اتوبوس discussion

15 views
مردانه > صندلی خالی

Comments Showing 1-4 of 4 (4 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Masoud (new)

Masoud Nikkhoo | 123 comments Mod
ساعت حدود هشت شب بود که سوار اتوبوس های خط تهرانپارس- آزادی شدم. اتوبوس در این ساعت هم جای نشستن نداشت ولی تراکم مسافرین ایستاده چندان زیاد نبود. هر ایستگاه که به تهرانپارس نزدیکتر می شدیم از تعداد مسافران کاسته می شد و من به انتهای اتوبوس نزدیک تر می شدم. در یکی از ایستگاه ها متوجه یک اتفاق نادر شدم. یک نفر از مسافرین از روی صندلی بلند شد و برای پیاده شدن به سمت درب اتوبوس حرکت کرد ولی هیچکس جای او را نگرفت. کنجکاو شدم که ببینم آن صندلی چه مشکلی دارد که کسی رغبت نمی کند روی آن بنشیند. سعی کردم به انتهای اتوبوس بروم و با تسلط کامل منظره را ببینم. صندلی مشکلی نداشت، فقط در صندلی کنار آن، یک مرد ژولیده نشسته بود که مشخص بود سخت خمار است. چرت می زد و درد می کشید. تلاش می کرد به نحوی بنشیند که دردش کمتر شود. گاهی یک پایش را می آورد بالا، گاهی هردو پایش را، گاهی چنان به خود می پیچید که می توانست سرش را روی صندلی خودش بگذارد و پایش را به شیشه اتوبوس. یکبار کفش هایش را گم کرد و برای پیدا کردنش از زیر صندلی، سرش را خم کرد ولی کله اش تا کف اتوبوس پایین آمد. بعد از مدتی درگیر بودن با خود تازه فهمید که صندلی بغلی خالی است و کسی هم روی آن نمی نشیند. پس راحت روی صندلی خود و صندلی خالی کناری دراز کشید، ولی همچنان از درد به خود می پیچید. در یک حالت به آرامش خوبی رسید ولی منظره ای که مسافران می دیدند اصلاً دلچسب نبود. رویش به پشتی صندلی بود و پشتش به جمعیت مسافرین. کشیده شدن شلوارش سبب شده بود که پایین تنه اش عریان دیده شود. هیچکس از دیدن منظره راضی نبود ولی نگاه های مردم تنها به این مرد معتاد دوخته نشده بود، همه نیم نگاهی هم به مرد جوانی داشتند که از بدحادثه بالای سر همین مرد معتاد بود. این مرد جوان لباس پلیس به تن داشت و همه می خواستند ببینند آیا این پلیس اقدامی می کند یا خیر. تمام این مناظر را پلیس جوان هم می دید. بار سنگین نگاه های مردم سبب شد که در یک حرکت ناگهانی لگدی به پشت مرد معتاد بزند. اولین لگد که با کمی تردید همراه بود، مرد را بیدار نکرد. پس لگد دوم را کمی محکم تر زد و گفت بلند شو و خودت رو جمع کن. معتاد به آرامی برگشت. با دیدن لباس پلیس از صندلی کناری بلند شد و به خود پیچیدنش را تنها روی صندلی خود ادامه داد. حرکت پلیس به همین دو لگد خلاصه شد. بقیه ی مسافرین هم هیچ واکنشی نسبت به این اتفاقات نشان ندادند و فقط مانند یک فیلم خسته کننده که هیچ هیجانی به آنها نمی دهد اتفاقات را دنبال می کردند. چند ایستگاه که جلوتر رفتیم، مرد معتاد از مسافر روبرویی اش پرسید چند ایستگاه به آزادی مانده، مسافر هم به او پاسخ داد که اشتباه سوار شده و باید اتوبوس هایی را سوار شد که در جهت مخالف حرکت می کنند. بدین ترتیب معتاد در ایستگاه بعد از اتوبوس پیاده شد و از این به بعد دو صندلی در اتوبوس خالی ماند


message 2: by Masoud (new)

Masoud Nikkhoo | 123 comments Mod
من فکر می کنم این ماجرا را می توان از چند جنبه مورد تحلیل قرار داد اما آنچه اکنون در نظر دارم این است که پلیس هر جامعه ای آنچه را می کند که مردم آن جامعه می خواهند. شاید نوع رفتار پلیس جوان با مرد معتاد آن چیزی نباشد که مردم انتظار دارند اما وارد عمل شدن او از نگاه های مردم ناشی می شود. بدین ترتیب به نظر من اگر در جامعه ی فعلی ما، مأمورینی به عنوان گشت ارشاد، مبارزه با آشوب، طرح سلامت و غیره و غیره وجود دارند، این خواست خود ماست. حتی اگر شیوه ی اجرایی آنها مطلوب ما نباشد


message 3: by Mohammad (new)

Mohammad Rezaei Niya | 12 comments جالب بود... شاید هم حق با تو باشه


message 4: by Sara.g (new)

Sara.g | 222 comments Mod
خيلي جالب بود.


back to top