مشاعره discussion

14 views
نيما نامه

Comments Showing 1-7 of 7 (7 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by SerA (new)

SerA Mo (saramoazamian) | 63 comments Mod
وقت است ز آب ديده كه دريا كند جهان
هولي در اين ميانه مهيا كند جهان
بس دستهاي خسته در آغوش هم شوند
شور نشاط ديگري برپا كند جهان


message 2: by Fatima (new)

Fatima | 23 comments نبض می خواندمان با هم و میریزد خون، لیک کنون
به دلم نیست که دریابم انگشت گذار
کز کدامین رگ من خونم می ریزد بیرون.



message 3: by SerA (last edited Sep 11, 2008 02:41PM) (new)

SerA Mo (saramoazamian) | 63 comments Mod
نباشد هیچ کار سخت
کان را در نیابد فکر اسان ساز
شب از نیمه گذشته ست
خروس دهکده برداشته است اواز
چرا دارم ره خود را رها من
بخوان ای همسفر بامن


message 4: by Fatima (new)

Fatima | 23 comments نجوای محرمانه می آغازد
تاریک خانه من با من.
دارد به گوش حرف مرا، او
دارم به گوش حرف اورا، من


message 5: by SerA (new)

SerA Mo (saramoazamian) | 63 comments Mod
نو گل من؟گلی،گرچه پنهان
در بن شاخه خارزاری
عاشق تو تو را باز یابد
سازد از عشق تو بی قراری
هرپرنده،تو را آشنا نیست

...


message 6: by ArEzO.... (last edited Oct 17, 2008 10:36PM) (new)

ArEzO.... Es هست شب، يك شب دم كرده و خاك

رنگ رخ باخته است .

باد - نو باوه ي ابر - از بر كوه

سوي من تاخته است .

***

هست شب، همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا

هم ازين روست نمي بيند اگر گمشده يي راهش را .

با تنش گرم،بيابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ -

به دل سوخته من ماند .

به تنم خسته، كه مي سوزد از هيبت تب ،

هست شب . آري شب

از مجموعه ماخ اولا ...نيما يوشيج


message 7: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es من از اين دونان شهرستان نيم

خاطر پر درد كوهستانيم،

كز بدي بخت، در شهر شما

روزگاري رفت و هستم مبتلا!

هر سري با عالم خاصي خوش است

هر كه را كه يك چيزي خوب و دلكش است ،

من خوشم با زندگي كوهيان

چون كه عادت دارم از طفلي بدان .

*****

به به از آنجا كه ماواي من است،

وز سراسر مردم شهر ايمن است!

اندر او نه شوكتي ، نه زينتي

نه تقليد، نه فريب و حيلتي .

به به از آن آتش شبهاي تار

در كنار گوسفند و كوهسار!

*****

به به از آن شورش و آن همهمه

كه بيفتد گاهگاهي در رمه :

بانگ چوپانان، صداي هاي هاي،

بانگ زنگ گوسفندان ، بانگ ناي !

زندگي در شهر، فرسايد مرا

صحبت شهري بيازارد مرا ...

زين تمدن، خلق در هم اوفتاد

آفرين بروحشت اعصار باد

خون سرد..از قصه رنگ پريده ..نيما يوشيج


back to top