داستان كوتاه discussion
نوشته هاي كوتاه
>
از زبان یک دیوانه - اصلا جدی نگیرید
date
newest »
newest »
مطمئني اشكان حالت خوب بوده اين نوشته منو برد اون دور دورا
عين فيلم فارسي هاي قديم بود
البته نه به اون بدي ها كه ميگن
خوب بود و جالب
Farzan wrote: "مطمئني اشكان حالت خوب بوده اين نوشته منو برد اون دور دورا
عين فيلم فارسي هاي قديم بود
البته نه به اون بدي ها كه ميگن
خوب بود و جالب"
شوربختانه فرهنگ تهرانی، فرهنگی فراموش شده است. چه گویش تهرانی و چه دیگر وجوه این فرهنگ. حتا تاثیر آن در موسیقی کلاسیک ایران (سنتی) بسیار اندک است و در یک گوشه فراموش شده به نام بیات تهران خلاصه می شود. یکی از دلایلی که تلاش کردم این نوشته را با گویش تهرانی بنویسم، همین یادآوری بود کاری که پیشتر بزرگانی چون ملک الشعرای بهار و مهدی اخوان ثالث در مورد گویش خراسانی انجام داده اند که البته با این نوشته وهم آلود و بی ارزش قابل مقایسه نیست. توجه به فرهنگ فولکلور کمک شایانی به رشد فرهنگ ایران می کند و امیدوارم دوستان از دیگر شهرها با توجه به آشنایی با فرهنگ آن دیار نیز چنین نوشته هایی را بنویسند و منتشر کنند.
ممنونم از توجهت فرزان
خواندنی بود! لحنش منو یاد نوشته های دهخدا انداخت! توی چرند و پرند.مخصوصا اون مطلبی که به طنز و کنایه، داستان خیانت یکی از مقامات ایران به نفع روس ها رو بازگو می کنه!!
سعید گرامی سپاسگزارم و این افتخاری برای من است که این نوشته را کسی با نوشته ایی از شادروان دهخدا مقایسه کند. با کمال شرمندگی هرچه به ذهن بیمارم فشار آوردم نتوانستم به خاطر بیاورم که اشاره شما به کدام مینیمال از علامه دهخدا بوده استباز هم سپاسگزارم
اشکان عزیز، مطلبی که بهش اشاره کردم، گویا دومین نوشته دهخدا در ستون چرند و پرند صوراسرافیل بوده است.
شروعش این است:
کبلایی دخو، تو قذیمی ها گاهی به درد مردم می خوردی. مشکلی به دوستانت رو می داد حل می کردی...
و تا آنجا که می گوید ما می خواستیم برای یک نفر که نقشه جنگی راه مازندران را به روسیه داده است لقب انتخاب کنیم و با کمبود لقب مواجه شدیم و نهایتا لقب "خائن" را انتخاب می کنند و بقیه ماجرا که بسیار خواندنی است با آن قلم شاهکار دهخدا
به هر حال، ممنون از نوشته ات. موفق باشی
کارجالبی بود و رگ شیرازی ما را هم به جوش آوردممنون که گریزی زدی به چیزهایی که با بی مهری داریم فراموششان میکنیم.
موفق باشی




حالا یه بادی، بودی، چیزی اومد، خاک و ماکی بلن شد، اونم کِی؟ زمون شاه وزوزک و دری هم خورد به تخته، اینکه دلیل نمیشه بیای خودتو بندازی زیر ماشین و بعد با تیر بزنی خودتو بکوشی و بگی بقیه کردن. حالا شوما جُوونی میخوای از پل جفت بزنی پایین، به کسی چه. نیمیذاری مردم به زندگیشون برسنا.
میخوای داد بزنی بگی صدات خوبه؟ این همه حموم! نَرّی؟ برو استلخ (استخر)!؟ نَرّی ؟ کوه و بیابونو که ازِت نگرفتن که؟ فک کون بری شومال، لبِ دریا، کباب باد بزنی. ولی اونجا نیمیشه که آواز بخونی که!؟ جاش نی دائاش من. هر چیزی جایی و ... اینا.
نه انگاری ملتفت نیمیشیا. ا َ (از) ما گوفتن بود و ا َ شوما چی؟
دیگه وخت دوا درمونمه. به سلامت و زت زیاد!؟
جایی بین زمین و هوا زمانی وسط بی عقلی محض تحریر شد