داستان كوتاه discussion
بویش را آورده بود، باد!
date
newest »
newest »
به كه پيغام دهم ؟به شباهنگ به شب مانده به راه ؟
يا به انبوه كلاغان سياه ؟
به پرستو كه سفر مي كند از سردي فصل ؟
يا به مرغان نكوچيده ي شهر؟
به كه پيغام دهم ...
كه به يادت هستم !
اول اینکه چشم شما روشنو اما بعد
اشکان خوانش شعرت یه خورده سخت بود نه به خاطر کلمات اتفاقا انتخاب کلماتت خوب بودولی انگار یه جورایی سخت نوشتی انگار به زور خواستی خودتو تو وزن و قافیه جا بدی البته قضاوت نمیکنم شاید اینطور نبوده
به هر حال به نظر میرسه یه حال خوبی داشتی که خواستی یه شعر بگی ولی همچین حستو آزاد نذاشتی که خودش بیاد و بعد روش کار کنی بلکه از همون اول لگام حستو به دست گرفتی
خوب بود مخصوصا وسیع بودن دایره ی واژگانت
راستی کنار این همه واژه ی قشنگ این کلمه سلمانی بدجور تو ذوقم زد
دروداین شعرت از شعر قبلی ات روونتر بود اشکان
احساس خوبی هم داشت
اگرچه به نظرم لحن حماسی برای خوش آمد گویی خیلی مناسب نیست
اشکالاتی هم داره که ترجیح می دم هرزمان دست از تمرین شعر گفتن دست برداشتی بهت بگم
موفق باشی
Amin wrote: "اول اینکه چشم شما روشنو اما بعد
اشکان خوانش شعرت یه خورده سخت بود نه به خاطر کلمات اتفاقا انتخاب کلماتت خوب بودولی انگار یه جورایی سخت نوشتی انگار به زور خواستی خودتو تو وزن و قافیه جا بدی البته ق..."
امین گرامی، در مورد وزن، که این نوشتار وزنی مشخص ندارد و پیرو آهنگ است. پس از بازخوانی در مورد واژه سلمانی با تو هم نظر شدم. سپاسگزارم
اشکان من هم اتفاقا مشکلم همینه شعر پیرو آهنگ نیست و اسیر وزن شده که اگر پیرو آهنگ بود زیباتر هم میشدالبته این از ارزشهای شعر شما و لذتی که من با خوانش آن بردم چیزی کم نمیکنه
پیروز و سربلند
Medad Rangi wrote: "دروداین شعرت از شعر قبلی ات روونتر بود اشکان
احساس خوبی هم داشت
اگرچه به نظرم لحن حماسی برای خوش آمد گویی خیلی مناسب نیست
اشکالاتی هم داره که ترجیح می دم هرزمان دست از تمرین شعر گفتن دست برداشتی ..."
مداد رنگی گرامی سپاسگزارم
انتخاب لحن حماسی با آنچه بر من گذشت در نبود این دوست گرامی و رخدادها، انتخابی شخصی بود و چون پیروزی و چیرگی برایم شادی آفرین. بسیاری از واژگان نیز چنین حسی داشت و شاید شعری نباشد که بخواهد کسی برای دیگران بخواند.
از آنجایی هرگز دست از تمرین شعر برنمی دارم فکر کنم دو راه باقی بماند، نخست آنکه دور از جان همگی بنده جان به جان آفرین تسلیم کنم و بر سر مزارم اشکال را بگویی و دیگری آنکه همین الان بگویی که زنده ام. دومین راه را ترجیح می دهم.
:D
و باز هم سپاسگزارم
دروداشکان گرامی اول همان نکته ی آهنگ شعرت است. ایجاد کشش می کند اما یکدست نیست. مثل نوازنده ای که مدام آهنگ های مختلفی در دستگاههای متفاوت را تمرین می کند
این مسئله باعث می شود که انسجام فکری برای تمرکز بر مفاهیم از بین بره و منجر به عقب گرد برای کشف آهنگ جدید در شعر می شود
این مسئله حتی در گزینش واژگانت هم به چشم می خورد
...
باد..گور..
نکته بعدی
این شعر چه قالبی داره؟
تکرر مفاهیم در سطور شعر زیاد به چشم می خورد. شاید دلیلش نوع نگاه شما به این شعر است که تنها خوش آمدگویی دوستانه باشد و طبعاً با داشتن چنین مفهمومی ذهن انسان به پردازش سایر مفاهیم نمی پردازد
برای رفع چنین عارضه ای کوتاه کردن آن کمک شایانی می کند
...
نکته آخر هم این است که گنگی در بعضی جاها به چشم می خورد. حدس زدن علتش کار سختی نیست. شما برای دوست صمیمی تان شعر گفتید پس شاید نکته ای مشترک هست که منحصر به این رابطه است
..........
اشکان گرامی
شعر حرفی برای همیشه است
تاریخ انقضا ندارد
و مخاطبش انسان است
البته به تعریف من، که هنوز برخی از این ویژگی ها در کار شما دیده نمی شود. حتی تقسیم احساس شادمانی تان از دیدن دوباره دوستی سفر کرده اگر در چارچوب توجه به انتظار مخاطب در خوانش اثری تازه و احساسی نو و... نباشد خیلی منطقی به نظر نمی رسد
جسارت مرا ببخش
با آرزوی موفقیت
مداد رنگی گرامی نخست سپاسگزارم از این لطف بی پایان و دوست دارم درباره برخی از این نظرات، صحبت کنم و نظر خودم را بگویم اما پیش از آن پرسشی دارم بی ربط که مدت هاست در ذهنم چرخ می زند و شاید شما یا دیگر دوستانی چون شما که در کانون های ادبی آمد و رفتی دارند بتوانند پاسخ آن را به من بدهند. چرا می گوییم خوانش شعر؟ این ترکیب اشتباه نیست و استفاده بجا از ظرفیت های زبانی است ولی دلیلش چیست که چنین ترکیبی را به جای مصدر خواندن استفاده می کنیم. اگر راهنمایی کنید سپاسگزار می شوم.
درباره سبک حق دارید. این یک آزمون است که می خواهم موسیقی ایرانی را به شعر پیوند دهم. نمونه ای را پیشتر در گردهمایی انجمن ادبی خدمت شما و دیگر دوستان عرض کردم. فرض کنید در دستگاه شودر می نوازید. از گوشه زیرکش سلمک آغاز می کنید وارد مایه غم انگیز می شوید و سپس برای خاتمه از نت شاهد، مجلس افروز را می نوازید. (یک روش کلاسیک برای تبیین شور)
دو گوشه نخستین، گوشه هایی آوازی هستند و بدون ضرب آهنگ عمومی و بیشتر در زمان فرود به بستر شور است که ریتمی لنگ چون هفت چهارم پیدا می کنند. اما مجلس افروز یک گوشه ضربی است با ضرب آهنگ ترکیبی شش هشتم که برای فرود باز همان حالت آوازی را می یابد. من تلاش می کنم تا این بستگی را بین ادبیات کنونی و موسیقی کلاسیک ایرانی پدید آورم؛ چونانکه استاد کاوه در خط مفاهیم و خط را در هم می آمیخت.
رخدادی که پیش از اسلام وجود داشته است و این وابستگی به مرور از میان رفته. هنوز دروازه درستش را پیدا نکرده ام ولی می دانم که رشته ای وجود دارد که باید پیدا شود.
مثلا همین نوشته که آهنگ حماسی آن را درک کردی، بر اساس گوشه رجز در چهارگاه و سپس مخالف چهارگاه و فرود نوشتم. تا اینجایش خوب بود که کسی حالت حماسی آن را درک کرد بدون آنکه مثلا وزن مفاعیلن، مفتعلن، مفعولن را برگزینم توانستم حالت حماسی را منتقل کنم و این برایم جای شادی دارد.
درباره فلسفه شعر و به طور کلی فلسفه هنر من آنچنان با شما موافق نیستم شاید بدان دلیل باشد که تعاریف زیبایی شناسی بین ما مشترک نیست. من باور دارم که هر آنچه که زیباست، هنر است و زیبایی حسی است لذت بخش که از طریق حواس پنجگانه و یا تعقل دریافت می کنیم. براین اساس یک غذای خوشمزه هم می تواند یک اثر هنری باشد. بر بن چنین باوری آنچه را که زیبا ببینیم می توانیم نام هنر بر آن گذاریم و من بحث ماندگاری و جاودانگی یک اثر هنری را از خود اثر جدا می کنم.
داستان نامه ها از بزرگ علوی داستانی بسیار قوی و خوب است ولی چون تابعی از زمان نگارش آن بوده است، جاودانگی ندارد ولی مثلا داستان داود گوژ پشت از صادق هدایت چنین نیست. بخش بزرگی از ماندگاری یک اثر، نه به خود اثر که به فلسفه پیدایش آن باز می گردد.
در دیگر موارد نظری ندارم و خوشحالم که تمامی آن حسی را که از خواندن این نوشته داشتی برایم نوشتی که کمک بزرگی در پیشرفت من خواهد بود.
پیروز باشی
اشکان گرامیدرباره اصطلاح"خوانش شعر" :تنها به دلیل آهنگی که حرف "شین"ایجاد می کند دوستش دارم
همین و اگر اشتباه است چه خوب که گفتی که دیگر چنین خطایی از من سر نزند
....
درباره کارهایی که داری انجام می دهی بسیار قابل تحسین و احترام است. این برای من جای خوشوقتی است که هنوز هم کسانی دغدغه های کمالگرایانه برای آفرینش و نوآوری دارند
تنها نکته ای که دوست داشتم بگویم این است که در موسیقی، آنچه راهبر است گوش و احساس است. کافیست چشمانت را ببندی. نوای موسیقی هرطور که دلش بخواهد و در هر حالتی به پیشش می برد. تنها کافیست توازن در تلفیق آهنگها رعایت شود و برآیندش از همان تکان های کوچک سر می تواند باشد تا ...
در باره شعر راهبر واژه و اندیشه است. در بسیاری از کارهایی از نوع کارهای شما، اگر فرد متبحر و آگاهی نباشد که شعر را با آهنگ درست بخواند همان شکست های معنایی رخ می دهد
مگر اینکه صرفاً چنین آثاری برای ترانه شدن ساخته شوند
البته شاید این ضعف بنده در این زمینه باشد
...
درباره هنر، من هم کاملا با شما درباره ویژگیهای زیباشناختی و حسی کاملاً موافقم. اشتباه نکنید اگر به جاودانگی اثری اشاره کردم منظورم فاکتور گرفتن این ویژگیهاست
اما چه خوب که حرفی بزنیم که تاریخ انقضا نداشته باشد، جنسیت نشناسد، و هر انسانی در هر کجای دنیا بتواند مخاطبش باشد
این از نظر من خوب تر است. شما هم هر طور دوست دارید برای ما قابل احترام:)
اشکان درودبعد ازخواندن جوابی که مداد رنگی عزیز دادی به این نتیجه رسیدم که اطلاعاتت راجع دستگاههای ایرانی چه اطلاعات عمومی و چه تخصصی خیلی خوبه
اطلاعات در مورد این دستگاهه یکی از دغدغه های منه بنابراین خواهش دارم اگر کتاب و مرجع هایی در این زمینه هست به من معرفی کنی البته به طور افسار گسیخته مطالعاتی داشتم ولی نتونستن منو ارضا کنن لذا چشم به یاری تودارم دوست عزیز
سپاسگزارم و شگفت زده از این سرعت عمل!؟ خیر ترکیب خوانش کاملن درست است و مشکلی دستوری ندارد و همانگونه که گفتم استفاده درست از طرفیت های زبانی است مانند نگارش به معنای مصدری نگاریدن. تنها برایم جالب بود که بدانم چرا جدیدن به جای خواندن شعر می شنوم و می خوانم که می گویند خوانش شعر و این عبارت توصیفی را برای مثلن داستان و یا روزنامه استفاده نمی کنند. یک نکته را توضیح دهم و آن اینکه سرایش ترانه با شعر بسیار تفاوت دارد و آنچه تلاش در خلق آن دارم از آنچه که امروزه با نام ترانه می شناسیم، کاملن جداست.
اشکان جان میتونی منو راجع به دستگاههای موسیقی سنتی ایرانی راهنمایی کنی؟راجع منابع و کتبی که در این زمینه میتوانند یاری رسان من باشند
تئوری موسیقی غربی و ایرانی بسیار شبیه یکدیگرند به دلیل آنکه همریشگی دارند. تئوری موسیقی غربی به مراتب آسان تر است زیرا در آن موسیقی تنها دو گام اصلی مینور و ماژور وجود دارد. آنچنان که دکتر برکشلی نشان داده است، در موسیقی ایرانی 5 گام وجود دارد که پیچیدگی بیشتری هم خواهد داشت. بر این اساس توصیه می کنم نخست تئوری موسیقی غربی را مطالعه کنی. من خودم از کتاب پورتراب آغاز کردم. این کتاب بسیار ساده و کارآمد است. پس از آن کتاب نظری به موسیقی نگارش روح الله خالقی را توصیه می کنم که در دو مجلد توسط انتشارات صفی علیشاه منتشر شده است. پس از این دو کتاب باید دانسته هایت از تئوری موسیقی را بر ردیف موسیقی منطبق کنی. برای سادگی جای انکه ردیف میرزا عبدالله را انتخاب نمایی (که بسیار کلاسیک است) ردیف شادروان سعید هرمزی را توصیه می کنم چون حجمی کمتر دارد و آسان تر است. پس از آن باید ردیف میرزا عبدالله و صبا را نیز مطالعه کنی تا ردیف کلاسیک موسیقی را خوب درک نمایی. این کار مقدمه ای خواهد بود بر آموختن سازشناسی، وزنخوانی، سولفژ، هارمونیک و آهنگسازی که با توجه به دانشت در زمینه موسیقی ایرانی به سادگی می توانی آن مفاهیم را در موسیقی ایرانی بسط دهی. اما آن دو کتاب را که عنوان کردم، نقطه آغازین است.
امیدوارم سودمند باشد



که بویش را پیشتر آورده بود، باد!
همچو آنکه هیچ مرزی بر باد خوارزم نیست
که می آرد تا کران سرزمینم، به پاییز یاد؛
ز سد{2} فرسنگ، بویش را آورده بود، باد!
جانم لبریز از کران تا کرانِ خاطراتم
چرکین جامه ی نبودن ها را باید کند
خاطرات هم سلمانی می خواهد انگار
بوی تند دوری ها، باید به دور افکند
چونکه بویش را آورده بود، باد!
ز حسرت های اشک آگین، زنهارهای زهر آگین
ز طعن حسودان بی بنیاد و ترس مرگ یادها
ز یاد مرگ دوستانم در میان گوهر خاکی
چون زمان، من نیز گذر خواهم کرد، طوفان و بادها
چونکه بویش را آورده بود، باد!
و باد را دیدم که راز می گفت و راز می بست
و بادی شاد آفرین کز غم برون می جست
و گور اندوه و زاری های من در خاک پست
ماث می گوید چون لحظه دیدار نزدیک است {3} ء
می دانم این را از این بابت
که بویش را آورده بود، باد!
اشکان انصاری
گردنه آوج، همدان – تیرماه 89
آن زمانی که لختی با باد زاگرس تنها بودم.
----------------------------
{1} همچون گشت (رفت) و بازگشت.
{2} سد که ناروا آنرا صد می نویسند
{3} به پیروی از دوست گرامی ام مهیار، من نیز تضمین آورده ام