داستان كوتاه discussion

35 views
داستان كوتاه > ط ..مثله ..ط دسته دار

Comments Showing 1-5 of 5 (5 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments کنار درکه ,باد گاهی بازیش میداد٫ایستاده بودم .با خودکاری که انگشتانم فشارش میدادند ,ور مي رفتم و از پنجره به بيرون خيره شده بودم ٫درختان بی برگ و خشک با آن دستهای ظریف رو به آسمان آشیانه هیچ گنجشکی نبودند...سالهاست پرنده اي را كه در دهانش براي بچه هايش غذا بياورد را نديده ام ..آيا به خاطر پاييز هميشگي بود؟يا براستي بهاري در بين نبود ....

٫صدای شاگردان کلاس اول پیچیده بود درون راهرو:ط.. مثله .. ط دسته دار...باد پاییزی از تمام درزها خود را بداخل می کشید زنی لباسهای دخترش را مرتب کرد سفارش کرد گونه اش را با تمام عشق بوسید
واو را به من سپرد و رفت ..هنوز نگاه خيره ام به شاخ و برگهاي لرزاني بود كه ميشد بندهاي لباس محكمي را تا به ابد بر دوش بكشند...
مادر بی صدا مرا بوسید ودست کف آلودش را روی کمرش که درد میکرد گذاشت ومرا خواباندوبا آن چشمهای سیاه که هیچ نوری نداشت جز تصویر رنگ پریده من ..از کودکی هایش گفت که دوست داشت معلم بچه های کوچک شود ..وقتی خواب چشمانم را از چشمهای نم دار او که می گفت از باد پاییزی ست.. می ربود و من به باغ سرسبزی که فصل پاییزی نداشت پا میگذاشتم ٫باد پنجره را کوبید صدای مشتی می آمد که ناله خفه مادر را روی طناب های همسایه ها همانها که مادر رخت هارا برویشان پهن میکرد ٫می پاشیدهمان همسایه ها که مادر بی صدا در خانه هایشان خم میشد بی صدا ناله میکرد ٫و دختر بزرگ همسایه می گفت بنویس ط..مثل طوفان..باد پنجره کلاسی را می کوبید بچه ها با صدای بلندی می خوانند ط..مثل طناب..انگشتهایم خودکار را خونین کرد شدم مثل زن صاحبخونمون با اون مانیکورهای قرمزش..مثل چشمهای مادر بعد از مشت ..شبها از تمام درزها ی پنجره ها باد سرک می کشید و ناله های مادر که فکر میکرد مرا به خوابهای طلایی سپرده تمام آنها را می پوشاند.شبها من مشق می نوشتم همان شبها که عصرش با گنجشک روی درخت نقشه می کشیدم دستهای او را بگیرم که مادر اشک نریزد ..همان شبها که هنوز به ط ..دسته دار نرسیده بودم اما می شناختمش که شبیهه مشت بود ..همان شبها که صدای ناله های مادر با جیرجیر چرخ خیاطی تمام دفتر مشقم را خیس می کرد ..آنشب نه مادر نه چرخ خیاطی دیگر صدا نکردند ..باد اشکهایم را برد مرا هم برد تا دم در همسایه ها ..آنها مادر را که خم شده بود بردنند. مثل درس آنروز" د..قوز کرده ."که معلم می گفت انگار " د "پشتش خمیده .. همه خندیدند ..من گریه ام گرفت ..مادر را بردنند ..من ماندم همانجا ..سقف چکه میکرد ..درختها با شاخ و برگ لرزان دستهایشان را به آسمان بلند کرده بودند ودستهای من افتاده روی دفتر مشقم ...معلم داد می زد ..ط..مثل چی ؟..گنجشک از روی شاخه ها پرواز کرد .ديگر نديدمش ..

دستهای بچه ها روی نیمکت هاست و دفتر مشق هایی که مرتب روی میز گذاشته اند .صدای می گوید برپا وبدنبالش برجا ..سقف چکه می کند طشت کوچکی گذاشته اند .همرنگ طشت مسی که بعد از چکه های سقف خانه صورتم درونش چند لا میشد . می گویم بچه ها درس امروز ..ط..دسته دار...صدایی از ته کلاس می گوید:خانم معلم درس امروز د..خمیده است ..به چکه ها نگاه می کنم ..پاییز چشمهایم را نم دار کرده است ..خودکار را لای درس د..خمیده می گذارم

نوشته شده در سال 1384 ........


message 2: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1252 comments يعني اين داستان انقدر افتضاه بوده كه هيچكس نظري نداده؟
من كه هيچ وقت از نقد و انتقاد ناراحت نميشم
):


message 3: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
كي گفته نبايد نقد كرد؟
ولي سعي ما بر اين هست روي نوشته هاي اول زياد نقد نكنيم.
اما چشم حتما نقد مي كنيم.
ناراحت هم نشو. اصلا هم افتضاح نبود.



message 4: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
نه من از لحاظ قدمت نوشته گفتم و نه اينكه اولين نوشته ايشون توي اين گروه كه، گل من.


message 5: by Mehdi (new)

Mehdi | 1795 comments Mod
سلام

پاراگراف اول را خيلي سخت شروع كرده ايد به عبارتي شروع داستان كه بايد خيلي راحت و موجز و گيرا باشد با استفاده هاي نابجا از فعل هاي شبيه به هم و استفاده از حروف ربط بي جا به نوشته اي بي روح و ثقيل تبديل شده است.
استفاده از المان هاي الفبايي به شدت در داستان دنبال شده كه تا جايي خوب است اما تاكيد بيش از حد براي استفاده از طا زياد هم كار جالبي نبود تا آنجا كه بي جا از تشت استفاده كرده ايد و مصر هم بوده ايد كه بنويسيد طشت و نه تشت كه درست تر است مثل تهران كه درست تراز طهران است.
اما يك چيز جالبي در نوشته شماست و آن استعاره هايي است كه در پس پشت هر كدام از كلمات و جملات آمده و به خصوص آشنايي زدايي از طا و طناب.
به هر حال داستان خوبي بود. هر ند ابتداي نا چسبي داشت اما ادامه و پايانش بسيار خوبي بود.

موفق باشيد.




back to top