Dandelion - قاصدک discussion
شعروترانه
>
قصابخانه بشریت - حضرت استاد احمد شاملو
date
newest »
newest »
قبول دارم علي جان ، قبول دارم كه دنيا گاهي مثل قصاب خانه است ، ولي استاد شاملو مثل هميشه فقط سياهي ها را ديده ولي راه حل چيه ؟دوست ندارم كه بشينم و بگم اه اه به اين دنياي كثيف
دلم ميخواد بگم توي همه ي اين پليديها ،ميشه خوب بود ، خوبي كرد و خوبي ديد
عاشق بود و عاشقي كرد
چيزاي قشنگ دنيا كم نيستند ،فقط بايد چشامو باز كنم
نصف ديگه ي دنيا ، دنياي مهر و عشقه ! دنياي شادروان فريدون مشيري :
"هر بامداد
تا نور مهر مي دمد از كوه هاي دور
من بال مي گشايم ،چابك تر از نسيم
پيغام صبحدم را
با شعرهاي روشن
پرواز ميدهم "
و چه زيباست پيغام صبح
منم با راه حل فرانک عزیز موافقمواقعا در غیر این صورت زندگی کردن ناممکن میشه
چه زيباست نوشتن وقتي ميداني او ميخواند
چه زيباست سرودن وقتي ميداني او ميشنود ...
و چه زيباست جنون وقتي ميداني او ميبيند
faranak wrote: "قبول دارم علي جان ، قبول دارم كه دنيا گاهي مثل قصاب خانه است ، ولي استاد شاملو مثل هميشه فقط سياهي ها را ديده ولي راه حل چيه ؟
دوست ندارم كه بشينم و بگم اه اه به اين دنياي كثيف
دلم ميخواد بگم توي..."
شاید چون دیدگاه و عقاید من به حضرات اخوان و شاملو نزدیک تر است اینگونه فکر می کنم که زیبایی های دنیا برای آدمهای الکی خوش است.
من نمی توانم زیبایی دنیا را ببینم چون همان لحظه ای که زیبایی را می بینم به یاد میلیونها فقیر این جامعه لعنتی اسلامی می افتم،چون تا می آِم عاشقی کنم به یاد دخترکان پایین ترین نقاط شهر و چادر نشینان می افتم که جبر لعنتی خدا(؟) نمی گذارد بدانند عاشقی چند هجا دارد... چو به یاد کودکان بیمار بی گناهی می افتم که فقر و نداری زندگی را از یادشان برده چه رسد به زیبایی و عشق..
من معتقدم زندگی کردن در این دنیای لعنتی نا ممکن است.
زیبایی و عاشقی و خوبی و خوب بودن برای من در صورتی که دارا باشم هم نا ممکن است چرا که خیال دخترکان و پسرکان فال فروش و محتاج رهایم نمی کنم.
من دوست دارم زندگی را همانطور که برای میلیون ها نفر در سراسر جهان من جمله ایران اسلامی لعنتی تلخ است، به خود تلخ کنم و نگاه این حضرات را دوست دارم
دوست ندارم كه بشينم و بگم اه اه به اين دنياي كثيف
دلم ميخواد بگم توي..."
شاید چون دیدگاه و عقاید من به حضرات اخوان و شاملو نزدیک تر است اینگونه فکر می کنم که زیبایی های دنیا برای آدمهای الکی خوش است.
من نمی توانم زیبایی دنیا را ببینم چون همان لحظه ای که زیبایی را می بینم به یاد میلیونها فقیر این جامعه لعنتی اسلامی می افتم،چون تا می آِم عاشقی کنم به یاد دخترکان پایین ترین نقاط شهر و چادر نشینان می افتم که جبر لعنتی خدا(؟) نمی گذارد بدانند عاشقی چند هجا دارد... چو به یاد کودکان بیمار بی گناهی می افتم که فقر و نداری زندگی را از یادشان برده چه رسد به زیبایی و عشق..
من معتقدم زندگی کردن در این دنیای لعنتی نا ممکن است.
زیبایی و عاشقی و خوبی و خوب بودن برای من در صورتی که دارا باشم هم نا ممکن است چرا که خیال دخترکان و پسرکان فال فروش و محتاج رهایم نمی کنم.
من دوست دارم زندگی را همانطور که برای میلیون ها نفر در سراسر جهان من جمله ایران اسلامی لعنتی تلخ است، به خود تلخ کنم و نگاه این حضرات را دوست دارم
البته من معتقدم که این دغدغه های امثال علی جان وجود آدما را زیباتر و اعلاتر میکنه ،ولی در عین حال معتقدم خوشبختی آدما به فقیر بودن یا دارا بودنشون ، به مریض بودن یا سالم بودنشون و به بالا شهر نشین بودن یا زاغه نشین بودنشون نیست .
من میگم همون بدبختایی که ما فکر میکنیم با غم اونا دیگه خوش بودن ما نامردیه ،
شاید از ما بیشتر تو خودشون احساس خوشبختی کنند .
شاید زندگی من هم بنظر بالا دست تر از من یه بدبختی گریه آور به نظر بیاد ، مگه نه ؟
faranak wrote: "البته من معتقدم که این دغدغه های امثال علی جان وجود آدما را زیباتر و اعلاتر میکنه ،
ولی در عین حال معتقدم خوشبختی آدما به فقیر بودن یا دارا بودنشون ، به مریض بودن یا سالم بودنشون و به بالا شهر نش..."
خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من
ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت
و این همان خوشبختی آنها از نگاه ما است!
ولی در عین حال معتقدم خوشبختی آدما به فقیر بودن یا دارا بودنشون ، به مریض بودن یا سالم بودنشون و به بالا شهر نش..."
خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من
ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت
و این همان خوشبختی آنها از نگاه ما است!
فرانك نازنين ، من از حرفات فهميدم كه به يك بالادستي و فرودستي ، يعني يه جور صف معتقدي بايد از صفي كه بهش معتقدي بياي بيرون تا بفهمي درد مشترك شاملو چيه فريدون مشيري و سهراب بيشتر وقت تلف كردن و دردا رو از ياد بردن و به سمت ديگري منحرف كردن ، ولي امثال شاملو مسير تاريخ رو عوض مي كنن .
افشين جان ، من معتقدم كه خوشبختي آدما مربوط به يه حسيه در درونشونيعني اينكه احساس خوشبختي كردن منوط به هيچكدام از عوامل سن و ثروت و ....نيست
من با وجود تمام احترامي كه براي استاد شاملو قائلم ، ولي شديدا از اين نوع بينش بدبينانه ي محض به اطرافم ، دوري ميكنم
اشعار شاملو بيان درده ، ولي هيچ نسخه اي براي درمانش نداره
پس هيچ مسيري را هم نميتونه تغيير بده
من براي تمام دختركان غمزده مي گريم
من براي چشمه هاي خشكيده مي گريم
من براي ديدن لبخند دلتنگم
من براي مرگ بهار مي گريم
گريه ي من ، لبخند مرا كشت
پس ديگر نمي گريم تا بتوانم لبخندي به دنيا هديه كنم
افشين جان ، فقط براي اينكه حس منو بهتر متوجه بشي ، نازنين ، من به اين صفي كه ميگي اعتقاد ندارم
من معتقدم فارغ از طبقه اي كه توش زندگي مي كنيم
ميتونيم خودمون را و شخصيتمون را فرم بديم
بله. اگه فکر کنی خوبی، خب خوب می شی، اگر هم فکر کنی بدی، خب بد می شی.... ولی اگه واقع بین باشی چی می شی؟
انکار نمی کنم که در دنیا درد و رنج کم نیست و این دردها قلب هر انسانی رو به درد می آره امافکر می کنم که خیلی حیف باشه تنها فرصتی رو که خدا یا طبیعت یا هر چیز دیگه ای در اختیارمون گذاشته به تلخی بگذرونیم.قبول دارم که گاهی هر کسی به غم احتیاج داره.اما این تلخی نباید باعث بشه فراموش کینم که چیز هایی که برای لذت بردن در دنیا هست از رنج هاش کم تر
نیست
من فکر می کنم که اگه رنج ها و زشتی های این دنیا بیش تر از زیبایی هاش بود هیچ کدوم ما حاضر به ادامه ی زندگی نمی شدیم...میل به زندگی در تمام ما وجود داره با تمام سختی ها
و در مورد فریدون مشیری فکر می کنم که خیلی بی انصافی باشه که اون همه شعرهای انسان دوستانه اش رو فراموش کنیم ...
دوستان اينكه ما در چه دوراني از تاريخ زندگي مي كنيم خيلي مهمه . يادمون نره دردايي كه بشريت بهش مبتلاست براي همه ي نسلها و براي همه ي ملتها يكي نبوده و نخواهد بود . علي جان منم با دردهايي كه ميگي موافقم و بي تفاوت بودن در قبال اونا رو ناشي ناآگاهي و يا نا تواني مي دو نم . انسان يا درد رو نمي بينه و يا مي بينه و ازش فرار ميكنه . ولي به نظر من ، انسان براي درمان اين دردها به دنيا مياد حالا به قدر فهمش اونا رو ميبينه و به قدر توانش از اونا كم مي كنه شاملو هم درد رو ديده و به زيباترين نحوي نشون داده هم تلاشش رو براي آگاهي دادن كرده البته به قدر وسع و همتش
امثال شاملو و مشيري و اخوان و سهراب و فروغ بيشتر از اينكه نيازمند احترام ما باشن احتمالا ترجيح ميدن آثارشون رو مطالعه كنيم اگه حوصله داشتين از شاملو بيشتر بخونين
شاملو هم مثل كامو و سارتر و راسل و ديگران گناهش اينه كه زشتي ها و دردها رو به تصوير كشيده و از نگاه كسايي كه دنبال نسخه واسه درداشون ميگردن بدبين و نا اميد ديده ميشن در حاليكه آثارشون مالامال از اميده البته در صورتي اميد رو مي بيني كه قبلش فهم ديدن درد رو داشته باشي .
راستی را
مختوم
من به تقدیر و به پیشانی و این گونه اباطیل
ندارم باور .
اگر از من شنوایی داری
میگویم
هر کسی قطرهی خُردی ست در این رود ِ عظیم
که به تنهایی بی معنی و بی خاصیت است،
و فشار آب است
آن ناچاری
که جهت بخش ِ حقیقی ست.
ابلهان
بگذار
اسم اش را
تقدیر کنند.
حرف من این است:
قطرهها باید آگاه شوند
که به همکوشی
بی شک
میتوان بر جهت ِ تقدیری فایق شد.
بیگمان ناآگاهیست
آنچه آسان جو را وا میدارد
که سراشیبی را
نام بگذارد تقدیر
و مقدر را
چیزی پندارد
که نمییابد تغییر
قطعه اي از شعر پيغام از مجموعه ي مدايح بي صله



زمان شاه سلیمان میکشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه میکشتند که مشروطه طلب است،
زمان رضا خان میکشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،
زمان پسرش میکشتند که خرابکار است ،
امروز توی دهناش میزنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش مینشانند و شمعآجیناش میکنند که لا مذهب است. اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود : تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،
حالا تو اسرائیل میکشند که طرفدار فلسطینیها است،
عربها میکشند که جاسوس صهیونیستها است
، صهیونیستها میکشند که فاشیست است،
فاشیستها میکشند که کمونیست است،
کمونیستها میکشند که آنارشیست است،
روس ها میکشند که پدر سوخته از چین حمایت میکند،
چینیها میکشند که حرامزاده سنگ روسیه را به سینه میزند،
و میکشند و میکشند و میکشند...
- و چه قصاب خانهیی است این دنیای بشریت."