داستان كوتاه discussion
نوشته هاي كوتاه
>
قیمه
date
newest »
newest »
بله جالب بود هم مطلب بردیاو هم مطلب اشکان
راستی اشکان شما الان پیش دایی کار می کنی ؟
یا پیش آقای م.م
؟




پرسیدم:چی شد؟
گفت:هیچی بابا،قیمه پلو بود
گفتم: مگه رفته بودی ختم؟
گفت: داماد گریه می کرد،از بی چیزی
گفتم: مگه مجبور بود زن بگیره؟
گفت: سه سال عقد بودن
گفتم: حالا چی کار می کنه؟
گفت: پارکبانی