داستان كوتاه discussion

23 views
داستان كوتاه > داوری/تحفه عباس میرزا

Comments Showing 1-7 of 7 (7 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by لیلا (new)

لیلا (leila_shoghi2000) | 71 comments با سلام
بدین وسیله اعلام می دارد تاپیکی که در حال حاضر پیش روی شماست ، جهت ثبت داوری مسابقه داستان کوتاه گروهی ، با موضوع : ناپدید شدن ناگهانی میدان نقش جهان اصفهان ایجاد شده است . خواهشمند است با ثبت نظرات خود ، قدمی هر چند کوتاه در پیش برد ادبیات بردارید .
با تشکر
لینک داستان ها :
http://www.goodreads.com/topic/show/3...


message 2: by لیلا (new)

لیلا (leila_shoghi2000) | 71 comments 1- گیرایی و جذابیت داستان: 8
2- خلاقیت:7
3- رعایت اصول فنی داستان نویسی:5
4- جمع کل: 20


Nader - نادر ***

دوستان خوبم

بنا به دلایلی چند داستان "تحفه ی عباس میرزا" را از مرحله ی امتیازدهی حذف مینمایم و آنرا در تاپیک جداگانه در داستان کوتاه وارد مینمایم تا چنانچه نظری بود در آنجا آورده شود۰

با سپاس


message 4: by Mojtaba (new)

Mojtaba Heydari | 35 comments بر خلاف نوشته "زیر نوسان آب دود" که اعتقاد داشتم داستان نیست، باید بگویم "تحفه ی عباس میرزا" داستانی است که قواعد داستان نویسی در آن به خوبی و زیبایی رعایت شده. متن بسیار قرص و محکم و پر طنینی دارد و مرا به یاد نثر محمود دولت آبادی انداخت. فضاسازی ظریفی داشت و شخصیت راوی به درستی انتخاب شده بود. ای کاش در مونولوگهای راوی از میدان نقش جهان توصیفهای بیشتری می شد تا داستان پایان اثربخش تری پیدا می کرد


message 5: by Nader - نادر (last edited Sep 10, 2010 06:48PM) (new)

Nader - نادر Mojtaba wrote: "بر خلاف نوشته "زیر نوسان آب دود" که اعتقاد داشتم داستان نیست، باید بگویم "تحفه ی عباس میرزا" داستانی است که قواعد داستان نویسی در آن به خوبی و زیبایی رعایت شده. متن بسیار قرص و محکم و پر طنینی دارد..."

***


در مدخل این روایت میخوانید

پشت هشتی بیرونی
نشسته بودم به تماشا بر رف همیشه
در افسون خیس کوچه ی باران زده ی دیروز
رقص نگاه در پیچ پیچ راه
تا بلندای سرو
مانده بر افق انتظار۰
در انتهای دشت چشم، برق زد شوق و از پس قوس زمان
شد کاروانی پدیدار۰

و پایین تر از جایی که راوی پرده ی اطاق خواب را باز میکند و
ـ رؤیای مهتاب بر خواب چشمانم فرو میریزد۰ ــ
تا انتهای پاراگراف ، ــ صدای سم اسب های سواران، چابک و تیزپا، می اندازد لرزه بر تن و جان۰ ــ
همانی هستند که من آنرا شعر نمیدانم۰ هرچند که ترکیباتی شعرگونه هستند۰ همانی که شما نامش را بازی با واژه مینامید۰ درست همانند مدخل طرح "زیر نوسان آبی دود": ـ " باریکه ای نورِ آرام و سرد مهتابیِ کوچه ی شبانه از روزنه ی تیزِ شیشه ای شکسته بر انحنایِ درهم تنیده اش می ریخت۰ موهای بلندش نیمی از چهره ی مه گرفته اش را پوشیده بود۰"
اگر به طرح های من در داستان کوتاه برگردید در تمامی آنها این بازی با واژه ها وجود دارد۰ جایی قوی است و جایی باریک و نارسا، اما هیچوقت با این واکنش مواجه نشده که شخصی مفهوم کلی آنرا به دلیل پیش قضاوتهای کلاسیک درنیافته باشد آنچه منظور نظرم است، تجربه ایست برای رسیدن به مرزهایی که نه به قواعد دیکته شده ی داستان نویسی به زبان فارسی پایبند است و نه از آن دور به گونه ای که به انتزاع و تجرید در حیطه ی شعر کشانیده شود۰ این همه فقط از راه نگاه بی غرض و نیالوده به پیش قضاوتها و قیاس ها میسر می شود۰ به همین دلیل هم به شما حق دادم چرا که در غیر اینصورت ممکن بود خود دچار آن پیش قضاوت ها و قیاس ها شده باشم۰ اما به جرأت میگویم که آنچه شما در روند روایتی این طرح ها میخوانید، به تعریف شعر در نمی آید. فقط همانطور که گفتم کوششی برای دستیابی به فرم در روایت گویی به زبان فارسی به گونه ایست که بتوان از تکنیکها و روشهای قالب ریزی در ادبیات دیگر که زبانش به دلایل عدیده دچار تحولاتی شده تا بتواند اطلاعات را در حجم کمتر و سرعت بیشتر انتقال دهد و سطح دریافت های مخاطب را سریع تر و وسیع تر نماید، در آن استفاده نمود۰ و این آغازیست بس دشوار، چرا که با چنین واکنش هایی همانند آنچه که شما به حق از آن دفاع میکنید، سروکار دارد۰ بارها به من گفته شده که خوانش روایتهایم سخت است۰ این هم به باور من به دلیل همان تنبلی در زبانی است که ذهن مخاطب را نیز با خود عادت داده است۰ چه زبان فارسی در مسیر پیشرفت خود بالعکس زبان های انگلیسی و یا آلمانی از دوره های صنعتی و اطلاعاتی به دلایل عدیده عقب مانده است۰ برای رسیدن به چنین سطحی در روایتگری بایستی ساختار داستان را تا حد ممکن فشرده نمود و برای رسیدن به چنین فشردگی، نه تنها احتیاج به واژه هایی است که در زبان فارسی یافتن آنها گاه ناممکن مینماید، بلکه گاه کاربرد اصوات و اشارات، نشان ها و استعاراتی در ترکیباتی درهم تنیده را میطلبد۰ پس در تجربه ی استفاده از ترکیباتی به تجربه نا آمده هستم۰ به تعبیری همان که در ادبیات واقعگرای جادویی از آن نام برده شده: ترکیبات افسون کننده، و البته با پذیرفتن احتمال این خطر که نویسنده با کمترین خطا به حیطه ی شعر سوق داده خواهد شد ۰ برای رسیدن به چنین توازنی تجربه و فقط تجربه میتواند کارساز باشد. تجربه ای در روایتگری به زبان فارسی در دوره ی معاصر که نمونه ی مشابه آن کمتر شناخته شده است۰
با سپاس از شما و امید به اینکه توضیحاتم موضوع را روشن تر کرده باشد۰


message 6: by Mojtaba (new)

Mojtaba Heydari | 35 comments من به کوشش شما برای آفرینش نثری نو آفرین می گویم و باید بگویم که دلیل تفاوت در قضاوت من اینست که نثر شما در این داستان در خدمت طرح داستان است، پس بسیار اثربخش ظاهر می شود.


message 7: by Nader - نادر (last edited Sep 12, 2010 03:11AM) (new)

Nader - نادر مجتبی گرامی از حسن تفاهم شما سپاسگزارم۰

*

در ضمن همینجا از دوستان خواهش دارم چنانچه نظری در مورد این داستان دارند آنرا در زیر داستان (تاپیک جداگانه در داستان کوتاه آورده شده) درج نمایند۰

سپاسگزارم


back to top