داستان كوتاه discussion
نوشته هاي ديگران
>
حکایتی از گلستان سعدی
date
newest »
newest »
در این که ظلم همیشگی است شکی ندارم. اگر ستم نباشد، عدالت معنایی ندارد! ولی حکومت ظلم مشکل ساز است. ساختار سیاسی ظالم خون مردم زمانش را در شیشه می کند حالا می خواهد قائم به فرد باشد یا جمع؛ تفاوتی ندارد. من از شنیدن دیدگاه دوستان خوشحال می شوم، شک نکن!
;)



هرکه فریادرس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی، برود
لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه بگوش
باری به مجلس او در، کتاب شاهنامه همی خواندند در زوال مملکت ضحاک و عهد فریدون. وزیر، مَلِک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و مُلک و حَشَم نداشت چگونه بر او مملکت مقرر شد؟ 9 (پادشاه) گفت آنچنان که شنیدی خلقی بر او به تعصب 10 گرد آمدند و تقویت کردند 11 و پادشاهی یافت. (وزیر) گفت ای مَلِک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهی ست، تو مر خلق را پریشان برای چه می کنی 12 مگر سر پادشاهی نداری؟ 13
همان به که لشکر بجان پروری
که سلطان به لشکر کند سروری
مَلِک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ (وزیر) گفت پادشه را کَرَم باید تا بر او گرد آیند و رحمت، تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست.
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار مُلکِ خویش بِکَند
مَلِک را پندِ وزیرِ ناصح، موافقِ طبعِ مخالف نیامد، 14 روی از این سخن در هم کشید 15 و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد 16 که بنی عم سلطان 17 به منازعت خاستند 18 و مُلک پدر خواستند. قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا مُلک از تصرف این بدر رفت و بر آنان مقرر شد.
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیردست
دوستدارش روز سختی دشمن زور آور است
را رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است
---------------------
تطاول: دست درازی، تعدی و تجاوز از سر ستم 1
مکاید: ج. مکیده حیله ها و نیرنگ ها 2
فعل: رفتار 3
4 بجهان رفتند: کنایه است از مکدر و پریشان خاطر شدن
کربت: غصه، رنج و اندوه 5
راه غربت گرفتن: ترک خانه و کاشانه کردن، کوچ کردن (بار منفی دارد) 6
ارتفاع ولایت: سربلندی حکومت، اقتدار حکومت 7
زور آوردن: نیرومند شدن 8
9 مقرر شدن: قرار گرفتن در اینجا به معنای رسیدن به حکومت است
10 تعصب: در اینجا به معنای وفاداری است
11 تقویت کردند: نیرو بخشیدند
12 پریشان کردن: آزار رسانیدن
13 سر پادشاهی نداری: نمی خواهی پادشاه باشی؟
14 موافق طبع مخالف نیامد: مورد توجه قرار نگرفت
15 رو در هم کشیدن: خشمگین شدن، روی تافتن
16 بسی برنیامد: زمان زیادی نگذشت
17 بنی عم سلطان: پسر برادر پادشاه
18 به منازعت خاست: به جنگ و مخالفت برخاست