در باره كاربرد تختجمشید، سخنان بسیاری گفته شده است. برخی آنرا پایتخت هخامنشیان یا سكونتگاه دربار دانستهاند و برخی دیگر آنرا یك قلعه نظامی یا نیایشگاه دانستهاند. اما عجیبترین اظهارنظرها چنین است كه تختجمشید، جایگاه برگزاری جشن نوروز بوده است. ادعاهایی كه هیچگاه برای آن دلیل و مدركی به دست نیامده است.
میدانیم كه هرگونه فرضیهای را میباید یا شواهدی قاطع پشتیبانی كند و یا دستكم شواهدی كه تنها برانگیزاننده یك گمان باشد. كاربرد تختجمشید به عنوان جشنگاه نوروزی، ادعایی است كه تاكنون هیچكدام از دو دسته شواهد لازم برای اثبات آن و یا حتی برای ایجاد یك گمان، به دست نیامده است و تنها بخاطر تكرار فراوان، امری قطعی دانسته شده است.
اما این داستان بدینجا پایان نمییابد و كسان دیگری برای تكمیل شاخوبرگهای آن، ادعاهای عجیب دیگری را نیز بدان افزودهاند: «شیب ملایم پلكان تختجمشید برای این است كه بتوان سوار بر اسب وارد بارگاه تختجمشید شد»، «پلكان سمت راست برای عبور پارسیان و پلكان سمت راست برای عبور مادها است»، «سنگنگارههای تختجمشید، نشانگر خراج یا هدایای نوروزی است كه تقدیم شاه میشود».
در حالیكه در هیچكجای تختجمشید، جایگاهی به عنوان شاهنشین یا سنگنگارهای كه پادشاه در حال دریافت هدایا باشد، دیده نشده است.
این نگارنده در چهار سال پیش و در كتاب «تختجمشید، بنای میهنی ایرانیان و انجمن همپرسگی ملی» و همچنین در مقالههای متعددی به این جستار پرداخت و از پیروان چنین فرضیهای تقاضا كرد كه هنگام بازگویی چنین ادعاهایی، دلایل خود را نیز بیان دارند كه تاكنون حتی برای یكبار هم چنین اتفاقی نیفتاده است.
از آنجا كه اثبات ادعا بر عهده مدعی است، بازهم پرسش همیشگی خود را تكرار میكنم كه چه دلیل و مدركی وجود دارد كه تختجمشید تنها برای برگزاری مراسم نوروزی برساخته شده است؟ كدام سند مكتوب تاریخی، كدام كتیبه و كدام سنگنگاره چنین فرضیهای را تأیید میكند؟ كدام دلیل و مدرك به اثبات میرساند كه ایرانیان سواره بر اسب وارد بارگاه میشدهاند.
كاری كه بسیار زشت دانسته میشده و همواره در شمار توهین و تحقیر صاحب بارگاه تعبیر میشده است. كدام دلیل و مدرك (حتی مدركی بسیار كوچك) نشان میدهد كه ایرانیان چنان دچار تبعیض و جدایی بودهاند كه حتی پلكان و راههای عبور و مرور جداگانه داشتهاند؟ كدامیك از نگاركندهای تختجمشید كه مردمانی پرمهر را نشان میدهد كه دستان یكدیگر را برگرفتهاند و گلی به هم تعارف میكنند، چنین جدایی و تبعیضی را بازگو میكند؟
و نیز اینكه چگونه ممكن است بنایی كه نزدیك به دویست سال، ساخت آن به درازا انجامیده تنها برای یك مراسم یكروزه باشد؟ نیاكان ما از انتخاب انجمن همپرسگی ملی برای تكیه زدن بر باشكوهترین بنای میهنی خود، آرمان ویژهای را دنبال میكردند و آن اینكه همه ملتها در ساخت آن مشاركت كنند، آنجا را خانه خود بدانند و دوستش بدارند و گرامیاش دانند.
اگر آنجا بنایی با كاربرد محلی میبود، هرگز نمیتوانست توجه همه ملل را بخود جلب كند. یك بنای شاهی، یك دژ نظامی، یك انبار جواهرات، یك نیایشگاه بزرگ، یك جشنگاه نوروزی، یك سكونتگاه درباری و یا یك حرمسرا، هیچكدام نمیتوانست احترام و بزرگداشت همه مردمان و همه اقوام و همه ادیان را بخود جلب كند.
كورتیوس، ضمن اشاره به كاركرد تختجمشید، گزارش میكند كه «لشكریان اسكندر، تختجمشید را ابتدا غارت كردند، پارچههای زیبا را تكهتكه كردند تا هر كدام پارهای از آنرا بربایند، پیكرههای سنگین را خرد میكردند تا پارهای از آنرا صاحب شوند. صندلیهای باشكوه را میشكستند تا قطعات عاج و سنگهای گرانبهای آنرا به یغما برند و هر چه را كه نمیتوانستند ببرند، نابود میكردند.»
آنان آنگاه مشعلهای خود را به میان 873 ستون تختجمشید انداختند و بنایی كه یكصدو نود سال بود كه با همفكری و همكاری همگی مردمان شاهنشاهی هخامنشی ساخته میشد را به آتش كشیدند. آنهمه سقفهای چوب سدر، آنهمه پیكرههایی كه ریزهكاریهای آن نه با قلم و پتك، كه به دقت یك جواهرتراش و با سوزن تراشیده شده بودند؛ از بلندای بیست متری بر زمین در میغلطیدند و خرد میشدند. آنهمه ایوان و تالار و دیوارهای نگارین، آنهمه مردان با چهرههایی آكنده از آرامش و وقار، و آنهمه كتیبههایی كه در آنها از راستی، از صلح، از عدالت و از شادی گفتگو شده بود، در میان شعلههای آتش سوخت و رفت.
در باره كاربرد تختجمشید، سخنان بسیاری گفته شده است. برخی آنرا پایتخت هخامنشیان یا سكونتگاه دربار دانستهاند و برخی دیگر آنرا یك قلعه نظامی یا نیایشگاه دانستهاند. اما عجیبترین اظهارنظرها چنین است كه تختجمشید، جایگاه برگزاری جشن نوروز بوده است. ادعاهایی كه هیچگاه برای آن دلیل و مدركی به دست نیامده است.
میدانیم كه هرگونه فرضیهای را میباید یا شواهدی قاطع پشتیبانی كند و یا دستكم شواهدی كه تنها برانگیزاننده یك گمان باشد. كاربرد تختجمشید به عنوان جشنگاه نوروزی، ادعایی است كه تاكنون هیچكدام از دو دسته شواهد لازم برای اثبات آن و یا حتی برای ایجاد یك گمان، به دست نیامده است و تنها بخاطر تكرار فراوان، امری قطعی دانسته شده است.
اما این داستان بدینجا پایان نمییابد و كسان دیگری برای تكمیل شاخوبرگهای آن، ادعاهای عجیب دیگری را نیز بدان افزودهاند: «شیب ملایم پلكان تختجمشید برای این است كه بتوان سوار بر اسب وارد بارگاه تختجمشید شد»، «پلكان سمت راست برای عبور پارسیان و پلكان سمت راست برای عبور مادها است»، «سنگنگارههای تختجمشید، نشانگر خراج یا هدایای نوروزی است كه تقدیم شاه میشود».
در حالیكه در هیچكجای تختجمشید، جایگاهی به عنوان شاهنشین یا سنگنگارهای كه پادشاه در حال دریافت هدایا باشد، دیده نشده است.
این نگارنده در چهار سال پیش و در كتاب «تختجمشید، بنای میهنی ایرانیان و انجمن همپرسگی ملی» و همچنین در مقالههای متعددی به این جستار پرداخت و از پیروان چنین فرضیهای تقاضا كرد كه هنگام بازگویی چنین ادعاهایی، دلایل خود را نیز بیان دارند كه تاكنون حتی برای یكبار هم چنین اتفاقی نیفتاده است.
از آنجا كه اثبات ادعا بر عهده مدعی است، بازهم پرسش همیشگی خود را تكرار میكنم كه چه دلیل و مدركی وجود دارد كه تختجمشید تنها برای برگزاری مراسم نوروزی برساخته شده است؟ كدام سند مكتوب تاریخی، كدام كتیبه و كدام سنگنگاره چنین فرضیهای را تأیید میكند؟ كدام دلیل و مدرك به اثبات میرساند كه ایرانیان سواره بر اسب وارد بارگاه میشدهاند.
كاری كه بسیار زشت دانسته میشده و همواره در شمار توهین و تحقیر صاحب بارگاه تعبیر میشده است. كدام دلیل و مدرك (حتی مدركی بسیار كوچك) نشان میدهد كه ایرانیان چنان دچار تبعیض و جدایی بودهاند كه حتی پلكان و راههای عبور و مرور جداگانه داشتهاند؟ كدامیك از نگاركندهای تختجمشید كه مردمانی پرمهر را نشان میدهد كه دستان یكدیگر را برگرفتهاند و گلی به هم تعارف میكنند، چنین جدایی و تبعیضی را بازگو میكند؟
و نیز اینكه چگونه ممكن است بنایی كه نزدیك به دویست سال، ساخت آن به درازا انجامیده تنها برای یك مراسم یكروزه باشد؟
نیاكان ما از انتخاب انجمن همپرسگی ملی برای تكیه زدن بر باشكوهترین بنای میهنی خود، آرمان ویژهای را دنبال میكردند و آن اینكه همه ملتها در ساخت آن مشاركت كنند، آنجا را خانه خود بدانند و دوستش بدارند و گرامیاش دانند.
اگر آنجا بنایی با كاربرد محلی میبود، هرگز نمیتوانست توجه همه ملل را بخود جلب كند. یك بنای شاهی، یك دژ نظامی، یك انبار جواهرات، یك نیایشگاه بزرگ، یك جشنگاه نوروزی، یك سكونتگاه درباری و یا یك حرمسرا، هیچكدام نمیتوانست احترام و بزرگداشت همه مردمان و همه اقوام و همه ادیان را بخود جلب كند.
كورتیوس، ضمن اشاره به كاركرد تختجمشید، گزارش میكند كه «لشكریان اسكندر، تختجمشید را ابتدا غارت كردند، پارچههای زیبا را تكهتكه كردند تا هر كدام پارهای از آنرا بربایند، پیكرههای سنگین را خرد میكردند تا پارهای از آنرا صاحب شوند. صندلیهای باشكوه را میشكستند تا قطعات عاج و سنگهای گرانبهای آنرا به یغما برند و هر چه را كه نمیتوانستند ببرند، نابود میكردند.»
آنان آنگاه مشعلهای خود را به میان 873 ستون تختجمشید انداختند و بنایی كه یكصدو نود سال بود كه با همفكری و همكاری همگی مردمان شاهنشاهی هخامنشی ساخته میشد را به آتش كشیدند. آنهمه سقفهای چوب سدر، آنهمه پیكرههایی كه ریزهكاریهای آن نه با قلم و پتك، كه به دقت یك جواهرتراش و با سوزن تراشیده شده بودند؛ از بلندای بیست متری بر زمین در میغلطیدند و خرد میشدند.
آنهمه ایوان و تالار و دیوارهای نگارین، آنهمه مردان با چهرههایی آكنده از آرامش و وقار، و آنهمه كتیبههایی كه در آنها از راستی، از صلح، از عدالت و از شادی گفتگو شده بود، در میان شعلههای آتش سوخت و رفت.