گزارشهای آمده در تورات را تأیید مینماید بلکه شکی باقی نمیگذارد که در این ناحیه حتی از هزاره ی سوم پیش از میلاد شهرها و تمدنهای بزرگی وجود داشتهاند۰ اما برای پٰوهشگران این پرسش مطرح میگردد که برای رسیدن به نخستین تمدن در این منطقه تا کجا بایستی به عقب بازگشت؟
کلید گشایش این چیستان جدید نیز یک زبان دیگر بود۰ زبانی دیگر!۰
خیلی زود بر پژوهشگران معلوم شد که اسامی و لقب ها نه تنها در تورات عهد کهن و به زبان عبری دارای یک مفهوم مشترک هستند بلکه در تمامی نواحی آسیای نزدیک این اسامی تقریباً در هر زبانی بیانگر یک موضوع می باشند۰ تمامی شخصیتهای اکدی, بابلی و آسوری همچنین نام مکان ها دارای مفهومی واحدند۰ اما در این میان اسامی فرمانروایانی که پیش از سارگون اکدی بر تخت سلطنت نشستهاند مغشوش مینمود۰ پادشاهی که سارگون اکدی در دربار او سمت مشاور داشته اورزابابا نام داشته است۰ پادشاهی که در ارخ فرمانروایی میکرده لوگالزاکسی و بهمین ترتیب۰۰۰
هنری راولینسون در سخنرانی خود به سال ۱۸۵۳ میلادی در انجمن سلطنتی آسیایی سعی بر اثبات این نظر داشت که چنین نام هایی نه سامی و نه هندواروپایی بوده و درضمن به هیچ گروه زبانی خاصی نیز تعلق ندارند۰
اما اگر این اسامی دارای مفاهیم بودند پس می بایستی به یک زبان تعلق میداشتند۰ این زبان کدام بود؟
پس بار دیگر پژوهشگران به زبان اکدی و گزارشاتی که به این زبان باقیمانده روی آوردند۰ در اصل زبان اکدی دارای خطی سیلابی است: ـ هر نشان و نقش بیانگر یک سیلاب است۰ (آب ـ بات ـ با و غیر ۰۰۰)۰ اما این خط از نشان ها استفاده های بسیار میبرده است۰ مواردی که نه به حالت فونتیک بلکه خود دارای مفاهیمی جدا و کامل بوده اند۰ همانند مفاهیمی همچون خدا, شهر, سرزمین, زندگی, تمول و ۰۰۰ تنها توضیح ممکن برای چنین پدیده یی این بود که نشان ها و نمادها فرم و شکلی انتزاعی و خلاصه از باقیمانده های زبانی دیگر باشد که از نقشها و نشان های تصویری استفاده میبرده است۰ بنابراین زبان اکدی میبایستی از دل زبان مادری بیرون آمده باشد۰ زبانی کهن تر از خود که گونه های نوشتاری در آن شباهت به هیروگلیف داشته است۰ همانند بعنوان مثال آلمان ها که از کلمات انگلیسی در مباحث تخصصی یا مقولات تکنیکی استفاده میکنند که دارای مفاهیم بینالمللی هستند۰ این خط کهن تر میبایستی کاربردی این چنین میداشته به ویژه در موارد و مباحثی همچون خدایان و آسمان۰
بزرگترین یافته های گزارش شده به زبان اکدی درواقع ویرانه ی بجا مانده یی از کتابخانه ی وسیع نینوا میباشد که آشوربانیپال در جمع آوری آن همت گماشته بود۰ لایارد و دیگر همکارانش از درون این کتابخانه بیست و پنج هزار لوح بیرون کشیدند که بنا به قول نویسندگان همان گزارش ها همه نسخه برداری شده از اصلی کهن تر بودند۰ گروهی شامل ۲۳ عدد از این لوح ها همگی با شماره ی خاص ۲۳ پایان میگیرند۰ در انتهای این گروه یاد آوری شده که در زبان تغییری داده نشده است و شخص آشور بانیپال در انتهای یکی از این لوح ها به گونه یی اسرارآمیز این یادداشت را آورده است:ـ
ـ خدای استادان خط این استعداد را به من نیز عطا نموده تا هنر خویش را درک نمایم۰ من در اسرار نوشتن تقدیس گشتهام ۰ قادرم تا سخت ترین لوح ها را بخوانم و بفهمم۰
من اسرارآمیزترین واژههای حک شده بر لوح ها را میدانم۰
واژه هایی که از روزگاران پیش از توفان باقی است۰ ـ
این گزارش از آشوربانیپال موضوع را در پرده ی ابهام فرو برد و اسرارآمیزتر ساخت۰
در سال ۱۸۶۹ میلادی شرق شناس مشهور ژولیوس اوپرت نتایج تحقیقات و مطالعات خویش را به انجمن باستانشناسی فرانسه اطلاع داد۰ او نه تنها خط میخی آشوری را رمزخوانی نموده بلکه دو زبان اصلی را از آن استخراج کرده بود۰ همان زمان مشخص گردید که قبل از زبان اکدی زبان دیگر و به همین دلیل قوم دیگری وجود داشته است۰ اوپرت پیشنهاد نمود به دلیل اینکه فرمانروایان پیشین بین النهرین خود را با لقب پادشاه سومر و اکد معرفی کردهاند بهتر آن است که این قوم را سومری بنامیم۰ حق با او بود۰ سومر سرزمینی اسرارآمیز و در انتهای دنیا نبود۰ بلکه برابر آنچه در روایات آفرینش در تورات عهد کهن آمده تنها نام گستره ی فرمانروایی و سرزمینی در نواحی جنوبی بابِل بود۰ همانگونه که در کتاب آفرینش آمده ـ شهرهای پادشاهی بابِل ارخ و اکد در سرزمین شینیار قرار داشته اند۰ ـ (شینیار همان سومر به تلفظ عهد کهن است.)۰
پس از پذیرش این نتیجه از سوی پژوهشگران قفل ها یکی پس از دیگری باز شدند۰ آنچه که در گزارش های کهن اشاره به زبان اکدی شده بود همه معنا پیدا کرد۰ معلوم شد که جداول طولانی واژهها بر روی لوح ها همان در اصل کتابهای سومری ـ اکدی بودهاند که آشوری ها و بابلی ها از آن برای مطالعه ی زبان اولیه یی که همان زبان سومری بوده بعنوان منبع استفاده میکرده اند۰
بدون این لغتنامه ی وسیع ما هنوز هم قادر به رمزخوانی گزارش های سومری نبودیم۰ با استفاده از این فرهنگ لغات بود که به گنجینه ی ادبی و فرهنگی بزرگی دست یافتیم۰ پس از چندی کاملاً مشخص شد که ـ خط سومری درواقع خطی تصویری با خطوط عمودی است که بر روی لوح های سنگی نوشته و به حالت افقی رده بندی شده و بعد به خط میخی بازنوشته میشده است۰ ـ
در تمامی الواح بدست آمده از بابلیان, اکدیان و آشوریان و دیگر اقوام در آسیای نزدیک این سلسله مراتب رعایت شده است۰
رمزخوانی زبان و خط سومری و آگاهی به اینکه سومریان و فرهنگ آن ها سرچشمه ی تمامی فرهنگهای آشوری اکدی و بابلی بوده است باعث گردید تا در میان پژوهشگران تحقیق در مورد این قوم و زبان و فرهنگ آن در تمامی بین النهرین مد روز شود۰ چرا که همه ی نشان ها حاکی از آن بود که آغاز داستان تاریخ بشری به این ناحیه بازمیگردد و در آنجا نهفته است۰
نخستین حفاری های مهم برای استخراج یک ناحیه ی سومرنشین به سال ۱۸۷۷ میلادی و توسط یک گروه باستان شناس فرانسوی آغاز شد۰ یافته های این گروه به حدی وافر و همه جاگیر بود که همین حفاری ها تا سال ۱۹۳۳ میلادی ادامه یافته و هنوز هم کار آن به اتمام نرسیده بود۰ این منطقه که بومیان آنرا تلوه (تپه) می نامیدند شهری کهن و سومری با نام لاگاش بود که از طرف سارگون اکدی به تصرف درآمده و بعنوان یکی از شهرهای پادشاهی که فرمانروای آن دارای لقبی همچون سارگون بوده از آن یاد میشده است۰ بهرجهت در زبان سومری لقب حاکم آن شهر ان. سی (حاکم عادل) بوده است۰
پادشاهی ان. سی ها از ۲۹۰۰ پیش از میلاد آغاز شده و حدود ۶۵۰ سال ادامه داشته است۰ در طول این مدت ۴۳ ان۰ سی بدون انقطاع بر لاگاش حکم رانده اند که نام و لقب و شجره نامه و مدت حکومت آنها بطور دقیق ثبت شده است۰
این گزارش ها اطلاعات بسیار در خود داشتند۰ همچون درخواست های انسانها و کاهنان از خدایان برای ازدیاد محصول غلات و دیگر مواد غذایی و یا ازدیاد بذر محصولات۰ چنانکه از همین درخواست ها برمی آید کشاورزی رونق بسیار داشته است۰ یکی از ان. سی ها به نام ای آن ناتوم در گزارش خویش آورده است که تاجگذاری آنها (ان. سی ها) فقط با موافقت و تأیید خدایان امکانپذیر بوده و تصرف شهرهای دیگر نیز دارای شرایط است۰ از این گزارش درمی یابیم که در آغاز هزاره سوم پیش از میلاد شهرها و دولت های دیگری نیز غیر از سومریان در منطقه وجود داشته است۰
ای آن ناتوم که بدنیال انتمنا به سلطنت رسیده از ساخت یک معبد سخن میگوید که با طلا و نقره تزیین شده و دارای باغها و همچنین چشمه های درون محوطه محصور به دیوارهای بلند بوده است۰ او همچنین به خود می بالد که باعث ایجاد و بنای یک قلعه با برجهای نگاهبانی و همچنین اسکله یی در بندر بوده است۰
از پادشاهان معروف در میان ان.سی ها بایستی از گودآ نام برد که از او تندیس های بسیار ساخته شده و او را در حال عبادت در پیشگاه خدایان نشان میدهد۰ البته او تظاهر نکرده و واقعاً به پیشگاه خدای اصلی خویش نین گیرسو نماز میبرده است۰ گودآ متخصص مواد ساختمانی بوده است۰ او طلا را از آفریقای جنوبی و آناتولیا, نقره را از سلسله جبال تائروس, چوب سدر را از لبنان و چوب های نایاب دیگری را نیز از دامنه های آرارات, مس را از کوههای زاگروس, دیوریت از مصر, سنگ یاقوتی رنگ کارنئول از اتیوپی و بسیار مواد دیگر را از سرزمین هایی به سومر می آورده که هنوز هم اطلاعی از آن در دست نداریم۰
۱۲۰۰ سال پیش از موسی پیامبر گودآ در گزارشی کامل از دستور ساخت یک معبد چنین آورده ـ مردی که همچون آسمان میدرخشید و در کنار پرنده یی خدایی ایستاده بود به من دستور داد تا برایش معبدی بنا نمایم۰ ـ این مرد که تاجی بر پیشانی داشته بطور حتم خدا نین گیرسو بوده است۰ همراه با او خدا بانویی دیده میشود که لوحی را با ستاره ی مورد علاقه اش در یک دست و در دست دیگر قلم مخصوص حکاکی بر روی لوح سنگی که توسط آن ستاره ی محبوب خویش را به گودآ نشان میدهد۰ پیکره ی دیگری که او نیز از خدایان میباشد نقشه ی دقیق بنای معبد را در دست دارد۰
همچنین تندیس دیگری از گودآ در دست است که گودآ بر روی لوحی سنگی بر زانو نشسته و بر روی آن لوح سنگی نقشه ی دقیق معبد خدایی نقش شده است۰
گودآ در گزارش خود آورده که برای آغاز ساخت این معبد با یکی از ایزد بانوها مشاوره نموده و از او راهنمایی خواسته است۰ این خدا بانو قادر بوده توضیحات دقیقتری در اختیار او قرار دهد و توضیحات مفصلی را تشریح نموده است۰ از جمله بزرگی و نوع سنگهای مورد نظر که بایستی گودآ برای ساخت آن معبد از آن استفاده میکرده است۰ گودآ همچنین توضیح میدهد که از یک پیشگو و همچنین یک زن متخصص اسرار و رازهای مواد و مصالح جهت یافتن مکان مناسب برای ساخت معبد در حومه شهر یاری گرفته است۰ گودآ در گزارش خود آورده است که برای ساخت این معبد تقاضای ۲۱۶۰۰۰ کارگر نموده است۰
غافلگیری او در این گزارش مشهود است۰ چرا که بر اساس آن نقشه موظف به ساخت بنایی مقدس و کاملاً پیچیده بنام زیگورات بوده است۰ برجی هفت طبقه همراه با ایوان های جانبی آن۰
میگویند جنگ باعث پیشرفتهای فن آوری و اقتصادی جوامع میگردد۰ اما در سومر ظاهراً ساخت و بنای معابد و برجهای مقدس به فرمان خدایان باعث پیشرفتهای فن آوری و اقتصادی و همچنین تواناییهای گسترده در زمینه ی معماری شده است۰
سومری ها در رابطه با حمل و نقل نیز برنامهریزی های پیشرفته داشته اند۰ توانایی درک و خواندن نقشه های معماری برنامهریزی شده, بطور مثال بکار گیری دویست هزار کارگر, مسطح نمودن زمین, پخت و شکل بخشی سنگها, گچ, آجر, برش و انتقال سنگهای مرمر سنگین وزن, وارد نمودن فلزات نادر و کمیاب از نقاط دوردست و ذوب و شکل دهی و کاربرد آن در معماری و تزیینات مختلف که تمامی آن از تواناییهای تمدن سومر در ۳۰۰۰ پیش از میلاد حکایت میکند۰
معابد نخستین سومری با استادی تمام ساخته شده و درواقع شاید بتوان این توانایی را در ساخت معابد و زیگورات ها به قله ی کوه یخی تشبیه نمود که باقی نادیده ی آن در زیر آب تمدن وسیع سومر را تشکل می بخشد۰
اشکان میتونی این نوشته ات را خلاصه کنی تا من هم بفهمم ؟ میدونی یک کم طولانی از حوصله من خارج است که بخونمش میشه لپ مطلبش را بهم بگی
شاید ما هم چیزی یاد بگیریم
آنچه رفت خلاصه ای بود از پژوهش من بر شاهنامه و رسیدن به این نتیجه که آیا می توان شاهنامه را به عنوان یک منبع پژوهش تاریخی مورد استفاده قرار داد یا خیر. من به این نتیجه رسیده ام که می شود چنین کرد اما نتیجه اش مهم نیست، روش اثبات آن است که اهمیت دارد.
Mohsen Sad wrote: "به موقع در صحنه حاضر می شویمفعلن در جبر جامعه گیر کرده ایم
میام"
ما هم منتظر می مانیم
جغرافیای باستانی ایران، کابوس تئوریسن های باستانی! جغرافیا از آن دست علومی است که در ایران باستان بسیار شکوفا بوده اما بنابر دلایلی شوربختانه از آن شکوفایی کمتر نوشته ای باز مانده است و یا اگر مانده با دشواری امکان استدلال می یابد. من در این جا تلاش دارم تا مواردی را که خود با آنها برخورد کرده ام را شرح دهم و در ادامه بحث به بررسی تعدادی از این مکان های باستانی بپردازیم.
شکوفایی کجا و سختی کجا! نامه ای (کتابی) از دوران میانی زبان پهلوی در دست است به نام «شتری هایی ائران» و یا شهرهای ایران. این کتاب یک دایره المعارف جغرافیایی ست. شهرهای مهم ایران را به فهرست درآورده است و پیشینه و شرایط آنها را با دقت بسیار نوشته است. این نشان از اهمیت علم جغرافیا در دوران باستانی دارد. نتیجه آگاهی درست از اوضاع راه ها و دوری و نزدیکی شهرهای ایران در دوره هخامنشیان در مدیریت چاپارها خود گواه است از شکوفایی این علم در دوره باستان.
سه دلیل عمده بررسی نام های باستانی را با دشواری روبرو کرده است. که دو عامل آن به باور من بخشی از روند تاریخی ست و دیگری کارشکنی.
دلیل نخست، که کارشکنی ساسانیان است، یکی از دلایل سردرگم شدن در نام های باستانی ست. اردشیر بابکان برای آنکه بتواند حکومت خود را گسترش دهد دست به اقداماتی از جمله تاریخ سازی کرد که نتیجه آن کارنامه اردشیر بابکان (کارنامکی ارتخشئری پاپکان) است. نشانه هایی یافته ام که به جبر برخی از اقوام ایرانی در دوره ساسانیان جابجا شده اند و این دگرگونی ها سبب می شود تا تاریخ پس از آغاز حکومت ساسانیان مخدوش گردد وشگفتا که چگونه باز تاریخ تکرار می شود.
دلیل دیگر آن است که زمانی که قومی از سرزمینی به سرزمین دیگر کوچ می کرده است، نام سرزمین را با خود می برده. تخارها زمانی در شمال افغانستان کنونی اسکان یافتند نام سرزمینشان تخارستان شد. از این دست نامگذاری ها بسیار است و این خود سبب ساز سردرگمی پژوهش های تاریخی در ایران باستان است.
و آخرین مشکلی که وجود دارد آن است که به گفته فریدون جنیدی ایرانیان دست راست و چپ خود را گم کردند. چهار سویه بنیادین (جهات اربعه) که در عربی به آن شمال، جنوب، شرق و غرب گفته می شود در فارسی دری با آنچه پیشتر باوده است تفاوت می کند و این دگرگونی در بازخوانی های تاریخی در دوران پس از اسلام آشفتگی منابع را دربر دارد.
ما امروزه شرق را خاور و غرب را باختر می گوییم در صورتی که در زبان پهلوی شمال را اپاختر (باختر)، جنوب را نمروچ (نیمروز)، شرق را خورآیان (خراسان) و غرب را خور وران (خاوران) می خوانده اند.
اینها همگی مقدمه ای بود بر آغاز بحث درباره مازندران! امروزه اگر از هر کودکی بپرسیم که مازندران کجاست، می گوید شمال! ولی در گذشته و با پژوهش های انجام گرفته آنچه رخ می دهد بسیار شگفت انگیز است. هم در شرق و هم در غرب فلات ایران به نام مازندران روبرو هستیم و در نامه های باستانی به جنوب دریای خزر، مازندران گفته نمی شده است و یا هنوز سندی از آن در دست نیست و یا شاید من نیافته ام.
باری من تلاش دارم تا با ارائه اسنادی که یافته ام و همچنین فرضیاتی این نام های باستانی را به پدیداری خط پیوند دهم. اما پیش از آن آرزو می کنم تا دوستان اندیشمندم اگر در این باره پژوهشی انجام داده اند آن را با دیگران به اشتراک گذارند. با سپاس فراوان
اشکان انصاری فروردین ماه 1390
آنچه در بالا آمد برشی از بخش آغازین در کتاب سیاره ی دوازدهم اثر زکریا سیچین پژوهشگر و زبانشناس آمریکایی تبار متولد باکو میباشد۰ در این اثر و دوازده اثر دیگر که در دهه های آخر قرن گذشته تا هنگام مرگ او در سال ۲۰۱۰ میلادی همه از پرفروش ترین کتابهای ژانر شبه دانش در اروپا و آمریکا بودند نظریه یی را دنبال میکنند که سیچین دو پژوهش عمده برای اثبات آن در پیش گرفته است۰ یکی خوانش و تطابق دوباره ی گزارشها و متون سومری ـ اکدی ـ بابلی و خطوط عبری (بویژه تورات) که ظاهراً تخصص اصلی او محسوب میگردد و دیگری تحلیلی نوین با دیدگاهی بدیع در اساطیر این اقوام بر پایه ی خوانش دوباره ی این زبان هاست۰ نگاه او نگاهی کاملاً علمی است اما برپایه ی گزارشاتی از زمان هایی بسیار دور در گذشته که به حیطه ی اساطیر بازمیگردد۰ اینکه نظریه ی او چه بوده و آیا توانسته با توجه به مدارک و اسناد و دلایلی که ارایه میدهد درستی آنرا از نظر علم و دانش نوین به اثبات برساند بحث و گفتگوهای بسیار ایجاد نمود و حتی جنجال آن تا به واتیکان هم پیش رفت۰ بنابراین تلاش او در حد شبه دانش باقی ماند۰ اما روش تحقیقی او تاثراتی چشم گیر بر دیدگاه برخی از پژوهشگران در زمینه ی اساطیر و تاریخ اساطیر بویژه تورات شناسان گذاشت۰ گرچه نظرگاه و مکتب فکری او پسا دانیکنی است اما روش تحقیقاتی کاملاً دگرگونه یی دارد۰ او نیز متوجه به موجودات هوشمندی است که در گذشته های دور به زمین آمدهاند و در پی اثبات آن است که این موجودات بشر را بعنوان کارگر در لابراتوارهای خود خلق کردند و در این آفرینش از ژن خود استفاده بردند و از او همچون برده کار کشیدند و بسیاری از آنان با زنان زمینی درآمیختند و نسلی آمیخته بوجود آمد تا اینکه توفان بزرگ تمدن زمینی آنان را تهدید نمود و به اجبار زمین را ترک و نسل آمیخته را روی زمین رها کرده و رفتند اگر چه یک گروه نمونه از آن نسل را یاری دادند تا از توفان جان سالم بدر برد۰ صحنه ی زمینی این ماجرای ۴۰۰ هزار ساله تا آغاز توفان در یازده هزار سال پیش از این منطقه ی بین اانهرین است۰ تمدن ناگهانی سومر دوباره سازی بر الگوی آن تمدن کهن است۰ و اساطیر سومری در تمدن پیش از توفان هویتی واقعی و تاریخی بخود میگیرند۰ این نظریه ی سیچین است که از طریق متون سومری و تحلیل اساطیر بین النهرین در پی اثبات آن برآمده است۰ از طرح چنین موضوعی بعد از پرسش و پیشنهاد اشکان عزیز مبنی بر اثبات واقعیت تاریخی شاهنامه فردوسی چند نکته در سر داشتم۰ یک آنکه اگر این بعنوان یک نظریه مطرح شده پس روش تحقیق و اثبات آن بر چه پایه ییست؟ دو اینکه شاهنامه یک اثر حماسی ست که فردوسی حداقل در بخش بزرگی از آن به اساطیر ایرانی ـ اوستایی هویت حماسی ـ تاریخی بخشیده ست و نگاه به اساطیر در این تحقیق از چه دیدگاهی ست؟ چرا که اثبات علمی یک نظریه در حیطه ی اساطیر اغلب در پرده ی ابهام فرو میرود۰ دیگر آنکه خواستم نمونه و الگویی بدست داده باشم جهت یک پژوهش در زمینه ی مقایسه و تطبیق اساطیر در این رابطه و در منطقه که شامل اساطیر ودایی ـ آریایی ـ سامی میگردد۰ (بعنوان مثال آفرینش در بندهش, آفرینش در اساطیر سومر و آفرینش ودایی و آفرینش به روایت شاهنامه)۰
پیشنهاد بسیار مناسبی است. من تصور کردم که سخن شما به پایان رسیده است که بحثی دیگر را اغاز کردم. پوزش مرا بپذیرید. من هم با شما هم نظرم که بر روی همین موضوع کار کنیم. یک نکته جالب توجه بگویم که فریدون جنیدی هم نمونه ای مانند می آورد از همین گمانه زنی سچین و به نام سیمرغ اشاره دارد و از دیدگاه زبانشناسی جالب توجه است. البته این نکته را هم بگویم که این پژوهش ها با آنچه از فندانیکن به یاد داریم از بن تفاوت دارد. فن دانیکن کتاب عرابه خدایان را از روی دست روسها نوشت. نوشته آنها مقاله هایی نمیه علمی بود که با نام پرده از رازها برکنار می وشد در ایران به چاپ رسید. فن دانیکن کاملن تخیلی و داستان گونه سخن می گوید و پایه علمی ندارد هرچند کتابهای او فروش بسیاری در تمام دنیا داشت و او را به شهرت و ثروت سرشاری رسانید.
اما من دوست دارم تمدن ایلامی را هم به گروه بالا افزون کنم مشخصا آنکه یافته اخیر بسیار قابل توجه است.
تنها درباره بندهش این را بگویم که آنچه در این کتاب گرد آمده است و همچنین ریشه هایی از آن را می توان در دیگر منابع پهلوی چون شکند گمانیک ویچار و مانند آن یافت باید بی شک با منابع پیشین مقایسه شود چون تحریفی که در منابع در دوران ساسانیان صورت گرفته است بسیار است و من تصور می کنم در شاهنامه فردوسی، حکیم توس این را دریافته بوده است.
من آنچه در اینباره گرد آورده ام را در روزهای آینده در اینجا خواهم آورد و فعلا از بحث درباره جغرافیای باستانی درمی گذرم تا این بحث به نتیجه برسد.
خب من تا اینجا رو فهمیدم آیا اگر به عنوان منبع پژوهش تاریخی بخواهیم آن را مورد نظر قرار بدیم باید چه خصوصیاتی داشته باشه؟ چون به نظر من شاهنامه همه اش واقعیت نیست بخشی از آن هم تخیل است . آیا می شود بر منبعی که بخشی از آن تخیل است تکیه کرد و به عنوان منبع پژوهش تاریخی قرار داد؟
Ashkan wrote: "من آنچه در اینباره گرد آورده ام را در روزهای آینده در اینجا خواهم آورد و فعلا از بحث درباره جغرافیای باستانی درمی گذرم تا این بحث به نتیجه برسد. "تصور میکنم جغرافیای باستانی خود بخود در این بحث مطرح خواهد شد۰
Farzan wrote: "خب من تا اینجا رو فهمیدم آیا اگر به عنوان منبع پژوهش تاریخی بخواهیم آن را مورد نظر قرار بدیم باید چه خصوصیاتی داشته باشه؟ چون به نظر من شاهنامه همه اش واقعیت نیست بخشی از آن هم تخیل است . آیا می شو..."آیا تورات همه اش واقعیت است؟ خیر! ولی یک منبع تاریخی ست که تمدن میان رودان را از زیر خاک بیرون کشید. در این که نامه های کهن روایی داشته باشند نیاز است تا بخشی از آن با واقعیت های علمی همخوانی داشته باشد. همین کافی ست تا تئوریسین های علوم باستانی کار خود را آغاز و پس از آن باستان شناسان سایت های اکتشافی را برپا کنند.
پرسش اینجاست که آیا بخشی از شاهنامه (منظور بخش های نخستین است به ویژه از دوران کیومرث تا فریدون) با یافته های علمی همخوانی دارد؟ من فکر می کنم دارد اما باید آن را رمزگشایی کرد چون به زبان اسطوره آمده است.
Nader - نادر wrote: "Ashkan wrote: "من آنچه در اینباره گرد آورده ام را در روزهای آینده در اینجا خواهم آورد و فعلا از بحث درباره جغرافیای باستانی درمی گذرم تا این بحث به نتیجه برسد. "تصور میکنم جغرافیای باستانی خود ب..."
من هم با شما هم نظر هستم اما ترجیح می دهم آغاز سخن با آفرینش باشد چیزی که ما را به یکی از مهمترین رخدادهای دوران باستان نزدیک می کند یعنی طوفان بزرگ
منظورت اینه از دوران کیومرث تا فریدون واقعی بوده و هیچ تخیلی درش نیست امامنظورا از زبان اسطوره را نمی فهمم ؟ وقتی اسم اسطوره به وسط میاد یعنی تخیل درونش هست
درست میگم یا نه ؟
به باور بخش بزرگی از شاهنامه فردوسی (اگر نگویم همگی آن) می تواند به عنوان منبع تاریخی مورد استفاده تئوریسین های تاریخی قرار گیرد. هگل درباره افسانه باوری دارد که من هم با آن هم نظر هستم. او می گوید که انسان نخستین برای برقراری رابطه علت و معلولی میان رخدادهای طبیعی دلایلی را برای خود می سازد که این رویه را زبان افسانه می خوانند.
مانند آنکه می گفتند اژی یا اژدها که موجودی بوده است مار مانند با دمی سوزان که آبهای شیرین را مسموم می کرده است. غرش می کرده و از دمش هوا تیره و تار می شده است.
ما اکنون می دانیم چنین موجودی وجود ندارد و در افسانه هاست. فریدون جنیدی نشان می دهد که این موجود خیالی تمثیلی ابتدایی از آتشفشان است. اگر در شاهنامه فردوسی به خوبی نگاه کنیم مثلا در داستان ضحاک و به بند کشیده شدن ضحاک در البرز کوه این را به روشنی می بینیم. (اژی دهاک)
بنابراین روشن است که اگر بتوانیم این تطبیق را میان زمان فوران یا خاکستر پراکنی دماوند را بیابیم که با زمان شاهنامه از دیدگاه تمدن همخوانی داشته باشد، می توان گفت که نقطه ای از تاریخ را روشن کرده ایم که شوربختانه به دلیل فرضیات متفاوت درباره این زمانها در دماوند هنوز به روشنی و دقیق زمانها فعالیت گدازه پراکنی و یا جاری شدن گدازه و همچنین فوران های خاکستر دماوند معلوم نیست.
باری وجود تخیل در بسیاری از موارد چنین است. همین است که حکیم توس درباره این نامه می نویسد:
ازو هرچه اندر خورد با خرد
دگر، بر ره رمز و معنی برد
تلاش من هم این است تا با یافتن نشانه های تاریخی و رمزگشایی شاهنامه بتوانم تاریخی بس کهن را بیابم. کاری را که بسیاری انجام می دهند. پیچیدگی های بسیار دارد و گردآوردی ست از بسیاری دانش ها چون باستانشناسی، اقلیم شناسی، مردم شناسی، ادبیات، زبان شناسی، جامعه شناسی، هوا شناسی، زمین شناسی، جغرافیا، تاریخ، هنر و ...
همانگونه که گفتن بسیار دشوار است و پیچیده و چون چونان گروهی در دسترس من نیست، کار دشوارتر هم می شود. امیدوارم به یاری دوستان در این گروه از دشواری ها کاسته و بر شتاب پژوهش افزوده شود.
خب من نمی تونم کمکت کنم اگر مربوط به مهندسی عمران بود چشم روی چشمم اما اینا تو گفتی بعصی هاش را من نمیدونم چی هست. میدونی که من مشکل خوانش خطی دارم
به باور من دانش مهندسی در دوره باستان تا آغاز دوره ساسانیان پویشی بیشتر تجربی را می پیمود تا علمی را. اما ساختمان های به جا مانده از دوره ساسانیان نشان می دهد که دانش مهندسی در آن دوره به سوی علمی شدن رفته است و شاهکار ایوان مداین یکی از بارزترین آنهاست. به ویژه سدهای کوچک مخزنی و سدهای انحرافی و چند نمونه سد تک قوسی خود نشان از بالا بودن سطح مهندسی در آن دوران دارد. فراموش نکنیم که هنوز هم نمی توانیم یک سد مخزنی تک قوسی را طراحی کنیم که در دوران باستان می توانستیم. بیشترین یاری در بازبینی از سایت ها و محوطه های باستانی ست که در آنجا تخیل مهندسی به کار می آید و دانش مهندسی آنچنان که باید کاربردی ندارد.


