داستان كوتاه discussion

57 views
داستان كوتاه > فقط ديالوگ

Comments Showing 1-9 of 9 (9 new)    post a comment »
dateUp arrow    newest »

message 1: by ArEzO.... (new)

ArEzO.... Es | 1249 comments زن اول: وا خواهر ..چه حرفا ميزني؟..شوهر آدم بايد بزنه چشم زن رو كبود بكنه تا بفهمي مي خوا دت ، ببين خواهر..رگ خواب مردتو تو رختخواب بايد پيدا كني ، كمي هم به خودت برس نگا كن ابروهات شده ابروي شمر --------------- زن دوم: مال تو نسد ديگه كبلا جون .. به حد كافي زده زخم و زيلي ام كلده –.. مي گم بابا من داماد دالم ديگه اين لووزنامه هالو نچسپون به پنجله ..مگه گوسس ميسنوه .تو مي گي ابلوتو ول دال..بيست ساله نذاسته وسط اين ابلوهامو بلدالم ..ملم نالاحت نميسم مي گم دوسم داله خوب..-------------- زن سوم: مي تونم بيام تو؟..شما ها كه هنوز تو حياطين ....مژده جون؟ الان شوهرت ميرسه دوباره گير ميده همسايه هات چي يادت دادن؟.ببينين مانتوم قشنگه حاج آقام امروز خريده !.--------------زن اول : ببينم، راسته نون گرون شده؟...پس راسته ..با اين همه معصيت و گناه حقمونه ..آره حقمونه ...------------------------زن سوم: انگار دوروزه من نبودم خبراييه تو محله ..چه خبر؟؟؟؟------------------- زن اول: وا خواهر ...تو هم وير داري كه به همه چي تو تهش برسي ببينم- شيطون - نكنه حاج آقا دسته گل اب ميده تو دوروز غيبت مي زنه ...حالا چرا اخم مي كني ..... از خريدات معلومه به حاج آقا خوب مي رسي ..كمي هم به اين مژده ياد بده ...............زن دوم:اي بابا كبلا جون ..؟..جون به لبس كلدي ....الان آقام ميلسه ها ..بگو بهس ...------------------ زن اول: هيچي...يادت است فكر مي كرديم اين سيمون دوبوار و سارتر عقلشون اومده جاش و رفتند سر خونه و زندگي شون؟..همين ديروز غروب سارتر رو با يه زن ديگه ديدم صبح هم موقع دادن آشغال ها به رفتگر ..يه مرد از خونه ء سيمون داشت در مي اومد ..تا حالا نديده بودمش .پس كي بود مي گفت اين دوتا عاشق معشوق بودند ؟ --------------------------زن سوم: حاج آقام مي گه از اين سارتر آدم بشو نميشه – اون هنوز نمي تونه تصميم بگيره به اين حزبه ..چيه اسمش؟..كمد نيست؟..حالا هرچي ؟..ملحق بشه يا نه؟..حاج آقاي ما از زير سنگ نون درمياره ..اين سارتر مي خواد ملحق نشده نون كاسبي كنه ..مگه شوخيه ؟ مگه نه ؟.....حاج آقام مي گه وقتي به زندانيا كمك كرد همه فكر كردن كسيه ..اما هيچي نيست ..اگه بود نمي ذاشت اين سيمون با مرداي ديگه بپلكه وزبون درازي كنه و بگه زن چرا بايد جنس دوم باشه؟...------------------------ زن اول: وا خواهر ... معلوم بود اينطوري ميشه ..خوب سيمون هم همين كاراو كرده كه سارتر با زناي ديگه حال مي كنه ..زن كه اينقدر بگه من حق دارم ..من مي فهمم ..من ميدونم ...سارتر هم مي گه آدم بخواد يا نخواد محكومه به آزاديه ...كسي نيست بگه تو ميري خيابون آزادي حال مي كني به آدم بيچاره چرا گير ميدي ....----------------------------زن دوم: ملم ميگم بابا ..دختلاي ما دم بختن ..اينالو مي بيلن ...چش و گوسسون باز ميسه ...فلدا پس فلدا تو لوي شوهراسون مي ايستن ...........زن سوم: مي خوايين به حاج آقام بگم يه اسم بذاره روشون از محله بيندازدش بيرون ..............زن اول: وا خواهر...اونوقت از چي حرف بزنيم ...شيطون ميدوني كه سبزي پاك كردن بي غيبت نمي چسپه ..زمستونم جلو رومونه بايد فريزر هارو پر كنيم ...ميدوني كه دل مردا تو شكمشونه ......بايد به اين مژده يه كلاس شوهرداري بذاريم ..----------زن سوم : خوب پس ...فقط به خاطر گل روي تو ..ميدونين ؟..حاج آقام مي گه اينا همه علايمه قيامته ...مي گن يه بچه تو شكم مادرش شروع به حرف زدن كرده ...توي كوه یه درخته ........ زن دوم: خدا ملگم بده ..صداي موتوله آقامه ...پيچيد تو كوچه


message 2: by Alireza (new)

Alireza (mrwintter) | 116 comments فقط یه چیزی، زن دوم بعد از بیست سال تازه می خواد شوهر داری یاد بگیره؟


message 3: by mohammad (last edited May 29, 2010 01:06PM) (new)

mohammad (irani_1313) | 1523 comments تبرییییییییییییییییییییییییک
عالی
نویسنده وار
و البته خواندنی

مهمترین حسن داستان اینه که نویسنده ای توکار نیست
هیچ دخالتی
نمیشینه های های واسه شخصیتاش اشک بریزه
خیلی استادانه نوشتید
تبریک میگم

طنز تلخ به معنای واقعی
با اینکه موقع خوندن این داستان لبخند داشتم اما از اینکه این حرفا چقدر نزدیکن چقدر آشنان چقدر غمگینن
واقعا متاثر شدم

من این داستن رو خیلی دوست دارم
ممنون که اینطور روایت شد

انزوای قشر روشنفکر از این بهتر نمیشه که نشون داده بشه

چند ایراد با جون کندن ازش در آوردم
اول اینکه مطالب باید بروزتر و جدید تر باشند
مثلا عضو حزب کمنیست شدن (یا کمد نیست وای که چقدر خندیدم خیلی با حال بود) مال خیلی وقت پیشه
یا اینکه این زن ها دیگه خیلی قدیمی فکر میکنن
امروز به یمن رسانه به اصطلاح ملی یک کمی یاد گرفتن

بعد عنوان داستان
فقط دیالوگ
آخه دختر اینم شد عنوان

مثلا مثل اینه که من یه داستان بگم که توش مانور اصلی روی صحنه سازیه
بعد عنوان رو بزارم
فقط صحنه سازی

از لابه لای دیالوگ فضای سنتی خوبی رو ساختی


سارتر هم مي گه آدم بخواد يا نخواد محكومه به آزاديه
به نظر من این جمله که زن اول از قول سارتر میگه
یه کمی مصنوعیه
چون اولا عجیبه که جمله ای رو که مفهمشو نمیدونه به یاد داره
ثانیا این جمله رو باید مشخص کنه چطور از سارتر شنیده
مثلا بگه آقام میگه سارتر گفته فلان

ایرادی هم که علیرضا گرفته خوب به چشم میاد

کاش یک مقدار بیشتر در مورد سارتر و سیمون صحبت میشد
که شخصیت هاشون بیشتر شناخته بشه
نه اینکه نقل قول آورد ه بشه ازشون
بلکه مثلا رفتارشون گفته بشه

نکته ی دیگه که تا حدودی خلاقیت شمارو میرسونه تلفیق (نمیدونم درست نوشتم یا نه ) واکنش جهان پدر سالار نسبت به سیمون دوبووار هستم؛ یک زن، فمینیست، فیلسوف، رمان نویس و فعال سیاسی با واکنش جامعه ی سنتی زنان ایرانی با یک همسایه ی روشن فکر
که البته من نمیدونم ساختن یک زن و شوهر روشنفکر در لابلای دیالوگ این سه زن بهتر بود
یا استفاده از دو شخصیت واقعی و به قرض گرفتن سخن ها و عقایدشان
باز هم ممنون کار موفقی بود.


message 4: by ArEzO.... (last edited May 30, 2010 12:07AM) (new)

ArEzO.... Es | 1249 comments محمد عزيز
از اينكه داستان هارا انقدر خوب و دقيق - نقد مي كني
متشكرم.

بايد بگم
اين نام داستانم نيست
نامي اصلا نداشت
فقط چون فكر كردم بچه ها بگن كه اين داستان فقط ديالوگه و اجزايه ديگه اي نداره خودم از همون ابتدا بنويسم كه ديالوگه...
بابت بقيه نقدهات دفاعيه اي ندارم
و با يك دستمال سفيد در دست و لبخند
ازت ممنونم


عليرضاي عزيز
خيلي از آدما حتي وقتي مي ميرن هم دوست دارن
چيزايي كه ياد نگرفتن رو مي تونستن ياد بگيرن
اما هر دوست داشتني - عمل كردن - نيست
متشكرم كه خوانديم


طیبه تیموری | 659 comments آرزوی عزیزم
داستان زیبات رو خوندم
و بعدش نقدهای دوستان خصوصاً نقد محمد رو
...
هم لذت بردم و هم کلی چیز یادگرفتم


اون جمله آخرت من رو هم ترسوند
وااای خدا ملگم بده :))


message 6: by Amin (new)

Amin (gharibehichestan) | 266 comments واقعا از نوشته هاتون لذت می برم
ذهن پویا وسازنده ای دارید
تبریک


message 7: by Alireza (new)

Alireza (mrwintter) | 116 comments آرزوی عزیز ببخشید که من به خوبی منظورم رو نتونستم بگم، دقیقن با محمد موافقم فقط از نظر منطقی همون چیزی که گفتم کمی اذیتم کرد که آن هم پاسخ داده شد.

پیروزیت روز افزون


message 8: by faranak (new)

faranak | 189 comments باز هم مثل همیشه از قلم زیبات لذت بردم ،آرزو جان
موفق باشی


message 9: by mosafer (new)

mosafer | 51 comments سلام آرزوی عزیز
خیلی وقت بود از شما هم چیزی نخوانده بودم.
اول اینکه کارتان از لحاظ ساختاری خیلی خوب بود
همین که اسم داستانتان را گذاشته بودید: فقط دیالوگ
ولی بیشتر عتاصر داستانی را با همین دیالوگ رعایت کرده بودید. شما با دیالوگ ستینگ (هم موقعیت زمانی و هم مکانی) داستان رو مشخص کرده بودید. در حد نیاز داستان صحنه پردازی داشت
شخصیت پردازی زن اول و زن دوم خیلی خوب بود. ولی زن سوم کمی از لحاظ شخصیت پردازی از دو زن قبلی ضعیف تر بود.
خلاف نظر محمد من از ستینگ داستانت راضی ام و به نظرم احتیاجی نیست که امروزی ترش کنی. چون فضایی که درست می کنی نوستالژس خاصی رو در من خواننده ایجاد می کنه
لحن دیالوگ ها هم خیلی خوبه و به عنوان مثال: زن اول و زن سوم هیچ کدامشان لکنت زبان ندارند، ولی اگر دیالوگ های آنها را بدون تأیین کردن راوی نشون بدی، مخاطب به راحتی می تونه ضمیر اونها رو تشخیص بده

حالا چند ضعف:

زن سوم: مي خوايين به حاج آقام بگم يه اسم بذاره روشون از محله بيندازدش بيرون ..............زن اول: وا خواهر...اونوقت از چي حرف بزنيم ...شيطون ميدوني كه سبزي پاك كردن بي غيبت نمي چسپه ..زمستونم جلو رومونه بايد فريزر هارو پر كنيم ...ميدوني كه دل مردا تو شكمشونه ......بايد به اين مژده يه كلاس شوهرداري بذاريم ..----------

تمام زیبایی کارت رو با جمله زن اول خراب کردی. اصلا احتیاجی نبود که مستقیما به غیبت کردن و خاله زنک بازی هایشان اشاره کند. این مسائل داخل کار کامل روشنه

به نظر من اونقدری که روی عناصر جذابیت داستان کار کردی، به اون میزان روی تم داستان کار نکردی.
فقط یک چالش ساده بود که فواصل غشر روشن فکر و صاحب نظر ما رو از عوام نشون می داد و حتی دغدغه های اونها رو بازیچه دست زنان خاله زنک کرده بودی که همه زندگی رو در شوهر داری(آن هم به مفهمومی که خودشان از آن قبول دارند) می دانند و هیچ درک عمیق تری نسبت به دیگر مسائل، حقوق و ... جامعه خودشان ندارند.

به نظرم درون مایه داستانت می تونست از یک تمسخر فراتر بره و طنز تلخ عمیق تری رو به تصویر بکشی

موفق باشید


back to top