داستان كوتاه discussion

18 views
سرو ایرانی من

Comments Showing 1-20 of 20 (20 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by Ashkan (last edited Mar 29, 2011 03:20AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments کفن پوش سرزمینم، ‏
برف، برف! ‏
به گرمای آتش، ‏
به سرخی خون. ‏

به جای سبک بال ابر بهار، ‏
دل افسرده، ‏
چشم آبگون، ‏
دشت، ‏شوره زار. ‏

تو از سرو ایرانی من! ‏
که پاک جانت را گرفت از تو، ‏
دست این دژخیمان پست، ‏
گوهر نامت زدود از روی سنگ.‏

این سپاه اهریمنیِ رنگ، رنگ، ‏
که ننگ بادش، ننگ بادش، ننگ! ‏
نمی دانست
رسته ای باز در این شوره زار، ‏
سر براری باز از خاشاک و خار. ‏

نمی دانست
به جای لاله ها از خاک پست
برآرد سر به این گسترده دشت
سرو ایرانی در کارزار. ‏

همچنان آید به آسمان ماه و مهر، ‏
چون من آیند با بی قراری بر بام ها. ‏
تا بر تو دوزند چشم، ‏
بر تو! ‏
ای سرو ایرانی من. ‏


message 2: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments آنچه هرگز دوست نداشتم نوشته شود - ارتفاعات البرز مرکزی - تهران - فروردین ماه 1390


message 3: by Ashkan (last edited Mar 29, 2011 10:11AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments خاصیت شعری ست
:)


message 4: by Sanaz (new)

Sanaz nei (sahel12) ممنونم لذت بردم


message 5: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments ممنون از تو ساناز گرامی که خواندی


message 6: by Ashkan (last edited Mar 30, 2011 12:59AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments Mohsen Sad wrote: "در این مقطع زمانی رابطه خوبی با این نوع ادبیات ندارم
چرا که هر چه می کشیم از همین ایهام و کنایه است
چرا به در زنیم تا دیوار بشنود؟"


به جمله آخری که نوشتی خیلی فکر کردم. ولی احساس می کنم در شعر چندان جاری نیست. منظور اینکه تخیل شعری را از بین می برد. ‏فرض کن نیما یوشیج می نوشت: ‏
این فلان فلان شده ها هرچیزی که من نوشتم رو می کن مزخرفه! پدر منو در آوردن! ‏
جای اینکه نوشته است: ‏
نازک آرای تن ساقه گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند

یا مثلا اخوان می نوشد: ‏
آن کسی که از همه به من نزدیک تر بود زد دخل من رو آورد وای به حال بقیه! ‏
جای اینکه نوشته
نفس کز گرم گاه سینه می آید برون
ابری شود تاریک، چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کین است پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک

به نظرت کدام یک شعر است؟ من فکر می کنم یکی از دلایل «این به در زدن تا دیوار بشنود»ها ایجاد تخیل شاعرانگی است وگرنه شعر دیگر شعر نمی شد. ‏
البته ما اشعاری را هم داریم از ایرج میرزا، بسیار قوی و کم نظیر که خیلی هم مستیقیم بر هدف می زند. حتما عارفنامه را بخوان. ‏
اما ایرج میرزا کجا و من خراب کجا!؟ در کل ادبیات معاصر ایران همین یک نفر است که می تواند بی پیرایه سخنش را بگوید و شعر هم باشد. ‏در بسیاری از جاها حتا از واژگان فرانسه استفاده می کند و سازه های جمله هم سرجای خود قرار دارد (جای فعل و فاعل و ... تغییر نمی کند) ‏در عین حال وزن آن مشکلی ندارد، شعر هم هست! ‏
نمونه بگویم. در جایی می نویسد: ‏
رفقا رحم به حالم کردند
اَنسپِکتور جِنِرالم کردند

هم طنازی کرده، هم انتقاد کرده، هم تشکر کرده، هم اجزا جمله سر جای خود هستند و اگر با آهنگ شعری خوانده نشود انگار دو جمله خبری بی کم کاست می شنویم، هم از واژگان فرانسه استفاده می کند، هم وزن عروضی دارد ... ‏
برادر خیلی انتظارت بالاست! کار من و مانند من نیست! ‏کار نوابغ است. ‏


message 7: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments به باور من نقد قرارداد است. زبان قرار داد است، علم قرارداد و قانون هم قرارداد است. ‏تصور می کنم در مقاله اخیرم در همین سایت نظراتم را در این مورد گفته باشم و آن چگونگی پدید آمدن نقد است. ‏
نکته ای که من به آن اشاره کرده ام هم همین تناقض است. در تمامی شاعرانی که می شناسم تنها ایرج میرزا است که با زبان ساده و با کمترین مفاهیم استعاره ای می تواند زبان شعری خود را نگهدارد. بنابراین این مسئله نمی تواند عمومیت داشته باشد. خوشبختانه پیشینه زبان فارسی آنچنان است که می توان پریودهایی را در آن مشخص نمود. یکی از آن ها همین مسئله ای است که تو به آن اشاره کرده ای. ‏زمانی که فشارهای اجتماعی وارد می شود، نویسندگان و شاعران به دو صورت واکنش نشان می دهند. شکل نخست انبوه نگاری است. که به باور من نوروزنامه یکی از بارزترین آنهاست و دیگر رفتن به سوی استعاریه و در پرده سخن گفتن. ‏
حرکت ادبیات فارسی از زبان ساده سبک عراقی و رسیدن آن به سبک هندی پریودی تاریخی ست که تنها شتاب بیشتری به خود گرفته است. ‏من این را فرافکنی نمی دانم خاصیت شرایط محیطی ارزیابی می کنم. ‏
در مورد مرزها، من با تو هم نظر نیستم. ‏در دیگر هنرها جز هنر ادبیات، زبانی برای القای مفاهیم وجود دارد که عمومیت بیشتری در آن است. مانند نقاشی، مجسمه سازی و ... ‏
اما تنها راه انتقال ادبیات ترجمه است. زمانی شما یک اثر هنری را ترجمه می کنید تنها تفکر نویسنده را وام می گیرید و آنگاه آن را بازنویسی می کنید. ‏بنابراین بخش بزرگی از هنر در این انتقال گم می شود. ‏
به باور من هنر ادبیات از دیدگاه کیفیت نوشته نمی تواند مورد قیاس جهانی قرار گیرد. عوامل ساختاری دیگری هستند که می توانند این مقایسه را شکل دهند. ‏
پیروز باشی


message 8: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments تعریف تو از قرارداد و قانون بیشتر شبیه تعاریف حقوق دانان است ولی من قرارداد را از جنبه فلسفی آن می بینم (پروتکل )
من باور دارم که زبان یک قرارداد آوایی است. آواهای تصادفی که در کنار هم قرار می گیرند و پس از مدتی مورد بخشی از جامعه انسانی از آن استفاده می کند. ما هم ناخواسته آن قرارداد را قبول می کنیم. زبان پدیده ای است ساخته موجودات زنده که می تواند به صورت شیمیایی و یا فیزیکی ظهور کند. مثلا سگ ها با بوی خود مفاهیمی را به هم نوعانشان منتقل می کنند این زبانی شیمیایی است. رفتارهای بدنی و تولید صدا به وسیله انسان زبان انسانی است. ‏
بنابراین هر آنچه که در زندگی ما وجود دارد به باور من ناشی از قرارداد است. حتا علم هم چنین است. نکته اینجاست که بسیاری از این پروتکلها آنچنان پیچیده و بدیهی شده اند که ما تنها آنها را می پذیریم تا بتوانیم جهان پیرامون خود را به وسیله آنها توضیح دهیم و با دیگران ارتباط برقرار کنیم. ‏


message 9: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments آن دسته از کسانی که نامشان روشنفکر شده است همواره از انتشار افکار خود، هدفی را دنبال می کنند که یا جنبه سیاسی دارد و یا جنبه اجتماعی. فکر نمی کنم جز این باشد. ‏
من نه فعالیت سیاسی دارم و نه آنچنان فعالیت اجتماعی و نه تا آن اندازه مخاطب. از سر علاقه می نویسم و جنبه هنری آن برایم بیشتر مهم است تا فرض بگیریم بازخورد اجتماعی و یا مانند آن را. ‏خود من تلاش می کنم تا جنبه سیاسی و یا اجتماعی و ... کنار بگذارم و یک اثر را نخست از جنبه هنری آن ببینم مگر آنکه جنبه پوپولیستی اثر آنچنان زیاد باشد که نتوان از آن گذشت مانند غرب زدگی و خسی در میقات از جلال آل احمد و یا سو و شون از سیمین دانشور و ... ‏


message 10: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments هنر چگونه پدید آمده است؟ اگر این پرسش را پاسخ گوییم همه چیز معلوم می شود. نخستین آثار هنری چه بوده اند؟ ما نقاشی هایی بر دیواره های سنگی غارها از نیاکانمان یافته ایم. همچنین ابزار زینتی چون گردنبند مربوط به پایان دوران نوسنگی کشف شده است. اینها نمونه هایی از هنر نخستین بشری هستند. ‏
هنرمندان آن دوران چگونه این هنر را پدید آورده اند؟ بی شک از محیط پیرامونشان الهام گرفته و این ها ساخته اند. بنابراین هنر عموما برگرفته از محیط است. می دانم که با موسیقی ایرانی آشنا هستی. تا به حال فکر کرده ای که چرا ترانه های کهن گیلان و شیراز تا این اندازه از نظر آوایی متفاوت هستند؟ به باور من دلیلش محیط است. ‏
بیات شیراز را با دیلمان مقایسه کن. بعد رنگ یک چوبه را با بیات شیراز مقایسه کن. به شکل شگفت انگیزی ساختار آوایی رنگ یک چوپه که مربوط به خراسان است با بیات شیراز هم خوانی دارد چون محیط آنها یکسان بوده است. ‏
این که می گویند، هنر، هنر است و همه جهانیان آن را می فهمند برگرفته از افکار دهکده جهانی ست که من با آن مشکل دارم. ‏
ما اشتراکی فرهنگی و زبانی با بسیاری از ملل مختلف داریم اما گاهی پیش می آید که نمادهایی خاص خودمان پیدا می کنیم. نمونه ای بگویم. من در جایی بنویسم که همه ما مانند آرش هستیم. ‏و به انگلیسی برگردان می شود که
We are all like ARASH
و به عربی می آید که
و نحن جمیعا مثل آرش

جمله ای کاملا روشن که برای کسانی که فرهنگ ایرانی را نمی شناسند بی معناست. اگر بخواهیم همگان بدانند که چه می گوییم یا باید به کل این نمادها را فراموش کنیم و یا توضیح دهیم که آرش کیست و چه افسانه ای دارد و یا اینکه در برگردان نمادی بیابیم که همخوانی با آرش داشته باشد که در مورد آخری نماد خود را در نمادی بیگانه حل کرده ایم. ‏
من باور دارم با توجه به پشتوانه فرهنگی ایران، باید تلاش کنیم تا فرهنگ خود را به دیگر جهانیان بشناسانیم نه اینکه زبانی را برگیریم تا همه متوجه شوند. شاید برای انتقال علم و فلسفه این کار لازم باشد ولی به باور من درباره هنر چنین کاری چیزی جز از بین بردن فرهنگ خودمان دربر نخواهد داشت. ‏


message 11: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments در پایان باید بگویم که چوب کاری می فرمایید. ما خودمان شاگردی می کنیم


message 12: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments نه اصلن. به باور من هنر زمینه است که هر کسی می تواند به فراخور نیازش از آن استفاده نماید ولی زمانی که کسی نقد هنری می کند باید تنها به هنر باید پرداخت. ‏


message 13: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments منتظرم


message 14: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments چرا ما هنر امریکایی ها را می فهمیم؟ چون فرهنگی ندارند! من این را از روی حس ملی گرایانه نمی زنم. کشوری که از هفتاد و دو ملت تشکیل شده است و تنها دو سده عمر آن می گذرد نمی تواند هویت داشته باشد. ‏
آنها خود را دارند می کشند که هویتی برای خود دست و پا کنند و جان می کنند که تاریخ بسازند. ‏
تاریخ ایران بسیار پیشتر از تمدن آغاز می شود و از کهن ترین سرزمین هاست. ‏
من شکی ندارم که اگر امریکایی ها یک دهم فرهنگ ما را داشتند آنچنان پروپاگاندایی راه می انداختند که آن سرش نا پیدا. ‏
چرا هنر اروپاییان را می فهمیم؟ چون بخش بزرگی از آن ریشه اش در همین سرزمین است. ‏در مقاله ای که فکر می کنم در همین گروه هم به اشتراک گذاشتم به این را ثابت کردم که آخشیج های چهارگانه یا عناصر اربعه دزدی علمی یونانیان از ایران در زمان یورش اسکندر بوده است. در بسیاری موارد این ریشه ها قابل دیدن است از جمله موسیقی. ‏
چرا ما نمی توانیم با موسیقی شرق دور احساس نزدیکی داشته باشیم؟ چون از نظر ساختاری از بن با موسیقی ما تفاوت دارد. ‏
چرا زبان های اروپایی به گوش ما دلنشین تر هستند؟ جون بیشتر آن زبان ها با زبان فارسی هم ریشه اند. ‏
من باور دارم که فرهنگ هر سرزمینی، مانند زبان و گویش مردم، لباس مردم، غذاهای بومی، همه و همه هویت آن مردم است و هنرشان تجلی هویت آنهاست. ‏
به باور من هرکسی باید این هویت فریاد بزند. با کنار هم قرار دادن این هویت هاست که ما توان فرهنگی بسیاری پیدا خواهیم کرد نه با حذف بخشی از آنها که می پنداریم ممکن است دیگران آن را درک نکنند. ‏
فلسفه دهکده جهانی به نظر من دست کم در بخش فرهنگی و زبانی تلاشی است برای از میان برداشتن سنت های مردم جهان. کسانی از توضیح دهندگان این تئوری معنای تمدن را هم تغییر داده اند و می گویند این کشوری مانند امریکا متمدن است ولی سرزمینی مانند ایران نه! ‏
این دست آورد دهکده جهانی ست. ‏


message 15: by Ashkan (last edited Apr 04, 2011 07:06AM) (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments این را آرام و در گوشت می گویم که اینترنت و وب حاصل فلسفه دهکده جهانی نیست. همانطوری که جنگ سرد حاصل باورهای ایدئولوژیک نبود! ‏
یک راهنمایی دوستانه می کنم. افکار را با تاریخ ها و دست آوردها کنار هم بگذار و یک نمودار تاریخی رسم کن از پایان جنگ اول جهانی تا امروز. ‏
پ.ن. من دایی جان ناپلئون نیستم!؟


message 16: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments این دهکده جهانی نیست، شعار جهانی شدنه! ‏
جهانی شدن خیلی تیره تر از آن چیزی است که بسیاری می پندارند چون تنها در تکنولوژی و اقتصاد و ... نیست. گفتم و باز هم می گویم پدیده های تئوریک را در نموداری تاریخی رسم کن و در کنار آن دست آوردهایشان را قراربده و بعد فرآیندهای سیاسی تاثیرگذار. ‏از جنگ جهانی اول تا امروز. خیلی تلخ تر از آنی ست که باور کنی. ‏ من نمی گویم که چه نتیجه ای گرفته ام چون هرکسی باید خود به نتایجی برسد و بسیار شخصی است. ‏
ملی گرا کیست؟ این مهم است که من بدانم تعریفی شخصی از ملی گرایی داری و یا تعریفی آکادمیک. تعریف خودت را بگو تا من ببینم هستم یا نیستم


message 17: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments چون گفتگوی نخستین ما درباره فرهنگ بود، بنابراین من نگرشی فرهنگی داشتم. با این دیدگاه تا اندازه زیادی موافقم. به یاد نوشته های ارول می افتم. باری لذت بردم. سپاسگزارم


message 18: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments :)


message 19: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments هر کسی در زمینه ای که کار می کند که در اینجا منظور هنر ادبیات است، به تعاریفی منحصر به خود دست می یابد که این تعاریف بنیان رفتار هنری اوست. تمایز رک و گویی و گفتن مستقیم، تعریفی خاص تو است بنابراین در این مورد نظری نمی دهم و تلاش می کنم بر اساس تعاریف تو پاسخ دهم. ‏
من فکر نمی کنم هیچ جایی خواسته باشم ایرج میرزا را با خیام مقایسه کنم چون مقایسه نمی توان کرد. آنچه تو به رک گویی خیام تعبیر می کنی سرشار از اشاره های به قول خودت به در بزن تا دیوار بشنود است. دلیل آنکه مفهوم کلامی خیام را به روشنی در می یابیم و نباید رمز گشایی کنیم به ساختار زمان سرایش و نوع قالب سرایش باز می گردد که نمونه بسیار موفقی از همین تعاریفی ست که اروپاییان به تازگی و در میانه قرن بیستم به آن رسیده اند و نامش را مینیمالیزم گذاشته اند. ‏
اگر کسی نماد کوزه را نشناسد، اصلن رباعیات خیام را می فهمد؟ من فکر نمی کنم. ‏دلیل بدیهی بودن این مفاهیم آن است که با پوست و گوشت ما آمیخته شده
دیدگاه تو درباره نقد را نمی پسندم. زیرا پیش از آنکه نخستین نوشته که بعدها نامش شعر شده است، نوشته شود آیا روش برای آن در دست بوده؟
نه چنین نیست. بسیاری باید به یک روش خاص بنویسند و بعد منتقدان ادبی بیایند و از دل آن نوشته ها سبک را خارج کنند. نوشته ها را دسته بندی نمایند و نامگذاری کنند. ‏اگر قرار باشد که من یک چیزی را بنویسم و بعد بگویم که این فلان است که نمی شود! برای نوشتن هم که نمی توان باید و نباید تعریف کرد. ‏تاریخ نشان داده است که دیکتاتوری هنری شکست سختی خواهد خورد. ‏
از روی تجربه خودم می گویم، اگر می خواهیم هنرمان از مرزهای ایران بگذرد، آنچه گفته ای زیاد اهمیت ندارد. مهم پروپوگاندا است. اگر ما ابزار تبلیغاتی درستی داشته باشیم می توانیم همه چیز این مملکت را به شهرت برسانیم. ‏
چند فیلم درست و حسابی در سال در امریکا ساخته می شود؟ به عقیده من به ده تا نمی رسند. ‏اما فیلم های امریکایی در سراسر جهان فروش می کنند، چرا؟ موسیقی آن هم همینطور است. ‏فکر می کنی چهل سال دیگر کسی لیدی گاگا و فیفتی سنت و ... به یاد می آورد؟ من فکر نمی کنم. ‏اینها همه از پروپاگاندایی ست که درست کرده اند. ‏
نمی دانم گفتار من را با نادر گرامی دنبال می کنی یا خیر. درباره جیرفت سخنهایی رفت که جالب است. با رویکرد شرق گرایانه مغرب زمین تا دونسل آینده آن کسانی که اکنون به ریشه یونانی فرهنگ خود می بالند خواهند گفت که ما ریشه از ایران داریم. ‏
فکر سخنان صحب دیروز و امروز نیست. اروپا غربی از دو نسل قبل خود را آماده کرده است تا به ریشه های آریایی باز گردد. من هم موافقم که باید بر روی کیفیت هنر کار کرد و پول خرج کرد ومثلا نباید بودجه موسیقی کل کشور تنها سه میلیارد تومان باشد (با فوتبال مقایسه کن) ولی بیشتر از آن باید بر پروپاگاندا سرمایه گذاشت. ‏
چرا کشورهای انگلیسی زبان را تشویق نکرد تا زبان فارسی را بیاموزند؟ تا فرهنگ ما را بیاموزند؟ چرا ما باید به گونه ای سخن بگوییم که آنان بفهمند؟ چرا آنان نباید به گونه ای سخن بگویند که ما بهفمیم؟


message 20: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments مشکل من هم همین بحثی است که می گویی مخاطب خاص! مخاطب خاص یعنی چی؟ اگر قرار باشد من مخاطب عام داشته باشم چه باید بکنم؟


back to top