داستان كوتاه discussion
داستان كوتاه
>
جیریق جوروق / محسن ص
date
newest »
newest »
چرا مری؟ چرا یه فرهنگ دیگه؟این کم لطفی به خو دمون هر چند از نظر من فقط اسم ها از ان ما نبود ... به نظر من اگه به جای مری مریم بود خیلی دل چسب تر بود
خوبه ولی تهش یه معما برام مونده که چرا این آدم هیچ کاری نمیکنه، شاید فقط یه اشاره مبهم لازم داره تا منطق این انفعال برای آدم کمی روشن بشه
بعضی از ترکیب های توصیفیت خیلی خوب و خوش ترکیبه،مثل انگشت فحش و حنجره ی تراکتور صفت و...ولی مثلا "پلک هاش را مث پرتقال به هم فشار داد اشکهاش مث آب پرتقال سرازیر شد" خوب نیست، زوری به نظر میاد.در کل خوبه
فکر کردن بجای آدمهایی که دارای فرهنگ های مختلف هستن تنها در صورت داشتن درد مشترک می تونه جذاب و قابل درک باشهاگه کاراکترهای داستانتون ایرانی بودن، عذابی که از سکوت پسر می کشیدم بیشتر بود. اما نمی تونم الان هیچ احساس خاصی نسبت به موضوع داشته باشم جز سکوت
سلام رفیقخیلی وقت بود که نیومده بودم.
خیلی خوشحالم. اینجا چقدر شلوغ شده. چقدر دوستان صاحب نظر و دلسوز وارد گروه شدن. خیلی حوبه
ولی تو محسن عزیز
کم کار شدی ها!
داری انرژیت رو جمع می کنی که یه شاهکار بنویسی؟
برای این داستانت فقط می تونم بگم که خیلی احساساتی شدی
و دوست داشتی انزجارت رو از اون موقعیت و اون تیپ شخصیت به دیگران هم منتقل کنی.
اما...
افراط کردی برادر گلم!
ناراحت نشی ها، ولی عین بچه ای بودی که فقط سعی کرده حرسش رو خالی کنه. اونم فقط سر یه شخصیت
نتونسته و شاید نخواسته بودی که یک معضل اجتماعی رو نشون بدی و تا حدودی ریشه یابی کنی.
مجبور شدم برای پیدا کردن پستت چند صفحه برگردم عقب تا پیدات کنم. چون دوست داشتم نقدم رو دوباره با داستان تو شروع کنم
بازم بنویس دوست عزیز



موفق باشید