Dandelion - قاصدک discussion
عاشقانه منوتو
>
تقدیم به سوهان روحم
date
newest »
newest »
آسمانت آیا تیره و تار و بدون ماه است؟از چه رو نای نبودن، در وجودت متبلور شده است؟
و چرا روح حیات، در کشا قوس فرو رفتن امحای وجود
در تو میمیرد و هیچ؟
من زتو دورم و لیک، قلب آرام خودم را به تو تقدیم نمودم
تا نمیری و ز زردی رخ خود برگیری
ماه میمیرد و زندان تنم هشیار است
من ز تاریکی بت های نجابت به جهان پشت نمودم ناگاه
پیرمردی به تمامیت برف و الوهیت روح قلب خاموش مرا خواند به پیش
و مرا سر تا پا غرق رویای رسانیدن کرد
.
.
.
Farhad wrote: "آسمانت آیا تیره و تار و بدون ماه است؟از چه رو نای نبودن، در وجودت متبلور شده است؟
و چرا روح حیات، در کشا قوس فرو رفتن امحای وجود
در تو میمیرد و هیچ؟
من زتو دورم و لیک، قلب آرام خودم را..."
آقا فرهاد محشر بود یه بیست از طرف من
سالها میرود و قلب من نا آرام میتپد خسته و آهسته هنوزلحظه ها در گذرند
یاد تو آیا نیست؟
پیرزن در سر آن جاده که تا آخر فردا میرفت
گل رویای رسیدن را به تو و من، چه رندانه فروخت
و چه خنده پرمعنایی هدیه دادیم به او
چشممان آیا دید که سر کوچه غم کوزه آن دختر آبی
به چه آسانی افتاد و شکست
من در سرزمینی زندگی میکنم که در آن دویدن سهم آنهائی است که نمیرسند و رسیدن سهم آنهائی است که نمیدوند

بانوی سرزمین عشق را
همان که نور را در مشت داشت
قلب او زاده مادر تنهایی است
وجودش سالهاست آبستن اضطراب است
پاهایش پینه بسته انتظار است
از دب اکبر ستاره میچیند
و در بازار کساد مردی میفروشد
چرا از آسمان بی ستاره اش
ماه را به یغما بردی؟
قرنهاست سراغ آیینه را نمی گیرد
با پرستو ها با انار با زندگی غریبگی می کند
در زهره ظهر صدای اذان حی العشق را میشنوی؟
یا جانش را بستان یا بگذار نماز عشق برپا کند!!!
پ.ن:خسته ام میشه کمی بخوابم؟.................... شاید تا ابد