داستان كوتاه discussion
روز زن - روز مادر ....بر همه مبارك
date
newest »
newest »
دالارام گرامینخست بسیار سپاسگزارم از این قطعه کم نظیر و پس از آن باید تذکر دهم که این قطعه به ایرج میرزا تعلق دارد و نه محمد حسین بهرامیان.
برای خواندن این قطعه ر.ک. دیوان ایرج میرزا/به اهتمام دکتر محمد محجوب/ چ 4/2536/شرکت چاپ افست گلشن/تهران/صص.177،178
پیروز باشی
در حاشیه بگویم که این قطعه را ایرج میرزا بر اساس یک رخداد حقیقی، زمانی که به عنوان مستوفی در مشهد حضور داشت نوشته است.
تلخ مثل حقیقتممنون از دلارام برای این انتخاب
و همین طور اشکان برای اطلاعات بیشتر
مادر کلمه ای زیبا و وجودی بی همتاست
روزش مبارک
Delaram wrote: "در سردر کاروانسرایی ... تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمائم این خبر را ... از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا، خلق ... روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد ... تا سردر آن سرا دوید..."
:)
ارباب عمائم این خبر را ... از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا، خلق ... روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد ... تا سردر آن سرا دوید..."
:)
ممنون دلارام عزیز به خاطر انتخاب خوبتوهمچنین اشکان به خاطر یاد آوری
درسته این شعر از ایرج میرزاست و قطعه بسیار زیبایی هست
موفق باشی
من هم به همه ء مونث هاي حامل خانم - مادر - دوشيزه ..تبريك مي گم كه يك روز ديگر از زندگي متعلق به اوناست كه هر بلايي دلشون مي خواد سر جيب آقاها بيارن.
هم شعر انتخابی زیبایی بود دلارام جانو هم ممنون از اطلاعات اشکان جان
و هم متاسفم برای جیب آقای امیر رضا !!!
در ضمن روز مادرو روز زن بر تمام مادران و زنان مظلوم هموطنم مبارک
تاج از فرق فلک برداشتنجاودان آن تاج بر سرداشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن
صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن
شامگه چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمانی یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
برتو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت یک لحظه "مادر" داشتن
فریدون مشیری
خوشحالم خوشتون اومد
اشكان عزيز ممنونم بابت تذكرت
اشكان عزيز ممنونم بابت تذكرت
این موضوع بهانه ای شد تا تا نکته ای را یادآوری کنم که به نیاکان ما باز می گردد. هفته، زاییده افکار پس از حمله اعراب به ایران است که چون عبرانیان، شش روز کار می کنند و یک روز می آسایند.(جشن می گیرند) ریشه یابی این باور را وامیگذارم. در ایران باستان به جای هفته، ماه های 30 روزه وجود داشته که هر روز نامی داشته است. این روزهای سی گانه هر زمانی که با نام ماه یکی می شد، آن روز را جشن می گرفتند. نخستین روز، هرمزد روز نام داشت که تقارن آن با فروردین (فرورتین در پهلوی و فره وشی در اوستایی) نوروز است و آخرین روز، انیرانیان روز، گرامیداشت غیر ایرانیان.
پنجمین روز، اسپندارمت روز است. اسپندارمت (اسفند در فارسی و سپندآرمئیتی در اوستایی) ایزد (فرشته) پاسدار فلز و زمین و همچنین نماد فروتنی است که بر زیر پای تمامی موجودات قرار دارد و تمامی آلودگی ها را می پذیرد و می پالاید.
پس از پایان دوران مادرشاهی، (دوره فرانک، مادر فریدون شاه، نخستین کابی یا شاه کیانی) یک روز نزد آریاییان به پاسداشت زنان و مادران و فروتنی و بردباری آنان جشن گرفته می شده که همان اسپندارمذگان، یا پنجمین روز از اسفندماه تقویم زرتشتیان است. (گاهی در میان اقوام مختلف ایرانی این تاریخ تغییر کرده است. من در پژوهشی، این موارد را پیشتر گزارش کرده ام. به ماننده آنکه در آب اسک، روزی از اردیبهشت ماه چنین است و زنان حاکم ده خود می شوند)
آنچه به تازگی نزد اروپاییان رواج یافته در ایران دست کم به سه هزار سال پیش باز می گردد. (برای آگاهی بیشتر ر.ک. ف. جنیدی، زروان، 1358، نشر بلخ، تهران رویه های 71 و 72)
Ashkan wrote: "این موضوع بهانه ای شد تا تا نکته ای را یادآوری کنم که به نیاکان ما باز می گردد. هفته، زاییده افکار پس از حمله اعراب به ایران است که چون عبرانیان، شش روز کار می کنند و یک روز می آسایند.(جشن می گیرند..."با سپاس فراوان از شما این نکته شما مرا با استاد فریدون جنیدی آشنا کرد و دروازه جدیدی را یه رویم گشود که بابتش وافعا سپاسکذارم.
Baran54 wrote: "Ashkan wrote: "این موضوع بهانه ای شد تا تا نکته ای را یادآوری کنم که به نیاکان ما باز می گردد. هفته، زاییده افکار پس از حمله اعراب به ایران است که چون عبرانیان، شش روز کار می کنند و یک روز می آساین..."باران گرامی
بسیار شاد گشتم از این که توانستم شما را نیز با استاد فریدون جنیدی آشنا کنم. چون او که مانند شادروان پورداود و استاد احسان یارشاطر زندگیش را برای فرهنگ ایرانزمین گذاشت و اینان بسیار انگشتشمارند و باید تا هستند از آنان بیاموزیم که شاید پس از آنها بتوانیم گامی برای شناساندن فرهنگ نیاکانمان به خود و دیگران برداریم. تو خود نیک می دانی آنانی هستند که شناسنامه ایرانی دارند ولی شوربختانه کمر به نابودی فرهنگ این سرزمین بسته اند. از «دو قرن سکوت» (به روایت شادروان زرینکوب) تا به امروز آنچه بر این سرزمین گذشت جز دست اندازی و تلاش برای هیچ ساختن فرهنگی چند ده هزار ساله، چیز دیگری نبود. و نبودند و نباشند کسانی که توان چنین گستاخی را داشته باشند و آن به یاری پروردگار
پیروز باشی و جاویدان باد روان نیاکانمان



ارباب عمائم این خبر را ... از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا، خلق ... روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد ... تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق ... میرفت که مؤمنین رسیدند
این آب آورد، آن یکی خاک ... یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفتهای را ... با یک دو سه مشت گِل، خریدند
چون شرع نبی ازین خطر جَست ... رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی ... چون شیر درنده میجهیدند
بیپیچه زن گشاده رو را ... پاچین عفاف میدریدند
لبهای قشنگ خوشگلش را ... مانند نبات می مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر ... در بحر گناه میتپیدند
درهای بهشت بسته میشد ... مردم همه میجهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا ... یکباره به صور میدمیدند
طیر از وکرات و وحش از حجر ... انجم ز سپهر میرمیدند
این است که پیش خالق و خلق ... طلاب علوم روسفیدند
با این علما هنوز مردم ... از رونق مُلک ناامیدند
محمد حسین بهرامیان