آنگونه که مولانا شنوندگان خودرابرادر پسر ویا عمو خطاب می کند.این پژوهندگان چه بر سر مولانا آورده اندکه این نزدیکی گوینده وشنونده پس از مرگ مولانا روز به روز به دوری تبدیل شدوهم اکنون می گویند دست نیافتنی است
ای برادر توهمان اندیشه ای مابقی پوست استخوان وریشه ای
اینان همان پوست و استخوان مولانا را شناخته اند و پس از مرگ وپوسیدن آن اکنون برایشان دست نیافتنی است.ولی اندیشه مولانا ای برادر به آسانی در دسترس است
عشق در سخن مولانا
پس از دیباچه مثنوی که با بشنو این نی چون شکایت می کند آغاز می شود مولانا داستان پادشاه و کنیزک را بیان می کند
این داستان همان خشونت و ویرانگری عشق را می رساند که مولانا برای سرپوش نهادن بران در پایان داستان می گوید تو قیاس از خویش می گیری ولیک دور دور افتاده ای بنگر تو نیک
می کند.این پژوهندگان چه بر سر مولانا آورده اندکه این
نزدیکی گوینده وشنونده پس از مرگ مولانا روز به روز به
دوری تبدیل شدوهم اکنون می گویند دست نیافتنی است
ای برادر توهمان اندیشه ای
مابقی پوست استخوان وریشه ای
اینان همان پوست و استخوان مولانا را شناخته اند و پس از
مرگ وپوسیدن آن اکنون برایشان دست نیافتنی است.ولی
اندیشه مولانا ای برادر به آسانی در دسترس است
عشق در سخن مولانا
پس از دیباچه مثنوی که با بشنو این نی چون شکایت می کند
آغاز می شود مولانا داستان پادشاه و کنیزک را بیان می کند
این داستان همان خشونت و ویرانگری عشق را می رساند که مولانا برای سرپوش نهادن بران در پایان داستان می گوید
تو قیاس از خویش می گیری ولیک
دور دور افتاده ای بنگر تو نیک
گویی فراموشش گشته در بیت نهم دیباچه فرموده بود
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد
همگان می دانند کار آتش ویرانگریست.ادامه دارد