۰موضوعی است که آموختن آن برای یک نویسنده پایان ناپذیر مینماید در اینجا کمی موشکافانه تر به ظرایفی چند و بعضی گونه های نامعمول در موارد زیر پرداخته شده است۰ ــ دیدگاه ــ فاصله میان نویستده و راوی ــ من راوی (اول شخص)۰ ــ او راوی (سوم شخص)۰ ــ راوی کل ــ چه دیدگاهی برای چه روایتی
انتخاب دیدگاه یکی از مشکلات عمده ی توصیف یا تعریف در داستان کوتاه است۰ گرچه تمامی نویسندگان با سه فرم اصلی آن آشنایی دارند۰اما کوشش برای یافتن فرمهای نوین عمومأ با مشکلاتی مواجه میشود که به باز اندیشی در این حیطه راه میبرد۰
در اینجا نخست به بن ـ دیدگاه های سه گانه پرداخته و تلاش بر آن بوده تا روش شناختن و نوشتن در این فرمها از فرمهای میانی تفکیک گردد
بن ــ دیدگاه ها در نمایش (دراما) یا فیلم واقعیت به شکل مستقیم و بی واسطه در معرض بیینده (مخاطب) قرار میگیرد۰ (گرچه میبایستی در آن واسطه ی دیدگاهی کارگردان را مد نظر قرار داد.) اما در ادبیات روایتی، که طبیعتأ داستان کوناه یکی از آن است، همیشه راوی میان وقایع و خواننده نقش واسطه را برعهده دارد۰ روایت از جانب راوی به گونه های من ـ راوی، راوی شخصی و راوی کل سه فرم اصلی و قابل تمایز در گستره ی داستان است۰ در من ـ راوی، شخصی از دیدگاه خود به روایت میپردازد، در شکل دوم یکی از شخصیتهای داستان (سوم شخص) این وظیفه را بر عهده میگیرد و در سومین حالت راوی کل ( داننده ی کل) روایتگری میکند۰
باور داشت به این سه بخشی کردن امری پیچیده است۰ نخست اینکه تفکیک و تمایز میان این سه گانگی ــ چه برای نویسنده و چه مخاطب ــ کار ساده ای نیست. گذشته از این گونه های میانی نیز وجود دارند و اگر دقیقتر بنگریم یک پل واسطه ی دائمی میان دیدگاه ها و بسیاری سایه ها (طیف ها)ی پایان ناپذیر قابل تشخیص است۰ فرانتز اشتانتزل این انواع را در دایره ای بنام دایره ی اشتانتزل مطرح مینماید۰ در اینجا از دایره ی انواع دیدگاه اشتانتزل بشکل رنگی و از سه رنگ اصلی سرخ، آبی و زرد برای سه بن ـ دیدگاه استفاده شده که در میان رنگهای اصلی آن بیشمار رنگهای فرعی یا همان سایه ها وجود دارند۰ بعنوان مثال نارنجی، سبز، بنفش و ...۰
ــ فاصله ی میان نویسنده و راوی
اینکه میان نویسنده و راوی تفاوت قائل شویم نکته ای بسیار مهم است. نویسنده شخصی است که روایت را مینویسد و راوی عمومأ مهره ای است یافته ی ذهن او از میان مهره های روایت۰ این هر دو میتوانند از نظر هویتی یکی باشند، (در نویسندگان تازه کار این عمومیت بیشتری دارد) ، اما بایدی وجود ندارد۰ اگر بین این دو تفاوتی وجود نداشته و هر دو یکی باشند، دیدگاه نویسنده همان دیدگاه راوی است، به تعبیری دیگر مورد دیدگاه از میان برداشته شده یا زمانیکه فاصله ی میان راوی و نویسنده کم میشود روایت به محدوده یا حتی ورای مرز میان من ـ راوی و زندگینامه (بیوگرافی) کشانیده میشود۰ همین امر در روایت از جانب راوی کل و انشاء نویسی اتفاق می افتد۰ اما به محض اینکه نویسنده از راوی فاصله میگیرد، روایت عمیقتر و با طبیعت روایتی خود هماهنگتر میگردد یعنی از سویی واقعیتی رخ داده و از سوی دیگر آنچه راوی از آن واقعه در ذهن ساخته روایت میگردد۰در هر صورت فاصله و تفاوت میان راوی و نویسنده از نکات تعیین کننده در چگونگی دیدگاه در امر روایتگری است۰ این تفاوت (فاصله) تأثیراتی بر سطوح مختلف میگذارد به شرح زیر
فاصله میان روایتگر و پروتاگونیست
فاصله میان روایتگر و ماجرا (واقعه) موضوعی از نمود است۰ روایتگر میتواند یکی از شخصیتهای اصلی در واقعه باشد (پروتاگونیست) یا یک شخصیت جنبی باشد و یا اینکه بکلی از واقعه بیرون باشد۰ حالت اول (بعنوان مثال محاکمه ی کافکا) که روایتگر همان پروتاگونیست است، مشکلاتی بر سر راه نویسنده قرار میدهد که مهمترین آن سختی کار پروتاگونیست در توصیف خویش میباشد۰اینکه او را فقط بواسطه ی مشاهده ی درونی میتوان تجربه کرد۰ بعضی اما واقعه را از نظرگاه یک دوست یا آشنا روایت میکنند، (بعنوان مثال دکتر فاستوس اثر توماس مان)، آشنایی که بدین طریق قادر است در مورد واقعه، انگیزه و احساس پروتاگونیست، حدسیاتی در اختیار خواننده قرار دهد۰ یا نهایتأ اینکه روایتگر بیرون از واقعه قرار میگیرد، روایتگری که به واسطه (بعنوان مثال نامه، کتاب، فیلم و غیرو) در جریان واقعه قرار گرفته است ۰در قرن نوزدهم روایت از جانب ناظرانی که در واقعه نقشی ندارند، مد بزرگ زمانه بود۰ در دوره ی معاصر، داستان کوتاه مدرنی که راوی آن بر کنار از واقعه باشد، بسیار کمیاب است، چرا که راوی در زهدان واقعه قرار دارد۰
تفاوت (فاصله) میان آنچه رفته (تجربه) و مشاهده ی درونی
قبل از انتخاب یکی از سه دیدگاه اصلی بایستی چند مورد در نظر گرفته شود۰ اینکه راوی چه مقدار از آنچه روایت میکتد را خود تجربه نموده و اینکه اصولأ چه بر او رفته است. گاه لحظه ی تعیین کننده حذف و بجای آن از سه نقطه استفاده میشود۰ گذشته از این گاه راوی میتواند بازگویی مشاهدات درونی خویش را کم یا زیاد کرده از باز نمودن بعضی مقولات خودداری نماید۰ اینکه آیا بطورکلی منِ راوی از احساسات خود چیزی میگوید؟ یا اینکه ترجیحأ آنرا برای خود نگه میدارد۰ و اگر سکوت میکند ایا دلایل آنرا میبایستی در روان من پروتاگونیست جستجو نمود؟ در روایات پر واقعه بعنوان مثال اغلب از بازگویی تفکرات و احساسات راوی خودداری شده است ۰ اغلب تفکرات او اهمیتی برای وقایع ندارند و احساسات در شکم وقایع موجودند۰ بعنوان مثال احتیاج به بازگویی این نیست که ضربه ی مشت در شکم دردآور است، همانقدر که پروتاگونیست روی دو زانو خم میشود، احساس درد بازگویی شده است۰
فاصله ی زمانی : ــ آنوقت ها نمیدانستم که ۰۰۰ فاصله ی زمانی میان واقعه و روایت میتواند چگونگی بازگویی را شکل دهد. نویسنده قادر است تأثراتی، در اصل غیرواقعی، در روایت ایجاد نماید که در یک برهه ی زمانی رخ داده اند. این تأثرات را میتوان با انتخاب زمان حال در بازگویی تقویت کرد ـ سیل امان نمیدهد، درختان را از ریشه بیرون میکشد۰ دست سرد پیرمرد از شاخه ی پوسیده رها میشود....ــ و یا در جایی دیگر پیرمردی از دوران جوانی خود حکایت میکند۰ در چنین حالتی من روایتگر میتواند واقعه را مورد نقد قرار دهد و از پلی میان خود و راوی کل در نوع روایتگری بهره برد : آنوقت ها عاشق او بودم و یک روز جمعه ... (در اینجا به مخاطب القا شده که حالا دیگر چنین احساسی ندارم یا پخته تر شده ام.)۰
من راوی ـ اول شخص ـ (محدوده ی سرخرنگ از دایره ی اشتانتزل)۰
بسیاری از داستان های کوتاه در دوره ی معاصر، بعنوان مثال داستانهای منتخب در مسابقات ادبی آلگرا و یا باخمن، از دیدگاه من ـ راوی حکایت شده اند۰ اما چرا؟ چه عاملی باعث انتخاب این دیدگاه در تعریف روایت از جانب نویسنده شده است؟ دیدگاه اول شخص عمومأ روایت را برای مخاطب به گونه ای خاص باورپذیرتر مینماید۰ هنگامیکه من در یک گفتگوی خصوصی به یک دوست میگویم: دیروز رفتم شهر و برای خودم یک جفت کفش نو خریدم ـ باورپذیری واقعه را در او تقویت کرده و او قاعدتأ حرفم را میپذیرد۰ و یا زمانیکه میگویم: من به نامیرایی و ابدی بودن روح اعتقاد دارم۰ و یا: زندگیم همه درد و رنج شده است. ــ در این موارد مخاطب به گونه ای راحت تر باورم میکند۰ این همان طریق روایت از جانب اول شخص در روایتگری از خود است۰ هنگامیکه نویسندگان داستان های خود را درقالب من برای عده ای بازخوانی میکنند، اغلب از جانب مخاطب با این پرسش روبرو میشوند که: واقعأ خود شما این را تجربه کرده اید؟ تقویت این باورپذیری مخاطب را سریعأ به گستر روایت کشانده و به شخصیت آفریده ی نویسنده هویت میبخشد۰ از مزیت های انتخاب دیدگاه اول شخص همچنین هویت بخشی به شخصیت پروناگونیست با قدرتی غیر ارادی از جانب نویسنده است۰ در اینجا نویسنده با خطر اینکه ناخواسته یا ندانسته دیدگاهش را تغییر دهد، روبرو نیست. چرا که دیدگاه من ـ راوی را تعقیب مینماید۰ اما در این هویت بخشی (آفرینش) یک مشکل وجود دارد: اینکه نویسنده بیش از حد از من خویش مایه بگذارد ـ احساساتش را بازتر در معرض مخاطب قرار دهد. ـ و اینکه گاه نویسنده ناخواسته دیدگاه اول شخص را برمیگزیند، چرا که قصد دارد من خویش را بازگویی نماید۰ و به این طریق گاه انتخاب من ـ راوی باعث کم شدن یا از بین رفتن مقوله ی فاصله میشود. مانند زندگینامه ای که در آن به شکوه ها و شکایت ها پرداخته شده است۰ حتی اگر واقعأ نویسنده چنین برداشتی را نخواسته باشد، اما این عدم فاصله گیری مخاطب را دچار سوء تفاهم میکند. این سوء تفاهم که راوی خود نویسنده است۰(ادبیات تقابلی) ـ زمانیکه نویسنده و راوی به یکدیگر نزدیک میشوند۰ این تقابل در بسیاری از جلساتی که بعنوان مثال یک نویسنده ی مرد از دیدگاه راوی زن روایت خود را بازخوانی میکند، بیش از حد ذهن مخاطب را درهم میریزد۰
مشکلات در دیدگاه من ـ راوی
با انتخاب من ـ راوی، نویسنده گاه با مشکلات دیگری نیز مواجه میگردد. اینکه توصیف خود خویش دشوار و دشوارتر مینماید، تا جاییکه در بعضی روایات اینکه پروتاگونیست مرد یا زن است، امری نا مشخص باقی میماند۰ برای اجتناب از چنین مشکلی نویسنده میتواند جنسیت پروتاگونیست خود را با توصیفات ظاهری برای مخاطب مشخص سازد۰ بعنوان مثال : ـ استفاده از گفتگو (دیالوگ)۰ : ـ ... به من رو کرد و گفت: امروز آرایش نکردی!۰ ـ پروتاگونیست در عمل قرار داده شود: ... ریشم را کوتاه کردم و ۰۰۰ ـ و یا (گاه بدترین حالت) قرار دادن پروتاگونیست در مقابل اینه۰
ایجاد عدم اعتماد به دیدگاه من ـ راوی
روشی کاملأ متفاوت برای ایجاد باورپذیری مخاطب توسط من روایتگر، استفاده ی بجا از فن عدم اعتمادسازی است۰ در اینجا راوی خود را باورناپذیر مینماید۰ هنگامیکه میگویم: ـ دیروز از طبقه ی سوم بیرون پریدم و مستقیم به رم پرواز کردم۰ ـ مخاطب را با وضعیت روحی خود درگیر مینمایم ۰ او را به این ذهنیت میکشانم که بیشتر از خیالات و رؤیاها و آنچه از روح برخاسته برایش روایت کرده و از واقعیات فاصله گرفته ام۰ این روش مهمترین امکانات را برای روایاتی که از جانب من ـ راوی روایت میشود جهت توصیف دقیقتر پروتاگونیست در اختیار نویسنده قرار میدهد۰
من ـ راوی کل (بخش سرخ ـ آبی از دایره ی اشتانتزل)۰
سومین نوع من ـ راوی، اول شخصی است که در روایت خود به سمت راوی کل کشیده میشود۰ این نوع از روایت که در دایره ی اشتانتزل در طیف های سرخابی تا بنفش گسترش مییابد، هنگامی ست که من ـ راوی از یک فاصله ی زمانی به روایت مینگرد و آنرا روایت میکند۰ روایاتی که بعنوان مثال با جملاتی از این دست آغاز میشوند: ـ آنوقتها هنوز نمیدانستم که ... ـ بدینگونه نویسنده قادر است اطلاعاتی را در روایت روان سازد که من در زمان وقوع واقعه هنوز از آنها اطلاعی نداشته است۰ روایت بازتابی و توجیهی ـ آن موقع ها مطمئن بودم .... امروز اما دیدگاه دیگری دارم۰ ـ من ـ راوی را به دو من متفاوت تقسیم میکند، منی که واقعه را تجربه کرده و منی که روایتگر است۰ من تجربه گر در پسزمینه ی روایت و من راوی در پیش زمینه واقع شده اند۰ به این ترتیب روایت بیشتر به اوضاع پرداخته و از اهمیت تداومی ان کاسته میشود۰ این روش اغلب برای بیان پختگی یا آگاهی پروتاگونیست بعد از وقوع واقعه استفاده شده، از جانبی هم شانس های زیادی را برای ایجاد کشش و جذابیت از طریق پیش بینی ها در اختیار نویسنده مینهد: ـ ... اگه میدونستم چه کسی این نامه را فرستاده هیچوقت بازش نمیکردم ـ و یا نحوه های متفاوتی که من خود را معرفی میکند: ـ ... مثل اینکه اول باید خودم رو معرفی کنم، اما اسم حقیقی من اصلأ ربطی به موضوع نداره و شاید بهتره که از اسم مستعار آلیس استفاده کنم، بله، من آلیس هستم۰
گذر به سمت او ــ روایتگر (بخش نارنجی از دایره ی اشتانتزل)۰
همچنین گذرگاه دیگری میان من ـ روایتگری و او ـ روایتگری وجود دارد که در محدوده ی طیف های بین سرخ و زرد (نارنجی) قرار میگیرد۰ این امر در وحله ی نخست عجیب مینماید، اما میبایستی بتوان میان من و او تمییز قائل شد۰ آنچه این فاصله را کم کرده یا از میان برمیدارد، مناظره ی درونی است۰ بعنوان مثال: ـ او ۰ خانه را ترک کرد۰ هوای خوبی بود۰ آسمان بدون ابر و آبی، به رنگ دریایی که جزیره را در بر گرفته، بود۰ تعطیلات سال قبل مانند کتابی که میخوانم عالی بود۰ راستی کجا گذاشتمش؟۰۰۰ ـ در اینجا افکار به گونه ی مناظره ی درونی از جانب اول شخص (من) مطرح میشود، درحالیکه روایت در سوم شخص (او) نوشته شده است۰ یک امکان دیگر در این محدوده، نقل قول از افکار است۰ نقل قولهایی که درآنها از خطوط رهنمودی صرفنظر میشود۰ مانند ـ از خانه خارج شد، در ان هوای خوب با خود اندیشید: کتابم را کجا گذاشته ام؟
۰موضوعی است که آموختن آن برای یک نویسنده پایان ناپذیر مینماید
در اینجا کمی موشکافانه تر به ظرایفی چند و بعضی گونه های نامعمول در موارد زیر پرداخته شده است۰
ــ دیدگاه
ــ فاصله میان نویستده و راوی
ــ من راوی (اول شخص)۰
ــ او راوی (سوم شخص)۰
ــ راوی کل
ــ چه دیدگاهی برای چه روایتی
انتخاب دیدگاه یکی از مشکلات عمده ی توصیف یا تعریف در داستان کوتاه است۰ گرچه تمامی نویسندگان با سه فرم اصلی آن آشنایی دارند۰اما کوشش برای یافتن فرمهای نوین عمومأ با مشکلاتی مواجه میشود که به باز اندیشی در این حیطه راه میبرد۰
در اینجا نخست به بن ـ دیدگاه های سه گانه پرداخته و تلاش بر آن بوده تا روش شناختن و نوشتن در این فرمها از فرمهای میانی تفکیک گردد
بن ــ دیدگاه ها
در نمایش (دراما) یا فیلم واقعیت به شکل مستقیم و بی واسطه در معرض بیینده (مخاطب) قرار میگیرد۰ (گرچه میبایستی در آن واسطه ی دیدگاهی کارگردان را مد نظر قرار داد.) اما در ادبیات روایتی، که طبیعتأ داستان کوناه یکی از آن است، همیشه راوی میان وقایع و خواننده نقش واسطه را برعهده دارد۰ روایت از جانب راوی به گونه های من ـ راوی، راوی شخصی و راوی کل سه فرم اصلی و قابل تمایز در گستره ی داستان است۰ در من ـ راوی، شخصی از دیدگاه خود به روایت میپردازد، در شکل دوم یکی از شخصیتهای داستان (سوم شخص) این وظیفه را بر عهده میگیرد و در سومین حالت راوی کل ( داننده ی کل) روایتگری میکند۰
باور داشت به این سه بخشی کردن امری پیچیده است۰ نخست اینکه تفکیک و تمایز میان این سه گانگی ــ چه برای نویسنده و چه مخاطب ــ کار ساده ای نیست. گذشته از این گونه های میانی نیز وجود دارند و اگر دقیقتر بنگریم یک پل واسطه ی دائمی میان دیدگاه ها و بسیاری سایه ها (طیف ها)ی پایان ناپذیر قابل تشخیص است۰
فرانتز اشتانتزل این انواع را در دایره ای بنام دایره ی اشتانتزل مطرح مینماید۰
در اینجا از دایره ی انواع دیدگاه اشتانتزل بشکل رنگی و از سه رنگ اصلی سرخ، آبی و زرد برای سه بن ـ دیدگاه استفاده شده که در میان رنگهای اصلی آن بیشمار رنگهای فرعی یا همان سایه ها وجود دارند۰ بعنوان مثال نارنجی، سبز، بنفش و ...۰
ــ فاصله ی میان نویسنده و راوی
اینکه میان نویسنده و راوی تفاوت قائل شویم نکته ای بسیار مهم است. نویسنده شخصی است که روایت را مینویسد و راوی عمومأ مهره ای است یافته ی ذهن او از میان مهره های روایت۰ این هر دو میتوانند از نظر هویتی یکی باشند، (در نویسندگان تازه کار این عمومیت بیشتری دارد) ، اما بایدی وجود ندارد۰ اگر بین این دو تفاوتی وجود نداشته و هر دو یکی باشند، دیدگاه نویسنده همان دیدگاه راوی است، به تعبیری دیگر مورد دیدگاه از میان برداشته شده یا زمانیکه فاصله ی میان راوی و نویسنده کم میشود روایت به محدوده یا حتی ورای مرز میان من ـ راوی و زندگینامه (بیوگرافی) کشانیده میشود۰ همین امر در روایت از جانب راوی کل و انشاء نویسی اتفاق می افتد۰ اما به محض اینکه نویسنده از راوی فاصله میگیرد، روایت عمیقتر و با طبیعت روایتی خود هماهنگتر میگردد یعنی از سویی واقعیتی رخ داده و از سوی دیگر آنچه راوی از آن واقعه در ذهن ساخته روایت میگردد۰در هر صورت فاصله و تفاوت میان راوی و نویسنده از نکات تعیین کننده در چگونگی دیدگاه در امر روایتگری است۰ این تفاوت (فاصله) تأثیراتی بر سطوح مختلف میگذارد به شرح زیر
فاصله میان روایتگر و پروتاگونیست
فاصله میان روایتگر و ماجرا (واقعه) موضوعی از نمود است۰ روایتگر میتواند یکی از شخصیتهای اصلی در واقعه باشد (پروتاگونیست) یا یک شخصیت جنبی باشد و یا اینکه بکلی از واقعه بیرون باشد۰ حالت اول (بعنوان مثال محاکمه ی کافکا) که روایتگر همان پروتاگونیست است، مشکلاتی بر سر راه نویسنده قرار میدهد که مهمترین آن سختی کار پروتاگونیست در توصیف خویش میباشد۰اینکه او را فقط بواسطه ی مشاهده ی درونی میتوان تجربه کرد۰ بعضی اما واقعه را از نظرگاه یک دوست یا آشنا روایت میکنند، (بعنوان مثال دکتر فاستوس اثر توماس مان)، آشنایی که بدین طریق قادر است در مورد واقعه، انگیزه و احساس پروتاگونیست، حدسیاتی در اختیار خواننده قرار دهد۰ یا نهایتأ اینکه روایتگر بیرون از واقعه قرار میگیرد، روایتگری که به واسطه (بعنوان مثال نامه، کتاب، فیلم و غیرو) در جریان واقعه قرار گرفته است ۰در قرن نوزدهم روایت از جانب ناظرانی که در واقعه نقشی ندارند، مد بزرگ زمانه بود۰ در دوره ی معاصر، داستان کوتاه مدرنی که راوی آن بر کنار از واقعه باشد، بسیار کمیاب است، چرا که راوی در زهدان واقعه قرار دارد۰
تفاوت (فاصله) میان آنچه رفته (تجربه) و مشاهده ی درونی
قبل از انتخاب یکی از سه دیدگاه اصلی بایستی چند مورد در نظر گرفته شود۰ اینکه راوی چه مقدار از آنچه روایت میکتد را خود تجربه نموده و اینکه اصولأ چه بر او رفته است. گاه لحظه ی تعیین کننده حذف و بجای آن از سه نقطه استفاده میشود۰ گذشته از این گاه راوی میتواند بازگویی مشاهدات درونی خویش را کم یا زیاد کرده از باز نمودن بعضی مقولات خودداری نماید۰ اینکه آیا بطورکلی منِ راوی از احساسات خود چیزی میگوید؟ یا اینکه ترجیحأ آنرا برای خود نگه میدارد۰ و اگر سکوت میکند ایا دلایل آنرا میبایستی در روان من پروتاگونیست جستجو نمود؟ در روایات پر واقعه بعنوان مثال اغلب از بازگویی تفکرات و احساسات راوی خودداری شده است ۰ اغلب تفکرات او اهمیتی برای وقایع ندارند و احساسات در شکم وقایع موجودند۰ بعنوان مثال احتیاج به بازگویی این نیست که ضربه ی مشت در شکم دردآور است، همانقدر که پروتاگونیست روی دو زانو خم میشود، احساس درد بازگویی شده است۰
فاصله ی زمانی : ــ
آنوقت ها نمیدانستم که ۰۰۰
فاصله ی زمانی میان واقعه و روایت میتواند چگونگی بازگویی را شکل دهد. نویسنده قادر است تأثراتی، در اصل غیرواقعی، در روایت ایجاد نماید که در یک برهه ی زمانی رخ داده اند. این تأثرات را میتوان با انتخاب زمان حال در بازگویی تقویت کرد
ـ سیل امان نمیدهد، درختان را از ریشه بیرون میکشد۰ دست سرد پیرمرد از شاخه ی پوسیده رها میشود....ــ
و یا در جایی دیگر پیرمردی از دوران جوانی خود حکایت میکند۰ در چنین حالتی من روایتگر میتواند واقعه را مورد نقد قرار دهد و از پلی میان خود و راوی کل در نوع روایتگری بهره برد : آنوقت ها عاشق او بودم و یک روز جمعه ... (در اینجا به مخاطب القا شده که حالا دیگر چنین احساسی ندارم یا پخته تر شده ام.)۰
من راوی ـ اول شخص ـ (محدوده ی سرخرنگ از دایره ی اشتانتزل)۰
بسیاری از داستان های کوتاه در دوره ی معاصر، بعنوان مثال داستانهای منتخب در مسابقات ادبی آلگرا و یا باخمن، از دیدگاه من ـ راوی حکایت شده اند۰ اما چرا؟ چه عاملی باعث انتخاب این دیدگاه در تعریف روایت از جانب نویسنده شده است؟
دیدگاه اول شخص عمومأ روایت را برای مخاطب به گونه ای خاص باورپذیرتر مینماید۰ هنگامیکه من در یک گفتگوی خصوصی به یک دوست میگویم: دیروز رفتم شهر و برای خودم یک جفت کفش نو خریدم ـ باورپذیری واقعه را در او تقویت کرده و او قاعدتأ حرفم را میپذیرد۰ و یا زمانیکه میگویم: من به نامیرایی و ابدی بودن روح اعتقاد دارم۰ و یا: زندگیم همه درد و رنج شده است. ــ در این موارد مخاطب به گونه ای راحت تر باورم میکند۰ این همان طریق روایت از جانب اول شخص در روایتگری از خود است۰ هنگامیکه نویسندگان داستان های خود را درقالب من برای عده ای بازخوانی میکنند، اغلب از جانب مخاطب با این پرسش روبرو میشوند که: واقعأ خود شما این را تجربه کرده اید؟
تقویت این باورپذیری مخاطب را سریعأ به گستر روایت کشانده و به شخصیت آفریده ی نویسنده هویت میبخشد۰
از مزیت های انتخاب دیدگاه اول شخص همچنین هویت بخشی به شخصیت پروناگونیست با قدرتی غیر ارادی از جانب نویسنده است۰ در اینجا نویسنده با خطر اینکه ناخواسته یا ندانسته دیدگاهش را تغییر دهد، روبرو نیست. چرا که دیدگاه من ـ راوی را تعقیب مینماید۰ اما در این هویت بخشی (آفرینش) یک مشکل وجود دارد: اینکه نویسنده بیش از حد از من خویش مایه بگذارد ـ احساساتش را بازتر در معرض مخاطب قرار دهد. ـ و اینکه گاه نویسنده ناخواسته دیدگاه اول شخص را برمیگزیند، چرا که قصد دارد من خویش را بازگویی نماید۰ و به این طریق گاه انتخاب من ـ راوی باعث کم شدن یا از بین رفتن مقوله ی فاصله میشود. مانند زندگینامه ای که در آن به شکوه ها و شکایت ها پرداخته شده است۰ حتی اگر واقعأ نویسنده چنین برداشتی را نخواسته باشد، اما این عدم فاصله گیری مخاطب را دچار سوء تفاهم میکند. این سوء تفاهم که راوی خود نویسنده است۰(ادبیات تقابلی) ـ زمانیکه نویسنده و راوی به یکدیگر نزدیک میشوند۰ این تقابل در بسیاری از جلساتی که بعنوان مثال یک نویسنده ی مرد از دیدگاه راوی زن روایت خود را بازخوانی میکند، بیش از حد ذهن مخاطب را درهم میریزد۰
مشکلات در دیدگاه من ـ راوی
با انتخاب من ـ راوی، نویسنده گاه با مشکلات دیگری نیز مواجه میگردد. اینکه توصیف خود خویش دشوار و دشوارتر مینماید، تا جاییکه در بعضی روایات اینکه پروتاگونیست مرد یا زن است، امری نا مشخص باقی میماند۰ برای اجتناب از چنین مشکلی نویسنده میتواند جنسیت پروتاگونیست خود را با توصیفات ظاهری برای مخاطب مشخص سازد۰
بعنوان مثال : ـ استفاده از گفتگو (دیالوگ)۰ : ـ ... به من رو کرد و گفت: امروز آرایش نکردی!۰
ـ پروتاگونیست در عمل قرار داده شود: ... ریشم را کوتاه کردم و ۰۰۰
ـ و یا (گاه بدترین حالت) قرار دادن پروتاگونیست در مقابل اینه۰
ایجاد عدم اعتماد به دیدگاه من ـ راوی
روشی کاملأ متفاوت برای ایجاد باورپذیری مخاطب توسط من روایتگر، استفاده ی بجا از فن عدم اعتمادسازی است۰ در اینجا راوی خود را باورناپذیر مینماید۰ هنگامیکه میگویم: ـ دیروز از طبقه ی سوم بیرون پریدم و مستقیم به رم پرواز کردم۰ ـ مخاطب را با وضعیت روحی خود درگیر مینمایم ۰ او را به این ذهنیت میکشانم که بیشتر از خیالات و رؤیاها و آنچه از روح برخاسته برایش روایت کرده و از واقعیات فاصله گرفته ام۰ این روش مهمترین امکانات را برای روایاتی که از جانب من ـ راوی روایت میشود جهت توصیف دقیقتر پروتاگونیست در اختیار نویسنده قرار میدهد۰
من ـ راوی کل (بخش سرخ ـ آبی از دایره ی اشتانتزل)۰
سومین نوع من ـ راوی، اول شخصی است که در روایت خود به سمت راوی کل کشیده میشود۰ این نوع از روایت که در دایره ی اشتانتزل در طیف های سرخابی تا بنفش گسترش مییابد، هنگامی ست که من ـ راوی از یک فاصله ی زمانی به روایت مینگرد و آنرا روایت میکند۰ روایاتی که بعنوان مثال با جملاتی از این دست آغاز میشوند: ـ آنوقتها هنوز نمیدانستم که ... ـ بدینگونه نویسنده قادر است اطلاعاتی را در روایت روان سازد که من در زمان وقوع واقعه هنوز از آنها اطلاعی نداشته است۰ روایت بازتابی و توجیهی ـ آن موقع ها مطمئن بودم .... امروز اما دیدگاه دیگری دارم۰ ـ من ـ راوی را به دو من متفاوت تقسیم میکند، منی که واقعه را تجربه کرده و منی که روایتگر است۰ من تجربه گر در پسزمینه ی روایت و من راوی در پیش زمینه واقع شده اند۰ به این ترتیب روایت بیشتر به اوضاع پرداخته و از اهمیت تداومی ان کاسته میشود۰ این روش اغلب برای بیان پختگی یا آگاهی پروتاگونیست بعد از وقوع واقعه استفاده شده، از جانبی هم شانس های زیادی را برای ایجاد کشش و جذابیت از طریق پیش بینی ها در اختیار نویسنده مینهد: ـ ... اگه میدونستم چه کسی این نامه را فرستاده هیچوقت بازش نمیکردم ـ و یا نحوه های متفاوتی که من خود را معرفی میکند: ـ ... مثل اینکه اول باید خودم رو معرفی کنم، اما اسم حقیقی من اصلأ ربطی به موضوع نداره و شاید بهتره که از اسم مستعار آلیس استفاده کنم، بله، من آلیس هستم۰
گذر به سمت او ــ روایتگر (بخش نارنجی از دایره ی اشتانتزل)۰
همچنین گذرگاه دیگری میان من ـ روایتگری و او ـ روایتگری وجود دارد که در محدوده ی طیف های بین سرخ و زرد (نارنجی) قرار میگیرد۰ این امر در وحله ی نخست عجیب مینماید، اما میبایستی بتوان میان من و او تمییز قائل شد۰ آنچه این فاصله را کم کرده یا از میان برمیدارد، مناظره ی درونی است۰ بعنوان مثال: ـ او ۰ خانه را ترک کرد۰ هوای خوبی بود۰ آسمان بدون ابر و آبی، به رنگ دریایی که جزیره را در بر گرفته، بود۰ تعطیلات سال قبل مانند کتابی که میخوانم عالی بود۰ راستی کجا گذاشتمش؟۰۰۰ ـ در اینجا افکار به گونه ی مناظره ی درونی از جانب اول شخص (من) مطرح میشود، درحالیکه روایت در سوم شخص (او) نوشته شده است۰
یک امکان دیگر در این محدوده، نقل قول از افکار است۰ نقل قولهایی که درآنها از خطوط رهنمودی صرفنظر میشود۰ مانند ـ از خانه خارج شد، در ان هوای خوب با خود اندیشید: کتابم را کجا گذاشته ام؟
ادامه دارد ۰۰۰۰