احمد شاملو discussion

26 views
صبوحي

Comments Showing 1-2 of 2 (2 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by mehrdad (new)

mehrdad afzali | 9 comments Mod
به پرواز
شك كرده بودم
به هنگامي كه شانه هايم
از توان سنگين بال
خميده بود،
و در پاكبازي معصومانه گرگ وميش
شبكور گرسنه چشم حريص
بال مي زد.
به پرواز شك كرده بودم من.





message 2: by Gelareh (new)

Gelareh | 1 comments در فراسوي ِ مرزهاي ِ تن‌ات تو را دوست مي‌دارم.




آينه‌ها و شب‌پره‌هاي ِ مشتاق را به من بده
روشني و شراب را
آسمان ِ بلند و کمان ِ گشاده‌ي ِ پُل
پرنده‌ها و قوس و قزح را به من بده
و راه ِ آخرين را
در پرده‌ئي که مي‌زني مکرر کن.









در فراسوي ِ مرزهاي ِ تن‌ام
تو را دوست مي‌دارم.




در آن دوردست ِ بعيد
که رسالت ِ اندام‌ها پايان مي‌پذيرد


و شعله و شور ِ تپش‌ها و خواهش‌ها




به‌تمامي



فرومي‌نشيند
و هر معنا قالب ِ لفظ را وامي‌گذارد


چنان‌چون روحي




که جسد را در پايان ِ سفر،



تا به هجوم ِ کرکس‌هاي ِ پايان‌اش وانهد...









در فراسوهاي ِ عشق
تو را دوست مي‌دارم،
در فراسوهاي ِ پرده و رنگ.




در فراسوهاي ِ پيکرهاي ِمان
با من وعده‌ي ِ ديداري بده.





back to top