اتوبوس discussion

22 views
شیشه بخار گرفته > و خداوند زن را آفريد

Comments Showing 1-8 of 8 (8 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Sara.g (new)

Sara.g | 222 comments Mod
هنگامی که خدا زن را آفريد به من گفت: اين زن است. وقتي با او روبرو شدي، مراقب باش که ...
اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكني. سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي و مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين ميبارند. گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان ميشوي. از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است. مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت ميسوزاند و به چاه ویل سرنگونت ميکند مراقب باش....

و من بي آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفريد، گفتم: به چشم.

شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و اين از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هيچ مگو....

گفتم: به چشم.

در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز زن را نديدم، به چشمانش ننگريستم، و آوايش را نشنيدم. چقدر دوست ميداشتم بر موجي كه مرا به سوي او ميخواند بنشينم، اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز ميگريختم.

هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نميشناختم اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم . ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم، و گريستم. نميدانستم چرا؟

قطره اشكي از چشمانم جاري شد و در پيش پايم به زمين نشست...

به خدا نگاهي كردم مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم و دردم را بگويم، ميدانست.

با لبخند گفت: اين زن است . وقتي با او روبرو شدي مراقب باش كه او داروي درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را نداني و حرمتش را بشكني كه او بسيار شكننده است . من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم. نميبيني كه در بطن وجودش موجودي را میپرورد؟

من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفيت ديدار زيبايي مطلق را نداري به چشمانش نگاه نكن، گيسوانش را نظر ميانداز، و حرمت حريم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم...

من اشكريزان و حيران خدا را نگريستم. پرسيدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟!

خدا گفت: من؟!!

فرياد زدم: شيخ آن حرفها را زد و تو سكوت كردي. اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟!!

خدا بازهم صبورانه و با لبخند هميشگي گفت: من سكوت نكردم، اما تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي و نه آوای مرا ...

و من در گوشه اي ديدم شيخ دارد همچنان حرفهاي پيشينش را تكرار ميكند ...


message 2: by ye.qaribeh (new)

ye.qaribeh | 13 comments شایسته است منبع مطالب رو هم بذارید؛
از قرار معلوم این قسمت داره به یکی از مراکز عمده ی قاچاق مطلب تبدیل می شه!
ا


message 3: by Sara.g (last edited Sep 18, 2010 07:33AM) (new)

Sara.g | 222 comments Mod
من این مطالبو از هر جایی که بخونم و خوشم بیاد ازشون میذارم و منابعش خیلی زیاده ولی در فکر این بودم که یه جمع بندی کلی از منابع مطالب بذارم. قاچاق مطالب!!!!!!!!! فکر نمی کنم این جمله درست باشه.


message 4: by ye.qaribeh (new)

ye.qaribeh | 13 comments این که شما مطالب خوب رو در این قسمت جمع می کنید تا مورد استفاده ی دیگران هم قرار بگیره کار بسیار ارزشمندیه امّا شایسته است که اگه منبع اصلی رو می دونید، ذکر کنید که باعث دلسردی نویسنده نشه.
برای مثال این مطلب رو من قبلاً در قسمت دست نوشته های یکی از اعضای همین وبسایت خونده بودم. مهم نیست اسم اینکار رو چی بذاریم، امّا قطعاً در دایره ی اخلاق قرار نمی گیره!

راستی مثل اینکه اینجا دوباره ف#یلت#ر شد؟؟؟!!


message 5: by Sara.g (new)

Sara.g | 222 comments Mod
نمي دونم چرا گودريدز در كامنت گذاشتن اذيت مي كنه


message 6: by Sara.g (new)

Sara.g | 222 comments Mod
نمي دونم چرا گودريدز در كامنت گذاشتن اذيت مي كنه


message 7: by Mina (new)

Mina | 22 comments به خاطر این اذیت می کنه که فیل شده
الان دیگه نمیتونی کامنت ها رو رپلی کنی و خلاصه خیلی اذیت میکنه دیگه


message 8: by Saman (new)

Saman | 5 comments بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم


back to top