داستان كوتاه discussion
داستان كوتاه
>
زيباي تنها /محمد حسين خوش بيان
date
newest »
newest »
اگه میخواستید تا آخر داستان مانکن بودنه طرف لو نره باید بگم تو پنج شیش خط اول مشخص میشه طرف مانکن یا عروسکه ابروی کمونم الان خیلی دمده ست
خوب اينكه يه نفر داستان رو بپسنده يا نه يه بحثه و اينكه داستان از ارزش بالايي برخوردار باشه بحث ديگه اييهاينكه اين داستان با مهارت نگاشته شده و تصاوير بديعي داره جنبه ي خوبيه
ولي جنبه هاي ضعف داستان
درون مايه پوچ و توخالي
حقيقت مانندي داستان متزلزل
پيرنگ بي پيرنگ
محمد حسين جان قبلا هم بهت گفتم كه اين گونه داستان نويسي از نظر داستان نويسهاي بزرگ مطروده
داستان بايد عميق باشه نه اينكه تمام توجش به خواننده باشه كه يهو متوجه موضوع داستان نشه
اگه اين نظر من بود ميتونستم بگم شايد اشتباهه ولي خوب تمام فرهنگ نامه هاي داستان نويسي اينو ميگن
اين نوع نوشتن رو حقه بازي ميدونن
با با من چطور بگم نوشتن داستان با طرح معما فرق داره
چيستان كه نيست داستانه وقتي قلم به اين منظور برداشته ميشه وظيفه سنگين ميشه
به هر حال از ما گفتن حرف آخرمه
فقط تو رو خدا يه نگاه به داستان هاي چخوف همينگوي ماركز هدايت چوبك آل احمد گلستان گوركي بكن ببين كدوم يكي به خواننده توجه ميكنن به هر حال اونا استاداي مان تو داستان نويسي بنده خدا ها شهريه هم نميگيرن
هيچكاك كارگردانه و در مورد فيلم وسينما چيزي نميدونمبا مصطفي مستور موافقم كه سبك جالبي از نگارش همين داستان هاي لطيفه واره تقريبا تمامي جكهايي كه ما ميگيم پايان شگفت انگيز داره
اين نوع داستانها بسيار محبوب هستند و از نظر فروش هميشه حرف اول رو ميزنن اونا رو داستان هاي مجله اي ميگن در مورد اين داستانها ميگن كه به نظر ميرسه يه دستگاه داستان نويس اونو نوشته دستگاهي كه احساس نداره و لي خوب احساسو ميفهمه و ميدونه چطور با خواننده بازي كنه
مثال خوبي زدي اهنري داستاناش هنوز هم توي تمامي كشور ها فروش خوبي داره
اصلا بزار يه كم به عقب برگرديم
دو داستان نويس بزرگ يكي چخوف از روس و يكي موپاسان از فرانسه دو سبك از داستان نويسي رو بنيان گذاشتند و هر كدوم براي خودشون پيروهايي داشتند
اگه بخوام به طور خلاصه برات توضيح بدم اين طور ميگن كه داستان هاي موپاسان رو ميشه سر ميز نهار در چند جمله خلاصه كرد و تعريف كرد بدون اينكه به داستان لطمه وارد بشه
ولي اين كار رو نميشه در مورد داستان هاي چخوف به كار برد بدون اينكه داستانش لطمه نبينه داستان هاي چخوف خواندني هستند بايد سطر به سطر خوند هيچ جمله اي ارزشش از جمله ي ديگه كمتر نيست
داستان با يه جمله تغيير پيدا نميكنه
داستان دنياي ما دنياي ناشنوايان از نبي رو يه بار ديگه بخون اون داستان از اين سبكه به نظر من كه كار فوق العاده اييه اين داستان ها تحريف زندگي نيستند در واقع خود زندگين
سرشار از احساس بدون هيچ توجهي به خواننده
اهنري كه يكي از بزرگترين پيروان موپاسانه رو يه كلك باز گول زن ماهر تو داستان نويسي ميگن
زنه موهاش رو ميفروشه كه واسه شوهره دسته ساعت بخره
شوهره ساعتشو ميفروشه كه واسه زنه برس مو بخره
اين شد يكي از داستانهاي اهنري
باور كن بعد از دوبار خوندن اين داستان برات بي رنگ ميشه ولي در پست خانه چخوف رو بيست بار هم بخوني بازم برات تازس اين در حاليه كه شايد دفعه اول بگي اين چي بود
به هر حال اهنري هم واسه خورش سبكي داره
حالا اگه تو داستان نويسي كلاشي هم كرده خوب محبوبه و كاريشم نميشه كرد
خلاصه من دوست دارم كه تو بااين قلم قشنگت چخوف وار بنويسي اشتاين بك وار بنويسي همينگوي وار بنويسي نه اهنري وار
موفق باشي







وقتی به انتها رسید دهنش نیمه باز می مونه
و یه کم لبخند می زنه
شایدم بگه اِِاِاِ....
چون مسیر ذهنش با مسیر نویسنده یکی نمیشه
و همینه که جالب میشه
دلم خواست
کاش مانکن هم مثل پینوکیو بود
آدم می شد عاشق می شد
البته مطمنم بعدا دوباره ترجیح میداد مانکن باشه و پشت شیشه بمونه و نگاه کنه
.
.
این هارو می خونم که می گم دیگه داستان تو کتاب نمی ذارم دیگه
):