عاشقانه ها discussion

17 views
شعر > حالت چطوره ؟

Comments Showing 1-6 of 6 (6 new)    post a comment »
dateDown arrow    newest »

message 1: by Ali (new)

Ali Baba (alibaba) | 77 comments حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه ! هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب ؟؟؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشستاز غم و نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شدیک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

عشق اگر این است مرتد می شوم خوب اگر این است من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از این با بی کسی خو می کنم هرچه در دل داشتم رو می کن
نیستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور میکنم

من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام ؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوشباورم گولم مزن

من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم ...

دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود !!!

وای ! رسم شهرتان بیداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو دیوارتان خون می چکد

خون من . فرهاد. مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

این همه خنجر دل کس خون نشد

این همه لیلی .کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان

بی ستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام

بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دور و پایم لنگ بود

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

کر دست تنگ ما را کرد ؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه!

هیچ کس اندوه ما را دید ؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما میگریخت
چند روزی است حال و روزم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بروی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفائل میزنم

حافظ دیووانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم


message 2: by Ali (new)

Ali Baba (alibaba) | 77 comments Ali wrote: "حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه ! هر روز کم کم می خوریم

آب می خواهم سرابم می دهند

عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب ؟؟؟

خنجری ب..."




سارا خانم، هر جا كه اسم شاعر را بدونم مینویسم، وگرنه یا نمیدونم یا از خودمه، موافق؟؟


message 3: by Sara (last edited Sep 07, 2010 08:18AM) (new)

Sara | 13 comments mersi ali jan
az tavajohet

cheghadr ghamgin minevesi adam ghosash mishe:((


message 4: by Bita (new)

Bita | 54 comments درختان، پرنده ها را و ابرها را بنگر

ستاره ها را ببین

و اگر که صاحب چشم باشی خواهی دید

که تمامی هستی خوش است و شاد.

همه چیز به سادگی شاد است.

درختان شادند، نه به هیچ دلیلی

نمی خواهند که نخست وزیر و یا رئیس جمهور بشوند

قصد ثروت اندوزی و یا حساب بانکی ندارند.

به گلها نگاه کن،

برای هیچ دلیلی

و بسادگی؛ شادی گلها

در باور نمی گنجد

استاد اوشو


message 5: by Ali (new)

Ali Baba (alibaba) | 77 comments Sara wrote: "mersi ali jan
az tavajohet

cheghadr ghamgin minevesi adam ghosash mishe:(("




sara khanum sharmandeh, chash dafeye bad nobate kalame shirin ast, ok .?


message 6: by Ali (new)

Ali Baba (alibaba) | 77 comments Bita wrote: "درختان، پرنده ها را و ابرها را بنگر

ستاره ها را ببین

و اگر که صاحب چشم باشی خواهی دید

که تمامی هستی خوش است و شاد.

همه چیز به سادگی شاد است.

درختان شادند، نه به هیچ دلیلی

نمی خوا..."





>>>>و اگر که صاحب چشم باشی خواهی دید <<<<<<

:)))))


back to top