داستان كوتاه discussion
گفتگو و بحث
>
ترانه سرایی
date
newest »
newest »
تصنیف در تعاریف موسیقی ایرانی، تصنیف به قطعه ای گفته می شود که ساز و آواز در قطعه ای ضربی همراه باشند. تصنیف به دو صورت ساخته می شود. یکی آنکه ترانه و یا شعری پیشتر گفته شده باشد و آهنگساز بر اساس آن، آهنگی را بسازد. مانند قطعه قاصدک بر اساس شعر مشهور اخوان و ساخته روانشاد پرویز مشکاتیان که در مایه ماهور و اصفهان تصنیف شده است و با صدای استاد شجریان به اجرا درآمد.
دیگر روش تصنیف سازی آن است که آهنگساز قطعه ای را می سازد و ترانه سرا بر اساس قطعه ساخته شده ترانه ای (شعر) می گوید. مانند بهار دلنشین ساخته روانشاد روح الله خالقی که روانشاد بیژن ترقی ترانه آن را گفت.
در این نوشتار ما نگاهی خواهیم انداخت بر روش دوم پدیداری تصنیف یعنی آفرینش بر اساس آهنگ ساخته شده.
آغاز ترانه سرایی در ایران ترانه سرایی در ایران پیشینه چندین هزار ساله دارد. هرچند یافته های باستان شناسی در اینباره بسیار اندک است (گناه آن هم با کسی نیست، ساز از چوب ساخته می شود بنابراین نسبت به سنگ نگاره ها بسیار سریع تر از بین می روند.) اما این چنین به نظر می رسد که همراهی آواز و ساز همسنگ یکدیگر بوده اند.
فردوسی در داستان جمشید شاه (که به باور من باید مربوط به 3 تا 5 هزار سال پیش بوده باشد) آورده است:
سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ ازان روزگار
به ما ماند ازان خسروان یادگار
چنین سال سیصد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندران روزگار
ز رنج و ز بدشان نبد آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی
به فرمان مردم نهاده دو گوش
ز رامش جهان پر ز آوای نوش
چنین تا بر آمد برین روزگار
ندیدند جز خوبی از کردگار
ممکن است گفته شود که فردوسی تنها برای تصویر شعری از رامشگران یاد کرده است. نباید از یاد برد که گاثاها نمونه ای هستند از همین ترانه سرایی که جنبه مذهبی داشته است و با بازه تاریخی بالا تا اندازه ای همخوانی دارد. (ر. ک. پیام نو سال اول، دکتر عبدالحسین نوشین و تئاتر ایران)
هرچند نسبت به بازه تاریخی بالا موخرند اما هنر ناگهانی پدید نمی آید و باید پیشینه ای داشته باشد. بنابراین به باور من آغاز پیدایش هنر ترانه سرایی باید جایی بین 3 تا 5 هزار سال پیش باشد.
ترانه سرایی چیست؟ یک آغاز احساسی!؟
ترانه سرایی ترکیبی ست از هنر ادبیات و موسیقی. از آنجایی که شعر کلاسیک ایران پس از اسلام، کاملن بر مبانی وزن خوانی استوار است، تردیدی وجود ندارد که ترانه سرایی در وجود مردم ایران هست و بسیاری خود نمی دانند که ترانه سرا هستند و بی آنکه بدانند، هم ادبیات شعری را می شناسند و هم موسیقی را.
صالح علا درباره ترانه سرایی نظر جالبی دارد (مصاحبه را رادیو جوان پاییز 1386) او می گوید: «شعر گفتن ساده است. مانند آنکه شیرش را باز کنیم. اما ترانه سرایی مانند فواره است، باید بجوشد و به بیرون بریزد.»
هرچند که در بسیاری از موارد به ویژه پوزهای سورئالیستی صالح علا من نظرات او را نمی پسندم اما در این مورد من با او هم نظرم. زمانی که این اظهار نظر را از او شنیدم به یاد مصاحبه ای افتادم با روانشاد بیژن ترقی درباره چگونگی آفرینش تصنیف آتش کاروان. او چنین می گفت:«زمانی که آهنگ را از علی تجویدی شنیدم، به او گفتم که این آهنگ، صدای کاروان دارد و باید شعری درباره کاروان برایش بنویسم.»
پس باید گفت که : جوشش عشق است کاندر می فتاد
ترانه سرایی موخر
به باور من شیدا، پایه گذار ترانه سرایی موخر است. اما او شوربختانه در چهارچوب کهنه ادبیات ماند و تنها به می و معشوق و یار بسنده کرد. در میان آثار او من بخش نخستین این ترانه بسیار دوست دارم و آن را نمایشی بی نظیر از موسیقی و ادبیات می دانم:
صورتگر نقاش چین! رو صورت یارم ببین
یا صورتی برکش چنین! یا ترک کن صورتگری
در حاشیه بگویم که بخش نخستین این اثر با اجرای ارکستر سنفونیک شاهکار خواهد بود.
پس از زبانه کشیدن شعله های مشروطه خواهی، هنر ایران به ویژه در ادبیات و موسیقی تحول شگرفی داشت. پرچم دار ترانه سرایی نوینی که بخشی از ادبیات موسیقایی سیاسی ایران است بی شک با عارف قزوینی بود که همگان تصنیف کم مانند «از خون جوانان وطن ...» را به یاد دارند.
با پیشرفت پرشتاب موسیقی ایران با پدیداری کلنل وزیری، ترانه سرایی نیز به سوی علمی شدن گام برداشت. هرچند سخت گیری های روانشاد روح الله خالقی در رادیو، تولید را بسیار پایین آورد اما یاری بسیاری به علمی تر شدن ترانه سرایی نمود.
ترانه سرایان ایران جز یار و می و معشوق و سیاست! ترانه هایی بر اساس رخدادهای اجتماعی، طبیعت و ... به دایره تصنیف های ایرانی افزودند. و تا امروز که با وجود افزایش ظرفیت تولید هنری، شوربختانه شاهد روند نزولی این هنر هستیم.
چگونه باید ترانه سرایی کرد؟ چون آفرینش هر اثری، نخست باید ترانه سرا موضوعی را برگزیند. یکی از راه های آن استفاده از خود آهنگ است. سید ابراهیم نبوی شوخی بانمکی با این مسئله دارد. او مثال می آورد از آهنگ هایی که آدمیزاد نمی تواند خود را نجنباند ولی شعرش آه و درد و رنج است!
یادم می آید در یک عروسی یک آهنگی را خواننده می خواند به این ترتیب که:«
دلمو شیکوندی، برو حالشو ببر!
با من نموندی برو حالشو ببر!
تو منو فروختی با من نموندی (یا یک چیزی شبیه این!)
ملت هم در مراسم عروسی می زدند و می رقصیدند و ککشان هم نمی گزید که خواننده چه می خواند و اینجا کجاست!؟
پس گام نخست انتخاب موضوع ترانه است که باید با آهنگ همخوانی داشته باشد.
پس از آن باید وزن روان در آهنگ را کشف کرد. سرود جاودانه «ای ایران» مانند خوبی ست. هرچند خود آهنگ در مایه ای غمگین یعنی آواز دشتی ساخته شده است که اگر به زمان آفرنش آن توسط روانشاد روح الله خالقی نگاهی بیاندازیم متوجه می شویم که به دلیل اندوه آهنگساز است از اشغال ایران در شهریور 1320 اما با توجه به انتخاب وزن مارش برای این آهنگ، روانشاد گل گلاب شعر جاودانه آن را بسیار حماسی می گوید.
پس از آن ترانه سرا می تواند آغاز به ترانه نویسی کند. اما باید بر اساس فرازها و فرودها و کشش نت ها باشد. مثالی که می آورم از تصنیف، «سوغاتی» است ساخته محمد حیدری، با صدای جاودانه هایده و ترانه فوق العاده ارلان سرفراز. در این ترانه می بینید در جاهایی که کشیدگی در نت ها هست، به زیبایی به خواننده اجازه داده می شود تا نفس گیری کند و کشش ها و فراز و فرودها را رعایت نماید.
نکته پایانی درباره ترانه به پشتوانه ادبی ترانه سرا باز می گردد. دایره واژگان و شناخت ادبیات کلاسیک ایران مهمترین عاملی است که می تواند یک اثر را جاودانه کند.


گفتگویی به یاری دوستان گرامی در این گروه آغاز شد با عنوان ترانه های نو! که هدف از آغاز آن زمینه سازی ارائه این نوشتار درباره ترانه سرایی بود. اما گفتگو برخلاف انتظار من بیشتر به سوی فلسفه هنر کشیده شد تا خود ترانه سرایی.
بنابراین در نوشته ای جداگانه تصمیم گرفتم تا آن را به نظر دوستان برسانم. من در اینجا نه می توانم و نه می خواهم تا ترانه سرایی را آموزش دهم. تنها تلاش دارم تا چهارچوب کلی آن را بیان کنم و امیدوارم تا این چهارچوب کلی آغازی باشد برای پژوهش بیشتر و آفرینش ترانه ها به وسیله دوستان. دوستانی چون مهتابی خانم گرامی که شور بسیاری برای ترانه سرایی دارد و شوربختانه دیرزمانی ست خبری از او ندارم.