عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
عشق و آدم-Love & Human
>
عشق وعقل
date
newest »
newest »
az ham jodan....2 chizan
1ki un1kio faramush nakone hamishe dust mimunand...
hardo khuban
aghl bayad ghaleb bashe ama gahi....
hardo ziban besharti k VOJUD DASHTE BASHAN...
اگر عشق رو معادل جنون بدانيم به استناد سخن بو علي العشق مرض سوداوي ينتهي الي الجنون
به هيچ عنوان سنخيتي با عقل نداشته وحاكي از محبت كوركورانه فردي به فردي يا چيزي خواهد بود كه بسيار هم نازيباست
اما اگر معني اصطلاحي امروزي آن را مدنظر قرار دهيم كه برداشت عامه مردم از عشق همين دومي است آن وقت عشق به معني مهرباني و محبت بسيار زياد مي باشد كه كاملا عاقلانه صحيح است
به هيچ عنوان سنخيتي با عقل نداشته وحاكي از محبت كوركورانه فردي به فردي يا چيزي خواهد بود كه بسيار هم نازيباست
اما اگر معني اصطلاحي امروزي آن را مدنظر قرار دهيم كه برداشت عامه مردم از عشق همين دومي است آن وقت عشق به معني مهرباني و محبت بسيار زياد مي باشد كه كاملا عاقلانه صحيح است
پس عشق رو عقلاني مي دانيم و محبت كوركورانه رو به هوس تعبير مي كنيم
تا حد اين دوتا از هم جدا بمونه و باهم آميخته نشه
تا حد اين دوتا از هم جدا بمونه و باهم آميخته نشه
مثل دوتا دوست صمیمی اند که اگه حواست نباشه جایگاه هر کدوم کجاست، با کوچکترین تلنگر و یا سؤتفاهم به دشمنی خونی تبدیل میشند
مجرد هاي عاشق ، بخوانند!
ازدواج ، يکي از موضوعهاي اساسي زندگي هر فرد است و در اين ميان، افرادي که با تدبيري مناسب به اين سنت الهي عمل ميکنند ، شاهد پيامدهاي بسيار مثبتي در زندگي خواهند بود و آرامشي عميق در زندگيشان جاري ميگردد. اما متأسفانه بايد بگوييم که براساس آمار و ارقام رسمي کشورمان در سال1386 ، حدود صدهزار مورد طلاق در جامعهي ما اتفاق افتاده که هر شنوندهاي را بيدرنگ به تأمل در اينخصوص ، واميدارد. آيا اين افراد، قبل از ازدواج فکر ميکردند روزي با دنيايي از اندوه ، ميبايست از هم جدا شوند؟
با بررسي بسيار ساده و گذرا در زندگي بسياري از زوجهاي جوان که بهظاهر روزي عاشق يکديگر بودند و اينک از هم نفرت دارند ، درمييابيم که آنان مفهوم عشق را اشتباه در ذهن و کالبد وجودشان ، تعبير کرده و براساس اين اشتباه ، تصوير رنگي و زيبايي از طرف مقابل در ذهنشان ترسيم و زندگي مشترک خود را بدون هيچ پشتوانهي منطقي و عقلي آغاز نمودهاند.
در اين مقاله سعي ميشود برخي از مشکلهاي عشقهاي زودگذر و سطحي بيان شود تا دستکم افرادي که گرفتار چنين عشقهايي شدهاند ، با بررسي اين نکتهها ، نگاه عميقتر و عاقلانهتري به موضوع ازدواج داشته باشند:
چهرههاي تکراري:
يکي از جذابيتهايي که در عشقهاي زودگذر وجود دارد ، چهره و ظاهر فرد مقابل است. آنان شيفتهي زيبايي ظاهرهم ميشوند و با گفتن کلمههاي عاطفي و عاشقانه ، تظاهر به علاقهمندي به خصلتهاي ارزشي يکديگر ميکنند اما بعد از گذشت مدتي از ازدواج ، با فروکش کردن هيجانهاي کاذب از درون ، به سراغ ارزشهاي فرد مقابل ميروند چراکه در اين زمان ، چهرهي او ديگر عادي و شايد هم تکراري شده است و اکنون ويژگيهاي دروني و معنوي همسر برايشان مهم و جدي گشته و در صورتيکه با نظام ارزشيِ مورد قبول آنان سازگار نباشد ، شروع به بهانهگيري و پرخاشگري ميکنند و زندگي را تبديل به جهنمي سوزان و پراضطراب مينمايند.
سوءظنهاي مکرر:
از آسيبهاي بسيار جدي عشقهاي زودگذري که منجر به ازدواج ميشود ، سوءظنهاي مکرر در زندگي زناشويي ميباشد. افرادي که بهراحتي با يک لبخند و يا با يک گفتوگوي ساده در يک ميهماني و بدون هيچ پشتوانهي منطقي ، دل به هم ميسپارند ، پس از زماني اندک بعد از ازدواج ، دچار ترديد ميشوند که چنين فرديکه به اين راحتي با من بناي دوستي و محبت را گذاشت ، ممکن است با فرد ديگري هم چنين بوده باشد و يا در آيندهاي نزديک ، چنين رابطهاي را با ديگري داشته باشد. بنابراين ، مدام دچار ترديد و بدبيني نسبت به همسر شده و هميشه به ديدهي يک متهم به او مينگرد و همين سوءظنهاي مکرر ، زندگي را آشفته و دچار بحران ميکند. هر چهقدر يک خانم در ارتباطها و محاوراتش با مردان غريبه ، راحتتر باشد ، به همان ميزان ، ارزش و قيمتش نزد آنان پايينتر ميآيد و فقط زيباييهاي ظاهري آن زن براي آنان جلب توجه ميکند و جوهر وجودي و ارزشي آن زن ، مورد بيمهري قرارميگيرد.
عدم پشتوانهي خانواده:
يکي از معضلهاي بيشتر زوجهايي که با عشقهاي خياباني ، زندگي مشترک خود را آغاز ميکنند ، عدم حمايت خانوادههايشان ميباشد. پدر و مادر که سالها فرزندان را در چتر حمايتي خود قراردادهاند و آرزوي يک زندگي خوب را براي فرزندانشان داشتهاند ، ناگهان با انتخابي از طرف فرزندشان مواجه ميشوند که شايد به هيچوجه تناسبي با خانوادهي آنان نداشته باشد. بنابراين ، تنها با اصرار و پافشاري فرزندشان ، تن به رضايت به اين ازدواج ميدهند و گاهي هم هيچوقت چنين ازدواجي را حتي بهظاهر ، تأييد نميکنند.
چنين زوجهايي که مورد حمايت مادي و معنوي خانواده قرارنميگيرند ، بهطور معمول ، بعد از زمان کوتاهي از زندگي مشترک ، دچار طوفانهاي شديدي در عرصهي زندگي ميشوند و چون تکيهگاه محکمي ندارند ، گاهي بادبانهاي کشتي زندگيشان در اين بحرانها ميشکند و بازسازي اين بادبان شکسته ، شايد بسيار سخت و گاهي هم غيرممکن باشد.
کاهش احساسهاي عاشقانه:
زوجهايي که با عشقي کاذب و بدون منطق ، زندگي مشترک خود را آغاز ميکنند ، به دليل طغيان بياساس احساسهايشان در ابراز علاقه در ابتداي آشنايي ، پس از ازدواج ، بهطور طبيعي اين معاشقه و فوران احساسها، رو به تنزل ميرود و اين در حاليست که انتظارها و توقعهاي گذشته همچنان باقيست و در اين شرايط ، طرفين احساسهاي خود را با قبل از ازدواج مقايسه کرده و دچار تناقض ميشوند و چنين برداشت ميکنند که طرف مقابل ، تمام آنچه را که در گذشته بيان داشته ، دروغ گفته است. در زندگي منطقي، اين نکته قابل توجه است که زوجين هر روز نسبت به يکديگر عاشقتر ميشوند و حرارت احساسها و عواطفشان نسبت به هم بيشتر و عاشقانهتر ميشود ، در صورتيکه در زندگي غيرمنطقي ، زندگي روزبهروز غيرقابل تحملتر ميشود و زن و شوهر از يکديگر دورتر ميشوند.
بهراحتي دل داده و به راحتي دل از دست ميدهند:
ازدواجهاي بيمنطقي که بر پايهي تدبير بنا نشده و زوجين بهراحتي به يکديگر دل ميسپارند و مسير مشترک يک زندگي را آغاز ميکنند ، بعد از گذشت مدتي ، دچار بحرانهاي شديد عاطفي ، روحي و خانوادگي ميشوند. آنان تازه به سراغ ارزشها ميروند و متوجه ميشوند اصول مهمي در زندگي هست که ميبايست در طرف مقابل وجود داشته باشد و اکنون همسرشان فاقد آنهاست. اينگونه افراد بهطور معمول بدون هيچ منطقي ، ساز جدايي را سر ميدهند و بهراحتي دم از طلاق ميزنند. آنان که در فاصلهاي نه چندان دور، بهراحتي دل به محبوبشان دادند ، اينک نيز به همان راحتي از او ميگذرند و عشق خويش را در جايي ديگر جستوجو و بهسادگي ، يک زندگي مشترک را نابود ميکنند.
ازدواج ، يکي از موضوعهاي اساسي زندگي هر فرد است و در اين ميان، افرادي که با تدبيري مناسب به اين سنت الهي عمل ميکنند ، شاهد پيامدهاي بسيار مثبتي در زندگي خواهند بود و آرامشي عميق در زندگيشان جاري ميگردد. اما متأسفانه بايد بگوييم که براساس آمار و ارقام رسمي کشورمان در سال1386 ، حدود صدهزار مورد طلاق در جامعهي ما اتفاق افتاده که هر شنوندهاي را بيدرنگ به تأمل در اينخصوص ، واميدارد. آيا اين افراد، قبل از ازدواج فکر ميکردند روزي با دنيايي از اندوه ، ميبايست از هم جدا شوند؟
با بررسي بسيار ساده و گذرا در زندگي بسياري از زوجهاي جوان که بهظاهر روزي عاشق يکديگر بودند و اينک از هم نفرت دارند ، درمييابيم که آنان مفهوم عشق را اشتباه در ذهن و کالبد وجودشان ، تعبير کرده و براساس اين اشتباه ، تصوير رنگي و زيبايي از طرف مقابل در ذهنشان ترسيم و زندگي مشترک خود را بدون هيچ پشتوانهي منطقي و عقلي آغاز نمودهاند.
در اين مقاله سعي ميشود برخي از مشکلهاي عشقهاي زودگذر و سطحي بيان شود تا دستکم افرادي که گرفتار چنين عشقهايي شدهاند ، با بررسي اين نکتهها ، نگاه عميقتر و عاقلانهتري به موضوع ازدواج داشته باشند:
چهرههاي تکراري:
يکي از جذابيتهايي که در عشقهاي زودگذر وجود دارد ، چهره و ظاهر فرد مقابل است. آنان شيفتهي زيبايي ظاهرهم ميشوند و با گفتن کلمههاي عاطفي و عاشقانه ، تظاهر به علاقهمندي به خصلتهاي ارزشي يکديگر ميکنند اما بعد از گذشت مدتي از ازدواج ، با فروکش کردن هيجانهاي کاذب از درون ، به سراغ ارزشهاي فرد مقابل ميروند چراکه در اين زمان ، چهرهي او ديگر عادي و شايد هم تکراري شده است و اکنون ويژگيهاي دروني و معنوي همسر برايشان مهم و جدي گشته و در صورتيکه با نظام ارزشيِ مورد قبول آنان سازگار نباشد ، شروع به بهانهگيري و پرخاشگري ميکنند و زندگي را تبديل به جهنمي سوزان و پراضطراب مينمايند.
سوءظنهاي مکرر:
از آسيبهاي بسيار جدي عشقهاي زودگذري که منجر به ازدواج ميشود ، سوءظنهاي مکرر در زندگي زناشويي ميباشد. افرادي که بهراحتي با يک لبخند و يا با يک گفتوگوي ساده در يک ميهماني و بدون هيچ پشتوانهي منطقي ، دل به هم ميسپارند ، پس از زماني اندک بعد از ازدواج ، دچار ترديد ميشوند که چنين فرديکه به اين راحتي با من بناي دوستي و محبت را گذاشت ، ممکن است با فرد ديگري هم چنين بوده باشد و يا در آيندهاي نزديک ، چنين رابطهاي را با ديگري داشته باشد. بنابراين ، مدام دچار ترديد و بدبيني نسبت به همسر شده و هميشه به ديدهي يک متهم به او مينگرد و همين سوءظنهاي مکرر ، زندگي را آشفته و دچار بحران ميکند. هر چهقدر يک خانم در ارتباطها و محاوراتش با مردان غريبه ، راحتتر باشد ، به همان ميزان ، ارزش و قيمتش نزد آنان پايينتر ميآيد و فقط زيباييهاي ظاهري آن زن براي آنان جلب توجه ميکند و جوهر وجودي و ارزشي آن زن ، مورد بيمهري قرارميگيرد.
عدم پشتوانهي خانواده:
يکي از معضلهاي بيشتر زوجهايي که با عشقهاي خياباني ، زندگي مشترک خود را آغاز ميکنند ، عدم حمايت خانوادههايشان ميباشد. پدر و مادر که سالها فرزندان را در چتر حمايتي خود قراردادهاند و آرزوي يک زندگي خوب را براي فرزندانشان داشتهاند ، ناگهان با انتخابي از طرف فرزندشان مواجه ميشوند که شايد به هيچوجه تناسبي با خانوادهي آنان نداشته باشد. بنابراين ، تنها با اصرار و پافشاري فرزندشان ، تن به رضايت به اين ازدواج ميدهند و گاهي هم هيچوقت چنين ازدواجي را حتي بهظاهر ، تأييد نميکنند.
چنين زوجهايي که مورد حمايت مادي و معنوي خانواده قرارنميگيرند ، بهطور معمول ، بعد از زمان کوتاهي از زندگي مشترک ، دچار طوفانهاي شديدي در عرصهي زندگي ميشوند و چون تکيهگاه محکمي ندارند ، گاهي بادبانهاي کشتي زندگيشان در اين بحرانها ميشکند و بازسازي اين بادبان شکسته ، شايد بسيار سخت و گاهي هم غيرممکن باشد.
کاهش احساسهاي عاشقانه:
زوجهايي که با عشقي کاذب و بدون منطق ، زندگي مشترک خود را آغاز ميکنند ، به دليل طغيان بياساس احساسهايشان در ابراز علاقه در ابتداي آشنايي ، پس از ازدواج ، بهطور طبيعي اين معاشقه و فوران احساسها، رو به تنزل ميرود و اين در حاليست که انتظارها و توقعهاي گذشته همچنان باقيست و در اين شرايط ، طرفين احساسهاي خود را با قبل از ازدواج مقايسه کرده و دچار تناقض ميشوند و چنين برداشت ميکنند که طرف مقابل ، تمام آنچه را که در گذشته بيان داشته ، دروغ گفته است. در زندگي منطقي، اين نکته قابل توجه است که زوجين هر روز نسبت به يکديگر عاشقتر ميشوند و حرارت احساسها و عواطفشان نسبت به هم بيشتر و عاشقانهتر ميشود ، در صورتيکه در زندگي غيرمنطقي ، زندگي روزبهروز غيرقابل تحملتر ميشود و زن و شوهر از يکديگر دورتر ميشوند.
بهراحتي دل داده و به راحتي دل از دست ميدهند:
ازدواجهاي بيمنطقي که بر پايهي تدبير بنا نشده و زوجين بهراحتي به يکديگر دل ميسپارند و مسير مشترک يک زندگي را آغاز ميکنند ، بعد از گذشت مدتي ، دچار بحرانهاي شديد عاطفي ، روحي و خانوادگي ميشوند. آنان تازه به سراغ ارزشها ميروند و متوجه ميشوند اصول مهمي در زندگي هست که ميبايست در طرف مقابل وجود داشته باشد و اکنون همسرشان فاقد آنهاست. اينگونه افراد بهطور معمول بدون هيچ منطقي ، ساز جدايي را سر ميدهند و بهراحتي دم از طلاق ميزنند. آنان که در فاصلهاي نه چندان دور، بهراحتي دل به محبوبشان دادند ، اينک نيز به همان راحتي از او ميگذرند و عشق خويش را در جايي ديگر جستوجو و بهسادگي ، يک زندگي مشترک را نابود ميکنند.
عشق يعني با غم الفت داشتن سوختن با درد نسبت داشتن عشق دريک جمله يعني انتظار انتظار روز رجـــعت داشتن عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني در جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشمان تر عشق يعني سر به در آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختــن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتـــظار و انتـــظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار «خداوند هيچ عملي را بدون انتظار فرج نميپذيرد
قانون چندم نیوتن :هر قلبی قلبی را جذب می کند که همقلب هم باشند
و هر قلبی قلبی را دفع می کند که همقلب هم باشند
نتیجه :
هر قلبی یه روزی جذب میشه ،
یه روزی دفع
قطب های آهنربا وقتی همدیگر را جذب می کنند که یکی مخالف دیگری است پس همه جا همگنی در کار نیست هر قلبی میتونه با هر قلب دیگری بچسبه البته اگه این چسبه واقعی باشه
تو نیلوفری;گلبرگ هایت را باز کن!
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ ,از میان بر خیز
وقتی تو هستی,هستی تو,حجاب توست.
باید حجاب خودی را از میان برداری تا بتوانی روی معشوق را ببنی.
معشوق تو از تو دور نیست;
این تویی که بین تو واو فاصله شده ای.
تا وقتی که تو در میانه نشسته ای,معشوق نقاب از چهره بر نمی دارد.
تویی تو ,نا محرم است.
تویی تو,دیوار است.
تویی تو,مغاکی ست که بر فراز آن نمی توان پل زد.
تویی تو,درهای وجود تو را به روی معشوق بسته است.
وقتی تویی تو از میان بر می خیزد,همچون آسمان,بی کرانه می شوی.
این جاست که معشوق به خانه وجود تو قدم می گذارد.
خالی شو از خود.خالی شدن از خود,میعادگاه تو و معشوق توست.
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ ,از میان بر خیز
وقتی تو هستی,هستی تو,حجاب توست.
باید حجاب خودی را از میان برداری تا بتوانی روی معشوق را ببنی.
معشوق تو از تو دور نیست;
این تویی که بین تو واو فاصله شده ای.
تا وقتی که تو در میانه نشسته ای,معشوق نقاب از چهره بر نمی دارد.
تویی تو ,نا محرم است.
تویی تو,دیوار است.
تویی تو,مغاکی ست که بر فراز آن نمی توان پل زد.
تویی تو,درهای وجود تو را به روی معشوق بسته است.
وقتی تویی تو از میان بر می خیزد,همچون آسمان,بی کرانه می شوی.
این جاست که معشوق به خانه وجود تو قدم می گذارد.
خالی شو از خود.خالی شدن از خود,میعادگاه تو و معشوق توست.
mehrdad wrote: "تا به حال سخنان بسياري در مورد تضاد اين دو خوانده ويا شنيده ايمآيا اين دو با هم كاردو پنيرند
آيا گاهي دشمن و گاهي دوست؟
آيا همواره دوستند؟
آيا ازهم جدا هستند؟
آيا اصلا يك چيزند؟
آيا يكي خوب ..."
سه صفت از گوهر تابناك عقل
بدان كه اوّل چيزي كه حق بيافريد گوهري بود تابناك. او را عقل نام كرد .
و اين گوهر را سه صفت بخشيد :
يكي شناخت حق و يكي شناخت خود و يكي شناخت آن كه نبود، پس ببود .
از آن صفت كه به شناخت حق تعلق داشت حُسن پديد آمد - كه آنرا نيكويي خوانند .
و از آن صفت كه به شناخت خود تعلق داشت عشق پديد آمد - كه آن را مهر خوانند .
و از آن صفت كه نبود پس به بود تعلق داشت حُزن پديد آمد - كه آن را اندوه خوانند .
شيخ اشراق
في حقيقت عشق
بدان كه اوّل چيزي كه حق بيافريد گوهري بود تابناك. او را عقل نام كرد .
و اين گوهر را سه صفت بخشيد :
يكي شناخت حق و يكي شناخت خود و يكي شناخت آن كه نبود، پس ببود .
از آن صفت كه به شناخت حق تعلق داشت حُسن پديد آمد - كه آنرا نيكويي خوانند .
و از آن صفت كه به شناخت خود تعلق داشت عشق پديد آمد - كه آن را مهر خوانند .
و از آن صفت كه نبود پس به بود تعلق داشت حُزن پديد آمد - كه آن را اندوه خوانند .
شيخ اشراق
في حقيقت عشق




آيا اين دو با هم كاردو پنيرند
آيا گاهي دشمن و گاهي دوست؟
آيا همواره دوستند؟
آيا ازهم جدا هستند؟
آيا اصلا يك چيزند؟
آيا يكي خوب وديگري بد است؟
آيا يكي مغلوب وديگري غالب است؟
آيا يكي زيبا وديگري زشت است؟
..
.
شما بگوييد اين دو چه رابطه اي باهم دارند.
دوستدارتان مهرداد