داستان كوتاه discussion

126 views
نوشته هاي ديگران > نگاهی اجمالی بر داستان دمیان ( امیل سینکلر) اثر هرمان هسه

Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Nader - نادر (last edited Sep 14, 2010 05:00PM) (new)

Nader - نادر *

هرمان۰ کارل۰ هسه (مشهور به امیل سینکلر) متولد دوم جولای ۱۸۷۷ میلادی در کالو، وفات در نهم آگوست ۱۹۶۲ در مونتانیولا، از تبار آلمانی ـ سوئیسی، شاعر و نقاش تفریحی، نویسنده ی آثاری همچون گرگ بیابان (اشتپن وولف)، سیذارتا، نرگس و زرین دهان، دمیان و آثار بلند و کوتاه دیگر است۰
برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات به سال ۱۹۵۴ میلادی۰

داستان دمیان (در نسخه ی به زبان اصلی، داستان امیل سینکلر) به سال ۱۹۱۹ توسط هرمان هسه نوشته شده و در سال ۱۹۲۳ میلادی پس از چند تصحیح منتشر میگردد۰


***

مدخل

بعضی هیچگاه انسان نمیشوند، قورباغه میمانند، مارمولک میمانند، مورچه میمانند۰ بعضی در بالا انسان و در پایین ماهی میمانند۰ اما همه در پی انسان شدن از بستر طبیعت می آیند و ریشه ی همه یکسان و آن مادر است۰ ما همه از یک گلو می آییم اما هر کدام در پی غایتی دیگر از آن ژرفا به بیرون پرتاب میشویم۰
میتوانیم یکدیگر را درک کنیم، اما هر یک فقط قادر به تفسیر خویش هستیم۰

***

فرازها و فرودها

روایت، با شرح دوران کودکی و جوانی امیل سینکلر آغاز میگردد۰ کودکی که بسیار زود به وجود دو دنیای متفاوت در زندگی خویش پی میبرد۰ یکی دنیای گرم، نورانی، پاک و عاشقانه ی درون خانه ی پدری و مادری و دیگر دنیای بیرونی شرارت و شیطانی، دنیای ممنوعه ها و تاریکی ها۰
برای سینکلر دنیای بیرونی در آغاز دنیایی پر هیجان و وسوسه انگیز مینماید۰ اما با روایت داستانی ساختگی و خیالی از تهور و شجاعت خویش در سرقت سیب از یک باغ در جمعی از همبازی ها، گرفتار و اسیر فرانتز کرومر میشود که او را تهدید به لو دادنش نزد صاحب باغ مینماید۰
فرانتز در آغاز تقاضای رشوه از امیل مینماید تا او را لو ندهد۰ مقدار پولی که امیل قادر نیست آنرا در مدت مقرر تهیه نماید۰ پس فرانتز او را وادار به انجام اعمالی خلاف و تحقیرآمیز می کند۰ در این روند امیل روز به روز بیشتر به دنیای تاریکی ها کشانیده میشود، تا اینکه به دزدی پول از خانه برای پرداخت رشوه ها روی آورده از سر عدم اعتماد و اطمینان به خویش، جرأت بازگویی و اعتراف حقیقت نزد والدین خود را ندارد۰ در هفته های بعدی دچار کابوس ها و ترس ها شده و دنیای گرم، صمیمی و مقدس خانه در ذهن او فرو ریخته و ویران میگردد۰

از این پس شاگردی جدید به نام دمیان به مدرسه می آید۰ نوجوانی هوشمند و پخته که امیل سینکلر را یاری میدهد تا خود را از اسارت فرانتز کرومر رشوه خوار رها سازد۰ در ادامه ی این رابطه دمیان به مشکلات و پریشانی های درونی سینکلر پی برده و او را در راه بلوغ، استقلال و یافتن خویش رهنمود میگردد۰ او را برآن میدارد تا داستان هابیل و قابیل را از دیدگاهی دیگرگونه مورد دقت قرار دهد۰ و سینکلر که از پس حل شدن ناگهانی مشکلات و گرفتاری های درونی به نوعی سعادت و رضایت رسیده، هنوز به خود اطمینان و اعتماد کامل ندارد، از دمیان فاصله میگیرد و به دنیای مقدس خویش، به خانه ی پدری بازمیگردد۰
کمی بعد سینکلر دوباره به دنیای تاریکی بازمیگردد، همان دنیایی که اینک با آن آشنایی دارد۰ او به این نتیجه میرسد که چنین دنیای تاریکی در نهاد خود او نهفته و نمیتوان به سادگی آنرا سرکوب یا فراموش نمود۰ پس دوباره به دمیان و آموزش های او بازگشته و این بازگشت آغاز یک دوستی پایدار و عمیق میگردد۰ دمیان دنیای درونی و نگرش او به جهان را در اختیار میگیرد و میکوشد تا او را به بلوغ اندیشه برساند۰

سینکلر در سن شانزده سالگی مدرسه ی خود را عوض میکند و به یک مرکز آموزش شبانه روزی میرود۰ در اینجا دوباره درگیری های روحی او آغاز میشوند۰ همراه با مسن ترین شاگرد همان مدرسه، آلفونس بک به میخوارگی رو مینماید و نخستین از خود بی خود شدن ها را تجربه میکند۰بدین گونه به مرور زمان به عنوان امیل میخواره در میخانه های منطقه مشهور شده و چنین می اندیشد که روح خویش را به شیطان تسلیم نموده و با چنین تصوری بیشتر و بیشتر در دنیای تاریکی ها غرق میگردد۰ جوانی دلتنگ عشق و دوستی کارش به بی تابی ها میکشد۰ وضعیت او چنان دگرگون میکردد که اولیا تصمیم به اخراج او از شبانه روزی میگیرند۰ تا اینکه به دختری نا آشنا برخورد میکند و به واسطه این آشنایی دوباره به خود می آید۰ گاه در دنیایی سراسر رؤیا زده آغاز به رسم نقش هایی از دوست قدیم خویش دمیان مینماید که شخصاً آنها را بیاتریس مینامد۰ و با رابطه ای روحی و درونی که میان او و نقش ها ایجاد شده، به نوعی ایده آل ذهنی میرسد که رهنمود او میگردد۰ تا بجایی که نقش رؤیایی یک پرنده را که از میان کره ی جهانی سر برون کشیده برای دمیان میفرستد۰
مدتی بعد در کیف خود یادداشتی مییابد که ظاهراً پاسخی از جانب دمیان است و از این طریق به جستجوی خدایی پنهانی و سرّی به نام آبراکساس کشیده میشود۰ در جستجوی آبراکساس در میان کتابهای مختلف عاقبت به نشانی هایی برمیخورد که او را به یک نوازنده ی ارگ به نام پیستوریوس رهنمود میگردد۰ نوازنده ای که برای شنوندگان خود از دانش وسیع خدایی به نام آبراکساس روایت میکند۰ خدایی که هم فرشته و هم شیطان را در خود دارد۰ هم خوب و هم بد در او یکی هستند۰ همان دو دنیایی که در سینکلر توأمان است۰

در این فاصله در احوال او تغییراتی روحی ایجاد میگردد که همه از آموزه های پیستوریوس ارگ نواز و جذابیت و کشش های او برمیآید۰ اما در اثر انتقادهای پیستوریوس پس از مدتی از او نیز فاصله میگیرد۰ سینکلر در این دوره به این نتیجه میرسد که برای انسان های بیدار شده مهمتر از هر چیز تعقیب آن راه ذاتی است که به درون و به شنیدن از من (اگو) بازمیگردد۰

زمانیکه سینکلر عاقبت خود را در دانشگاه مییابد، با شنیدن ندای درونی به دمیان بازگشته و این بار با مادر او اِوا آشنا میشود۰ زنی که بلافاصله رهنمود او را به عهده میگیرد۰ زنی که برای سینکلر مادر و شیطان با هم است۰ معشوق و معهود۰ اِوا به نهایت زیبا و اغواگر است۰ همان ایده آل و انگاره ی رؤیایی ست که سینکلر آنرا مدتهاست از درون خود نقش زده، بیاتریس است۰همانی است که به او قدرت میبخشد بدون ترس و عدم اطمینان به خود خویش اعتماد کند و به خود بازگردد و خود را در خود رها کند و بازیابد۰

بانو (مادر) اِوا، سینکلر و دمیان فرهیخته سه گوش هماهنگ و موزون رابطه ای تنگاتنگ در ماه های بعدی هستند۰ سه موجود که خود را وابسته و گره خورده به یکدیگر میدانند۰ و با هم به یک نشان وابسته اند۰همان نشان قابیلی که جایگاه آگاهی بیداران را نمادین میکند۰ و آنگاه هر سه باهم در احساسی پیشاپیش از تولد دوباره ی اروپا درهم فروریخته و میشکنند۰

عشق سینکلر (آنگونه که اِوا در رهنمودهایش برای سینکلر تفسیر مینماید) اهدایی اِوا نیست، بلکه آنی است که بایستی به واسطه ی کشش های دائمی برآن فایق آید و بربایدش تا به وصل نایل آید۰ تأسف که این آموزه دیر به آگاهی سینکلر در می آید و زمانی که سینکلر در این راه میکوشد تا او را بخود کشد، قادر به پی گیری او نیست۰ چرا که دیوارها آغاز به بالا رفتن کرده اند۰

در آخرین فصل چنین معلوم است که جهان درهم فرو می پاشد، جنگ جهانی اول فرا میرسد۰ سه گوش از هم میگسلد و هر دوست در پی سرنوشتی دیگر میرود۰ بایستی به جنگ رفت۰
آخرین دیدار عاشق و معشوق در یک بیمارستان است۰ جایی که سینکلر، زخمی جنگ، بوسه ای از اِوا دریافت میکند۰ و روز بعد دمیان برای همیشه از راه سینکلر محو میگردد،اینک سینکلر میتواند با اعتماد به خود راه خویش رود۰

تفسیر کوتاه

ساختار و ویژگی ها *

کتاب شامل یک مقدمه و هشت بخش است که هریک عنوانی جداگانه دارد۰ مقدمه سعی در معرفی امیل سینکلر بعنوان یک شخصیت واقعی و نزدیک نمودن او به مخاطب داشته و بر اینکه داستان دمیان یک زندگینامه است تأکید می ورزد۰روایتگر مقدمه من ـ راوی است که از خواننده میخواهد تا داستان امیل سینکلر را بعنوان رهنمودی بر چگونگی پیدا نمودن راه و مبارزه با مشکلات و مصائب آن، مورد مداقه قرار دهد۰

جملات همه ساده، منظم و دلنشین هستند۰
از مشخصات این رمان ساختار سه بخشی آن است که در هر سه برش هایی از زندگی دمیان طرح و تقسیم میگردد۰ نخستین به آشنایی با شرارت و شیطان که در قالب فرانتز کرومر رشوه خوار جلوه نموده، دوم ترک خانه ی مادری (سینکلر با مادر رابطه ای بسیار نزدیکتر دارد) و دنیای آن است۰ در اینجا سینکلر به ژرف کاوی مفهوم زندگی پرداخته و با پشتکار آغاز به شناخت خویش مینماید۰
و آخرین برش برخورد با اِوا ، مادر دمیان و تغییر بنیادین شخصیت سینکلر با آغاز جنگ جهانی است۰

دیگر از ویژگی ها این داستان در قطب دهش و سایه روشن محیط و دنیای پروتاگونیست است۰ آنچه برای سینکلر اتفاق می افتد و به شناخت او درمی اید۰ اینکه نه تنها در دنیای نور و مقدس میتوان زندگی کرد، بلکه در کنار آن دنیای شرارت و شیطانی هم امتداد دارد۰ آنچه او در مقابلش قرار میگیرد و آنرا در درون خویش باز می یابد۰
هسه این ویژگی را با سبک نوشتاری خویش مورد مطالعه قرار میدهد۰ ویژگی که به متن در ساختار داستان فرم بخشیده و به خواننده یاری میدهد تا پله های شناخت را همراه با پروتاگونیست، امیل سینکلر، مرحله به مرحله تجربه نماید۰ بخشی از او گردد و مشکلات و مصائب این راه سخت را لمس کند۰
بعنوان مثال آن گاه که سینکلر دوباره به دنیای تاریکی و شرارت کشیده میشود، در شناخت بیشتر از توصیف این دنیا آمده است: ـ "مهم ترین این بود: دنیای تاریکی، همان دنیای دیگر دوباره آنجا بود۰ همان که زمانی در فرانتز کرومر جلوه کرد، اینک درون خودم پنهان شده بود و از این روی از بیرون نیز همان دنیا بر من غلبه کرد۰" ـ

نکاتی در روانشناسی داستان **

قصد نهایی هسه نمایش تا حد امکان دقیق و ژرف تکامل روحی امیل سینکلر است۰ از این روی هیچگاه از عنصر هیجان در ساختار شخصیت او استفاده نمی کند۰ هر چه اتفاق می افتد از درون سینکلر برمیخیزد۰ همان احساساتی که در پی رنگ داستان جریان دارد۰ موقعیت ها همه به او باز میگردند۰ برخورد با فرانتز کرومر مقابله ای عام با شیطان است۰ همان شیطانی که در خود او نیز لانه دارد و بلافاصله بر سینکلر غلبه مینماید۰ از سویی ناجی او دمیان، آن فرهیخته ی همه دان و بیدار که به تناوب به یاری او میشتابد و مشکلاتش را میگشاید نیز بخشی دیگر از وجود اوست۰
بعنوان مثال در جایی میخوانیم: ـ "این نگاه دمیان بود۰ یا آن که در من است، همانی که همه چیز را میداند۰" ـ

دمیان فردیتی است از همان آغاز کامل که خودآگاه و ناخودآگاه در اومتجلی و یکی است۰ شخصیتی فرویدی است۰ همان من قدرتمند است۰ کهن الگوی وسیعی از سینکلر است و در آغاز از جایی به صحنه می آید که سینکلر از تحلیل خویش بازمانده است۰ اما راهنمایی های او توسط آموزش های پیستوریوس که از آبراکساس، خدای وحدت خوبی و بدی، سخن میگوید، متوقف میگردد۰ به این ترتیب کودکی و جوانی سینکلر در نوعی بازتابهای پله به پله بازگشت به خویش میگذرد، تا جاییکه سینکلر از دمیان فاصله میگیرد۰ یا به تعبیری با او به یک بودگی میرسد و راه خود را مییابد۰ این وحدت در پایان داستان نموده میشود: ـ "اما اگر گاه کلیدی بیابم و در قعر خود خویش پایین روم، همان جایی که تصاویر سرنوشت در آیینه ی تیره خفته اند، فقط بایستی خم شوم و در آیینه ی سیاه تصویر خویش را بینم۰ همان که اینک شباهت کامل به او(دمیان) دارد۰ دوستم و راهنمایم۰" ـ

آثار و ردپای زندگی هسه در داستان ***

دوران کودکی و جوانی هرمان هسه شباهت های بسیار با سینکلر دارد۰ هر دو پدری سخت گیر و مادری مهربان، نزدیک به خود، خواهری بزرگتر و خواهری کوچک تر از خود دارند۰ هسه را انسانی حساس، پریشان و در تلاطم توصیف میکنند۰ واقعیت نیز چنین است۰ اینکه والدینش تصمیم برآن داشته اند تا او را در سن شش سالگی به مرکز درمانی بهینه سازی معرفی کنند۰ حتی در دوران تحصیلات متوسطه نیز این آشفتگی ها گاه به شدت امتداد دارد۰ بدین ترتیب آغاز به میخوارگی مینماید و میخانه نشینی دائمی با مَنِشی بد و شرور میشود۰

هسه بیش از همه زیر فشار افسردگی ست و تا بدان جا پیش میرود که والدین خود را تهدید به خودکشی مینماید۰ حتی میتوان گفته های پیستوریوس درمانگر را همانی دانست که یکی از شاگردان کارل۰ گوستاو۰ یونگ به نام دکتر لانگ در درمان هسه بکار گرفته است۰همچنین هسه مانند سینکلر، هر دو تجربه ی رانده شدگی یا تنهایی دارند۰ در اینجا آثار برخورد بعدی هسه در سالهای جنگ با کارل گوستاو یونگ و تأیید او بعنوان یک استاد و شاگرد فروید، در تصحیحات بعدی و رنگ پاشی های یونگی از او در داستان دیده میشود۰ داستان به سال ۱۹۱۹ نگاشته، اما در ۱۹۲۳ نخستین بار به زبان آلمانی منتشر شده است۰ هسه سینکلر و یونگ هر دو را از گروه "نشان داران" نشان داده، هم آنانی که تحت عنوان "جامعه ی مونتِه وِرتِه" مشهور هستند۰ جامعه ای از هنرمندان تغییرخواه که به گونه ای جمعی در یک کلنی از ناحیه ی آسکونای سوئیس در تیسین بر تپه ی مونته ورته که همان کوه حقیقت است، در فاصله ی دو دهه ی نخست قرن بیستم، زندگی میگذراندند۰

نماد ها ****

پرنده ی ملی (پرنده ای که از درون کره جهانی سر بر کشیده) ۰

تصویر این نماد نخست از جانب دمیان کشف و برای سینکلر توصیف میشود۰ همان نقش سنگی که بر سر در خانه ی مادری سینکلر حک شده است۰ همان نقشی که بعداً سینکلر به شکل انگاری از رؤیاهایش برای دمیان ارسال میکند۰ همان پرنده ی رؤیایی که در جریان داستان در اینجا و آنجا تبدیل به نماد رهنمون شناخت و حامی میشود۰ پرنده ای که میبایستی پوسته ای که محبوسش نموده شکسته و از زندان تخم رهایی یابد۰

نشان قابیل

نشان انجیلی قابیل در آثار ادبی بسیار آمده است۰ نماد بلوغ ، پختگی، رسیده بودگی که گذر از راه گناهان و تقصیرات را میطلبد۰ همان نمادی که به داستان هابیل و قابیل بازمیگردد۰ نمادی که عاقبت به گونه ی نشان بیدارشدگان و آنانی که آبراکساس را ارج مینهند، در واقعیت داستان جلوه مینماید۰ آن گروهی که موظفند جهان را تکان دهند، با ایده ها و خیال های خویش جهانی نو بیافرینند۰ و این همه برای آنان با پایان گرفتن جنگ اول جهانی به واقعیت می پیوندد۰

*

ترجمه از متن داستان امیل سینکلر (دمیان) فرهنگنامه آلمانی زبان ویکی پدیا۰

نادر سپتامبر ۲۰۱۰

*


message 2: by سارا (new)

سارا hourand | 207 comments معرفی بسیار مفیدی بود

سپاس از این توجه


message 3: by Ashkan (new)

Ashkan Ansari | 2135 comments بسیار خواندنی بود. مخصوصا آنکه دمیان را در سن 19 - 20 سالگی خواندم و بازگشت به شور ان زمانم برایم بسیار جذاب بود. ‏


back to top