اتوبوس discussion

15 views
زنانه > مهربانی

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Masoud (last edited Mar 05, 2011 02:03AM) (new)

Masoud Nikkhoo | 123 comments Mod
جمعیت زنانی که در ایستگاه سرسبز سوار اتوبوس شدند باعث شد تا سکوت حاکم بر اتوبوس شکسته شود. یک زن میانسال که دست راستش را گرفته بود و درد در صورتش موج می‏ زد، شروع به سخن گفتن کرد. حالت ایستادنش بگونه ای بود که به محض اینکه شروع به حرف زدن کرد، نگاه تمام مسافرین به دستش دوخته شد. از دستش کمی خون هم آمده بود. رو کرده بود به یک دختر جوان و با لحنی آرام و عاجزانه می گفت که تو هنگام سوار شدن باعث این زخم در دستم شدی. سخنانش را بگونه ای می گفت که گویی تنها یک پاسخ برایش کافی است. "ببخشید". اما پاسخ دختر جوان همه را شگفت زده کرد. چنان با شدت به زن میانسال گفت که این کار من نبود که زن تنها توانست بگوید خدا خودش شاهد است. دختر جوان به بد و بیراه گفتنش ادامه داد. از دور که به زنانه نگاه می کردم، معرکه ای در جریان بود. گویی تعدادی عروسک کوکی با صدای بلند و با یک برنامه ی زمان بندی خاص، جملات ثابتی را تکرار می کردند. زن میانسال از درد دستش می نالید و اینکه هنگام سوار شدن به اتوبوس، دختر جوان دستش را له کرده و برای خویشاوندان دختر جوان آرزوی صبر می کرد. دختر جوان حادثه ی رخ داده برای زن را کفاره ی گناهانش می دانست و می گفت معلوم نیست چه کردی که چنین بلایی به سرت آمده. مادر دختر هر پنج دقیقه یکبار با صدایی آرام می گفت هنگام سوار شدن دست دخترم در دست من بود، دستت را این له نکرده. یک زن چادری مرتب می گفت خانم ها جلوی آقایان زشته. بقیه ی خانم ها هم با تعجب تماشا می کردند و با نظم خاصی در گوش هم پچ پچ می کردند. این اتفاقات بطور مرتب حدود یک ربع در جریان بود. به نظرم می آمد این مدار را پایانی نیست و چرخه ی اتفاقات ادامه خواهد داشت. تا اینکه یک زن با صدای بلند گفت که دیوانه ام کردید. از این به بعد هرکی جر و بحث بکنه ابلهه. باورم نمی شد. این جمله باعث شد که جر و بحث تمام شود. با اعلام این قطعنامه، سلسله اتفاقات جاری ناگهان تمام شد و مانند عروسک های کوکی که کوکشان تمام شده باشد، هرکس در جای خود ثابت مانده بود و دیگر سخنی در کار نبود. زن میانسال که سکوت اتوبوس را شکسته بود از این کار خود پشیمان بود و چشمانش از اشک پر شده بود. دستش زخمی بود و تلاشش برای تسکین آن سبب هرچه بیشتر له شدنش شده بود
پس از تمام شدن این التهابات متوجه دختر جوانی شدم که روی صندلی کنار درب نشسته بود و با مهربانی به دختر دیگری که بالای سرش ایستاده بود تعارف می کرد که کیفش را تا هنگام پیاده شدنش نگاه دارد. دختر ایستاده هم با خوشرویی می گفت که تا چند ایستگاه دیگر پیاده می شود و راضی به زحمت نیست. با لبخند می گفت حقیقتش را بخواهید آنقدر هم سنگین نیست


message 2: by Masoud (new)

Masoud Nikkhoo | 123 comments Mod
زیبایی دانه های سفید مروارید در یک زمینه ی سیاه رنگ بیشتر دیده می شود. زمینه خاکستری جذابیت این دانه ها را نشان نمی دهد. من فکر می کنم وقتی بیش از حد بدی می بینیم، علاقه ی ما به خوبی کردن بیشتر می شود. گمان نمی کنم زن جوان نشسته در آخر ماجرای بالا بیش از دیدن این ماجراها تصمیمی برای کمک به خانم بالا سرش داشت. بلکه زشتی بیش از حد رفتار دختر بی تربیت اتوبوس نیاز به خوبی کردن را در وی بوجود آورده بود. من هنوز امیدوارم که فضایل ته نشین شده ی جامعه ی ما در زیر این رذایل عاقبت روزی چون آتشفشانی فوران خواهد کرد


message 3: by Sara.g (new)

Sara.g | 222 comments Mod
جالب بود. ديد شما هم نسبت به اين داستان زيبا بود. چيزي كه توجه من رو جلب كرد پرخاشگري دختر جوان به زن ميانسال بود، هميشه وقتي يك طرف ماجرا آرام و صبور باشد و طرف ديگر پرخاشگر. در ديد اكثر اطرافيان برنده فرد پرخاشگر است چون با داد و بيداد حق را به سمت خود مي كشد و در حال حاضر تنها معدودي از افراد هستند كه حق را به فرد بور مي دهند.فضايل جامعه ي ما هر روز كمرنگ تر مي شوند. من هم اميدوارم لااقل رذايل باعث زنده ماندن فضايل شوند


back to top