عاشقانه هاي پاك- Pure Love discussion
عشق يعني-Love is...
>
عشق يعني....
مي خواهم كمي متفاوت از نوشته هاي قبلي چند نكته را براي دوستانم عرض كنم:
عشق موضوعي پيچيده است كه هر صنفي ،هرمرامي وهر دسته اي آنرا به يك نوع معني مي كند.
اينبار مي خواهيم در كنار تعابير زيباي هنري و ادبي از آن به كاربرد وكاركرد عملي آن نيز نگاهي داشته باشيم
واقعا به نظر شما عشق يعني چي؟
مي توانم بنويسم آنرا يا كه معناي نهانش باشم ولي افسوس كه اين ديد من است تو بيا شايد بگشايي بر ما در ديگر به فضاي بالا
دوستدارتان مهرداد.
عشق موضوعي پيچيده است كه هر صنفي ،هرمرامي وهر دسته اي آنرا به يك نوع معني مي كند.
اينبار مي خواهيم در كنار تعابير زيباي هنري و ادبي از آن به كاربرد وكاركرد عملي آن نيز نگاهي داشته باشيم
واقعا به نظر شما عشق يعني چي؟
مي توانم بنويسم آنرا يا كه معناي نهانش باشم ولي افسوس كه اين ديد من است تو بيا شايد بگشايي بر ما در ديگر به فضاي بالا
دوستدارتان مهرداد.
لطفا هر كسي حد اقل در يك خط عشق را معني كند
عشق را معنا نما تا بداني نيست آسان اين مهم
گرچه هر گبري رهي زيبا براين معني فزود
عشق آيا در پي ديوانگي است ؟
عشق آيا رهي افسانه است؟
عشق آيا بي هوشي تا منتهاست؟
عشق آيا فتح باب ديگر است؟
عشق منفور است يا ممدوحتان؟
عشق را معنا نما تا بداني نيست آسان اين مهم
گرچه هر گبري رهي زيبا براين معني فزود
عشق آيا در پي ديوانگي است ؟
عشق آيا رهي افسانه است؟
عشق آيا بي هوشي تا منتهاست؟
عشق آيا فتح باب ديگر است؟
عشق منفور است يا ممدوحتان؟
زشته 17 تا عضو داشته باشیم و 1 تا÷یک و 3 تا نوشته!!!عشق بالا و ÷ایین زیاد داره،اما وقتی بعد از گذر از هر سختیش به پشت سرت نگاه می کنی،به خودت افتخار میکنی،تو تونستی،پس عاشقی...
عشق يعني فرار يا ايستادن
عشق براي زماني است كه خطايي كرديم؟
عشق يعني محبت كردن؟
عشق يعني چي؟
عشق يعني پا فراتر گذاشتن؟
عشق يعني دمي در كنار محبوب بودن؟
عشق يعني ...
وتو معناي سبز عشقي تو خودت را معني كن
عشق براي زماني است كه خطايي كرديم؟
عشق يعني محبت كردن؟
عشق يعني چي؟
عشق يعني پا فراتر گذاشتن؟
عشق يعني دمي در كنار محبوب بودن؟
عشق يعني ...
وتو معناي سبز عشقي تو خودت را معني كن
eshgh yani sakhti...yani sukhtan...to tanha zamani mifahi asheghi k sukhti k sakhtia keshidi...unvaght mifahmi asheghi...man ashegham chon pash misuzam ama nemiresam...
عشق يعني باران يعني بخشيدن بدون چشم داشت يعني حس زيباي فداكاري يعني حس دل انگيز به ياد دوست بودن يعني وفا يعني راستي يعني ...
عشق يعني پر پرواز نداشتن اما پريدن
عشق يعني پاي راه رفتن نداشتن اما دويدن
عشق يعني سر پر از هوس نداشتن اما بريدن
عشق يعني دل دريايي نداشتن اما خزيدن
عشق يعني پاي راه رفتن نداشتن اما دويدن
عشق يعني سر پر از هوس نداشتن اما بريدن
عشق يعني دل دريايي نداشتن اما خزيدن
و اگر آدم هم مثل من آدم بود و دلش ني لبكي بود حزينميسراييد به اندازه ي يك حنجره در گوش زمان
قطعه شعري از عشق كه همين عشق سر آغاز من و عالم بود
قبل از اين بود جهان يكه و در تنهايي
ظلماني كه يقين ماتم بود
جهان بي من يا من بي عالم
بود چيزي كه در آ” چيز وجودي كم بود
و تو يي جان جهان
نيز من كالبدي
ارزشي يود اگر
بودن ما با هم بود
عشق يعني باهم بودني كه تا نداره
ممنون از شعر زيبات پرستو خانم
سزاوار لب تشنه من جرعه نمي
ياكه بر بركه خشكيده من قطره نمي
من و تو در نظر ماه يكيم
ماهمه در نظر نازك مژگان صنمي
عشق يعني آنقدر پاك بودن كه مرزي نداشته باشي
و پرستو كه درين خانه ويران پرزد
خانه را پر زهواي نگهش ماتم زد
اين هم بخاطر شعر زيبا تون
دوستدارتان مهرداد
سزاوار لب تشنه من جرعه نمي
ياكه بر بركه خشكيده من قطره نمي
من و تو در نظر ماه يكيم
ماهمه در نظر نازك مژگان صنمي
عشق يعني آنقدر پاك بودن كه مرزي نداشته باشي
و پرستو كه درين خانه ويران پرزد
خانه را پر زهواي نگهش ماتم زد
اين هم بخاطر شعر زيبا تون
دوستدارتان مهرداد
بیستون را عشق کند شهرتش فر هاد بردعشق نیرویی است ماورایی که عاشق رو با تمام مشکلات به سوی معشوق می کشاند و عاشق برای به دست آوردن معشوق با آغوش باز به پیشواز مشکلات می رود و خوشحال از تلاشها، مشکلات، گرفتاریها و و و
عشق مثل تولد و مرگ فقط یک بار تو زندگی آدم اتفاق می افته
اگه احساس کردی تو زندگیت دوبار عاشق شدی بدون که هیچ وقت عاشق نبودی.
اگه احساس کردی تو زندگیت دوبار عاشق شدی بدون که هیچ وقت عاشق نبودی.
عشق یعنی وعده ای در نور ماه
عشق یعنی صد سخن در یک نگاه
عشق یعنی جنگ با آلودگی
بهترین فصل از کتاب زندگی
عشق یعنی صد سخن در یک نگاه
عشق یعنی جنگ با آلودگی
بهترین فصل از کتاب زندگی
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی وعده ای در نور ماه عشق یعنی صد سخن در یک نگاه
عشق یعنی جنگ با آلودگی
بهترین فصل از کتاب زندگی
عشق چنان است كه
هر چه بيشتر ارزاني داري
سرشارتر شود
و هرگاه كه آن را تنگ در مشت گيري
آسان تر از كف رود
پروازش ده تا كه پايدار بماند
عشق چراغي است كه نورش براي همه هويدا نيست
عشق آتشي است كه گرمايش را همه نمي فهمند
عشق كهربايي است كه فقط عاشق را مي ربايد و مابقي نظاره گرند
عشق دانه اي در دل تيره خاك است
عشق ترنمي است كه فقط تو مي شنوي
و ديگران ترنم تورا مي شنوند
عشق اشاره اي است براي پريدن
عشق مقدمه اي است براي رسيدن
عشق آتشي است كه گرمايش را همه نمي فهمند
عشق كهربايي است كه فقط عاشق را مي ربايد و مابقي نظاره گرند
عشق دانه اي در دل تيره خاك است
عشق ترنمي است كه فقط تو مي شنوي
و ديگران ترنم تورا مي شنوند
عشق اشاره اي است براي پريدن
عشق مقدمه اي است براي رسيدن
هنگامی که عشق شروع به جاری شدن می کندانگاه شما ناگهان میبینیدکه عشق بر کل مکانها بر همه جا روان است.عشق از درختان جاری است-شما اسمش را رایحه میگذارید.ان عشق است.عشق دارد از خورشید میتابد-شما اسمش را نور میگذارید.ان عشق است..................
كامنت بحث بر انگيزي بود
عشق رو شايد بيشتر بشه خواهر ناتني غلو دونست تا داداش دوقلوي دروغ
دوستدارتان مهرداد
عشق رو شايد بيشتر بشه خواهر ناتني غلو دونست تا داداش دوقلوي دروغ
دوستدارتان مهرداد
عشق يعني دم فروبستن به هنگام وداعيعني فقط نگاه كردن و حتي يك كلمه هم حرف نزدن تا معشوقت از جلوي ديدگانت محو بشه
عشق آتش است و سوزد سر تا به پای عاشق
عاشق کجا گریزد از اظطراب آتش؟
حمید مصدق
عاشق کجا گریزد از اظطراب آتش؟
حمید مصدق
عشق مرضي است سودايي كه به جنون ختم مي گردد
شايد هم دارويي است كه عوارضش جنونه
شايد هم عارضه ايه كه آدم رو مجنون مي كنه
نمي دونم اما هر چي هست بد درديه
شايد هم دارويي است كه عوارضش جنونه
شايد هم عارضه ايه كه آدم رو مجنون مي كنه
نمي دونم اما هر چي هست بد درديه
عشق يعني تن لرزان چنار دم باد پاييز
عشق يعني چند برگي بر يارت بكني تا كه فرش رهش باشد او
عشق يعني به صداي نازك زير پايش بر او فاش كني كه چقدر محبوب است
عشق يعني همه جامه خود بر او پهن كني
عشق يعني نفس باد خزان در گره شاخه بيد
عشق يعني سبزي كه شود بهررخش زرد و كبود
عشق يعني سفري طولاني
عشق يعني بفداي سر معشوق كني هستي خويش
عشق يعني چند برگي بر يارت بكني تا كه فرش رهش باشد او
عشق يعني به صداي نازك زير پايش بر او فاش كني كه چقدر محبوب است
عشق يعني همه جامه خود بر او پهن كني
عشق يعني نفس باد خزان در گره شاخه بيد
عشق يعني سبزي كه شود بهررخش زرد و كبود
عشق يعني سفري طولاني
عشق يعني بفداي سر معشوق كني هستي خويش
عشق و سد مثل هم هستند اگر بگذاري ترك كوچكي ايجاد شود كه فقط باريكه آبي از آن بگذرد، اندك اندك تمام ديواره را فرو ميريزد و لجظه اي ميرسد كه در آن هيچ كس ديگر نميتواند جلو جريان آب را بگيرد.اگر ديوارها فرو بريزند، عشق همه چيز را در اختيار ميگيرد، ديگر برايش مهم نيست كه ممكن چيست و ناممكن چيست، برايش مهم نيست كه ميتوانيم يا نميتوانيم معشوقمان را كنار خود داشته باشيم يا نداشته باشيم عشق يعني اختيار از كف دادن
پائولو كوئيلو
بين فردي كه عاشق شده و كسي كه تنها شخصي را دوست دارد تفاوتهايي است.نوشته های زیر اگر چه تا حدود زيادي عمومیت دارد اما بخاطر داشته باشيد مطلق نيستند و اصولا
انسانها و احساسات آنها پيچيده تر از اينگونه تحليلها میباشد.
1- هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد. اما هنگاميكه كسي را مي بينيد كه آنرا دوست داريد احساس سرور و خوشحالي ميكنيد.
3- هنگامي كه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن هنگاميكه كسي را دوست داريد زمستان فقط فصلي زيبا (زمستاني زيبا) است.
5- وقتي به كسي كه عاشقش هستيد نگاه ميكنيد خجالت ميكشيد وليكن هنگاميكه به كسي كه دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد.
7- وقتي در كنار معشوقه خود هستيد نميتوانيد هر آنچه را در ذهن داريد بيان كنيد. اما در مورد كسي كه دوستش داريد شما توانايي آنرا داريد.
9- در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد خجالت ميكشيد و يا حتي دست و پاي خود را گم ميكنيد اما در مورد فردي كه دوستش داريد راحت تر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت.
11- شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه كنيد اما مي توانيد مدتها به چشمان فردي كه دوستش داريد در حاليكه لبخندي بر لب داريد نگاه كنيد.
13- وقتي معشوقه شما گريه ميكند شما نيز گريه خواهيد كرد اما در مورد كسي كه دوستش داريد سعي بر آرام كردن او مي كنيد.
15- احساس عاشق بودن و درك آن از طريق نگاه است اما در درك دوست داشتن بيشتر از طريق شنوايي است.
17- شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد. چرا كه حتي اگر اينكار را بكنيد عشق همچنان قطره اي در قلب شما و براي هميشه باقي خواهد ماند
از کتاب کویر - دکتر علی شریعتی
دوست داشتن برتر از عشق است.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.....
میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار صاعقه است که در پرتو روشنائی آن، چهره یکدیگر را میتوانند دید و دراینجاست که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنائی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است!
اما دوست داشتن در روشنائی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از اینروست که همواره پس از آشنائی پدید می آید. و در حقیقت، در آغاز دو روح خطوط آشنائی را در سیما و نگاه هم می خوانند، و پس از "آشنا شدن" است که "خودمانی" می شوند
.........
عشق نیروئی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند؛ و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست، که دوست را به دوست می برد.
......
عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
.........
عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و "خودپا" و حسود، و معشوق را برای خود می پرستد و می ستاید؛ اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد، دوست خواه و دوست پا، و خود را برای دوست می خواهد و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست!
........
آری، باشی و زندگی کنی.... که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز، خود را تا سطح بلتدترین قله عشقهای بلند، پائین نخواهم آورد!
دوست داشتن برتر از عشق است.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینائی، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.....
میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار صاعقه است که در پرتو روشنائی آن، چهره یکدیگر را میتوانند دید و دراینجاست که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنائی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است!
اما دوست داشتن در روشنائی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از اینروست که همواره پس از آشنائی پدید می آید. و در حقیقت، در آغاز دو روح خطوط آشنائی را در سیما و نگاه هم می خوانند، و پس از "آشنا شدن" است که "خودمانی" می شوند
.........
عشق نیروئی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند؛ و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست، که دوست را به دوست می برد.
......
عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
.........
عشق رو به جانب خود دارد، خودخواه است و "خودپا" و حسود، و معشوق را برای خود می پرستد و می ستاید؛ اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد، دوست خواه و دوست پا، و خود را برای دوست می خواهد و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست!
........
آری، باشی و زندگی کنی.... که دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز، خود را تا سطح بلتدترین قله عشقهای بلند، پائین نخواهم آورد!
سنگ عشق
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتشاش ميماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينهام سنگي آتشين است.
***
سيل عشق
عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش تَرَك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.
سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد.
فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.
***
مردم اما نمي دانند جهان چرا اين همه تازه است. زيرا نميدانند كه هر روز كسي عاشق ميشود و هر روز سيلي از عشق راه ميافتد و هر روز جهان را عشق ميبَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي كند!
***
رنگ عشق
در و ديوار دنيا رنگي است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق؛ و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد. از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشهاي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد.
اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بي پروا بگذر، كه خدا كسي را دوستتر دارد كه لباساش رنگيتر است!
عرفان نظرآهاری
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتشاش ميماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينهام سنگي آتشين است.
***
سيل عشق
عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش تَرَك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.
سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد.
فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.
***
مردم اما نمي دانند جهان چرا اين همه تازه است. زيرا نميدانند كه هر روز كسي عاشق ميشود و هر روز سيلي از عشق راه ميافتد و هر روز جهان را عشق ميبَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي كند!
***
رنگ عشق
در و ديوار دنيا رنگي است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق؛ و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد. از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشهاي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد.
اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بي پروا بگذر، كه خدا كسي را دوستتر دارد كه لباساش رنگيتر است!
عرفان نظرآهاری
عشق يعني خلوت و راز ونياز
عشق يعني محنت و سوز وگداز
عشق يعني سوز بيماواي ساز
عشق يعني نغمهاي از روي ناز
عشق يعني كوي ايمان و اميد
عشق يعني يك بغل ياس سپيد
عشق يعني يك ترنم از يه يار
عشق يعني سبزي باغ و بهار
عشق يعني لحظهی ديدار يار
عشق يعني انتهاي انتظار...
عشق يعني وعدهی بوسوكنار
عشق يعني يك تبسم بر لب زيباي يار
عشق يعني حس نرم اطلسي
عشق يعني با خدا در بيكسي
عشق يعني همكلام بيصدا
عشق يعني بينهايت تا خدا...
عشق يعني محنت و سوز وگداز
عشق يعني سوز بيماواي ساز
عشق يعني نغمهاي از روي ناز
عشق يعني كوي ايمان و اميد
عشق يعني يك بغل ياس سپيد
عشق يعني يك ترنم از يه يار
عشق يعني سبزي باغ و بهار
عشق يعني لحظهی ديدار يار
عشق يعني انتهاي انتظار...
عشق يعني وعدهی بوسوكنار
عشق يعني يك تبسم بر لب زيباي يار
عشق يعني حس نرم اطلسي
عشق يعني با خدا در بيكسي
عشق يعني همكلام بيصدا
عشق يعني بينهايت تا خدا...
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوش تر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگ تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو، غم از تو، هستی از توست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانی ام سوخت
نگاهت را به زیبایی گشودی
بسی گفتند: دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما ... نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را درجدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نابودی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی ست
اگر عمرم به ناکامی سرآید
تورا دارم که مرگم زندگانیست
فریدون مشیری
که نامی خوش تر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگ تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو، غم از تو، هستی از توست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانی ام سوخت
نگاهت را به زیبایی گشودی
بسی گفتند: دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما ... نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را درجدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نابودی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی ست
اگر عمرم به ناکامی سرآید
تورا دارم که مرگم زندگانیست
فریدون مشیری
استاد گرامی
جناب آقای شربیانی
شعر بسیار زیبایی بود
متشکرم
و سپاس از اینکه گروه را با حضورتون مزین کردین
منتظر مطالب پربارتان هستیم
ارادتمند
پریا
جناب آقای شربیانی
شعر بسیار زیبایی بود
متشکرم
و سپاس از اینکه گروه را با حضورتون مزین کردین
منتظر مطالب پربارتان هستیم
ارادتمند
پریا
با تشكر از استاد شربياني
به خاطر حضور و شعر زيباي ايشون
مفتخريم كه شما در جمع ما هستيد
دوستدارتان مهرداد
به خاطر حضور و شعر زيباي ايشون
مفتخريم كه شما در جمع ما هستيد
دوستدارتان مهرداد
استاد گرامی، چه لطیف و دلنواز می سرایید. بی نهایت سپاسگزارم
دستهایت، ساقه سبز پیامی می داد به من..."
و سفالینه انس، با نفس هایت آهسته ترک می خورد...."
سهراب سپهری - از روی پلک شب
دستهایت، ساقه سبز پیامی می داد به من..."
و سفالینه انس، با نفس هایت آهسته ترک می خورد...."
سهراب سپهری - از روی پلک شب
سلام بر استاد ریاضی شاعر، سپاسگزارم! طبع شعر شما احوالاتم را دگرگون کرده و باخود می گفتم چطور می شود که فردی با تحصیلات ریاضی و کامپیوتر اینچنین لطیف سخن بگوید. کنون دیدم که این برخاسته از روح زیبایتان است که از بدو تولد با شما بوده. حیف است آن را مکتوم نمایید و چه خوب است که مرتکب!!! جرم نظم نویسی شده اید. خرسندم دوباره شما را به یاد رویاهایتان انداختم. بازهم برایمان بگویید.
عشق يعني
شادي براي ديگري
هنگاميكه او شاداست
غمخواري ديگري
هنگاميكه او غمگين است
با همبودن در خوشيها
با همبودن در ناخوشيها
عشق سرمنشأ قدرت است
عشق يعني
همواره با خود صادق بودن
همواره با ديگري صادق بودن
گفتن، شنيدن وگراميداشتن حقيقت
وهرگز تظاهر نكردن
عشق سرمنشأ واقعيت است
عشق يعني
تفاهمي چنان كامل كه
همچون جزئي از وجود ديگري شدن
و آن ديگري را همانطور كه هست پذيرفتن
و سعي در تغيير يكديگر نداشتن
عشق سرمنشأ يكي شدن است
عشق يعني
آزادي براي دنبال كردن خواستهها
و سهيمشدن تجارب با ديگري
رشد يكي در كنار و همراه رشد ديگري
عشق سرمنشأ كاميابي است
عشق يعني
هيجان برنامهريزي در كنار يكديگر
هيجان اجرا در كنار يكديگر
عشق سرمنشأ آينده است
سوزان پوليس شوتز
شادي براي ديگري
هنگاميكه او شاداست
غمخواري ديگري
هنگاميكه او غمگين است
با همبودن در خوشيها
با همبودن در ناخوشيها
عشق سرمنشأ قدرت است
عشق يعني
همواره با خود صادق بودن
همواره با ديگري صادق بودن
گفتن، شنيدن وگراميداشتن حقيقت
وهرگز تظاهر نكردن
عشق سرمنشأ واقعيت است
عشق يعني
تفاهمي چنان كامل كه
همچون جزئي از وجود ديگري شدن
و آن ديگري را همانطور كه هست پذيرفتن
و سعي در تغيير يكديگر نداشتن
عشق سرمنشأ يكي شدن است
عشق يعني
آزادي براي دنبال كردن خواستهها
و سهيمشدن تجارب با ديگري
رشد يكي در كنار و همراه رشد ديگري
عشق سرمنشأ كاميابي است
عشق يعني
هيجان برنامهريزي در كنار يكديگر
هيجان اجرا در كنار يكديگر
عشق سرمنشأ آينده است
سوزان پوليس شوتز












دوستدارتان مهرداد