داستان كوتاه discussion
داستان كوتاه
>
سکوت کن
date
newest »
newest »
این آخرین داستان کوتاهی بوده که نوشتماز این که من رو به جمعتون راه دادین متشکرم
سبک کار هم پست مدرنه. البته خودتون بهتر می دونین
مچکرم
با این سبک نوشتنت شدیداً توصیه می کنم داستان کوتاه های بوکفسکی رو بخونی البته اگر نخوندی . یک سری اش هم به فارسی ترجمه شده با نام موسیقی آب گرم. و توصیه بعدی هم اینه که یک داستان بلند بنویسی با این سبک برای نوشتنش اگر کتاب های ونه گات رو نخوندی حتماً بخونباید بدونی هر کسی استعداد این جور نوشتن رو ندارد و باید هم بدونی که جای این نوشته ها تو فارسی چقدر خالی است
موفق باشی
ممنون از شما محسن امینیراستش را بخواهی کتاب هایی که گفتی نخوانده ام ولی از نویسندگان روس زیاد خوانده ام کتاب های ریچارد براتیگان را هم کامل خوانده ام. از راهنمایی ات ممنونم. در مورد داستان هم نظر لطفت است. در مورد داستان بلند هم باید بگویم که در حال نوشتن یک رمان هستم. این مدت تمام فکرم را مشغول کرده است. امیدوارم بعد از این بیشتر باهم در ارتباط باشیم. دوستار تمام ادیبان
mohsen ممنون از شما آقادر مورد پست مدرن باید بگویم که شاید از تمام سنت های پیشینیان در آن استفاده شود ولی فرقی که یک داستان پست مدرن با یک داستان کلاسیک داره اینه که نویسنده به هیچ کلیشه ای پایبند نیست. یعنی شاید داستان تماما سنتی به نظر برسه ولی هر اتفاق عجیبی در داستان ممکنه اتفاق بیفته. داستان های ویرجینیا ولف ، پل استر و براتیگان نمونه های جالبی از این نوع داستان نویسی است. درضمن دیگه چیزی نیست که ما رو ناراحت کنه آقا محسن . هر طوری که راحتی انتقاد کن. دوستار شما
داستانت در عین حال که بی معنی نشون میده اما خواننده رو درگیر می کنه که منظور نویسنده رو دریابه .نظر دادن در مورد این داستانها هم به دیدگاه نظری نویسنده وابسته است وهم به آثار دیگرش.یا بهتر بگم داستانت به تنهایی نمی تونه محتوای خودش را نمایان کنه .از نظر تکنیکی خلاقانه است .مخصوصا 9خط اولش ضرباهنگ خوبی دارد.اماجمله همسر من همسر ...با کل روایت نمادین داستانت هم خوانی نداره اگه موضوع داستانت وسبک نوشتنت روبتونی در یک کل هماهنگ تر ویکپارچه تر پیاده کنی به مراتب موفق تر خواهد بود



مادرم بدون چادر دستش را لای در گذاشت. یک ماه به همین صورت گذشت. به هر کس می گفتیم کمکمان کند، یا نمی کرد یا می گفت: باید به اورژانس زنگ بزنید. مدیر مدرسه عصبانی شد و میکروفون را از دختر بچه گرفت.
اما داستان بعدی خیلی دلخراش بود. طوری که آرزو کردم دست هیچ کس هیچ موقع لای هیچ دری نماند . تصور کنید دست یک مادر با خواهرش لای در یک تاکسی مانده بود. درست مثل ناموس می ماند. خیلی دلم به حال ناموس مردم می سوزد. اینکه چه به روز مادر و خواهر آمد بماند ولی آن دختر به نماد ناموس پرستی در مدرسه شهرت یافت. بلاخره دست آن مادرو خواهر هم توسط یک مسافر آزاد شد ولی هیچ گاه نتوانست جای یک ناموس را در زندگی مردم بگیرد.
فکر می کنم دختر بعدی دروغ گفته بود چون محال است که برای یک مادر همچین اتفاقی بیفتد. دختر گفت: مادرم یک روز به خانه آمد و گفت.: می گویند برای لاغری یکی از بهترین روش ها گذاشتن دست لای درو دیوار است. مادرم سریع و بدون وقفه دستش را لای در گذاشت. دستش کاملا له شده بود. روز اول اضافه وزن داشت ولی امروز تبدیل به یکی از مانکن ها برای ارائه لیاس شده است. شما می توانید او را در شبکه فشن ببینید. دختر هیچ اشاره ای به چگونگی آزادی مادرش از بند در نکرده بود. به همین علت مادرش توسط مدیر مدرسه احضار شد. مادرش هم آمد وجدا چه مادر نمونه ای بود. این را دخترم تعریف می کرد.
دسنم ناگهان از لای در بیرون آمد. قضیه از این قرار بود که یکی از بیماران از روی فضولی در را باز کرد و دست من آزاد شد . نمی دانم چرا این به فکر من و دکتر بیمارستان نیفتاد. با آزاد شدن دست من مطلب دیگری برای گفتن نمانده است. تمام شد. داستان تمام شد.